بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
طبق نظر جمیع مراجع ما در بحث شکیات نماز سه بخش داریم.
یکی شکیاتی که نباید بهش اعتنا کرد در نماز اگر این شک پیش بیاد در حوزه نماز نباید بهش اعتنا کرد.
یکی شکهای صحیحه که اگر این شک ایجاد شد نماز درسته لکن یه دستور العملی داره باید پیاده بشه.
یکی هم شکهای با-- مبتله که باطل میکنه نمازو.
اینها رو ما باید، باید بشناسیم دیگه.
حالا فضل الهی هر روز یه دونهشو بگیم در خصوص شکهایی که نباید اعتنا کرد یکیش همین شکی که در نماز جماعت هست.
یکی از کارهایی که دیگه از برکات نماز جماعت همینه.
به هر حال آدمای شکاک که زیاد شک میکنند و اینها [نفس عمیق] اه وقتی که نماز جماعت شرکت میکنند دیگه خیالشون راحت میشه.
یکی از برکات جماعت اینه.
میگه اعتنا نکن بهش هرچه امام جماعت باشی چه مأموم باشی اونچه که جماعت داره انجام میده رو تبعیت میکنی.
پس یکی از جاهایی که نباید به شک اعتنا کرد در نماز جماعت هست.
تا یه جمعبندی به فضل الهی در خصوص بحث قلب منیب داشته باشیم بعضی از نکات رو البته هر کدوم از اینها جای بحث و توضیح و اینها داره.
لکن خب حالا ما تبرّکاً رد میشیم.
عناب مصدر باب افعال از ریشه نون، واو و به که معمولاً با الا و بیشتر با الا و بعضا با عن میاد با عین و نون [کشیده شدن میز] به معنای بازگشت مکرر.
این معنای که همه غالباً شارحین و مفسرین پذیرفتن.
به زنبور عسل هم اگر برید دقت کنید اسامی که به زنبور عسل دادن نوب هم گفتن.
نوب.
چرا؟
به جهت اینکه مکرراً به کندوش برمیگرده.
هر جا بره هی دائماً در حال برگشته در جای به کندوشه.
لذا بهش نوب میگن.
اگر کسی این حالت را به درگاه خدا داشته باشه او هم نوب هست یعنی در حقیقت در حال عنابه است.
حادثه هم از این جهت بهش نائبه میگن.
حادثه چون هر آن در حال اتفاقه، هر آن یه حادثهای داره رخ میده.
لذا بهش نائبه گفتن چون در، در، در هر حالت در هر آن به آن این داره تکرار میشه و اتفاق میفته.
پس اینها رو حالا ما تو ترجمه محتوایش عرض کردیم که یعنی دائماً به سمت خدا حرکت کردن.
عنابه دو گونهست.
یکی بحث عنابه فطری اصطلاحاً بهش میگن یا عنابه ظاهری بهش میگن یا عنابه اضطراری و ناپایدار بهش میگن که مثالشو عرض کردیم در آیه سی تا سی و سه سوره روم که این مشترکه بین مؤمن و کافر.
وقتی که به گرفتاری میافتند صریح آیه قرآن چی بود؟
"وإذا مس الناس" الف و لام سر الناس میاره همه مردم غالبا، غالباً اینطوری هستن.
حالا چه مؤمن باشن چه کافر و مشرک.
"ضر دعاء ربهم" وقتی که پریشانی بهشون برسه "دعاء ربهم" خداشونو میخونن "منيبين إليه".
این عنابهای که اینجا اومده عنابه ناپایداره چون مشرک و منافق هم الناس همه رو گفته شامل میشه.
این عنابه، اون عنابهای نیستش که عنابه، این عنابه فطری یعنی ذاتاً در همه این برگشت به سمت خدا وجود داره.
در حقیقت [سرفه] بهش بعضیا عنابه دروغین هم گفتن که برای ربوبیت خدا پیش میاد چون م-- هر کسی در وجود فطرت خودش میدونه یه ربی داره، یه پروردگاری داره در نهاد وجودش وقت مشکل به سمت او میره.
دومیش عنابه پایدار و اختیاریه که این برای راست-- آنهاییاند که راست قامتاند و عنابهشون حقیقیست و آن به آن چه در پریشانی چه در آسایش باشن به سمت خدا حرکت میکنند.
اما عنابه بر سه امر محقق میشه.
یعنی سه پایه داره.
باید تو این سه قسم عنابه وجود داشته باشه و الا عنابه کامل نیست.
یکی در باطن و قلب هست که بحث ما بیشتر این بوده.
یعنی عنابه قلبی، انسان قلباً به سمت خدا بره.
مصداقش هم همون آیه سی و سه سوره قافه که عرض کردیم "وجاء منحشی الرحمن بالقلب" به اشتیاق فطرشون این بود و جاء بقلب-- وجاء بربّه بقلب منیب.
میان به سمت خدا وجاء بقلب منیب ببخشید.
به سمت خدا میان بقلب مبین، م-منیب با قلبی که دائماً در حال برگشت به سمت خداست.
این صراحتاً تو این آیه داره اشاره به برگشت قلبی میکنه.
دومی عنابهای در گفتاره بهش میگن ذکر دائمی لسانی.
مصداقش هم در آیه سیزده سوره غافر هست.
"وما يتذكر إلا من ينيب".
میگه کسی به حال ذکر و یادآوری خدا نمیفته مگر من-منیب باشه، در حال عنابه باشه.
حتی ذکر ظاهری هم توفیق هر کسی نمیشه.
سومیش هم عنابه در اعمال ظاهریه.
یعنی همون اطاعت خ-اطاعت الهی و عبادیت و اینها که در آیه هشتاد و هشت سوره هود این رو از توفیقات الهی میدونه.
"وما توفیقی إلا بالله عليه توکلت والیه أنيب".
میگه در حال عبادت هم اینها به سمت خدا عملیات ظاهرشون رو برمیگردونن.
حالا نکتهای که اینجا هست و این توجه ویژه لازم داره تو همین آیه هشتاد و هشت هود اگه دقت کنید میفرماید "عليه توکلت واليه أنيب".
شاه رین اینجا فرمودن که چون توکل مقدم بر انابه اومده پس از لوازم مهم و ضروری انابه توکله.
یعنی کسی به حالت انابه نمیفته مگر اینکه اعتماد به خدا داشته باشه.
اگر کسی انابه نداره یعنی دائما به سمت خدا نمیره، یعنی اعتماد به خدا نداره.
کلید واژه اینجاست.
توکل رمز اساسی برای برگشت دائم به سمت خداست.
اگر کسی خداشو قبول کرد، قبول کرد که خدا قابل اعتماده بلکه معتمدترین است، اون موقع دائما به سمت معتمدترینش حرکت میکنه دیگه.
از حضرت امام رحمت الله علیه که به هر حال اسطوانه اعتماد به خدا در زمان ما بودند، یه داستان عجیب من در زندگی نامهشون میخوندم و البته برای امثال من ضعیف الإيمان عجیبه اینها.
آستاد احمد نقل میکردن رحمت الله علیه که امام که تو نجف بود، خب یه جا رو اجاره کرده بودن، یه خونهای.
همون خونهای که خیلی معروف هست تو شارعالرسول میرید میبینید باب القبل آقا امیرالمؤمنین یه خونه برید ببینید خیلی نورانیه این خونه.
این خونه رو اجاره کرده بودن.
خلاصه اجاره عقب افتاده بود.
حالا مرجع جهان تقلید جهان شیعه اجارهش عقب افتاده.
صاحبخونه یه فشار آورده آستاد احمد روش نمیشد.
آخر به امام گفت آره بابا صاحبخونه اومده میگه اجاره چی شد؟
امام فرمودن که بهش بگو که میفروشی خونهتو.
آستاد احمد تعجب کرد گفت ما اجاره نداریم بدیم.
شما میخواید بخرید با چه پولی؟
فرمود با توکل بر خدا.
بعد دوباره صاحبخونه اومد پرسید آقا اجاره چی شد و باز اومد به امام-- آستاد احمد گفت دوباره اومد sagt گفت گفتی؟
امام فرمود گفتی میف-میفروشی یا نه؟
گفت آخه من روم نشد با چه پولی؟
امام فرمود باباجون با توکل بر خدا.
روز دو-- سوم دوباره صاحبخونه اومد گفت آقا شما میفروشی خونه رو؟
گفت بله که میفروشم.
مشتری هم دارم.
چقدر؟
بیست هزار تومن.
بیست هزار تومن اون موقع خیلی بوده.
بعد گفت آره میفروشم.
امام به آستاد احمد وقتی خبر رسید که گفته بیست هزار تومن امام فرمود بهش بگو که فردا بعدازظهر قرار بذارین برای معامله، برای نوشتن معامله، این بیعنامه.
خلاصه آستاد احمد میگه دوباره به امام گفتم بابا آخه با چه پولی میخوای شما این قولنامه رو بنویسی؟
گفت با توکل بر خدا.
خلاصه فردا شد دیدیم خبری هم نشد تا دمدمای ظهر یه دفعه یه گروهی اومدن حاجیهایی بودن که از مریدای امام و مقلدین حضرت امام بودن میخواستن برن حج.
به امام گفتن آقا ما پولهایی رو داریم رو هم میخوایم بگذاریم به شما بدیم، امانتهست اما قصد تصرفش هم اشکال نداره، یعنی میتونید تصرف کنید، ازش استفاده کنید.
لکن ما از حج برگشتیم عین پولو به ما برگردونید.
امام هم قبول کرد گفت توکل به خدا.
این پولو گرفت و گفت خب با این معامله میکنیم.
بعد آستاد احمد گفت خب اینو از حج برگشتن با چی میخوای اینو برگردونی؟
فرمود با توکل بر خدا.
آقا رفت و یک ساعت بعد آستاد احمد میگه دیدم اینا برگشتن، حاجیها برگشتن.
گفتن آقا سفرمون کنسل شد.
پول امانتی رو به ما بده.
امام امانتی رو برگردوند.
آستاد احمد گفت وای دیگه چند ساعت دیگه بعدازظهر قولنامه باید بنویسیم.
هیچی هم نداریم.
با چه پولی؟
امام گفت با توکل بر خدا.
یک ساعت مونده بود که به ساعت قولنامه برادر حضرت امام، آقای پسندیده معروف، ایشون از خمین میان به نجف.
خلاصه اون موقع هیچ وسایل ارتباطی نبوده که موبایل و تلفن اینا خبر بدن من اومدم.
ناخودآگاه یه دفعه وارد میشه ایشون، یک ساعت مونده به قولنامه.
میاد میگه که به امام سلام علیک کن.
میشینن میگن که آره ما انحصار وراثه کردیم.
ارثی که از بابا میرسید به ماها حسابرسی کردیم.
اینم سهم شما از زمینهای بابا بیست هزار تومن.
دقیقا بیست هزار تومن میدن و خونه رو قولنامه میکنن.
این داستانی بود که از آستاد احمد نقل میکرد.
واقعا اگر کسی اعتماد به خدا داشته باشه خدا ولش نمیکنه و چنین کسی دائما در حال رجوع به خداست.
خدا این صفت رو انشاالله در وجود ما زنده کنه.
عاقبتمون ختم به خیر بشه.
بعدازظهر همه تو بنگاهید دیگه [خنده] عاقبتمون انشاالله ختم به خیر بشه به ذکر صلواتی بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد وآل محمد