ددرس‌گفتارها

یه دختر سه چهار ساله مریضه ها.

اما بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

در خصوص احکام داشتیم شکیات مبـ-- باطل رو، شکیاتی که نماز رو باطل میکنه عرض میکردیم.

چهارتاشو گمان کنم گفتیم که شک در نماز دو رکعتی، در سه رکعتی، در چهار رکعتی‌هایی که شک یه طرفش یک باشه.

شک داری یک یا هر چند تا؟

و چهارمش هم شکی بود که یه طرفش دو باشه بین دو یا حالا هر چند تا اما قبل از سجده دوم شک کنی.

این چهار تا رو فکر کنم گفتم.

اما شکیات بعدی که باطل میکنه چهار تا دیگه هست.

یکی دیگش این هستش که شک بین دو و پنج یا بیشتر، حالا هر جای نماز چهار رکعتی، قبل سجده دوم، بعد سجده دوم.

در حقیقت اختلاف اینجا اشکال ایجاد کرده.

یعنی کسی که نمیتونه تشخیص بده که دو رکعت یا پنج رکعت، سه رکعت اختلافه آقا بیش بشکن این نماز اصلا به درد نمیخوره.

چه درد میکنه؟

باطله.

خودشم نمیدونه چیکار داره میکنه.

در حقیقت خب خیلی اختلافه دیگه.

سه تا اختلافه حالا دیگه بیشتر.

دو و شش بگیریم و هفت که هیچی دیگه.

و اینجا بعضیا گمان میکنن باید سلام نماز رو بدن بعد مثلا دوباره بخونن.

نه میگه اصلا باطله بشکن.

این اصلا نماز نیست که.

اما در خصوص عنابه در آیه پنجاه و چهار سوره زمر یه نکته‌ی دیگه‌ای در خصوص قلب منیب عرض کنیم.

ببینید آیه رو "و انیبوا الی ربکم" برگردید به سمت خودت- خدا تون عنابه کنید.

"انیبوا الی ربکم و اسلموا له".

بلافاصله بعدش میگه بعد از عنابه تسلیمم باشید.

همینطوری منافقانه روحتون رو به سمت خدا نکنید.

تسلیمم اینجا شرطه.

که "من قبل ان یاتیکم العذاب" قبل از اینکه عذاب بیاد.

یعنی نشون میده که وقتی عذاب اومد دیگه عنابه و توبه و اینا فایده‌ای نداره.

بعد میفرماید "ثم لا تنصرون".

میگه اگر شما در حقیقت این رو نداشته باشید، چی رو؟

"انیبوا و اسلموا" اگه این‌ها رو با هم نداشته باشید "ثم لا تنصرون" خدا یارتون نمیده.

در حقیقت اینجا نکته‌ای که هست، فرمولی که ایجاد میشه، فعلاً این فرمول نیمه کاره است چون آیه بعدشم با "و اتبعوا" شروع میشه، تبعیت هم میاد کنارش.

اینجا فرمول این میشه "انیبوا" عنابه به علاوه "اسلموا" به علاوه تسلیم مساوی است با چی؟

نصرت پروردگار.

چون میگه اگه عنابه و تسلیم نبود "لا تنصرون".

پس اگر عنابه و تسلیم بود شما رو یاری میده خدا.

نصرت خدا خواهد بود.

حالا آیه قبلش چیه؟

"قل یا عبادی الذين اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعاً".

چون داره بحث رحمت و مغفرت "يغفر الذنوب جميعاً" بخشش گناهان رو میگه.

بعد میگه "انیبوا" نشون میده که [مکث] راه رسیدن به مغفرت گناهان عنابه به علاوه تسلیمه.

آیه بعدش هم ببینید میفرماید آیه‌ی این چند بود؟

گفتم شماره‌شو پنجاه و چهار سوره زمر.

آیه بعد، آیه پنجاه و پنج هست "و اتبعوا احسن ما انزل انزل الیکم من ربکم".

چون با "و اتبعوا" شروع میکنه، آقای قرائتی در تفسیر نورش نکات رو که بیان میکنه میفرماید که پس فرمول اینطوری میشه "انیبوا" عنابه به علاوه "اسلموا" تسلیم به علاوه "اتبعوا" تبعیت میشه چی؟

مساوی است با مغفرت.

اون موقع است که تازه خدا شما رو یاری میده.

نصرت خدا میاد.

حالا یه آیه داریم "ان تنصروا الله ينصركم ويثبت اقدامكم" اگه خدا رو یاری دادید، خدا یاریتون میده.

پس اگر خدا یاری نداد "ثم لا تنصرون" یعنی چی؟

"ان تنصروا الله" اگه شما یاری دادید خدا یاری میده.

اگه خدا یاری نداد یعنی ما یاری ندادیم.

توجه کردید؟

با چی یاری ندادیم؟

با همون عنابه، تسلیم بودن و تبعیت.

لذا توقع هم نداشته باشیم گناهامونو خدا ببخشه.

تسلیم بودن و تبعیت خیلی مهمه و اینکه انسان اون جایی هزینه کنه، چه اعضا و جواره‌ش و چه قوای درونی‌ش و چه فکر و علمش و چه پولش و چه اعتبار و آبروش و جایی هزینه کنه که خدا دست گذاشته، خدا فرموده.

الان وقته ظرف نمازه، وقت نمازه.

خدا گفته اینجا تو این ظرف، تو این ظرف زمان نماز بخون.

خدا فرموده تو اینجا، تو این ظرف مکان مسجد نماز بخون.

تو میگی نه من عشقم کشیده یه ظرف دیگه‌ای برا نمازم پیدا کنم چه از زمان، چه از مکان.

میگه تس-تسلیم نبود که حتی برو نمازم بخون، بهترین نمازم ارائه بده.

میگه تسلیم نیست.

"انیبوا" شاید عنابه شاید ظاهراً باشه اما تسلیم نیست.

"اتبعوا" هم نیست.

لذا نه مغفرت گناهان هست، نه نصرت الهی.

حتی تو پول خرج کردن آدم باید بدونه پولشو اهم فلان اهم کن ببینه چی به-- الان بخواد پولو هزینه کنه کجا مهم‌تر از جای دیگه‌ست.

این خیلی مهمه.

یکی از، از یکی از علما شنیدم این داستانو الفظا می‌کنم متوجه بشیم این تسلیم و تبعیت یعنی چی.

حتی رو کردن به امام معصوم هم نیازش تب-- اون عنابه‌ست دیگه.

برگشتن به سمت خدا یه، یه ر-رکنش، یه خودش یه وجهش میشه زیارت امام اما اون هم باید همراه با این باشه که بدونه چیکار کنه تا امام رضا تحویلش بگیره.

اگه تسلیم نباشه، اگه تبعیت نداشته باشه امام رضا حالی بهش نمیده.

که آقای بهجت میگه خواستی بری ببین قلبتو بررسی کن.

یکی از سرمایه‌دارا که هنوزم زنده است ایشون، وضع مالیش خیلی خوبه.

من شنیدم حتی بعضی فرش‌ها و این لوسترهای خیلی قیمتی و میلیاردی حرم هم ایشون هدیه کرده.

خیلی وضعش خوبه و از دست به خیر هم هست.

اون روز به قصد اینکه زیارت کنه آقا رو بالاخره امام رضا از اون توقعی رو داره که از من بچه طلبه مستضعف نداره که.

از هر کی یه طلبه، یه توقعی داره.

میگه رفتم زیارت آقا علی بن موسی الرضا.

مثلا صبح بلیط گرفتم صبح برم حرم مثلا بعدازظهر دم غروب برگردم، شب برگردم اینطوری.

او تاجر بود بالاخره وقت داشت، ارزش داشت.

رفت صبح رسید مشهد رفت حرم هرچی زور زد دید اصلا ارتباط و اتصالی بین او و امام رضا برقرار، برقرار نمیشه.

هرچی سلام و اذن دخول و نماز و هیچ فایده نداشت.

گفت نه مثل اینکه امام رضا ما رو راه نمیده.

برگشت گفت بریم اینطوری معلومه آقا راهمون نمیده.

برگشت بیاد گفت حالا چند ساعت مونده تا هواپیمامون بریم یه گشتی بزنیم.

همینجوری داشت راه می‌رفت دید یه پیرمرد درب و داغون یه گاری داره هل میده توش پر جنسه.

این گیر کرده توی جوب و داره چپه میشه.

رفت کمکش کرد، گاری رو صاف کرد و گفت آخه پیرمرد مگه مجبوری تو جو-جون نداری این همه بار بزنی؟

این پیرمرد با یه دل شکسته گفت اگر من وضعم خوب بود که اینطوری با این سنم می‌آمدم گاری بکشم که.

تو اصلا از دل من خبر داری؟

چیه؟

دردت چیه؟

پدر پیرم.

این امام رضا بخواد.

گفت من مثلا چند تا دختر دم وقت دارم و مستاجرم و صاحبخونه جوابم کرده و به قول ما هشت هم یه رو.

کمکش کرد تا در خونه این بارش رو رسوند.

بعد به دلش افتاد گفت پیرمرد میشه ما بیایم مهمونت باشیم؟

اون اول یه ذره سرش رو خاروند که آخه این کیه؟

من نمیشناسم.

گفت حالا باشه بیا کمک کردی تا اینجا به ما.

بیا بریم یه چایی با ما بخور.

رفت تو خونه و دید اصلا این منزل در و دیوارش فقر می‌ریزه.

مثلا رو زیلون زندگی می‌کنن.

یه وضعی.

نشست خلاصه یه چایی با این بنده خدا خورد و باهاش درد و دل کرد.

گفت مشکلت چیه؟

چیکار می‌کنی؟

اونم گفت خلاصه دید چند تا دختر دم وقت و مستاجر و هیچی هم نداره و نه کاری نه کاسبی.

چکشو برداشت دمشم گرم.

به قول اون بچه‌های نظامآباد دمش گرم.

برداشت چکشو نوشت حساب کرد جهیزیه چقدر میشه برای هر دخترش.

خونه چقدر میشه براش خونه همون مقدارو حساب کرد بره بخره.

یه پول درشتی هم داد که بره کاسبی راه بندازه.

چکو به این داد.

پیرمرد هم با ناباوری شروع کرد زار زار گریه کردن.

زنش گریه افتاد، دخترا هم به گریه.

حالا این هی تا دم در اومدن تشکر و قدردانی.

آخه شما کی هستی؟

رو چه حسابی چک رو-- شما چیکار دارید من کیم؟

حواله امام رضا بوده.

تا گفت حواله امام رضا بوده برگشت بره که مثلا سمت فرودگاه دید سیل اشکی که از چش-چشمش داره جاری میشه.

اصلا دل زنده شده، اون دل مرده انگار قفلش باز شده.

دید نمی‌تونه بره فرودگاه.

دوباره برگشت رفت سمت حرم و چه کیفی، چه صفایی.

فهمید که ببینید ت-- اصل مو اگر میخوای عناب کنی تسلیمم باش، تبعیتو-- بدون کجا باید هزینه کنی تا راه بدن.

اینطور نیست که تو حالا مثلا یکی مشکل داره بعد تو بری تو بهترین هتل‌ها و بهترین غذاها، اوبر مثلا بهترین تفریح‌هات تو مشهد و اون زیارتت هم بخواد قبول باشه بغل دست حرم هم فقرا.

بالاخره باید آدم بدونه این تسلیم بودن چگونه است و الا خب یه فیضی، یه فیضکی از زیارت می‌بری اما اونطور نیست که تو دل آقا جا کنی.

انشاالله عاقبتمون ختم بخیر بشه به ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد