ددرس‌گفتارها

[موسیقی] [صدای باران] بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

استفتا شده از رهبر عزیزمون که آیا استفراغ بچه‌ای که شیرخواره یا بچه‌ای که هم شیر میخوره هم غذا میخوره یا فرد بالغ این‌ها نجسن یا نه؟

از درون بدن میریزن بیرون.

رهبر عزیزمون هم فرمودن که مطلقاً پاکن.

محکوم به طهارت هستن و پاکن.

بحث ما امروز خیلی دقیق‌تر از دیروز میشه.

دیروز یه مقدار خب قاطی حرف زدیم.

امروز یه مقدار علمی‌ترش کنیم.

در خصوص قلب مریب.

کسی که دچار ریب و شک میشه همش، مردده.

بر اساس آیه چهل و پنج توبه که "إنما يستأذنك الذين لا يؤمنون واليوم یا لا يؤمنون بالله واليوم الآخر ورتابت قلوبهم" رو اون کاف حرف زدیم که این‌ها کسایی‌ان که میخوان از تو جدا باشن.

بهانه‌شون هم بهانه‌های مختلفه.

یه بهانه‌شون نرفتن به جنگه.

"إنما يستأذنك" از چی جهت، چه جهتی میخوان از تو پیغمبر اذن بگیرن؟

که در جنگ شرکت نکنن.

این جنگ چیه؟

جهاد اصغر.

خب علت اینکه این‌ها حاضر نیستن در جنگ و جهاد اکبر شرکت کنن چیه؟

یادش بخیر زمان جنگ که من خیلی بچه‌تر حدود مثلا دوازده، سیزده سالم بود، یه چیز خیلی از همون موقع تو ذهنمم مونده از همین حدود مثلا سی و پنج سال چقدر گذشته، سی و پنج، شش سال همیشه تو ذهنمه که چرا؟

خب اون موقع من میدیدم بعضی از این بچه بسیجی‌هامون می‌اومدن از امام جماعت نامه می‌گرفتن که اینا نیفتن تو جبهه، نیفتن خط مقدم.

می‌خواستن برن خدمت سربازی.

بچه بسیجی‌ام بودن، مسجدی‌ام بودن.

این برای من همیشه سؤال بود.

تو چجوری بسیجی هستی که داری از جهاد فرار می‌کنی؟

توجه کردی؟

حالا علتش رو الان می‌خوام عرض کنم.

چرا اینا از جهاد اصغر سر بار می‌زنن؟

به جهت اینکه از جهاد اکبر واموندن.

کاملاً مشخصه.

وقتی از اون اصلیه افتادن از این فرعیه هم میفتن.

یعنی چون جهاد اکبر نداشتن جهاد اصغر رو سرباز می‌زنن.

حالا این جهاد اکبر همون موت اختیاریه.

به یک معنا یکی از اقسام موت اختیاریه.

چون عزیزان سؤال هم داشتن که حاج آقا یه روز در رابطه با موت اختیاری شما چند بار حرف زدید که اساساً ما دائماً در حال اماته و احیا توسط حضرت اسرافیل هستیم که در نو-- در Sur نفس ناطقه ما می‌دمد و ما رو اماته و احیا می‌کند.

از نقص به کمال میریم.

این یک معناش اماته و احیاست.

جهل ما می‌میره، عقل ما زنده میشه.

این اماته و احیاست و مرگ، اون مرگ اضطراری و اجباری که برای همه هست به غیر از مرگ فلسفی که اونم بحثش خیلی سنگینه بماند.

اون مرگ اضطراری و اجباری که همه قراره "كل نفس ذائقة الموت" به یک معنا البته، اینجا خب همه قراره اون رو بچشن.

اون مرگ گفتید حاج آقا خروج از عادته.

برای این اتفاق میفته که همه رو از عادت بکنند.

بعد شما گفتید که بعضی‌ها اصلاً نیازی دیگه ندارن به عالم برزخ.

اینا چون به موت اختیاری رسیده بودن.

بعد گفتید حاج آقا اینو توضیح بدید.

الان رسیدیم بهش.

پله پله.

ما در موت اد-- اختیاری یا ارادی اصطلاحاً چهار نوع موت رو برامون تصور کردن که این دو تا چهارتاش باید با هم باشه.

اینطور نیست که یکیشو بگیری بقیه‌شو نگیری.

اگر کسی می‌خواد به حقیقت موت اختیاری یا ارادی برسه که مثلاً می‌شنویم یکی مثل آقای بهجت نوزده سالگی، بیست سالگین عنایت رو بهش کرده بودن که می‌تونست از رو-- جسمش فارغ بشه.

نفس ناطقه انصراف بده نه به صورت کامل.

اون عنایت تدبیری‌ش رو تعلق خاطرش به جسمو داره، میره اما ج-- اون روح نفس ناطقه انصراف میده میره.

نه به صورت کامل که اون مرگ قطعی رخ بده.

و این دلیلش چیه؟

چون در این چهار جهت حرکت کردن.

حالا اینا رو من به شما میگم هر کدومش جای منبر مفصل داره که اهلش البته باید برن.

این چهار نوع موت رو موت أبیض گفتن سفید، موت أسود گفتن سیاه، موت أخضر گفتن سبز و موت أحمر گفتن با حجی می، یعنی سرخ.

از همشون عرفا گفتن از همشون سخت‌تر موت أسود موت سیاهه.

اصلاً اسمش هم رو خودشه.

مرگ سیاه.

حالا این چهار تاش باید انجام بشه تا کسی بتونه به اون حقیقت برسه.

اگر کسی به موت اختیاری رسید، اون موقع اون موت اضطراری و اجباری براش شیرین می‌شه.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام چرا فرمودن-- یکی از وجهش البته.

چرا فرمودن که من شوقم به مرگ از شوق بچه، بچه‌ای که می‌خواد شیر بخوره و گشنشه به سینه مادر بیشتره.

چرا؟

این حقیقت رو چ-- همین جا چشیده.

موت رو همین جا چشیده دیگه.

انقدر شیرینه براش دوباره می‌خواد بچه، بچشه.

توجه کردید؟

این موت‌ها حالا من توضیح بدم.

موت أبیض که حالا اصطلاحا میگن مرگ سفید همون جوعه، جوع.

گرسنگی.

آدم شکمش هیچ‌وقت پر نشه.

روزه بگیره، روزه داری کنه.

افراط البته نه تفریط خوبه، نه افراط.

بعضیا به من شکایت می‌شه آقا پسرم بر اساس حرفای شما ول کرده کار و زندگی و درسو مثلاً طلبه هم هست به عنوان مثال حالا یا هر جور یا کسب و کار.

اصلاً همه رو ول کرده درس و بحث و کارو ول کرده.

همش داره روزه می‌گیره، نماز می‌خونه، عبادت شب‌ها تا صبح نمی‌خوابه.

یه پوست و استخون ازش مونده.

میگه من می‌خوام به موت اختیاری برسم.

این چه کاریه آخه؟

کدوم یکی از بزرگان ما همچین کارایی کردن؟

این غلط کاریا چیه؟

هیچ کجا افراط و تفریط خوب نیست.

همون رو- ریاضت شرعیه.

یعنی روزه، روزه گرفتن.

روزه نمی‌خوری؟

شما افطار و سحر نداری؟

می‌خوری ولی پر نمی‌خوری.

حالا اینو باید توضیح داده بشه.

فرصت نیست.

دیگه خودتون برید اهلش هستید الحمدالله بررسی می‌کنید.

جوع.

صمت و جوع.

ها صمت و جوع.

سحرو.

این چیزایی که فرمودن.

حالا بیداری و اون ذکر به دوام.

این‌ها باعث می‌شه که ناتمامان جهان را کند این پنج تمام.

صمت و با صاد یعنی سکوت.

صمت و جوع و سحر و خلوت و ذکر به دوام ناتمامان جهان را کند این پنج تمام.

خیلی شعر عالیه.

جوع، گرسنگی.

این موت أبیض.

موت أسود یا حالا سیاه، تحمل اذیت و آزار مردمه.

چقدر ما حرف و حدیث می‌شنویم، چقدر فحش می‌شنویم، چقدر تهمت می‌خوریم.

هی بخوای بخوای بری از خودت دفاع کنی، هی اینو توجیه کنی، اونو توجیه کنی.

دو تاشو کردی پنج تاشو چی؟

اون یکی رو چی؟

فردا چی؟

ول کن.

بسپر به خدا راضی باش.

اتفاقاً از سخت‌ترین انواع موت هم همینه.

تحمل کنایه و نیش و زخم زبان دیگران که الانم به اوج رسیده.

به دین‌دارها.

توجه کردی؟

به امام حسین‌ها، به ولایتی‌ها، به انقلابی‌ها.

تو محیط کارت، تو محیط درست، زندگیت حتی همسرها می-- گاهی اوقات دچار این مشکلاتن.

میگه تحمل کن.

مدیر بالا دستت نه که زور رو بپذیری و ظلم رو زیر بار ظلم بری.

نه.

یه وقتایی جسارتی به شخص خودت کرد اونجا میگه به خاطر خ-- شخص خودت، خاطر خدا تحمل کن.

بعد موت أخضر یا سبزه که اصطلاحاً همون بعضیا گفتن کهنه پوشی.

اما این به نظرم تعبیر سبکیه.

یعنی جامع نیست.

تعبیر جامع می‌شه همون زهد.

یعنی همون فقری که پیغمبر فرمود فقرنا فخرنا.

یعنی همه‌چی مال خداست.

به اینجا برسی مالم یکی نداری.

اصلاً هیچی نداری.

تو اصلاً هیچی در، در تملک خودت نمی‌بینی.

همه‌چی رو مال خدا می‌بینی.

هیچ تعلق خاطری لذا به هیچ چیزی نداری.

این می‌شه معنای فقر.

یا ایها الناس انتم الفقراء الى الله والله هو الغني الحمید.

قنا مال خداست، ذاتی هم هست.

فقر ذاتی ماست.

و حالا بعضیا گفتن راهش اینه که تو از این تجملات بکنی.

حداقل دچار تجملات نری.

مثلاً لباس‌های فاخر و آنچنانی، لوازم منزل آنچنانی، ماشین و خانه آنچنانی.

اینا رو به سمتش نری.

اگه می‌خوای واقعاً چون اونا جذابیت داره.

البته تو معنای زهد میگن بی‌رغبتی.

میگن در معنای کلی اون ج-- معنای جامع یعنی چی؟

بی‌رغبتی.

نه یعنی نداشتن.

اما در راه‌های رسیدن به اون زهد و بی‌رغبتی میگن اینه که به این‌ها هم توجه نکنی.

چون بالاخره جذابیت داره و می‌گیردت.

تعلق خاطر میاره.

این که از to امام علیه الرحمه به پسرش احمد تو نامه‌ای که داشت عجیبه.

هیچ-- من عهدی از بزرگان رو ندیدم به بچه‌ش همچین تعبیری داشته باشه، توصیه‌ای که فرمود حتی از مال حرا-- حلال هم اعراض داشته باش.

زیادیشو اعراض داشته باش.

لذا هرچی هم از ارث پدرش به امام رسیده بود همه رو وقف کرد به فقرا و یتیم داد به آقای جلالی خمینی خدا رحمتش کنه همسایه ما بود.

اخیراً از دنیا رفت.

حضرت آیت الله آقای جلالی خمینی شرق تهران.

همه رو بخشید به یتیم و-- از to امام تو همون حالا زندگیشو نه که بگه بعد از مرگش.

چرا؟

به خاطر اینکه گرفتار عرض شود جذبه‌ها نشه از زهد خارج نشه و به موت اخضر برسه.

آخریش هم موت احمر است.

همون مرگ سرخ.

تعبیرش حالا شده به مرگ سرخ.

این مرگ سرخ که ما از همین جا شروع کردیم امروز بحثمون رو همین جهاد اکبره.

یعنی با مخالفت با نفس.

یعنی اونچه که نفس می‌خواد بگه نه.

مخالفت کنه، نفسشو بشناسه.

یه کسی میگه رفتم حضور یکی از بزرگان که هنوزم زنده است میگه رفتم از علما، رفتم محضر امام کارشون داشتم.

وارد حجره شدم دیدم یه هندونه جلوشونه.

هندونه سرخ تو چله تابستون گرما.

گفتم به به الان امام یه بسم الله به ما میزنه ما میخوریم جیگرمون حال میاد.

هرچی نشستیم دیدیم امام عجیبه کریمه ایشون هیچ تعارفی به ما نزد.

تعجب کردم چرا امام تعارف نمی‌زنه.

به یک بهانه‌ای آقا از حجره رفت بیرون.

ما هم پررویی کردیم گفتیم خب خودمون حالا می‌خوریم.

رفتیم چنگالو زدیم.

یه حب گذاشتیم دهنمون بالا آوردم دیدم شوره شوره.

چرا؟

چرا؟

امام با اون سن حدود نود سالگی چرا هندونه رو نمک میزنه؟

چرا؟

با اون سن داره مخالفت با نفس می‌کنه که برای مشتهیات نفسش اشتها و خوش آمدن نفسش هندونه رو نخوره بلکه به خاطر سلامت بدنش بخوره.

ببین این جهاده.

اگر کسی جهاد اکبر رو انجام داد، مخالفت با نفسش کرد، اون موقع دیگه این قصه براش حل میشه که از پیغمبر بخواد اجازه بگیره که چی؟

انما یستؤذنک.

اجازه از تو بگیرن که چی بشه؟

بخوان جنگ نرن.

چون جنگ دیگه پله پایین‌تر از اینه.

کسی که جهاد اکبر رو انجام داد قطعاً دیگه تو جهاد اصغر هم راحته.

راحت کیف می‌کنه.

مثل این که کسی که این جهاد، این موت اختیاری رو بهش رسید، زیبایی و شیرینی احلی من العسل موت رو، خروج از عادت و تعلق کندن از تعلقات عالم رو، این‌ها رو چشید دیگه اصلاً اون مرگ اضطراری براش اینقدر شیرین میشه.

اون دیگه از عسل که اصلاً خود چی بگیم دیگه.

اصلاً شیرین اندر شیرینه.

اصلاً له له میزنه برای اون.

که اولیاء الله اینجوری میشن.

ان‌شاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صلي على محمد و آله.

اللهم صلي على محمد و آله.

اللهم صلي على محمد و آله.

اللهم صلي على محمد و آله.