بسم الله الرحمن الرحیم ربنا استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.
السلام علیکم و رحمة الله.
دیروز که اینجا نماز تموم شد چند تا از دوستان نشستن یه بحث فقهی کردیم و یه موضوعی رو خیلی شبهه داشتن ازش.
من به صورت کلی این فقه رو، این حکم رو عرض کنم که باز هم برای اطمینان امروز از دفتر آقا پرسیدم.
ببینید عزیزانی که قبلاً از یه مرجعی تقلید میکردن، ایشون از دنیا رفته.
مثلا حضرت امام، خود مـ، خود من از حضرت امام تقلید که از دنیا رفت.
در صورتی میتونند بقاء بر میت بگیرن که اون مرجع أعلم زنده ای که اختیار کردن ایشون اجازه بقاء بر میت داده باشه.
حالا غالباً هم اجازه دادن.
مثلا رهبر عزیزمون که الان ازشون اجازه گرفتن، ایشون اجازهی بر بقاء بر میت رو چی؟
دادن.
حالا مسئله اینجاست آیا من اجازه دارم که در بعضی از فتواها از رهبر تأیید مثلا اِاِاِ تأییدیه بگیرم و طبق فتوای رهبر عمل کنم و بعضی فتواها رو طبق فتوای حضرت امام یا مرجعی که از دنیا رفته چجوریه؟
ببینید سؤال دیگهست.
یعنی من وقتی اجازهی بقای بر میت از رهبر گرفتم باید تمام احکام رو دیگه از این به بعد از رهبر تقر، تبعیت کنم؟
نمیشه از امام کنم؟
یا نه بالعکس همه رو باید از امام چون اجازهی بقای بر میت گرفتم همه رو از امام تبعیت کنم یا میشه هر کدومو دوست داشتم از رهبر هر کدومو دوست داشتم از امام؟
مثلا امام تهران رو بلاد کبیره میدونه، رهبر بلاد کبیره نمیدونه.
این فق، خیلی حکمش فرق میکنه.
خب من چه کنم؟
میتونم هر وقت دوست داشتم عشقم کشید بگم امام میدونست اینجا تبعیت از امام کنم، هر وقت دوست داشتم بگم رهبر نمیدونه تبعیت از...
این حکم کلیش به این صورته.
ببینید ما وقتی اجازهی بقاء بر میت گرفتیم از رهبر، میتونیم هر چند درصدی که دوست داریم از امام تبعیت کنیم مثلا شصت درصد احکام رو از امام تبعیت کنیم، چهل درصد از رهبر یا بالعکس ده درصد، هفتاد درصد فرق نمیکنه.
یا صد درصد از امام، صد درصد از رهبر، همهشو جایزیم.
لکن نکته اینجاست که اگر من فق، اِاِاِ حکمی رو از امام تبعیت کردم دیگه نمیتونم رجوع کنم به رهبر توی اون حکم.
اینو دقت کنید، اینو معمولاً دقت نمیکنن.
نمیشه یه روز یه حکمی که متضاد هست مثل بلاد کبیره، یه روز از امام تبعیت کنم، یه روز از رهبر.
نمیشه.
وقتی یک بار از امام تبعیت کردم دیگه باید این حکم رو تا آخرش از امام تبعیت کنم.
یا اگه از رهبر تبعیت کردم دیگه نمیتونم توی اون حکم برگردم به حکم امام.
تا آخر عمرم باید همون حکم رو باقی بمونم.
درست شد؟
این یه موضوعی که ما باید بهش دقت کنیم.
حالا اگر چنانچه ما خواستیم همه احکام و بقاء بر میت بر امام باقی بمونه، همه رو از امام باقی بذاریم.
خب اینجا میتونیم برگردیم مثلا بعد یه دونه حکم رو از رهبر، نه هیچ اجازه نداریم مگر در احکام مستحضر.
یعنی احکامی که امام براش فتوا نداره یعنی جدید پیش اومده مثل لقاح در حر، مثلا رحم مادر و چنین چیزا.
متوجه شدین قشنگ؟
پس ما ف، در صورتی که از یه حکم امام تبعیت کردیم دیگه نمیتونیم برگردیم.
در صورتی که یه حکم رهبری رو تبعیت کردیم دیگه نمیتونیم برگردیم توی اون حکم، دیگه تا آخر باید باقی بمونیم و اما میتونیم درصد بگیریم.
