ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 011

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

شک در اجزای نماز نافله

از مقام معظم رهبری دربارهٔ شکیات پرسیده‌اند: اگر در نماز نافله — نه واجب — شک در اجزای نماز شود نه در رکعات، وظیفه چیست؟ مثلاً در نماز مستحبی شک کند دو سجده کرده یا یک سجده؛ یا تشهد را به‌جا آورده یا نه. اجزای نماز به رکعت ربطی ندارد.

رهبر فرموده‌اند مانند نمازهای واجب است: در نافله نیز شک در اجزا حکم نماز واجب را دارد. اگر از محل آن جزء گذشته باشد، اعتنا نمی‌کند. مثلاً برخیزد و به قیام رود و شک کند سجده یکی بوده یا دو تا؛ از محل گذشته و حمد را آغاز کرده — دیگر اعتنا نمی‌کند. اما اگر هنوز در همان محل باشد، به آنچه نزدیک‌تر به یقین است عمل می‌کند. این پاسخ رهبری بود.

قلب منحرف؛ چاره جز مخالفت با نفس نیست

در خصوص قلب منحرف نکاتی گفته شده بود. نکتهٔ امروز آن است که چاره‌ای نیست: باید مراقب بود قلب بر اساس هوای نفس منحرف نشود. مثال‌ها و مصادیق می‌آورند که چه کسانی لبیک به خواهش نفس گفتند و منحرف شدند؛ اما کمتر توجه می‌شود که هرکس نیز که نمره‌اش قبول شده، لاجرم با نفس مخالفت کرده و اجازه نداده قلب منحرف شود. اگر بخواهند در درگاه اهل بیت نمره‌ای بگیرند و مقرب شوند، عملیاتش مخالفت با نفس است؛ هیچ راه دیگری نیست.

چنان‌که پیامبر فرمود نور چشم من در نماز است:

«قُرَّةُ عَيْنِي فِي الصَّلَاةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نور چشم من در نماز است.

اگر کسی بخواهد قیامت چشم داشته باشد چاره‌ای جز نماز ندارد؛ آنکه نماز نمی‌خواند قیامت نابینا محشور می‌شود. همین‌طور اگر بخواهد در درگاه اهل بیت اختیار و امتیاز یابد، عملیاتش مخالفت با نفس است. اگر نفس را رها کند، نه تنها به اهل بیت تقرّب و امتیازی نمی‌یابد و جزو کارگزاران و نوکران درگاه آنان نمی‌شود، بلکه منحرف می‌گردد.

حدیث معراج؛ نهیب خدا به پیامبر دربارهٔ نفس

در حدیث معراج — جواهر الثنیة فی الأحادیث القدسیة، صفحهٔ سیصد و هشتاد و سه — خدای منان با پیامبر سخن عجیبی می‌گوید. خطاب به پیامبر است و نمی‌توان گفت صددرصد همان را انجام دهیم؛ اما وقتی خدا با پیامبرش چنین می‌گوید، باید گوش خود را پیچاند.

«يَا أَحْمَدُ لَا تَزَيَّنْ بِلِينِ اللِّبَاسِ وَطِيبِ الطَّعَامِ وَلِينِ الْوِطَاءِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای احمد، خود را به نرمی لباس و خوشی طعام و نرمی بستر زینت مده.

یعنی به لباس‌های نرم و لطیف و طعام‌های خوشمزه و خوش‌نشینی مأنوس مباش که همواره جای نرم را اختیار کنی. آنگاه می‌فرماید:

«فَإِنَّ النَّفْسَ مَأْوَىٰ كُلِّ شَرٍّ وَهِيَ رَفِيقُ كُلِّ سُوءٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا نفس جایگاه هر بدی است و رفیق هر زشتی.

خدا در معراج با پیامبر تعارف نمی‌کند. نفس محل همهٔ بدی‌هاست و با هر بدی رفیق می‌شود. تو را به سمت اطاعت خدا می‌کشی و نفس تو را به معصیت می‌کشاند. هرکس پاسخ نفس بدهد قطعاً به سمت معصیت رفته؛ زیرا کار نفس دعوت به معصیت است. نفس در اطاعت خدا مخالفت می‌کند و به کاری می‌کشاند که از آن بدت می‌آید؛ سپس خود را سرزنش می‌کنی.

«وَتَطْغَىٰ إِذَا شَبِعَتْ وَتَشْكُو إِذَا جَاعَتْ وَتَغْضَبُ إِذَا افْتَقَرَتْ وَتَتَكَبَّرُ إِذَا اسْتَغْنَتْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چون سیر شود طغیان کند؛ چون گرسنه ماند شکوه کند؛ چون فقیر شود خشم گیرد؛ و چون توانگر شود تکبر ورزد.

گمان مبر سیرابش کردی رهایت می‌کند؛ بدتر طغیان می‌کند. این نهیب‌هایی است که خدا به پیامبر دربارهٔ نفس داده؛ و این نفس در وجود ما نهادینه است. از آن مصون نیستیم؛ دشمن است. بعدها خواهد آمد که بدترین دشمنان است در حالی که به او میدان داده‌ایم. هیچ‌کس از شر نفس در امان نیست مگر آنکه استعدادشناسی کند و نفس را برای قرب الهی مستعد سازد؛ و راهی نیست جز مخالفت با نفس. تمام سیر و سلوک چیزی نیست جز مخالفت با نفس؛ همهٔ بزرگان از همین راه رسیده‌اند.

ابو حمزة ثمالی؛ لقمان زمان از راه عبادت

خدا ابو حمزة ثمالی را رحمت کند. امام رضا صلوات‌الله‌علیه فرمود چون چهار تن از ما را درک کرد، لقمان زمان خویش است — سند در کتاب شاگردان مکتب ائمه، جلد یک، صفحهٔ صد. چهار امام: سجاد، باقر، صادق و کاظم. حدیثی از امام صادق است که به ابو حمزه فرمود:

«إِنِّي لَأَسْتَرِيحُ إِذَا رَأَيْتُكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا وقتی تو را می‌بینم آرامش می‌یابم.

امام زمانش بگوید هر وقت تو را می‌بینم راحت و آرام می‌شوم — چه مقامی یافته است؟ راه دستیابی ابو حمزه به ائمه آن بود که عاشق عبادت بود و همواره به مسجد کوفه می‌رفت. روزی رو به روی ستون هفتم نشسته بود — مقام امام سجاد علیه‌السلام، رو به روی شبستانی که ضربت خورده مولا. جوانی بسیار خوش‌سیما و خوش‌عطر از باب الکندة داخل شد و رو به روی همان ستون نماز عالی با لحن زیبا خواند؛ سپس چهار رکعت نماز دعا که جزو اعمال آن محل است. ابو حمزه شیفتهٔ چهره و لحن و عطر او شد. عمامه بر سر داشت و نیم‌لباسی بر تن؛ عبا بر دوش نبود.

پس از نماز بیرون رفت؛ ابو حمزه دنبالش رفت تا حاشیهٔ کوفه. غلامی با شتر ایستاده بود. پرسید کیست؟ گفت از چهره‌اش نشناختی؟ علی بن الحسین زین‌العابدین. دانست امام زمانش است، اما دسترسی نداشت — نشان خفقان آن زمان. افتاد به پای امام؛ حضرت بلندش کرد و فرمود این کار مکن؛ سجده جز در برابر خدا جایز نیست. از مریدان امام سجاد شد و سپس باقر و صادق و کاظم را درک کرد و لقمان زمان خویش گشت. یعنی از راه مخالفت با نفس به‌وسیلهٔ عبادات، راهش باز شد و به امام زمانش رسید.

اما اگر نفسی را که خدا در معراج محل همهٔ شرها و بدی‌ها خوانده رها کنند، امیدی نیست دست به دامن امام زمان برسد؛ زیرا با نفس مدارا کرده‌اند و چون دشمن‌ترین دشمن با آن رفتار نکرده‌اند و مراقب نبوده‌اند؛ ازاین‌رو همواره در دام او افتاده‌اند. امید عاقبت به خیر؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.