ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 002

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

طهارت لباس در خشکشویی و اهل کتاب

در خصوص لباسهایی که به خشکشویی داده می‌شود — برای شستشو یا اتو — پرسشی از رهبر مطرح است. عموم مردم لباس می‌برند و گاه با لباس اقلیتهای مذهبی و اهل کتاب در شستشو قاطی می‌شود؛ حکم طهارت چیست؟

رهبر فرمودند: نخست، لباسی که می‌دهید اگر خودش پاک باشد و از اول نجس نبوده باشد مشکلی نیست. دوم، صرف ارتباط این لباس با لباسهای اهل کتاب موجب نجاست نیست و انتقال نجاست رخ نمی‌دهد؛ محکوم به طهارت است. معمولاً اگر پتو یا فرشی نجس شده باشد باید گفت. لباس را با آب می‌شویند اما برخی مراکز فرش را فقط با مواد شیمیایی می‌شویند و آب نمی‌زنند. اگر فرش نجس است یا نجاست را برطرف کنید یا متصدی را آگاه سازید.

قلب مریب؛ آیهٔ اذن‌خواهان جهاد

قلب مردد بسیار پرحرف است و کاربردی. بر پایهٔ آیهٔ چهل و پنج سورهٔ توبه:

«إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ» (توبه/۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فقط کسانی از تو اذن می‌خواهند که به خدا و روز بازپسین ایمان ندارند و دلهاشان به شک افتاده؛ پس در شک خود سرگردان‌اند.

إنما: فقط و فقط. یستأذنک: از تو اذن می‌خواهند برای شرکت نکردن در جنگ. اینان ایمان نیاورده‌اند و دل نداده‌اند و در ریب‌اند. کاف خطاب بسیار سخن می‌گوید: از تو اذن می‌خواهند؛ یعنی می‌خواهند از تو جدا باشند. گیر همین‌جاست که طرف حاضر نیست تن بدهد و دل بسپارد و خود را تقدیم کند.

مثل میت و غسال؛ ذکر سودمند

مثل روایات، چون میتی که خود را به دست غسال می‌سپارد: هر طرف می‌خواهی بگردان؛ هر طور دوست داری بشوی؛ فقط بشوی و پاک کن. حتی از میت نیز می‌توانی چنین کنی.

«فَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَىٰ تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ» (ذاریات/۵۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس تذکر ده که تذکر مؤمنان را سود می‌دهد.

هی بنگر. خود را چون این میت به حقایق نظام هستی بسپار؛ به پیامبر بسپار. این نکته با نگاه معمولی دیده نمی‌شود. بسیار وقتها آیات را می‌خوانیم و حقیقت آیه را با خواندن سطحی از میان می‌بریم. باید کلمه به کلمه و حرف به حرف دقت شود اگر می‌خواهی به لایهای پنهان‌تر بروی. إنما یستأذنک: می‌خواهند از تو جدا باشند. گیرشان این است. خدا نکند انسان حاضر نباشد خود را تحویل ولی خدا بدهد.

کوتاهی از امام عصر؛ محاسبهٔ النفس شهید ثانی

اکنون دستمان از امام عصر کوتاه است. خدا لعنت کند کسانی را که دست ما را از دامن امام عصر — علی زمان — کوتاه کردند؛ خدا ریشه‌شان را بسوزاند. کتابی هست به نام محاسبهٔ النفس از شهید ثانی. کتابهای شهید ثانی را بخوانید؛ تأکید از آن روست که چون خود عمل شده تأثیرش دیده شده. سر و سلوکش نماز را زیر و رو می‌کند. محاسبهٔ النفس بسیار عجیب است؛ ترجمهٔ فارسی‌اش محاسبهٔ نفس.

آنجا روایتی از امیرالمؤمنین می‌آورد که وارد بازار کوفه شدند و حالات مردم را دیدند: گرفتار و غافل؛ بر سر یک متر پارچه قسم می‌خورند، خدا و قرآن را به دروغ سوگند می‌دهند. پرده برای مولا کنار رفت. وضعیت حقیقی آنان را دید.

تمثل کلاهبرداری و ملکات حیوانی

استاد می‌فرمود وقتی کسی می‌خواهد سر دیگری کلاه بگذارد، اگر تمثلش رخ دهد — یعنی مثال قصه را ببینی نه طبیعتش؛ لایهٔ پنهان‌تر — می‌بینی طرف مانند قورباغه زبان دراز می‌کند تا پشه را ببلعد؛ همان حالت را دارد؛ طرف مقابل را می‌بلعد و می‌خورد. امام صادق صلوات‌الله‌علیه فرمود ملکات اعمال شما همان حیواناتی‌اند که در بیابان‌ها می‌بینید؛ ملکات و تمثلات اعمالتان در آنان جلوه‌گر است.

امیرالمؤمنین چه دید که گریه‌اش گرفت؟ در بازار های‌های بلند می‌گریست. گفتند آقا چه شده؟ کسی مرده؟ حضرت دست بر دست زدند از اندوه غفلت خلق.

گریهٔ امروز ما و گریهٔ علامه

امروز گریهٔ من و شما برای چیست به راستی؟ یک وقت دلمان بتَرَکد گریه کنیم برای چه؟ خود را محک بزن. علامه می‌گریست. همسرش پرسید چرا گریه می‌کنی؟ گفت یکی از شاگردانم را از دست دادم. یعنی چه از دست دادی؟ مرد؟ نه. درس را رها کرد و دنبال زندگی و دنیای خود رفت. اگر می‌ماند آدم قابلی از آب درمی‌آمد برای حقایق نظام اصلی.

بنگرید این دلسوزی که در اولیای خداست. گاهی رهبری را دیده‌اید دربارهٔ جوانان با چه سوز دلی می‌گوید عزیزان من، فرزندان من. این فرق می‌کند با جنبهٔ شعاری برخی دولت‌مردان که صرفاً برای کرسی ریاست از جوانان دم می‌زنند. آن شعار را رها کن. چه سوزی از جوانان دارد رهبر. این‌گونه کم‌اند؛ اما باید خواست.

اصل خروج از شک؛ استغاثه به امام عصر

نکته‌ای که امروز تمام می‌شود با چند تمثل و داستان حقیقی و روایت به اینجا رسید: یکی از مهم‌ترین — بلکه مهم‌ترین — اصلی که ما را از شک و تردید و قلب شکاک بیرون می‌کشد و باعث دلدادگی می‌شود این است که آن کاف مخاطب در إنما یستأذنک را جدی بگیریم. نخواهیم از ولی خدا جدا باشیم؛ خود را بسپاریم و تحویل بدهیم به ولی خدا، به امام عصر.

یک نماز استغاثه بخوانیم. استغاثه به امام عصر در مفاتیح هست؛ نماز عجیبی است. از برخی استادان آموخته شده؛ هرگاه انجام شده نتیجه دیده شده. گریه کنیم و استغاثه کنیم: آقا مرا تحویل بگیر؛ رهایم نکن؛ کسی ندارم؛ می‌خواهم خود را با صداقت به شما بدهم. بعد ببین آقا با تو چه می‌کند.

پیوند طهارت ظاهری و طهارت شک

استفتای خشکشویی ادب طهارت ظاهر را می‌گوید. آیهٔ توبه طهارت دل از ریب را می‌خواهد. لباس پاک در کنار لباس اهل کتاب نجس نمی‌شود؛ اما دل شکاک با اذن جدایی از ولی، از جهاد می‌گریزد. سپردن چون میت، محاسبهٔ نفس، دیدن تمثل ملکات، و استغاثه، برنامهٔ شستشوی باطن است.

جدایی از ولی؛ ریشهٔ ریب

ریب فقط وسوسهٔ ذهنی نیست؛ تصمیم جدایی عملی از میدان ولایت است. جهاد در آیه نماد هر میدانی است که ولی فرا می‌خواند. اذن‌خواستن برای نرفتن، امضای تردد در ریب است. درمان، امضای سپردن است نه امضای عذر.

بازار کوفه و بازار امروز

قسم دروغ بر پارچه، چهرهٔ کهن همان حرصی است که امروز شکلهای تازه دارد. گریهٔ مولا بر باطن بلعیدن است نه فقط بر لفظ سوگند. اگر تمثل اعمال را باور کنیم، محاسبهٔ روزانه واجب می‌شود پیش از آنکه ملکات قفل شوند.

شاگرد رفته و جوان امروز

گریهٔ علامه بر شاگردی که درس را رها کرد، همان سوز رهبری بر جوانان است. از دست دادن به معنای مرگ بدنی نیست؛ به معنای خروج از مسیر حقیقت است. قلب مریب با ماندن کنار ولی درمان می‌شود؛ با رفتن دنبال دنیا عمیق‌تر می‌شود.

فقه طهارت و اعتماد عرفی

فتوای طهارت لباس در خشکشویی بر پاکی اولیه و عدم سرایت از صرف مجاورت اهل کتاب استوار است. این گشایش فقهی زندگی شهری را آسان می‌کند بی‌آنکه احتیاط در فرش نجس فراموش شود.

کاف خطاب؛ میدان ولایت

خطاب «از تو» پیامبر را محور میدان می‌کند. جدایی از محور، تعریف عملی ریب است. هر عذری برای نپیوستن به میدان ولی، مصداق همان استیذان مذموم است.

غسال معنوی و شستن ملکات

سپردن به غسال معنوی یعنی اجازه دادن که حق، خوی حیوانی تمثل‌یافته را بشوید. بدون این اجازه، ذکر فقط صداست و محاسبه فقط دفتر.

اشک مولا در برابر قسم دروغ

گریه در بازار کوفه بر باطن بلعیدن است. قسم دروغ نوک کوه یخ حرص است؛ تمثل قورباغه عمق آن را نشان می‌دهد. اشک اولیا نقشهٔ باطن معاملات را فاش می‌کند.

تفاوت سوز و شعار

سوز رهبری بر جوانان از جنس گریهٔ علامه بر شاگرد است. شعار انتخاباتی از جنس قسم بازار است: لفظ بی‌حقیقت. قلب مریب با سوز درمان می‌شود نه با شعار.

استغاثه؛ قرارداد تحویل نفس

نماز استغاثه قرارداد کوتاه و صادقانه است: تحویل بگیر. نتیجه وقتی دیده شده که صداقت بوده نه عادت. مفاتیح در را گذاشته؛ عبور با دل است.

برنامهٔ عملی خروج از ریب

پاک نگه داشتن لباس ظاهر، خواندن محاسبهٔ النفس، دیدن تمثل اعمال پیش از معامله، و استغاثهٔ منظم، چهار گام پیشنهادی این جلسه‌اند برای خروج از سرگردانی شک.

ختم کلام ریب و سپردن

قلب مریب با اذن جدایی بیمار می‌شود و با قرارداد تحویل شفا می‌یابد. طهارت لباس ظاهر آسان‌تر از طهارت دل است؛ اما هر دو در دین آمده‌اند. استغاثه پل میان فقه طهارت و فقه ولایت است.

یادآوری نهایی بازار و شاگرد

هر معامله را با چشم تمثل بنگر و هر شاگردی را با چشم علامه. آن‌گاه ریب کمتر جرات اذن‌خواستن می‌یابد و جهاد کنار ولی سنگین‌تر از عذر می‌شود.

سپردن صادقانه به امام عصر، پایان سرگردانی ریب و آغاز دلدادگی است؛ این خلاصهٔ عملی جلسه است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.