من مثلا تو این احکام، این درصد از احکام از امام تبعیت میکنم همیشه، این درصد از احکام همیشه از رهبر تبعیت میکنم.
اینو حواستون باشه.
خب حالا که احکامو مجبور شدم یه ذره leftش بدم که قشنگ جا بیفته.
بحث منیبین رو من دو شکاف میکنم.
میخواستم فاصله یا اختلاف بین توبه، استغفار و عنابه رو بگم و وجوهی رو از عنابه براتون بگم چون تو، ما تو بحث قلب منیب هستیم.
حالا اون بحث اختلاف بین شخص منیب، شخص تائب و شخص مستغفر رو که ظاهراً هر سه تاش یه ترجمه داره رو جلسه بعد میگیم.
الان یه چند تا وجه از منیب رو عرض کنم.
بر اساس آیه بیست و هفت و بیست و هشت رعد برید بخونید من بخشی از آیه رو میخونم.
"و يهدي اليه من عاب".
کسانی که منیباند، خدا اینا رو هدایت کرده و به عنابه، به حالت عنابه افتادن اینا خصوصیتی دارن.
آیه بعدش خصوصیت اینا رو میشماره.
"الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله".
اینا کسایین که ایمان دارن، دل دادن یعنی اعتقاداتشون باور دارن قلباً فقط این نیست که بدانند، باور دارن بر اساس دل دادگیشون عمل میکنن و تطمئن و عجب، دید؟
دیروز عرض کردم راه رسیدن به بالاترین مراتیب که قلب اطمینانه است همین قلب منیب هست این سندشه.
یعنی میگه کسانی منیب میشن یا کسانی منیب هستن که در نهایت میرسن به قلب مطمئن.
یعنی از عنابه شروع میکنن.
عنابه هم که عرض کردیم که یعنی چی؟
یعنی آن به آن انسان برگرده به سمت خدا.
نکته دوم اینجاست که کسانی که منیب هستن این حالت بازگشت به خدا، خدا به صورت فطری در وجودشون نهادینه کرده.
چون شما وقتی بعضی از آیات رو بررسی میکنی میبینی چقدر خدا تاکید داره که اینو درگیر کنه با مسائل عارضی.
مسائل عارضی مثل شرکه.
توحید رو تا بحث توحید میشه و متوجه منیبین میشه خدا تو قرآن سریع بحث شرک رو هم کنارش میاره.
دو تا نمونه من به شما میگم.
آیه سی و سی و یک روم و آیه سی و سه روم.
آیه سی و سی و یک روم میگه "فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا".
میفرماید این کس-- این فطرت که خدا قرار داده که خدا بر همه این فطرت رو بالفطره قرار داده، میگه تو رو کن به اون خدایی که این فطرتو در وجودت قرار داده.
بلافاصله اول آیه بعد شروع میشه با "مُنِيبِينَ إِلَيْهِ".
یعنی کسانی که، کسانی منيبن که فطرتشون رو توجه کردن.
فطرت هم کارش چیه؟
کارش توحیده؛ یعنی یادآوردن خدا.
این یه نکته.
تو آیه بعد میفرماید و اذ-- آیه سی و سه "وَإِذَا مَسَّ النَّاسَ الضُّرُّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِيبِينَ إِلَيْهِ".
وقتی که یه، خیلی عجیبه این و متاسفانه خیلی ما گرفتاریم.
میگه وقتی که ذره، پریشونی، مصیبتی براشون وارد میشه "مُنِيبِينَ إِلَيْهِ" سریع برمیگردن به سمت خدا.
درست شد؟
اما "ثُمَّ إِذَا أَذَاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً" وقتی یه خوب و خوشی از طرف خدا بهشون میرسه "إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ" بعضیاشون "بَرَبِّهِمْ مُشْرِكُونَ".
میگه مشرکون.
بحث شرک رو سریع میاره خدا.
وقتی اون مصیبت برطرف شد، مشرک میشن.
اینجا شرک رو قرار داده در برابر چی؟
توحید.
در حقیقت توحید فطری است، شرک عارضی است.
بعد چه کسایی توجه به این دارن؟
منیبین.
میگه کسانی که "دَعَوْا رَبَّهُمْ" خداشونو میخونن تو پریشونیها "مُنِيبِينَ إِلَيْهِ".
