د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۲
دارای متن همگام
استفتا در شکیّاتِ عباداتِ گذشته
قلب منحرف12_ ج63
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۶:۳۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۴ سرفصل
## استفتا در شکیّاتِ عباداتِ گذشته
۰:۱۴
## انحرافِ قلب؛ نداشتنِ جرأت در اظهارِ دین
۱:۰۸
## تکبّر؛ سببِ انحراف
۳:۰۰
## حکایتِ شیخ جعفر کاشفالغطاء
۴:۱۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اللهم صل على
محمد و آل محمد بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعين.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.
السلام علیکم و رحمة الله.
از رهبر عزیزمون پیرامون بحث شکیات یه استفتایی شده که
سؤال، سؤال کردن از آقا که اگر کسی بعد از چندین سال متوجه شد
حالا یا شک داشت یا یقین کرد که عباداتش باطل بوده به هر دلیلی.
یا شک کرد، بحث شکیات ما بودیم دیگه.
اینم خودش یه وجه شک دیگه شکیات.
شک کرد یا یقین کرد عباداتش باطل بوده به هر دلیلی.
چه باید بکنه؟ آقا فرمودن که اگر شک کنه که عباداتش به هر دلیلی باطل بوده
برمیگرده به اون شک بعد از محل
و نباید بهش اعتنا کنه چون محلش گذشته تموم شده رفته هیچ.
اما اگر یقین کرد که عباداتش باطل بوده، هر مقدارش که براش میسوره باید تدارک کنه.
یعنی قضا کنه اون عباداتی که ازش
حالا اشتباه انجام شده.
یه نکتهای رو عرض کنم پیرامون قلب منحرف
که خیلی هم مرتبط با این ایام هست.
یکی از راههایی که قلب انسان به انحراف کشیده میشه، نداشتن جرات و جسارت در بیان حقایق و معارف و نشون دادن
خود به عنوان یک شخص دینداره.
یعنی انسان به چنان
ثبات اندیشه و رأی و قلبی نرسیده که
بتونه فعال باشه،
بلکه منفعلانه برخورد میکنه.
مثلاً یه مصداقی که عرض کنم الان پیش روی ماست مثل
امسال که ااا
عجیبه که دقیقاً شب سال
نو برخورده به چی؟
شهادت یک امام معصوم.
امام هادی علیه السلام. اینجا عدهای از اهل دین و مذهبیون میان منفعلانه برخورد میکنند.
به اونجا هنوز نرسیدن، جرات و جسارت اینو ندارن
که مثلاً آقا شب سال نو ما مشکی بپوشیم
یا عزادار باشیم یا هیئت بگیریم یا هیئت بریم.
دیدم بعضیا خجالت میکشن از اظهار و بیان حقایق در اینجور مواقع که شاید البته
نمیشه از روی اتفاق گفت اما شاید
بسیاری از مردم مثلاً متمایل به سمت
این باشن که نه آقا ول کن
مثلاً شب عید و عشق و سفره هفت سین و عشق و حال و همین حرفا.
لذا شاید امثال ماهایی که اون شب مشکی بپوشیم به خاطر جد امام عصرمون رو امل بدونن.
اگر کسی قلبش ثابت قدم بوده باشه و دچار انحراف نشده باشه، اینجا محکم وایمیسته رو اعتقاداتش.
این چیزی نیستش که اونهایی که پای مرگ و شهادتش وایسادن که دیگه اظهار یک حقیقت،
یک واقعیتی از دینماست که البته پایهی دینماست ولادت.
یکی از وجوهی که بزرگان گفتن سبب انحراف قلب میشه تکبره.
و جالبه که در این قصه ما در تکبر
شخص مقابل منفعلانه برخورد میکنیم.
یعنی طرف تکبر میکنه،
متکبرانه رفتار میکنه از اینکه بخواد خودش رو عزادار جلوه بده.
بعد ما منفعل میشیم. سختمونه مثلاً
اون شب میخوایم ه-- مهمون خونمون بیاد یا ما جایی بریم مشکی تنمون باشه، یه پرچم عزای سر نفس
سر در خونمون باشه. در برابر تکبر اون شخص نسبت به دین ما منفعلانه رفتار میکنیم.
این خیلی خطرناکه. آیه هشت سوره آل عمران
ما از خدا صراحتاً میخوایم که ربنا لا تزغ
قلوبنا بعد إذ هدیتنا.
خدایا بعد از اینکه ما رو هدایت کردی، نه-- قلب ما رو منحرف نکن.
پس میشه بعد از هدایت هم قلب منحرف بشه.
این یه وجهش که عرض کردیم در برابر تکبر دیگران انسان
منفعلانه رفتار کنه یا خودش هم متکبرانه رفتار کنه.
در هر حال تکبر یکی از
جاهاییست که انسان رو به شدت به انحراف میکشونه و قلب متمایل میشه به انحراف.
خدا رحمت کنه شیخ جعفر کاشف الغطا رو اخیراً در احوالاتشون میخوندم.
بچه که بودم کتاباشونو میخوندم.
یه کتابی دارن به نام کشف الغطا بخونید، خیلی کتاب عالیه.
ایشون، یه حالت عجیبی
از ایشون نقل شده در تاریخ که حالا
مصداق این حرف ماست عرض کنم و السلام.
میگن ایشون تو نماز
میخواست نماز شروع بشه، یه مقدار
صدقاتی پیشش بود. این پولها رو بین فقرا تقسیم کرد.
وایساد نماز رو ظاهراً نماز اول رو خوند تموم شد.
بین دو نماز یه سیدی اومد وایساد
روبهروی ایشون با بیادبی تمام گفت
"آهای! سهم منو بده ببینم."
سهمش چون سید بود منظورش سهم من از همون خمس و اینها بود
که یه سهمش برای سادات فقیر هست.
گفت سهم منو بده. شیخ جعـ-- با خیلی بیادبی.
شیخ جعفر هم گفت عزیزم ببخشید دیر اومدی.
ما هرچی بود تقسیم کردیم، چیزی نمونده.
اونم آب دهانشو جمع کرد جسارتا یه تف انداخت به ریش
شیخ جعفر کاشف الغطای بزرگ که از علمای بزرگ زمانش بود.
حالا ما بودیم در برابر این تکبر این شخص چه کر-- چه میکردیم؟
ما متکبرانه رفتار میکردیم؟
اما شیخ جعفر رو ببینید بلند شد.
اینا یه ذره ثقیله برای امثال من.
باورش-- چون فاصله گرفتم از حقایق و اخلاقیات.
بلند شد قباشو دامن کرد، راه افتاد تو
صف گفت هرکس ریش سید براش، ریش شیخ جعفر براش ارزش داره
برای این سید کمک کنه.
اتفاقاً وقتی این حرفو زد شیخ جعفر دامنشو پر پول کردن
نمازگزارا. بعد پولا رو آورد ریخت جلوی آقا سید گفت بفرمایید ببخشید اگه کمه.
اینم قیمت ریش ما بود. اون تف انداخت به ریش این.
این از این حرفه اصلاً استفاده کرد برای کمک رسانی به همون.
اگر کسی اینطوری بود بله هیچوقت لا تزغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا.
هیچوقت قلبش به انحراف نمیره.
اما اگر بخواد متزلزل باشه و منفعلانه برخورد کنه حتی در برابر تکبر دیگران،
اون موقعست که دینشو میبازه.
انشاءالله که عاقبتمون خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد
جلسه قبل