السلام علیک یا داعی الله و ربانی یا آیهاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
در خصوص لباسهایی که به خشکشویی داده میشه حالا یا جهت شستشو یا اتو، سوالی از رهبر عزیزمون داریم که اگر به هر حال دیده میشه که عموم مردم لباس میبرن میدن چه جهت شستشو، چه اتو.
اقلیتهای مذهبی، مسیحیت اینا، اهل کتاب.
خب این چجوری میشه لباسهایی که ما میدیم بالاخره ت-- حکم طهارتش چگونه است؟
اینا قاطی میشه تو شستشو.
رهبر عزیزمون فرمودن که اولا اون لباسی که شما میدی اگر خودش پاک باشه، خود اون لباسی که داری میدی پاک باشه، از اول نجس نبوده باشه، مشکلی نیست.
ثانیا اینکه صرف ارتباط این لباس با لباسهای اهل کتاب هم موجب نجاست نیست، انتقال نجاست و محکوم به طهارته.
ضمن اینکه حالا این استفتائا تموم شد، ضمن اینکه الان خب معمولا کسی که میره لباسی، فرشی، روفرشی چه میدونم به صورت نجس باشه بده به عرض شود خشکشوییا میگه.
من خودم یه وقت مثلا پتویی چیزی دادیم بچه نجس کرده بوده گفتم.
گفتم آقا این نجسه شما به روش اسلامی.
گفته خیالتون راحت حاج آقا.
هستن.
البته بعضی جاها س-- مواد شیمیایی مخصوصا برای فرش خصوصا فرش رو اگه میدید نجس شده بگید.
بگید که آقا مثلا این نجسه اون رعایت کنه.
اگه نگید یعنی مخصوصا فرش رو.
حالا لباس رو نه، لباس رو با آب میشورن اما فرش رو به از-- الان بعضی جاها فقط با مواد شیمیایی میشورن، اصلاً آب نمیزنن.
اگر فرش نجسه یا نجسش رو برطرف کنید بدید برای شستشو یا به اون طرف بگید.
قلب م-مردد قلب بسیار پرحرفیه و البته دیروز عرض کردم کاربردی هم حالا به قول امروزیها یعنی به درد میخوره، در عمل به دردمون میخوره.
بر اساس آیه چهل و پنج سوره توبه "انما یستأذنک الذين لا يؤمنون بالله واليوم الآخر بد ورتابت قلوبهم" کسایی که دچار ریب و شکاند، قلبشون دچار تردیده همش.
اینها فقط از تو اذن میخوان برای شرکت نکردن در جنگ.
اینجا نکتهای هست که با یه دقت معمولی دیده نمیشه.
میفرماید "انما" فقط و فقط "یستأذنک" از تو.
اون کافش خیلی روش حرفه.
یعنی چی حاج آقا؟
فقط کسایی از تو اذن میخوان، دیگه کاری با بقیش فعلا نداریم که در جهاد شرکت نکنن که حالا این خصوصیتشونه که ایمان نیاوردن، دل ندادن، در شک و ریبن.
از کی میخوان این اذن و از تو؟
یعنی چی؟
یعنی اینکه از تو جدا باشن.
اصلا گیر اینجاست.
گیر اینجاست که طرف حاضر نیست تن بده، دل بده، خودش رو ببخشه، خودش رو تقدیم کنه.
مثل طبق روایات مثل اون میتی که خودش رو میسپره به دست غسال.
آقا هر طرف میخوای منو این ور اون ور کن، هر طور عشقتو بشور فقط بشور پاک کن.
میگه میت حتی از میت هم میتونی اینجا شما چی کار کنی؟
"فذكر فإن الذكرى تنفع المؤمنین" از این ذی-- میگه هی نگاه کن.
چرا؟
تو هم مثل این میت خودت رو بسپر به حقایق نظام هستی.
بسپر به پیغمبر.
این خیلی نکتهستها و با یه نگاه معمولی عرض کردم دیده نمیشه تو آیهها.
خیلی موقعا ما آیهها رو میخونیم و متاسفانه اِ-- اون حقیقت آیه رو از بین میبریم اصلا با خوندن.
همینجوری میخونیم میریم.
یه چیز کلی بردا-- باید کلمه به کلمه، حرف به حرف مورد دقت قرار بگیره.
اگر میخوای بری به لایههای پنهانتر و "انما یستأذنک" میخوان از تو جدا باشن.
گیرشون اینه.
و خدا نکنه انسان حاضر نباشه خودش رو تحویل به ولی خدا بده.
حالا الان ما که متاسفانه دستمون از امام عصرمون کوتاهه.
دستمون از خدا لعنت کنه اونایی که دست ما رو از دامن امام عصر که علی زمان هست کوتاه کردن.
خدا ریشهشونو بسوزونه که امیرالمؤمنین اتفاقا کتابی هست به نام محاسبت النفس مال شهید ثانی.
کتابای شهید ثانی رو بخونید.
من چون میگم تاکید میکنم چون خودم این کارو کردم تاثیرش رو دیدم به شما عرض میکنم.
کتابهای عجیبی داره.
سر و سلاتش اصلا از این رو به اون رو میکنه نماز ما رو.
محاسبت النفسش خیلی عجیبه.
ترجمه به فارسیش محاسبه نفسه.
اونجا یه روایتی رو میاره از ام-- از آقامون امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام که رفتن وارد بازار ظاهرا کوفه اگر اشتباه نکنم.
بله ظاهرا اینطور یادم مونده که خیلی سالهای پیش بود دیدم که وارد بازار کوفه میشن قطعا شما هم شنیدید.
حالات مردم رو میبینن که چگونه گرفتار و غافل و قسم میخورن سر یه متر پارچه میخوان بفروشن.
اینو قسم میدن، خدا رو قسم میدن، قرآن رو قسم میخورن، قسم دروغ.
حالا چ-- پرده برای مولا کنار رفت.
چی دید؟
وضعیت حقیقی اینها رو دید که استاد میفرمودن که این جمله رو من از استاد عزیزمون شنیدم که میفرمودن که وقتی یه نفر میخواد سر دیگری کلاه بذاره، اگر تو بخوای تمثلش برات رخ بده یعنی مثال این قصه رو ببینی نه طبیعتشو یعنی یه لایه پنهانتر این حقیقت رو ببینی میبینه اون طرف مثل مثلاً چجوری قورباغه زبونشو میاره میخواد یه پشرو قورت بده.
یه همچین حالتی داره.
داره از همون طرف مقابلشو قورت میده، میخورش.
یه تمثلش تو حیوانات همچنین رخ داده که امام صادق صلوات الله علیه فرمود ملکات اعمال شما همون حیواناتیاند که تو بیابونا ولن و اینا رو شما ناک کنید به اونا ملکات اعمالتون و تمثلات اعمالتون تو اونا جلوهگره.
خب امیرالمؤمنین حالا چی دید گریهش گرفت.
تو بازار های های بلند مولامون علی گریه میکرد.
گفتن آقا چی شده؟
کسی مرده به قول ما الان یه تا یکی گریه میکنه تا نمیدونم صدای قرآن بلند میشه کی-- عزیزت مرده؟
چی شده آقا؟
حضرت دست رو دست زدن.
امان از این غفلتی که شما مردم رو به خودش مشغول کرده این دنیا.
کی میخواید شما برگردید به سمت حق؟
چقدر غافل، چقدر برای دنیاتون صبح تا شب، شبم که میرید مثل یک جیفهای میفتید تا صبح.
دیگه کی؟
این گریه مولا یکی اونجا باشه اشک ولی خدا رو از دست خودش ببینه اصلاً.
اصلاً یه بار برای ما پرده بره کنار اشکی که میگن امام عصر صلوات الله علیه وقت خوندن نامه اعمال ما میریزه رو ببینیم.
ببینم یالا بذار ببینیم.
یه علت اینکه من پررو شدم اینه که این چیزا رو نمیبینم.
نفس ولی خدا بهم نخورده.
خدا لعنت کنه اونایی که دست ما رو کوتاه کردن.
ما پیغمبر درک نکردیم، امام عصر درک نکردیم.
وقتی مینویسن حضرت موسی علی نبی و آله و علیه صلوة السلام چون حالات امام عصر رو فرمودن از هر نبی یه ارثی بردن.
به شدت حریص علی المؤمنین.
در خصوص پیغمبر قرآن میگه إنک بخع نفسك ای تو میخوای خودتو به کشتن بدی پیغمبر برای هدایت اینا.
حریصٌ عليكم.
حرص میزنه برای شما.
حضرت موسی دید یه بره از گلهش جدا شد.
جالبه که غالب انبیا هم چوپونی کردن حتی پیغمبر ما.
چوپانی خیلی عجیبه.
یکی ماهیگیریه یکی چوپانی.
من انجام دادم که به شما میگم هر دو تاشو.
خیلی صبر میخواد.
واقعاً صبر عجیب.
گاهی اوقات من مثلاً یعنی چهار پنج ساعت منتظر بودم این توری که انداختیم ماهی بیاد توش.
خودم از صبر خودم تعجب میکردم بچه که بودیم.
اینا خیلی تمرین عجیبیه.
حضرت دید بره فرار کرد.
پیغمبر دنبال این بره چون میدونه داره میره تو دل گرگ.
انقدر رفت روایت میگه موسی به نفس نفس زدن افتاد.
بابا کجا میری؟
ول نکرد.
چه جالب نشون داد پیغمبر یعنی این دلسوزه حتی یه حیوونه.
انقدر رفت کوه، دشت، بالا، پایین تا بالاخره بغلش کرد باخی کجا بعد شروع کرد نوازش کردن و، و با این بره حرف زدن.
تو روایت میگه به بره میگفت تو میدونی کجا داری میری عزیزم؟
داشتی میرفتی تو دل گرگ.
ببین این دل ولی خداست که ما متأسفانه ظاهراً در عصر ظاهر دور افتادیم.
به هر حال باید خودمون رو بسپریم، تحویل بدیم به امام عصرمون.
کی رفق-- خداییش الان همه عزیزانی که اینجا تشریف دارن تو ذهن خودتون بفرمایید ببینم کی ما رفتیم جمع کران خودمون رو تحویل امام عصر بدیم؟
یا هر وقت رفتیم مریض داشتیم یا فوقش دلمون تنگ آقامون بود.
کربلا کی رفتیم خودمون رو تحویل اباعبدالله بدیم؟
بگیم من زائر نه به اون معنای مسافر ما، نه من حائرم اصلاً حائر.
حائر قصهش فرق میکنه.
من اومدم در حقیقت راحل باشم اصلاً.
راحل، راحل یعنی رحل اقامت با-- اومدم که دیگه برنگردم.
اصل زیارت امام حسین به این نیته نه مسافر که قبلاً بحثش گذشته.
بریم خودمون رو تحویل بدیم به ولی خدا و اونا هم که زندهن دیگه.
أشهد أنك تشهد مقامي وتسمع كلامي وترد سلامی.
مگه اینا رو نمیگیم تو زیارت-- اذن دخول.
خب پس زندهن، زنده و مرده و زنده ندارن اصلاً یک حقیقتن.
تحویل بدی خودتو.
بعد ببینی اونها دستتو میذارن تو دست یه ولی خدا.
درسته کم شدن.
خدا رحمت کنه امثال آقای علامه طباطبایی یا آقای بهجتها اینا کم شدن خیلی.
آقای حق شناس یادش بخیر نفسش به ما میخورد هر روز.
اما خب خیلی کم شدن اما هستن هنوزم.
هنوز هم هستن.
از امام عصر بخوای تحویلت بده به یه ولی خدایی که البته یه وقت به اشتباه نره آدم بعداً بحثشو میکنیم انشاالله که خیلیا به اشتباه میرن ولی خدا رو اشتباه میگیرن.
نه حواست-- اگه به صدق بری اشتباه نمیکنی به قول علامه.
علامه طباطبایی خودش حالا این رو هم از، از استادمون شنیدم من نشنیده بودم که حضرت علامه کم میشده که یه وقت از-- وارد منزل شد پریشون باشه، بگريه، گریه کنه، بریزه به هم، مضطرب باشه.
همسرش میفرماید یه روز دیدیم حضرت علامه وارد شدن.
این صاحب تفسیر گران سنگ و سنگین المیزان که نمونه ندارد به واقع وارد منزل شد در حالی که گریانه.
همسر علامه طباطبایی.
ح-- میگه من تعجب کردم چی شد؟
از آقا پرسیدم چرا شما انقدر گریانی؟
ببینید تورو خدا شما حرف علامه رو ببینید.
برای چی گریه میکرده؟
امروز گریه من و شما برای چیه خداوکیلی؟
یه وقت دلمون بترکه گریه کنیم برای چیه؟
خودتو محک بزن.
علامه داره گریه میکنه.
همسرش میپرسه چرا گریه میکنی؟
میگه یه دونه از شاگردامو از دست دادم.
عجب!
یعنی چی از دست دادی؟
مرد؟
نه.
درسو ول کرد رفت.
رفت دنبال زندگی و دنیاش.
اگر میموند آدم قابلی از آب در میاومد به حقایق نظام اصلی.
ببینید این دلسوزیای که تو اولیاء خدا هست گاهی اوقات رهبرمونو دیدی در خصوص جوونا حرف میزنه با چه سوز دلی میگه عزیزان دلم، فرزندان عزیز من اینا.
این فرق میکنه با اون جنبه شعاری که بعضی از دولت مردان ما صرفاً برای کرسی ریاست آی جوونا دم زدن شعاری اینو ول کن.
چه سوزی از جوونها داره رهبر.
اینطوری کمند ولی خب بخواهیم.
پس نکتهای که امروز بگیم تمام.
میخواستیم عرض کنیم با این چند تا حالا تمثل و قصهگویی یا داستانهای حقیقی و روایت به اینجا رسیدیم که یکی از مهمترین شاید اینطوری بتونم بگم اصلاً مهمترین نه یکی، مهمترین اصلی که ما را از شک و تردید از قلب شکاک بیرون میکشه و انشاالله باعث دلدادگی ما میشه اینه که اون کاف مخاطب اینجا إنما یستع و نوکر و حواسمون باشه.
ما نخوایم از ولی خدا جدا باشیم و خودمون رو بسپریم، تحویل بدیم به ولی خدا، به امام عصر.
یه نماز استغاثه بخونیم.
استغاثه به امام عصر تو مفاتیح هست.
خیلی نماز عجیبیه.
من از بعضی از اساتیدمون یاد گرفتم.
انجام-- هر وقت انجام دادم نتیجه دیدم و گریه کنیم.
اس-استغاثه کنیم به آقا.
آقا منو تحویل بگیر من ولم.
اصلاً من ولم.
هیچکسو ندارم.
میخوام خودمو تحویل به شما بدم با صداقت.
بعد ببین آقا باهات چیکار میکنه.
انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد