ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 009

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

شکِ سه و چهار و پنج در ایستاده

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. درود بر داعیِ خدا و ربّانیِ آیات.

یکی دیگر از شکیّاتِ صحیح، شک میانِ سه و چهار و پنج در رکعتِ نمازِ چهاررکعتی در حالِ ایستاده است. ایستاده‌ای و شک می‌کنی سه خوانده‌ای یا چهار یا پنج. باید بلافاصله بنشینی. چون نشستی و آن رکعتِ آخر را ادامه ندادی، یکی از شک‌ها کم می‌شود؛ به جایِ شکِ سه و چهار و پنج، شکِ دو و سه و چهار می‌ماند. شکِ دو و سه و چهار پیش‌تر گفته شد چگونه است: شاید دو رکعت خوانده‌ای — چون پایهٔ شک دو است — پس دو رکعت نمازِ احتیاطِ ایستاده می‌خوانی تا جایِ خالی پر شود؛ شاید سه رکعت خوانده‌ای — پس دو رکعت نمازِ احتیاطِ نشسته می‌خوانی تا آن یک رکعت پر شود. تمام: دو رکعت احتیاطِ ایستاده و دو رکعت احتیاطِ نشسته. رهبرِ عزیز امّا احتیاط کرده‌اند که پس از این کار نماز را نیز اعاده کنی.

قلبِ منحرف؛ آیهٔ صف

دربارهٔ قلبی که دچارِ زیغ شده، یکی از آیات آیهٔ پنجِ سورهٔ صف است:

«وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَد تَّعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ ۖ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ ۚ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ» (صف/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هنگامی که موسی به قومش گفت: ای قومِ من، چرا مرا می‌آزارید در حالی که می‌دانید من فرستادهٔ خدا به سوی شمایم؟ پس چون منحرف شدند خدا دل‌هایشان را منحرف ساخت؛ و خدا مردمِ فاسق را هدایت نمی‌کند.

موسی به قوم گفت چرا مرا می‌آزارید با آنکه می‌دانید رسولِ خدایم. «فلمّا زاغوا أزاغ الله قلوبهم»: چون خود منحرف شدند خدا نیز دل‌هایشان را منحرف‌تر کرد؛ راه را برای انحرافِ بیشتر هموار ساخت. چرا؟ چون خدا فاسقان را دوست نمی‌دارد و هدایت نمی‌کند. یکی از عللِ انحرافِ قلب — که همان فسق است — آن است که انسان خود با پای خود به سویی رود که خدا او را منحرف‌تر کند؛ خود موجباتِ انحراف را فراهم آورد. آیه صریح است: زاغوا، سپس أزاغ الله. سنّتِ الهی چنین است: هر که به سوی هدایت رود راه بر او گشاده‌تر می‌شود؛ هر که به ضلالت رود راه ضلالت برایش فراهم می‌گردد. پس هرچه هست به دستِ خودِ آدمی است.

آغازِ انحراف؛ تصدیقِ نفس و رکون به هوا

شروعِ انحراف از آن است که به هوای نفس پا دهیم. حدیث داریم که این آغازِ انحراف است. در دعائم‌الاسلام، جلدِ دو، از امیرالمؤمنین علیه‌السلام حدیثی پرهیب آمده: «و إنّ أوّل المعاصی» — آغازِ گناهان از کجاست؟ فرموده‌اند تصدیقِ النفس: آنکه انسان نفس و خواهشِ آن را تصدیق کند؛ همان نخستین بار که هوا وجود را بگیرد و تصدیقش کند، پایهٔ اوّلِ معصیت است. و نیز «الرّکون الی الهوی»: رکون یعنی تمایل و اعتماد؛ آنکه به هوای نفس اعتماد و تمایل کند — همان پا دادن به هوا. اگر آن لحظهٔ اوّل جلویش را بگیری سوارش می‌شوی؛ اگر رهایش کنی بیچاره‌ات می‌کند و تا ناکجاآباد می‌برد. علّتِ اصلیِ همهٔ انحرافات همین است.

شیخ انصاری و نانِ حلوایی

خدا رحمت کند شیخ مرتضی انصاری را. در تهران در مدرسهٔ مادرشاه با طلبه‌ای هم‌حجره شده بود. به او گفت برو نان بخر برای ناهار. طلبه گفت نانِ تنها فایده ندارد؛ کمی حلوا نیز خرید و بر نان نهاد. شیخ مرتضی چون دید گفت حلوا از کجا؟ من فقط پولِ نان دادم. گفت قرض کردم. شیخ گفت کی ضمانت می‌دهد که تا فردا زنده‌ام تا قرض ادا کنم؟ نمی‌خواهم؛ خدا خیرت دهد؛ همان نان را می‌خورم. نان را خورد و حتّی نانی که زیرِ حلوا حلوایی شده بود نخورد. این جلوگیری از خواهشِ نفس است.

امیرالمؤمنین نیز حلوایِ بسیار خوش‌طعم با بادام آوردند و نخورد؛ بارِ دیگر فالوده آوردند، انگشت زد و بسیار خوش دید و نخورد. گفتند چرا؟ فرمود می‌ترسم نفسم پررو شود و بهتر از این بخواهد. ما که چون مولا نیستیم، دست‌کم مراقبت کنیم و این‌ها به گوشمان بخورد.

سال‌ها بعد همان هم‌حجره در نجف نزدِ شیخ مرتضی — که زعیمِ جهانِ شیعه شده بود — آمد و پرسید چه کردی که چنین شدی؟ فرمود از همان‌جا که آن نانِ حلوایی را نخوردم — نه حلوا را، همان نانِ حلوایی‌شده را — و تو با ولع هم نان خوردی هم حلوا. این ریزه‌کاری‌هاست که بزرگان رعایت کردند و خدا علم و پرچم به دستشان داد؛ و چون رعایت نکنیم خدا نیز اعتماد نمی‌کند و درجا می‌زنیم یا پس می‌رویم.

پس مراقبت آن است که در همان گامِ نخست هوا را تصدیق نکنیم. سنّتِ الهی آینهٔ اختیارِ ماست: میل به هدایت راه را فراخ می‌کند و میل به زیغ دل را تیره‌تر. فقهِ شکّ نیز همین ادب را می‌آموزد؛ چون ایستاده در سه و چهار و پنج مردّدی، با نشستن یکی از احتمالات را از میدان بیرون می‌کنی و سپس با دو احتیاط — ایستاده و نشسته — نقصِ محتمل را جبران می‌نمایی، و به احتیاطِ استحبابی نماز را از سر می‌گیری تا دل آرام گیرد.

در فقه، ادبِ احتیاط ادبِ دل نیز هست: احتمال را جدی می‌گیری و جبران می‌کنی تا عبادت بر پایهٔ یقین بنشیند. در سلوک نیز همان ادب است؛ احتمالِ خواهش را جدی می‌گیری و همان لحظه قطع می‌کنی تا دل بر پایهٔ صدق بماند. زیغ یک‌شبه نیست؛ از تصدیقِ کوچکِ نفس آغاز می‌شود و اگر مهار نشود به أزاغَ الله می‌رسد. از این‌رو حکایتِ نانِ حلوایی فقط قصّه نیست؛ میزانِ سنجشِ روزانه است که آیا خواهش را همان جا بریدیم یا نه.

عاقبت به ذکرِ صلوات بر محمّد و آلِ محمّد ختم به خیر باد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.