چرا؟
چون پریشون شدن، دل از همه جا کندن، مستر شدن.
این نشون میده که منیب کسیست که دل از همه جا کنده.
اگر کسی یه گوشه دلش جایی به غیر از خدا تعلق پیدا کرد، اون دیگه به منیب، یعنی منیب نیست.
به حالت انابه نیفتاده.
مفسرین عزیز فرمودن که انابه متضمن چهار امره؛ یعنی چهار تا امر با هم باید باشه دقت کنید.
یه دونش نباشه شخص منیب نیست؛ یعنی نمیتونه به شاهراه اطمینان برسه.
اول فرمودن محبت خدا، این طرف باید عاشق خدا بشه.
دو فرمودن خضوع برای خدا، در برابر خدا افتاده حاله.
یعنی اینکه عاشقه بعضیا یکیو دوست دارن سر کلهشم میزنن.
وقتی دوست، وقتی خیلی باهاش رفیق نیستن میگن آقای فلانی وقتی که یه ذره رفیقشن آقاش میفته بعد اسمم میشکونن و اسم مثقر استفاده میکنن بعدشم چیزای دیگه روش میذارن.
اینه که خضوع نیستش که.
سوم اقبال به او یعنی توجه داشته باشن به او.
خب یکی یکیو دوست داره وقتی هم میبینش خاضه نسبت بهشه اما توجهی نداره.
نه زنگی میزنه حالشو بپرسه نه هیچی.
اینم باز فایده نداره.
آخریشم اعراض از غیر اوئه.
از غیر خدا باید اعراض کنی، پشت کنی به هر چیز و هرکس که غیر خداست.
چون اگر این چهار تا با هم بود تو منیب هستی و امید هست که آیات منیبین در خصوص ما محقق بشه.
و این نکته آخر این که میشه انسان در حالت ظاهراً غیر عبادت باشه اما منیب باشه.
چون منیب یعنی توجه کامل به خدا.
این چهار تا تزمنی که عرض کردیم.
میشه انسان ظاهراً در حال عبادت نباشه.
آدم عابد، آدم تائب خب در حال عبادت هست اما تمام وجودش شاید تو خود عبادت هم به خدا نباشه.
اما منیب حتی در غیر عبادت هم توجهش به خداست.
مثال، چون من معمولاً با یه داستان مصداق میگم خوبتر جا بیفته.
ختم کلام این که مطالعه میکردم در احوالات بعضی از بزرگان توی جلسهای شیخ الشیوخ نشسته بودن و همه طلا و علما دورشون.
بعد ایش-- هر کسی کشف و کرامتش رو در جلسه خصوصی بوده میگفتن.
شیخ الشیوخ برمیگرده میگه که آقا جون اصل عبادت خدمت به خلقه.
اصل عبادت خدمت به خلق.
میگن چطور؟
هی هرکی از عبادتش و شبش و سحرش و اینا میگفتن.
بعد اینو میگه.
میگه یه طلبهای بود که ایشون شاگرد خوبی بود.
یه داداش داشت.
اینا یکی از این داداشها یه مادر مری-- یه مادر مریضی داشتن.
یکی از اینا به مادره رسیدگی میکرد، یکیشون فقط عبادت میکرد.
نمیرفت به مادره برسه.
این عابد یه روز تو سجده خوابش میره یا از عالم غیب صدایی میشنوه که بهش میگن داداشت رو که به مادرش رسیدگی میکنه رو بخشیدیم، آمرزیدیم و تو رو هم به خاطر او بخشیدیم.
از اون حالت که میاد بیرون ناراحت میشه.
میگه بابا من این همه دارم عبادت میکنم اون مثلاً عبادت نمیکنه.
چرا منو به خاطر او بخشیدند؟
دو مرتبه تو اون حالت صدای غیبی بهش، اینطور نهیب میزنه که چون خدا از عبادت تو بینیاز است اما مادرت به کمک تو محتاج بود.
این ختم کلام.
یعنی در حقیقت میشه گفت میشه کسی ظاهراً هم خیلی عبادت نمیکنه، یه واجبشو انجام میده اما در خدمت خلقه و اون در حالت انابهست.
چون به خاطر خدا این کارو داره میکنه، نه چیز دیگه.
ان شا الله که عاقبت ما ختم به خیر بشه به ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد