ددرس‌گفتارها

[سرفه] و بهین استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

السلام علیکم و رحمه الله.

استفتا شده از رهبر عزیزمون که گاهی آقا لباسی که ما مثلاً نجس شده و میندازیم توی تشتی، ظرف آبی، چیزی اینا و می‌گیریم زیر آب لوله‌کشی و کر و اینا بعد یه سری اجزا، پرز مثلاً غبار اینا از این لباس جدا شده داخل خود آب قرار گرفته.

اون نخ ریزه‌ها، پرزها اینها.

بعد میگن که تو استفتا اینطوری اومده که ما احتیاطاً خب این بعد آب که سرریز می‌کنه این پرزها و این مثلاً نخ ریزه‌ها اینا که از لباس نجس جدا شدن میریزه زمین، ما اون زمین رو دوباره تطهیر می‌کنیم.

چون اون پرزها و اینها بالاخره از لباس نجس جدا شده و میریزه زمین و تو آبه و رطوبت هم انتقال پیدا می‌کنه، این حرفا.

رهبری آقا فرمودن که همین که چه ظرف، دقت کنید چه ظرف، چه لباس، اینها توی محل حالا تشتی هرچی قرار بگیرن که در تصرف آب لوله‌کشی و آب کر قرار بگیرن.

همین این باعث می‌شه همین که توی آب کر قرار گرفتن دیگه هرچی هم اون‌ها نجس باشن دیگه پاکن.

حتی اون پرزها.

بعد آقا می‌فرمایند که ضمن اینکه در صورتی شما می‌تونید بگید اون پرزهایی که از لباس جدا شدن نجسن که یقین داشته باشی که این پرزها از محل نجس شده جدا شده و وقتی نجس-- وقتی یقین نداری محکوم به طهارته.

خودتو اذیت نکن و آقا اینجا فرمودن نیاز به احتیاط هم حتی نیست.

چون شما شک داری آقا این پرزهایی که الان تو این آبه از کدوم قسمت این حالا فرض کنیم آب قلیله، کر هم نیست.

از کدوم بخش این لباس جدا شده از بخش نجسش یا پاکش؟

همین که شک داری تمام دیگه محکوم به طهارته.

اینقدر خودمون اذیت نکنیم.

ما باید در خصوص شک و شبهه و تردید نسبت به آیات الهی، نسبت به اعتقادات و حقایق نظام هستی خیلی مراقبت کنیم.

حالا در طهارت دیگه حکمه دیگه آقا وقتی شک داری چیزی پاکه یا نجسه محکومه به طهارته تموم شد.

مگر اینکه یقین کنیم.

اتفاقاً قلب جدیدی که به فضل الهی ما می‌خوایم درباره‌ش سخن بگیم و از قرآن آیه‌ش رو پیدا کردیم، قلب مشکوک یا مُـ مردده، قلب مردد.

قلبی که دائماً دچار شک و ریب و تردید و هی رفت و آمد در باورهاست.

این حالا دو تا آیه در قرآن هست، یکی آیه صد و ده سوره توبه است، هر دو هم در سوره توبه‌اند.

یکی هم آیه چهل و پنج سوره توبه است.

ما آیه چهل و پنج رو دقت کنیم.

"انما یستعذنوک الذین لا يؤمنون بالله والیوم الاخر" پیغمبر فقط انما حصر دیگه فقط و فقط کسانی تا از تو عذر می‌طلبند که شرکت نکنند در جهاد که "لا يؤمنون بالله والیوم الاخر" اینا دل ندادن.

لا يؤمنون یعنی دلشونو ندادن، باور ندارن و شک و تردیدن.

اینا به یقین نرسیدن نسبت به چی؟

الله و آخرت.

به این‌ها یقین ندارن.

"ورتابت قلوبهم" اینجا مورد بحث ماست.

"ورتابت قلوبهم" از همین جهت که این‌ها ایمان ندارن به خدا و روز جزا، از همین جهت "ورتابت قلوبهم" یعنی اینکه دل‌هاشون توی شک، شک و ریبی قرار گرفته.

ورتابه از تردید میاد، رد شدن، رفت و برگشت، تردید.

"فهم فی ربهم یتر-- في ریبهم یترددون".

عجب!

این دیگه نکته آخرش عجیبه.

آیه آخ-- آخر آیه که پس این‌ها توی اون شکشون "یترددون" فعل مضارع دائماً توی شک می‌مونن.

بیرون نمیان.

چرا؟

به جهت اینکه ایمان نیاوردن، دل ندادن.

بحث دل دادن قصه‌اش خیلی...

اصلاً بحث ایمان باید دو مرتبه مورد بازنگری قرار بگیره تو جمعیت ما اهل ایمان باور کنید.

ما فکر می‌کنیم ایمان مثلاً مؤمن به کسی میگن که بگه لا اله الا الله محمد الرسول الله علی ولی الله صلی الله علیه و...

این مثلاً دیگه نه این تازه اگر وقتی اقرار کردی بر زبانت جاری شد، دیگه جان و مال و اینا همه چیت محفوظه و در امانه و دیگه مسلمان حساب میشی.

اومدی تشکیل-- خودتو تشکیل کنی ظاهراً.

ایمان دیگه مرتبه باطنیه.

ایمان، "یؤمنون".

ایمان بحث دله، بحث قلبه، دل دادنه.

می‌شه کسی سالیان سال نماز بخونه سر به سجده، طولانی نمازهای آنچنانی، جهاد در راه خدا هم حتی بره ها اما هنوز ایمان نداره.

یعنی دل نداده برای منافع شخصیش می‌ره.

بسیاری از آدما هستن که در لباس دین هستن.

شاید منم جزو اونام و بی‌خبر، که اگر منافع دنیوی دین رو حذف کنی از لباس دین خارج می‌شن.

چرا؟

شما توجه کردید چرا امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام وقتی با حضرت زهرا سلام الله علیها رفتن در خونه اون ااا حالا انصار و صحابی و اینها چند شب رفتن در خونه بعضی روایات میگه تا چهل شب بعد حضرت می‌فرمودند که فردا سر تراشیده بیایید مسجد صبح.

صبح هل التلو سر تراشیده این خودش یه نکته‌ست.

چرا سر تراشیده باید می‌اومدن؟

چه ربطی داشت؟

من همیشه به این فکر می‌کردم.

خیلی بهش فکر می‌کردم از وقتی که عمو-- بچه بودم این روایت رو شنیدم.

چرا حضرت زهرا تأکید داشت فردا سرتون رو بتراشید بیایید مسجد؟

یعنی یه نشونه، یه نماد داشته باشید.

اگر مردید، اگر دل دادید به علی علیه الصلاة والسلام، دم می‌زنید که شما می‌خواید بیایید طرفدار علی علیه الصلاة والسلام هستید نشونه بذارید، سرتون رو بتراشید.

که اگر حالا خواب موندید نیامدید، مریض شدید، هر دلیلی یا دیرتر اومدید یا اصلاً اومدید و باز برگشتید دوباره تو اجتماع اون نشونه رو توتون باقی بمونه.

ببینم جیگرتون رو دارید، جیگر دارید که اون نشانه‌ی ایمان، نشانه‌ی ولایت رو شما‌ها باشه.

خیلی از ماها می‌بینیم که حتی شاید تو دلمون خب جسارت نمی‌کنیم، دوست داریم اهل بیت رو، دوست داریم ایمان رو، دوست داریم.

یه دلبستگی‌هایی وجود داره اینطوری نیست که نباشه.

اما چرا جرأت و جسارت ظهورش رو نداریم؟

چرا در جمعیتی که همه مثلا خدایی نکرده بدحجاب یا بی‌حجاب‌اند یه زن خجالت بکشه چادرش رو حفظ کنه با حجاب خوب شروع یا یه جایی که هیچکس نماز نمی‌خونه کسی خجالت بکشه پاشه نماز بخونه یا در محل تردد رفت و آمد مردم خجالت می‌کشه کسر شأن میدونه اذان بگه.

چرا در جمعیت‌های اهل ایمان ما ظهور و بروز کارهای ایمانیمون قوت بیشتری داره اما اون ور که می‌شه وقتی در جمعیت مخالف قرار می‌گیریم این شدتش کم می‌شه، جرأت و جسارت‌مون کم می‌شه.

چرا؟

چرا خط شکن نیستیم اونجا جا؟

همش به خاطر همین ضعف ایمانه.

هیچی جز این نیست.

و این ضعف ایمان پدر ما رو درآورده.

ضعف ایمان دیگه نشونه‌شو اینجا می‌فرمود "ور تابت قلوبهم".

اینا همش دچار شک و ریب‌اند.

به همه چی هم شک می‌کنند.

حالا اینجا بحث می‌ریم پیرامون بحث علمیش هم می‌کنیم که این شک از کجا بلند می‌شه.

ربط به قوه خیال داره، ربط به قوه عقل داره، به قلب داره.

از کجا شروع می‌شه این شک؟

که حالا بحثش مفصله.

مختصراً عرض کنیم که با توجه به صحبتی که دیروز عرض کردیم خدمتتون، شک و ریب عزیزان دلم اول از همه از عدم طهارت قوه خیال شروع می‌شه.

اگر یادتون باشه دیروز هم گفتیم قوه خیال تا تطهیر نشه از سه جبهه که یکیش اعتقاداته، همیشه ما در این شک و ریب خواهیم ماند و گرفتار می‌شیم.

و خدا نکنه اون قسمت آیه آ-- آخر آیه محقق بشه که "فهم فی ریبه یترددون".

اینا دیگه دائماً تو این شک می‌مونن.

این خیلی خطرناکه.

چرا؟

سراغ تطهیر قوه خیالشون نرفتن.

حالا قوه خیال رو می‌خواید یه فرقی براتون باز کنم توش با عقل؟

یعنی قوه خیال، اینایی که خیالاتی زندگی می‌کنند، خیالاتی عبادت می‌کنند، با قوه خیالشون عبد خدا و در خونه خدا خیالی امام عصرشون رو دوست دارن و حتی می‌بیننش تو قوه خیالشون چه فرقی با اونی که داره که عقلاً و حتی قلباً اومده در خونه خدا، این فرقش در چیه؟

خیلی واضحه.

ببینید قوه خیال مر-- یک چیزی است بین-- از معجزات خداست.

بین ق-- عالم طبیعت و ملکوت، بین ملک و ملکوته.

یعنی بخشیش دنیویه، ماده لذا صور و اشکاله.

شما چطور تو قوه خیالت صورت‌گری می‌کنی؟

چون مرتبط به عالم ماده‌ست، به عالم طبیعته.

چرا تو خواب هرچی خواب می‌بینی محسوسات خواب می‌بینی.

حتی اگر وجود مجرد عقلی مثل ملائکه الله رو ببینی به شکل یک انسان می‌بینی.

چرا؟

به شکل رفیقت می‌بینی حتی شاید به فکر-- به شکل خودت ببینی.

چرا؟

به جهت اینکه به قول حضرت علامه دائماً محشوری با همین محسوسات.

قوه خیالت از اینا صور و اشکال درست می‌کنه در برزخ وجودت، همون عالم خیالت یا در خوابت همه حقایتا.

چون عالم محسوساته.

پس ماده‌ست.

ماده هم دیروز گفتیم عالم کثراته، کثرته، تضاهنه.

توجه کردید؟

کثرته، وحدت توش دیده نمی‌شه به ظاهرها، به ظاهر اشتباه نکنید و الا همه عالم یک وجود واحد یکپارچه است بر اساس توحید صمدی الله.

اما عقل موجود مجرده.

اسمش رو خودشه.

برهنه از ماده و کثراته.

وحدت محضه.

اگر کسی کار عقلی نکرد، وجه تمایز رو ببینید.

این باید بحث بشه بعداً.

اگر کسی کار عقلی نکرد، کار فکری نکرد، اهل تفکر و تأمل و تمرکز و تعقل و تدبر و این‌ها نبودddd قطعاً میفته در گرداب وحشتناک قوه خیالش و قوه خیالش با خودش می‌بره این رو دیگه.

همش حتی در نسبت به حقایق عالیه نظام هستی هم با خیالش فکر می‌کنه و چون عموم مردم متأسفانه گرفتار قوه خیال‌اند شما ببینید دائماً قرآن مثل می‌زنه، تمثیل میاره.

چرا تمثیل؟

چرا مثال؟

چون قوه خیال ما مربوط به عالم مثال وجود ماست.

مثال.

عالم مثال همون برزخه، همون قوه خیاله، همون صورت‌گریه، شکل و صورت دادن به حقایق نظام هستی که تو بهتر بتونی بفهمی.

لذا "تلك الأمثال" قرآنه.

"تلك الأمثال نذر بها للناس".

تازه اون مثل‌های قرآنی هم قرآن خودش می‌فرماید "لا يعقلها إلا العالمون".

جز عالم نمی‌تونه اینو تعقل کنه.

وجه تمایز بین آدمی که دچار شک و تردید و گرفتار قلب مردده که متأسفانه آخر هم مردود می‌شه با کسی که ثبات داره و یقین داره همینه.

این کار عقلی کردنه.

این بابا اهل تفکر و تأمل بوده لذا تو این جلسه ختم کلام بارها گفتیم بازم می‌گیم "فذكر فإن الذكرى تنفع المؤمنين".

حضرت علامه بسیار تأکید به قلب عبارتی قرآن دارن "وليتلطف".

تلطیف سر تا صورت نگیره انسان به حقایق نمی‌رسه.

دستش از ملکوت کوتاهه و فهم عمیق نداره.

بعد علامه کار رو تموم می‌کنه.

"وليتلطف" قرآن رو ذیلش می‌نه، می‌فرماید "أيتعقل".

کار عقلی کردن، تفکر کردن.

عقل هم کار جاهای دشواره.

کار جاهای چیه؟

دشوار.

سخته.

خب سخته بله.

عقل داری یا نداری؟

درسته که سخته نباید پس بزنی.

عقل که داری.

میگه آقا سخته نمی‌فهمم، ولش کن.

فرار می‌کنه.

این از خودش داره فرار می‌کنه.

این بحث تازه کلیدش خورد.

خیلی به درد بخور و کاربردیه این بحث قلب مردد یا مشکوک.

انشالله خدا هممون رو یاری بده.

عاقبتمون ختم به خیر باشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد.