یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
بقاء بر میت؛ اجازه از أعلمِ حیّ
پس از نماز، چند تن از دوستان شبههای فقهی داشتند. حکمِ کلی چنین است — و برای اطمینان همان روز از دفترِ رهبری نیز پرسیده شد: کسانی که از مرجعی تقلید میکردهاند و آن مرجع از دنیا رفته است، تنها در صورتی میتوانند بقاء بر میت بگیرند که مرجعِ أعلمِ زندهای که اختیار کردهاند اجازهٔ بقاء بر میت داده باشد. غالباً این اجازه داده شده است؛ از جمله رهبر چنین اجازهای دادهاند.
تبعیض میانِ فتاوا؛ درصد جایز است، تذبذب نه
پرسشِ دوم این است: پس از گرفتنِ اجازهٔ بقاء، آیا باید همهٔ احکام را از رهبر گرفت، یا همه را بر میت نگاه داشت، یا میتوان هر فتوایی را به دلخواه از یکی گرفت؟ نمونه: امام تهران را بلادِ کبیره میدانستند و رهبر نمیدانند؛ حکم بسیار فرق میکند. آیا میتوان یک روز به فتوای امام و روزِ دیگر به فتوای رهبر عمل کرد؟
حکمِ کلی چنین است: پس از اجازهٔ بقاء از رهبر، مکلف میتواند هر درصدی را که بخواهد از میت تبعیت کند — شصت درصد از امام و چهل از رهبر، یا بالعکس، یا صد درصد از یکی — و این جایز است. اما نکتهٔ دقیق آن است که اگر در یک حکمِ مشخص یکبار از امام تبعیت کرد، دیگر نمیتواند در همان حکم به رهبر رجوع کند؛ و اگر از رهبر تبعیت کرد، تا پایان عمر در آن حکم نمیتواند به امام بازگردد. تذبذبِ روزبهروز در حکمِ متضاد — مانند بلادِ کبیره — روا نیست. میتوان درصد گرفت و در دستهای از احکام همواره از میت و در دستهای همواره از حیّ ماند؛ اما پس از اختیارِ یک حکم، بازگشت در همان مسئله جایز نیست.
اگر بخواهد همهٔ احکام را بر بقاءِ میت نگاه دارد نیز نمیتواند بعداً یک حکم را بیاجازه از رهبر بگیرد، مگر در مسائلِ مستحدث که میت برای آن فتوا نداشته — مانند برخی مسائلِ لقاح و رحمِ جایگزین. پس: تبعیت از یک حکمِ میت یا حیّ، التزامِ دائمی در همان حکم میآورد؛ درصد میانِ ابواب جایز است؛ رجوعِ متقابل در یک مسئله جایز نیست.
قلبِ منیب؛ راه به اطمینان
بحثِ منیبین از اینجا دو شاخه میشود. اختلافِ توبه و استغفار و انابه، و نیز تمایزِ شخصِ منیب و تائب و مستغفر — که ظاهراً هر سه یک ترجمه دارند — به جلسهٔ بعد واگذار میشود. اکنون چند وجه از منیب بر پایهٔ آیات بیان میشود.
«وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ × الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ» (رعد/۲۷–۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به سوی خود هدایت میکند هر که را که انابه کند؛ کسانی که ایمان آوردند و دلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد.
خدا منیبین را هدایت کرده است. ویژگیشان در آیهٔ بعد میآید: ایمان دارند، دل دادهاند — یعنی باورِ قلبی دارند نه صرفِ دانستن — و بر اساسِ همان دلدادگی عمل میکنند؛ و دلهایشان به ذکرِ خدا مطمئن میشود. راه رسیدن به بالاترین مراتب — قلبِ مطمئن — از همین قلبِ منیب میگذرد؛ سندش همین آیات است. از انابه آغاز میکنند و انابه آن است که انسان آنبهآن به سوی خدا بازگردد.
فطرت و انابه؛ شرک عارضی است
بازگشت به خدا در وجودِ منیبین بهصورتِ فطری نهاده شده است. قرآن هرگاه توحید و منیبین را پیش میکشد، شرک را نیز کنارش میآورد.
«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» (روم/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس روی خود را برای دینِ حقگرا استوار دار؛ همان فطرتِ خدا که مردم را بر آن سرشته است.
بلافاصله ادامه چنین است:
«مُنِيبِينَ إِلَيْهِ» (روم/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در حالی که به سوی او انابهکنندهاید.
منیب کسانیاند که به فطرت توجه کردهاند؛ و کارِ فطرت توحید است: یادآوردنِ خدا.
«وَإِذَا مَسَّ النَّاسَ الضُّرُّ دَعَوْا رَبَّهُم مُّنِيبِينَ إِلَيْهِ ثُمَّ إِذَا أَذَاقَهُم مِّنْهُ رَحْمَةً إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُم بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ» (روم/۳۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون به مردم سختی رسد پروردگارشان را در حالی که به او انابه میکنند میخوانند؛ سپس چون از جانب او رحمتی به آنان بچشاند، ناگاه گروهی از ایشان به پروردگارشان شرک میورزند.
وقتی پریشانی میرسد منیبین به خدا بازمیگردند؛ اما چون گشایش آید برخی مشرک میشوند. اینجا شرک در برابرِ توحید نشسته است: توحید فطری است و شرک عارضی. منیب کسی است که دل از همه جا کنده باشد؛ اگر گوشهای از دل به غیرِ خدا تعلق گیرد، به انابه نرسیده است.
چهار رکنِ انابه
مفسران گفتهاند انابه متضمنِ چهار امر است؛ نبودِ یکی مانعِ منیبشدن و رسیدن به شاهراهِ اطمینان است: نخست محبتِ خدا — عاشقِ خدا بودن؛ دوم خضوع برای خدا — در برابرش افتادگی، نه دوستیِ بیادبانه که نام را بشکند و تواضع را بزداید؛ سوم اقبال به او — توجهِ پیوسته، نه دوستیِ بیخبر که نه حال میپرسد و نه یاد میکند؛ چهارم اعراض از غیرِ او — پشت کردن به هر چه و هر که غیرِ خداست. اگر این چهار با هم باشد امید است آیاتِ منیبین در حقِ انسان محقق شود.
انابه حتی بیرون از هیئتِ عبادت؛ حکایتِ مادر
نکتهٔ پایانی: میتوان ظاهراً در حالِ عبادتِ اصطلاحی نبود و با این حال منیب بود؛ زیرا منیب یعنی توجهِ کامل به خدا با همان چهار رکن. عابد و تائب چه بسا در هیئتِ عبادتاند اما تمامِ وجودشان نزد خدا نیست؛ منیب حتی در غیرِ عبادت توجهش به خداست.
در احوالِ بزرگان آمده است که در جلسهای شیخالشیوخ نشسته بود و عالمان از کشف و کرامت میگفتند. ایشان فرمود اصلِ عبادت خدمت به خلق است. پرسیدند چگونه؟ گفت طلبهای شاگردِ خوبی بود و با برادرش مادری بیمار داشتند؛ یکی به مادر رسیدگی میکرد و دیگری فقط عبادت مینمود و به مادر نمیرسید. عابد روزی در سجده خوابید یا از غیب آوازی شنید که برادرت را که به مادر میرسد آمرزیدیم و تو را نیز به خاطرِ او. بیرون آمد ناراحت که من اینهمه عبادت میکنم و او کمتر؛ چرا مرا به او آمرزیدند؟ دوباره نهیب آمد: خدا از عبادتِ تو بینیاز است، اما مادرت به کمکِ تو محتاج بود.
پس ممکن است کسی ظاهراً عبادتِ بسیار نکند و تنها واجبش را به جا آورد، اما در خدمتِ خلق و در حالتِ انابه باشد؛ چون کار را برای خدا میکند نه برای چیزِ دیگر. عاقبت به ذکرِ صلوات بر محمد و آلِ محمد ختم به خیر باد.
نسبتِ فقه و انابه
آن نظمِ فقهی که در بقاء و تبعیض گذشت، با روحِ انابه بیگانه نیست. مکلف وقتی از رأیِ خود به حجتِ أعلم بازمیگردد، گونهای رجوعِ حقوقی کرده است؛ و منیب وقتی از خلق به حق بازمیگردد، همان روح را در باطن پیاده میکند. دین یک روح دارد در دو کالبد: نظمِ ظاهریِ تقلید و نظمِ باطنیِ انابه. آیاتِ روم پس از اقامۀ وجه برای دینِ حنیف و یادکردِ فطرت، بیفاصله از منیبین سخن میگوید؛ این نزدیکیِ لفظی، نزدیکیِ معنایی است. فطرت وقتی بیدار است انابه میزاید و انابه وقتی صادق است فطرت را تغذیه میکند. شرکِ همسایهٔ این آیات میآید تا معلوم شود بزرگترین عارضه بر فطرت شرک است؛ چه جلی و چه خفی. شرکِ خفی آن است که دل به ابزار چنان گرم شود که مسبب فراموش گردد؛ منیب ابزار را میبیند و از حق قطع نمیکند.
توبه، استغفار و انابه؛ وعدهٔ تفصیل
توبه و استغفار و انابه در ظاهر ترجمهای نزدیک دارند، اما مراتبشان یکی نیست؛ تمایزِ شخصِ منیب و تائب و مستغفر به جلسهٔ بعد موکول شده است. همین اندازه در این نشست روشن شد که انابه رجوعِ پیاپی است نه یکبار پشیمانی، و سندِ رسیدن به قلبِ مطمئن از مسیرِ منیب میگذرد. حکایتِ عابد ترازو را در دست میگذارد: خدا از عبادتِ بنده مستغنی است و مادر از کمکِ فرزند مستغنی نیست؛ این سخن عبادت را کوچک نمیکند، عُجبِ عبادت را میشکند. چه بسا واجبِ خُردی که با نیتِ درست انجام شود از مستحبِ بسیاری که با خودبینی همراه است به انابه نزدیکتر باشد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.