یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استفتا در شکیّاتِ عباداتِ گذشته
از رهبرِ عزیز پیرامونِ بحثِ شکیّات استفتایی شده است: اگر کسی پس از چندین سال متوجّه شد — حالا شک داشت یا یقین کرد — که عباداتش به هر دلیلی باطل بوده، چه باید بکند؟ این خود نیز وجهی از شک و شکیّات است. پاسخ آن است که اگر شک کند عباداتش به هر دلیلی باطل بوده، به همان شکِّ بعد از محل بازمیگردد و نباید به آن اعتنا کند؛ محل گذشته و تمام شده است. اما اگر یقین کرد که عباداتش باطل بوده، هر مقدارش که برایش میسور است باید تدارک کند؛ یعنی قضای عباداتی که اشتباه انجام شده است.
انحرافِ قلب؛ نداشتنِ جرأت در اظهارِ دین
نکتهای پیرامونِ قلبِ منحرف — و بسیار مرتبط با این ایام — آن است که یکی از راههایی که قلب به انحراف کشیده میشود، نداشتنِ جرأت و جسارت در بیانِ حقایق و معارف و نشان دادنِ خود بهعنوانِ شخصِ دیندار است. یعنی انسان به چنان ثباتِ اندیشه و رأی و قلبی نرسیده که بتواند فعّال باشد، بلکه منفعلانه برخورد میکند.
مصداقی پیشِ روست: چون شبِ سالِ نو با شهادتِ امام معصوم، امام هادی علیهالسلام، برخورد کند، عدهای از اهلِ دین و مذهبیّون منفعلانه رفتار میکنند. به آنجا نرسیدهاند که جرأت و جسارت داشته باشند شبِ سالِ نو مشکی بپوشند یا عزادار باشند یا هیئت بگیرند یا به هیئت بروند. برخی از اظهار و بیانِ حقایق در چنین مواقع شرم میکنند؛ شاید بسیاری از مردم متمایل به عید و سفرهٔ هفتسین باشند و آنان که مشکی میپوشند بهخاطرِ جدِّ امام عصر، امّل خوانده شوند. اگر کسی قلبش ثابتقدم بوده و دچارِ انحراف نشده باشد، اینجا محکم بر اعتقاداتش میایستد. این چیزی نیست جز اظهارِ حقیقت و واقعیتی از دین — و البته پایهٔ دین — که آنان که پای مرگ و شهادت ایستادهاند نیز بر آن استوار بودهاند.
تکبّر؛ سببِ انحراف
یکی از وجوهی که بزرگان سببِ انحرافِ قلب دانستهاند تکبّر است. جالب آنکه در این قصه، در برابرِ تکبّرِ شخصِ مقابل نیز منفعلانه رفتار میشود: طرف تکبّر میکند و متکبّرانه از آنکه خود را عزادار جلوه دهد ابا دارد؛ آنگاه دیگران منفعل میشوند. دشوار است آن شب مهمان به خانه بیاید یا جایی بروند و مشکی بر تن باشد، یا پرچمِ عزا بر سرِ در خانه باشد. در برابرِ تکبّرِ آن شخص نسبت به دین، منفعلانه رفتار میکنند؛ و این بسیار خطرناک است.
«رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا» (آل عمران/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، دلهای ما را پس از آنکه هدایتمان کردی منحرف مگردان.
از خدا صراحتاً خواسته میشود که پس از هدایت، قلب منحرف نشود. پس ممکن است پس از هدایت نیز قلب منحرف گردد. یک وجهش همان است که گفته شد: در برابرِ تکبّرِ دیگران منفعلانه رفتار کردن، یا خود متکبّرانه رفتار کردن. در هر حال تکبّر یکی از جاهایی است که انسان را بهشدت به انحراف میکشاند و قلب متمایل به انحراف میشود.
حکایتِ شیخ جعفر کاشفالغطاء
خدا رحمت کند شیخ جعفر کاشفالغطاء را. اخیراً در احوالاتش خوانده میشود؛ کتابِ کشف الغطاء او بسیار عالی است. حالتِ عجیبی از او نقل شده که مصداقِ این سخن است. میگویند پیش از شروعِ نماز مقداری صدقات نزدش بود؛ پولها را میانِ فقرا تقسیم کرد و نمازِ اول را خواند. میانِ دو نماز سیّدی آمد روبهروی او ایستاد و با بیادبی تمام گفت سهم مرا بده — مقصود سهمِ ساداتِ فقیر از خمس — و بسیار بیادبانه. شیخ جعفر گفت عزیزم ببخشید دیر آمدی؛ هرچه بود تقسیم کردیم، چیزی نمانده. آن مرد آبِ دهان جمع کرد و تف به ریشِ شیخ جعفر کاشفالغطاء — از علمای بزرگِ زمانش — انداخت.
در برابرِ این تکبّر چه میکردند بسیاری؟ شاید متکبّرانه پاسخ میدادند. اما شیخ جعفر برخاست — و این برای امثالِ دورمانده از حقایق و اخلاقیات ثقیل است — قبا را دامن کرد، در صف راه افتاد و گفت هرکس ریشِ شیخ جعفر برایش ارزش دارد، برای این سیّد کمک کند. چون این را گفت، نمازگزاران دامن را پر از پول کردند. پولها را آورد پیشِ سیّد ریخت و گفت این مالِ شما؛ ببخشید اگر کم است. این هم قیمتِ ریشِ ما بود. آن تف انداخت؛ این از همان اهانت برای کمکرسانی بهره برد.
اگر کسی چنین باشد، هرگز به «لا تزغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا» گرفتارِ انحرافِ قلب نمیشود. اما اگر متزلزل باشد و منفعلانه برخورد کند — حتی در برابرِ تکبّرِ دیگران — آنجاست که دینش را میبازد. عاقبتِ خیر به برکتِ صلوات بر محمّد و آلِ محمّد خواسته میشود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.