ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 001

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استفتا؛ پرز و نخ‌ریزهٔ لباس نجس در آب کر

استفتایی از رهبر مطرح شده است: گاه لباس نجس را در تشت یا ظرف آب می‌نهند و زیر آب لوله‌کشی و کر می‌گیرند؛ اجزایی چون پرز و غبار و نخ‌ریزه از لباس جدا می‌شود و داخل خود آب قرار می‌گیرد. در متن استفتا آمده که برخی از سرِ احتیاط، چون آب سرریز می‌کند و این پرزها و نخ‌ریزه‌ها که از لباس نجس جدا شده‌اند بر زمین می‌ریزند، زمین را دوباره تطهیر می‌کنند؛ با این گمان که پرز از لباس نجس آمده و در آب است و رطوبت نیز نجاست را منتقل می‌کند.

پاسخ رهبری چنین است: دقت شود که چه ظرف و چه لباس، همین که در محلی — تشت یا هر ظرفی — قرار گیرند که در تصرف آب لوله و آب کر باشند، همین قرارگرفتن در آب کر باعث می‌شود هرچه از آن‌ها نجس بوده پاک شود؛ حتی همان پرزها. ایشان می‌افزایند: نجس‌دانستنِ پرزهایی که از لباس جدا شده‌اند وقتی رواست که یقین باشد از محل نجس‌شده جدا شده‌اند. وقتی یقین نیست، محکوم به طهارت‌اند. خود را نیازارید؛ و اینجا حتی به احتیاط نیز نیاز نیست. چون شک دارید این پرزهایی که هم‌اکنون در آب‌اند — فرض کنید آب قلیل باشد و کر هم نباشد — از کدام بخش لباس جدا شده‌اند: از بخش نجس یا از بخش پاک؟ همین که شک دارید، تمام است؛ محکوم به طهارت‌اند. این‌قدر خود را نیازاریم.

طهارتِ فقهی و مراقبت در ریبِ اعتقادی

باید در خصوص شک و شبهه و تردید نسبت به آیات الهی و نسبت به اعتقادات و حقایق نظام هستی بسیار مراقبت کرد. در طهارت حکم روشن است: وقتی شک دارید چیزی پاک است یا نجس، محکوم به طهارت است؛ تمام شد؛ مگر آنکه یقین کنید. درست در همین نقطه، قلب جدیدی که به فضل الهی سخن از آن آغاز می‌شود و آیه‌اش در قرآن یافته شده معرفی می‌گردد: قلب مشکوک یا مردّد؛ قلبی که دائماً دچار شک و ریب و تردید است و پیوسته در باورها رفت‌وآمد می‌کند.

دو آیه در سورهٔ توبه؛ حصرِ عذر جهاد

دو آیه در قرآن هست و هر دو در سورهٔ توبه‌اند: یکی آیهٔ صد و ده و یکی آیهٔ چهل و پنج. آیهٔ چهل و پنج محلِ دقت این جلسه است.

«إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ» (توبه/۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فقط کسانی از تو اجازه می‌خواهند که به خدا و روز بازپسین ایمان ندارند و دل‌هایشان به شک افتاده؛ پس در شک خود سرگردان‌اند.

«انما» حصر است: فقط و فقط کسانی از پیامبر عذر می‌طلبند که در جهاد شرکت نکنند که «لا یؤمنون بالله واليوم الآخر»؛ اینان دل نداده‌اند. لا یؤمنون یعنی دل را نسپرده‌اند؛ باور ندارند و شک و تردید دارند. به یقین نرسیده‌اند نسبت به الله و آخرت. «وارتابت قلوبهم» مورد بحث است: از همین جهت که ایمان به خدا و روز جزا ندارند، دل‌هاشان در شک و ریب قرار گرفته. ورتابه از تردید می‌آید؛ رد شدن، رفت‌وبرگشت، تردید. پایان آیه شگفت است: پس اینان در همان شکشان «یترددون» — فعل مضارع — دائماً در شک می‌مانند و بیرون نمی‌آیند؛ زیرا ایمان نیاورده و دل نداده‌اند. بحث دل‌دادن قصه‌ای دراز دارد.

اسلامِ زبانی و ایمانِ قلبی

اصلاً بحث ایمان باید دوباره در جمعیت اهل ایمان بازنگری شود. بسیاری گمان می‌کنند مؤمن کسی است که بگوید لا إله إلا الله محمد رسول الله علی ولی الله. این تازه وقتی بر زبان جاری شد جان و مال محفوظ است و شخص مسلمان شمرده می‌شود؛ گامِ ظاهری تشکیل است. ایمان مرتبهٔ باطن است؛ «یؤمنون»؛ بحث دل است، بحث قلب است، دل‌دادن است. ممکن است کسی سالیان نماز بخواند و سر به سجده ببرد و نمازهای طولانی بخواند و حتی جهاد در راه خدا برود، اما هنوز ایمان نداشته باشد؛ یعنی دل نداده و برای منافع شخصی می‌رود. بسیاری از آدم‌ها در لباس دین‌اند — شاید گوینده نیز بی‌خبر جزو آنان باشد — که اگر منافع دنیوی دین را حذف کنی از لباس دین خارج می‌شوند.

علامتِ تراشیدن سر در یاریِ علی علیه‌السلام

چرا امیرالمؤمنین علیه‌السلام وقتی با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها به خانهٔ انصار و صحابه می‌رفتند — چند شب؛ برخی روایات تا چهل شب — می‌فرمودند فردا سر تراشیده به مسجد بیایید؟ صبح سر تراشیده آمدن خود نکته‌ای است. گوینده از کودکی که این روایت را شنیده همواره بر آن تأمل داشته است: چرا حضرت زهرا تأکید داشت فردا سر را بتراشید و به مسجد بیایید؟ یعنی نشانه و نماد داشته باشید. اگر مرده‌اید و دل به علی علیه‌السلام داده‌اید و دم می‌زنید که طرفدار او هستید، نشانه بگذارید و سر را بتراشید تا اگر خواب ماندید و نیامدید، یا بیمار شدید، یا دیرتر آمدید، یا آمدید و باز برگشتید، در اجتماع آن نشانه بر شما بماند و دیده شود جگر دارید که نشانهٔ ایمان و ولایت را بر خود نگه دارید.

ضعف ایمان و شرم در جمع مخالف

بسیاری حتی در دل — بی‌آنکه جسارت کنند — اهل‌بیت را دوست دارند و ایمان را دوست دارند؛ دلبستگی‌هایی هست و چنین نیست که نباشد. اما چرا جرأت و جسارتِ ظهورش را ندارند؟ چرا در جمعیتی که همه بدحجاب یا بی‌حجاب‌اند زن خجالت بکشد چادر را حفظ کند و با حجاب نیکو بیاید؟ یا جایی که هیچ‌کس نماز نمی‌خواند کسی خجالت بکشد برخیزد و نماز بخواند؟ یا در محل تردد مردم خجالت بکشد و کسر شأن بداند اذان بگوید؟ چرا در جمعیت‌های اهل ایمان ظهور و بروز کارهای ایمانی قوت بیشتری دارد، اما چون در جمعیت مخالف قرار گیرند شدت کم می‌شود و جرأت و جسارت کم می‌شود؟ چرا آنجا خط‌شکن نیستند؟ همه‌اش به خاطر ضعف ایمان است؛ هیچی جز این نیست. و این ضعف ایمان پدر مؤمن را درآورده است. نشانهٔ آن را آیه می‌فرماید: «وارتابت قلوبهم»؛ اینان همه دچار شک و ریب‌اند و به همه‌چیز شک می‌کنند.

منشأ شک؛ خیال و عقل و قلب

اکنون بحث پیرامون بُعد علمی نیز پیش می‌رود: این شک از کجا برمی‌خیزد؟ ربط به قوهٔ خیال دارد، ربط به قوهٔ عقل دارد، به قلب دارد. از کجا شروع می‌شود؟ بحث مفصل است. مختصر آنکه با توجه به سخن جلسهٔ پیش، شک و ریب اول از همه از عدمِ طهارتِ قوهٔ خیال آغاز می‌شود. اگر به یاد باشد دیروز گفته شد قوهٔ خیال تا از سه جبهه — یکی اعتقادات — تطهیر نشود، همواره در این شک و ریب خواهیم ماند و گرفتار می‌شویم. و خدا نکند آن قسمتِ پایان آیه محقق شود: «فهم فی ریبهم یترددون»؛ اینان دائماً در این شک بمانند. این بسیار خطرناک است؛ زیرا سراغ تطهیر قوهٔ خیالشان نرفته‌اند.

تمایز خیال و عقل؛ ماده و تجرّد

قوهٔ خیال را می‌توان با عقل فرق گذاشت. آنان که خیالی زندگی می‌کنند، خیالی عبادت می‌کنند، با قوهٔ خیال عبد خدایند و در خانهٔ خدا خیالی امام عصر را دوست دارند و حتی در خیال او را می‌بینند، با کسی که عقلاً و حتی قلباً به خانهٔ خدا آمده چه فرقی دارند؟ فرق روشن است. قوهٔ خیال از معجزات خداست؛ میان عالم طبیعت و ملکوت، میان ملک و ملکوت است. بخشی دنیوی و مادی است؛ ازاین‌رو صور و اشکال است. چگونه در قوهٔ خیال صورت‌گری می‌شود؟ چون مرتبط به عالم ماده و طبیعت است. چرا در خواب هرچه دیده می‌شود از جنس محسوسات است؟ حتی اگر وجود مجرد عقلی چون ملائکة‌الله دیده شود به شکل انسان دیده می‌شود؛ چه بسا به شکل رفیق یا به شکل خودِ بیننده. چرا؟ به گفتهٔ علامه، انسان دائماً با همین محسوسات محشور است. قوهٔ خیال از این‌ها صور و اشکال درست می‌کند در برزخِ وجود — همان عالم خیال یا در خواب — همهٔ حقایق را؛ چون عالم محسوسات است. پس ماده است. و ماده دیروز گفته شد عالم کثرت و تضاد است؛ وحدت در ظاهر دیده نمی‌شود — اشتباه نشود: به توحید صمدی همه عالم یک وجود واحد یکپارچه است — اما عقل موجود مجرد است؛ اسمش خود اوست؛ برهنه از ماده و کثرت؛ وحدت محض.

گرداب خیال و مثل‌های قرآن

اگر کسی کار عقلی نکرد، کار فکری نکرد، اهل تفکر و تأمل و تمرکز و تعقل و تدبر نبود، قطعاً در گرداب وحشتناک قوهٔ خیال می‌افتد و قوهٔ خیال او را با خود می‌برد؛ همه‌اش حتی نسبت به حقایق عالیهٔ نظام هستی با خیال فکر می‌کند. و چون عموم مردم متأسفانه گرفتار قوهٔ خیال‌اند، قرآن دائماً مثل می‌زند و تمثیل می‌آورد. چرا تمثیل؟ چرا مثال؟ چون قوهٔ خیال مربوط به عالم مثالِ وجود ماست. عالم مثال همان برزخ است، همان قوهٔ خیال، همان صورت‌گری و شکل و صورت دادن به حقایق نظام هستی تا بهتر فهمیده شود. لذا «تلک الأمثال» قرآن است: «و تلک الأمثال نضربها للناس». تازه همان مثل‌های قرآنی را قرآن می‌فرماید جز عالم تعقل نمی‌کند. وجه تمایز میان آدمی که دچار شک و تردید و گرفتار قلب مردد است — که متأسفانه آخر هم مردود می‌شود — با کسی که ثبات و یقین دارد همین است: کار عقلی کردن؛ اهل تفکر و تأمل بودن.

فذکر و ولیتلطف؛ کلید بحث قلب مردد

در این جلسه ختم کلام بارها گفته شده و باز گفته می‌شود:

«فَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَىٰ تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ» (ذاریات/۵۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس تذکر ده؛ که تذکر مؤمنان را سود می‌بخشد.

حضرت علامه بسیار بر قلبِ عبارت قرآنی «ولیتلطف» تأکید دارند. تلطیف تا سر تا پا را نگیرد انسان به حقایق نمی‌رسد؛ دستش از ملکوت کوتاه است و فهم عمیق ندارد. سپس علامه کار را تمام می‌کند: «ولیتلطف» قرآن را ذیل آن می‌نهد و می‌فرماید أی‌یتعقل؛ کار عقلی کردن، تفکر کردن. عقل هم کارِ جاهای دشوار است. سخت است؛ بله. عقل هست یا نه؟ درست که سخت است نباید پس زد؛ عقل که هست. می‌گوید سخت است نمی‌فهمم رها کن؛ فرار می‌کند. این از خودش فرار می‌کند. این بحث تازه کلید خورده و بسیار به‌دردبخور و کاربردی است: قلب مردد یا مشکوک. ان‌شاءالله خدا همه را یاری دهد؛ عاقبت ختم به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.