ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 004

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استفتا؛ پاکیِ استفراغ

استفتا شده آیا استفراغِ کودکی که شیرخوار است یا کودکی که هم شیر می‌خورد هم غذا، یا فرد بالغ، نجس است یا نه؛ از درون بدن بیرون می‌ریزد. رهبر فرموده‌اند مطلقاً پاک‌اند؛ محکوم به طهارت‌اند و پاک‌اند.

قلب مریب؛ دقیق‌تر از دیروز

بحث امروز دقیق‌تر از دیروز می‌شود. دیروز اندکی درهم سخن رفت؛ امروز علمی‌تر پیش می‌رود. در خصوص قلب مریب: کسی که پیوسته دچار ریب و شک می‌شود مردّد است. بر اساس آیهٔ چهل و پنج توبه — إنما یستأذنک الذین لا یؤمنون بالله والیوم الآخر وارتابت قلوبهم — سخن از کسانی بود که می‌خواهند از پیامبر جدا باشند. بهانه‌هاشان گوناگون است؛ یکی نرفتن به جنگ. إنما یستأذنک: از چه جهت از پیامبر اذن می‌خواهند؟ که در جنگ شرکت نکنند. این جنگ چیست؟ جهاد اصغر. علت آنکه حاضر نیستند در جنگ و جهاد اصغر شرکت کنند چیست؟

خاطرهٔ جنگ و نامهٔ معافیت

یادش بخیر زمان جنگ؛ گوینده بسیار کوچک‌تر بود — حدود دوازده‌سیزده‌سال — و چیزی از همان موقع در ذهن مانده؛ حدود سی و پنج‌شش سال گذشته و همیشه در ذهن است: چرا؟ آن موقع دیده می‌شد برخی بسیجی‌ها از امام جماعت نامه می‌گرفتند که به جبهه و خط مقدم نیفتند؛ می‌خواستند به خدمت سربازی بروند. بسیجی هم بودند؛ مسجدی هم بودند. این همیشه سؤال بود: تو چگونه بسیجی هستی که از جهاد فرار می‌کنی؟ علت را اکنون می‌توان گفت. چرا از جهاد اصغر سرباز می‌زنند؟ به جهت آنکه از جهاد اکبر وامانده‌اند. کاملاً مشخص است. وقتی از آن اصلی افتاده‌اند از این فرعی نیز می‌افتند. یعنی چون جهاد اکبر نداشته‌اند جهاد اصغر را سرباز می‌زنند.

جهاد اکبر و اقسام موت

این جهاد اکبر همان موت اختیاری است؛ به یک معنا یکی از اقسام موت اختیاری. عزیزان سؤال داشته‌اند که بارها دربارهٔ موت اختیاری گفته شده که اساساً دائماً در حال اماته و احیا توسط حضرت اسرافیل هستیم که در نفس ناطقه می‌دمد و ما را اماته و احیا می‌کند؛ از نقص به کمال می‌رویم. این یک معنای اماته و احیاست: جهل می‌میرد، عقل زنده می‌شود. و مرگ — آن مرگ اضطراری و اجباری که برای همه هست؛ غیر از مرگ فلسفی که بحثش سنگین است و بماند — آن مرگ اضطراری که همه قرار است کل نفس ذائقة الموت را بچشند، گفته شد خروج از عادت است؛ برای این اتفاق می‌افتد که همه را از عادت بکند. بعد گفته شد بعضی‌ها اصلاً نیازی به عالم برزخ ندارند چون به موت اختیاری رسیده بودند. خواسته شد توضیح داده شود؛ اکنون پله‌پله رسیده‌ایم.

چهار نوع موت اختیاری یا ارادی

در موت اختیاری یا ارادی اصطلاحاً چهار نوع موت تصور کرده‌اند و این چهار باید با هم باشد. چنین نیست که یکی گرفته شود و بقیه نه. اگر کسی بخواهد به حقیقت موت اختیاری یا ارادی برسد — چنان‌که شنیده می‌شود یکی مثل آقای بهجت در نوزده‌بیست‌سالگی عنایت یافته بود که می‌توانست از جسم فارغ شود؛ نفس ناطقه را منصرف کند نه به صورت کامل که مرگ قطعی رخ دهد، بلکه تعلق خاطر تدبیری به جسم را بردارد و روحِ نفس ناطقه منصرف شود و برود — دلیلش چیست؟ چون در این چهار جهت حرکت کرده‌اند. هر یک جای منبر مفصل دارد که اهلش باید بروند.

این چهار نوع موت را موت أبیض گفته‌اند سفید، موت أسود سیاه، موت أخضر سبز و موت أحمر سرخ. عرفا گفته‌اند از همه سخت‌تر موت أسود است؛ اصلاً اسمش بر خود اوست: مرگ سیاه. حالا این چهار باید انجام شود تا کسی بتواند به آن حقیقت برسد. اگر کسی به موت اختیاری رسید آن‌گاه آن موت اضطراری و اجباری برایش شیرین می‌شود. امیرالمؤمنین علیه‌السلام چرا فرمود — یکی از وجوهش — که شوق من به مرگ از شوق کودکی که می‌خواهد شیر بخورد و گرسنه است به سینهٔ مادر بیشتر است؟ چرا؟ این حقیقت را همین‌جا چشیده؛ موت را همین‌جا چشیده؛ چنان شیرین است برایش که دوباره می‌خواهد بچشد.

موت أبیض؛ جوع و ریاضت شرعیه

موت أبیض که اصطلاحاً مرگ سفید می‌گویند همان جوع است؛ گرسنگی. آدم شکمش هیچ‌گاه پر نشود؛ روزه بگیرد؛ روزه‌داری کند. افراط البته نه؛ تفریط خوب نیست نه افراط. گاهی شکایت می‌شود پسرم بر اساس حرف‌های شما کار و زندگی و درس را ول کرده — طلبه هم هست مثلاً یا کسب و کار — همه را ول کرده؛ پیوسته روزه می‌گیرد نماز می‌خواند عبادت شب‌ها تا صبح نمی‌خوابد؛ پوست و استخوان مانده؛ می‌گوید می‌خواهم به موت اختیاری برسم. این چه کاری است؟ کدام یک از بزرگان چنین کارها کرده‌اند؟ این غلط‌کاری‌ها چیست؟ هیچ‌جا افراط و تفریط خوب نیست. همان ریاضت شرعیه: یعنی روزه گرفتن. افطار و سحر داری؛ می‌خوری ولی پر نمی‌خوری. این باید توضیح داده شود؛ فرصت نیست؛ اهلش بررسی می‌کنند. جوع؛ صمت و جوع؛ سحر؛ این چیزها که فرموده‌اند. بیداری و ذکر به دوام. این‌ها باعث می‌شود ناتمامان جهان را کند این پنج تمام: صمت — با صاد یعنی سکوت — و جوع و سحر و خلوت و ذکر به دوام. شعر عالی است. جوع، گرسنگی: این موت أبیض.

موت أسود؛ تحمل اذیت و آزار

موت أسود یا سیاه: تحمل اذیت و آزار مردم. چقدر حرف و حدیث می‌شنویم، چقدر فحش می‌شنویم، چقدر تهمت می‌خوریم. هی بخواهی از خود دفاع کنی، هی این را توجیه کنی آن را توجیه کنی؛ دو تا را کردی پنج تا چه؟ آن یکی چه؟ فردا چه؟ ول کن؛ بسپار به خدا راضی باش. اتفاقاً از سخت‌ترین انواع موت همین است. تحمل کنایه و نیش و زخم‌زبان دیگران که اکنون به اوج رسیده؛ به دین‌داران؛ به حسینی‌ها؛ به ولایتی‌ها؛ به انقلابی‌ها. در محیط کار، در محیط درس، زندگی؛ حتی همسرها گاهی دچار این مشکلات‌اند. می‌گوید تحمل کن. مدیر بالادست — نه آنکه زور را بپذیری و زیر بار ظلم بروی نه — گاهی جسارتی به شخص خودت کرده؛ آنجا به خاطر شخص خودت، خاطر خدا تحمل کن.

موت أخضر؛ زهد و فقر ذاتی

بعد موت أخضر یا سبز که اصطلاحاً برخی گفته‌اند کهنه‌پوشی؛ اما این تعبیر سبکی است؛ جامع نیست. تعبیر جامع همان زهد است؛ همان فقری که پیامبر فرمود فقرنا فخرنا؛ یعنی همه چیز مال خداست. به اینجا برسی که مالی یکی نداری؛ اصلاً هیچی نداری؛ هیچ در تملک خود نمی‌بینی؛ همه را مال خدا می‌بینی؛ هیچ تعلق خاطری به هیچ چیز نداری. این معنای فقر است.

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ» (فاطر/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم، شما به خدا نیازمندید و خداست بی‌نیازِ ستوده.

فقر مال خداست؛ ذاتی هم هست؛ فقر ذاتی ماست. برخی گفته‌اند راهش این است که از تجملات ببُری؛ حداقل دچار تجملات نشوی: لباس‌های فاخر و آنچنانی، لوازم منزل آنچنانی، ماشین و خانهٔ آنچنانی؛ به سمتش نروی اگر واقعاً می‌خواهی؛ چون آن‌ها جذابیت دارد. البته در معنای زهد می‌گویند بی‌رغبتی؛ معنای جامع یعنی بی‌رغبتی نه لزوماً نداشتن. اما در راه‌های رسیدن به آن زهد و بی‌رغبتی می‌گویند این است که به این‌ها هم توجه نکنی؛ چون بالاخره جذابیت دارد و می‌گیردت؛ تعلق خاطر می‌آورد.

از امام رحمه‌الله به پسرش احمد در نامه‌ای که داشت عجیب است؛ عهدی از بزرگان به بچه‌اش با چنین تعبیر و توصیه‌ای کمتر دیده شده: حتی از مال حلال هم اعراض داشته باش؛ زیادش را اعراض داشته باش. لذا هرچه از ارث پدر به امام رسیده بود همه را وقف کرد به فقرا و یتیم داد. آقای جلالی خمینی — خدا رحمتش کند — همسایه بود؛ اخیراً از دنیا رفت؛ حضرت آیت‌الله جلالی خمینی شرق تهران. همه را بخشید به یتیم؛ در همان زندگی‌اش نه آنکه بعد از مرگش. چرا؟ تا گرفتار جذبه‌ها نشود از زهد خارج نشود و به موت أخضر برسد.

موت أحمر؛ جهاد اکبر و داستان هندوانه

آخرش هم موت أحمر است؛ همان مرگ سرخ. این مرگ سرخ که از همین‌جا امروز بحث آغاز شد همان جهاد اکبر است؛ یعنی مخالفت با نفس؛ آنچه نفس می‌خواهد بگو نه؛ مخالفت کند؛ نفس را بشناسد.

کسی می‌گفت رفتم حضور یکی از بزرگان که هنوز زنده است؛ از علما رفتم محضر امام کار داشتم. وارد حجره شدم دیدم هندوانه‌ای جلویشان است؛ هندوانهٔ سرخ در چلهٔ تابستان گرما. گفتم به به؛ اکنون امام بسم‌اللهی می‌زند می‌خوریم جگر حال می‌آید. هرچه نشستیم دیدیم امام — عجیب است کریمهٔ ایشان — هیچ تعارفی نزد. تعجب کردم چرا تعارف نمی‌زند. به بهانه‌ای آقا از حجره بیرون رفت. ما هم پرروی کردیم گفتیم خودمان می‌خوریم. رفتیم چنگال زدیم؛ حبه‌ای در دهان گذاشتیم بالا آوردیم دیدیم شور است. چرا؟ چرا امام با آن سن حدود نودسالگی هندوانه را نمک می‌زند؟ با آن سن دارد مخالفت با نفس می‌کند که برای مشتهیات نفس و اشتها و خوش‌آمدن نفس هندوانه نخورد بلکه به خاطر سلامت بدنش بخورد. این جهاد است.

اگر کسی جهاد اکبر را انجام داد، مخالفت با نفس کرد، آن‌گاه این قصه برایش حل می‌شود که از پیامبر بخواهد اجازه بگیرد — إنما یستأذنک — اجازه از تو بگیرند که چه شود؟ که به جنگ نروند. چون جنگ پلهٔ پایین‌تر از این است. کسی که جهاد اکبر را انجام داد قطعاً در جهاد اصغر هم راحت است؛ راحت کیف می‌کند. مثل آنکه این جهاد، این موت اختیاری را به آن رسیده، زیبایی و شیرینی أحلی من العسلِ موت را، خروج از عادت و تعلق‌کندن از تعلقات عالم را چشیده؛ دیگر اصلاً آن مرگ اضطراری برایش چنان شیرین می‌شود که از عسل هم بگذرد؛ شیرین اندر شیرین؛ اولیاءالله چنین می‌شوند. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.