ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 002

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

شک میان دو و سه در نماز چهاررکعتی

بحث احکام به شکیات صحیح در نماز رسیده بود. نه شک در نماز صحیح‌اند و همه در نمازهای چهاررکعتی‌اند. نخستین آن‌ها شک میان دو و سه است: اگر در نماز چهاررکعتی شک کند دو رکعت خوانده یا سه رکعت.

تا چهار، هرگاه شک شود بنا بر بیشتر گذاشته می‌شود. میان دو و سه و چهار، هر وقت شک شد بنا بر آن بیشتر است. چون از چهار بگذرد دیگر نمی‌توان بنا را بیش از چهار گذاشت؛ آنچه کمتر است — چهار یا زیر چهار — مبنا می‌شود. پس در شک دو و سه، با این قاعده بنا بر سه می‌گذاریم.

اگر بنا بر سه باشد، نماز چهاررکعتی است و باید یک رکعت دیگر بخواند تا چهار شود. پس یک رکعت ادامه می‌دهد، سلام می‌دهد. چون تمام شد، احتمال دارد دو رکعت خوانده بوده؛ با آن یک رکعت اضافه سه می‌شود و یک رکعت جای خالی می‌ماند. برای آن جای خالی نماز احتیاط نهاده‌اند: یک رکعت نماز احتیاط اینجا واجب است. به همین سادگی.

قلب منحرف؛ مترادفات زیغ

در خصوص قلب منحرف، سخن از قلبی است که دچار انحراف می‌شود و خطرش بسیار بزرگ است. مفاهیمی که مترادف با زیغ یا انحراف قلبی‌اند و بوی همان را می‌دهند: یکی ضلالت، یکی غوایت، یکی هم میل. با این‌ها می‌توان تشخیص داد قلب منحرف چگونه است: میل دل عوض شده به سمت باطل؛ یا غوایت یعنی گمراه شده؛ یا ضلالت که باز گمراهی است، هرچند فرقی کوچک میانشان هست که بعداً روشن می‌شود.

مقابل زیغ چیست؟ نقطهٔ مقابل گمراهی، به گفتهٔ شارحان، یکی هدایت است، یکی رشد، دیگری قصد، و آخرش ثبات. پس هر قلبی که به ثبات اعتقاد و رأی و اندیشه رسیده باشد دیگر قلب منحرف نیست. هر قلبی که هدایت شده باشد نمی‌تواند منحرف باشد. هر قلبی که رشد یافته یا قصد خدا کرده باشد — چنان‌که حاجی را گویند قصد خدا کرده؛ حج یعنی قصد کردم، قصد خدا کردم — دیگر نمی‌تواند منحرف باشد. این‌ها را باید در نظر داشت تا مفهوم بهتر بنشیند.

عوامل انحراف قلب؛ ظلم در صدر

آنچه بیش از همه انسان را به زیغ می‌افکند و قلب را منحرف می‌کند باید برشمرد تا به مرور توضیح یابد. اول از همه ظلم است. ظلم از هر چیز زودتر قلب را به انحراف می‌کشاند. اگر کسی می‌ترسد دچار انحراف قلبی شود باید مراقب ظلم باشد — چه به خود، چه به جسم، چه به روح، چه به خانواده، چه به اجتماع و دین، و خدای‌نکرده به خدا. در هر حال باید مراقب ظلم بود.

سپس فسق گفته‌اند؛ سپس عصیان؛ سپس تبعیت شیطان و پیروی از شهوات. این‌ها عوامل اصلی انحراف قلبی‌اند. در خصوص ظلم سخن بسیار است. تبرکاً همین بس که یکی از گناهان بزرگ آن است که هرکس مرتکب شود خدا وعده کرده در همین دنیا جزایش را ببیند. بعضی گناهان را خدا برای برزخ و قیامت می‌اندازد؛ اما بعضی را وعده کرده در همین دنیا بچشد. یکی‌اش ظلم است. نمی‌شود کسی در این دنیا ظلم کند و نبیند و بمیرد؛ شاید خودش نفهمد از کجا می‌خورد.

البته این بدان معنا نیست که هر بلایی در زندگی تلافی ظلم است. ما در آن حد نیستیم که تشخیص دهیم؛ بسیاری از بلاها رشد است، تکفیر گناهان است، تعالی درجه است. اما اگر کسی ظلم کند — به‌ویژه اگر خدا دوستش داشته باشد — قطعاً در همین دنیا می‌بیند؛ مگر کسانی که دچار سنت املاء و استدراج شوند و ظلمشان چنان گسترش یابد که خدا حسابشان را برای آن دنیا بگذارد؛ آنان استثنایند و پدرشان آنجا درمی‌آید. قاعده آن است که در این دنیا اگر کسی ظلم کرد جزایش را ببیند.

روایت موسی و چاه؛ عدالت پنهان

در سفینة البحار روایتی این حقیقت را زیبا توضیح می‌دهد. از حضرت موسی علیه‌السلام روایت شده که از جایی عبور می‌کردند و به چاه آبی رسیدند. رسم بزرگان آن بوده که چون به چیزی طهور می‌رسیدند — آب و مانند آن — سریع وضو می‌گرفتند حتی اگر وضو داشتند. موسی چون چاه را دید خوشحال شد، وضو گرفت و بالای تپه‌ای رفت تا نماز بخواند.

نگاه کرد: اسب‌سواری آمد، با آن آب سر و صورتش را زد و نوشید و همیان پر از جواهر و سکه را آنجا گذاشت و رفت. موسی می‌نگریست که بازمی‌گردد یا نه. ناگاه چوپانی رد شد؛ نگاهش به همیان افتاد و برداشت و رفت — آدم بی‌اعتقاد چنین می‌کند؛ شاید هم، ان‌شاءالله، دنبال صاحبش می‌گشت. بلافاصله پیرمردی ضعیف و فقیر و هیزم‌کش آمد، از خستگی کنار چاه آب زد و خوابش برد. موسی از بالا می‌دید. اسب‌سواره برگشت؛ همیان نبود. پیرمرد را بیدار کرد و گفت‌وگو کرد؛ پیرمرد گفت ندیده‌ام. از عصبانیت گمان کرد او برداشته و حاشا می‌کند؛ زد و پیرمرد را کشت و رفت. موسی ماند: این جریان چیست؟ پول را چوپان برداشت و پیرمرد بیچاره کشته شد. عدالت خدا کجاست؟

از خدا سؤال کرد — خوشا به حالش که تا می‌پرسید پاسخ می‌گرفت. خدا فرمود موسی، بنشین تا برایت بگویم. ما همه حکم می‌رانیم بر اساس عدالت؛ هرکس ظلم کند سریع به خودش می‌رسد. آن چوپان که پول را برداشت، پدرش از پدر این اسب‌سواره درست به همان مقدار که در همیان بود طلب داشت و نداده بود؛ بر گردنش مانده بود. ما صاف کردیم تا حق به حقدار برسد. اما آن پیرمرد زمانی پدر این اسب‌سواره را کشته بود و آنان خبر نداشتند؛ دست به یقه شدند و کشتش — تلافی‌شان را پس دادند و تمام شد. شاید بتوان گفت خدا آنان را دوست داشته که در همین دنیا صاف کرد.

مهم آن است بدانیم ظلم قطعاً در این دنیا پاسخ می‌گیرد؛ و ظلم — خدا نکند برای کسی پیش آید — افتادن در مسیر انحراف است. قلب کسی که ظلم کند قطعاً به سمت انحراف می‌رود؛ پله‌پله خطوات شیطان، قدم‌به‌قدم، آهسته به ناکجاآباد؛ یک‌باره نمی‌رود. ان‌شاءالله عاقبت خیر باشد.

ظلم؛ نزدیک‌ترین در به زیغ

در میان عوامل انحراف، ظلم جایگاهی ویژه دارد؛ نه فقط چون گناهی بزرگ است، بلکه چون وعدهٔ کیفر دنیوی‌اش صریح‌تر شنیده شده است. بسیاری از معاصی را خدا به برزخ و قیامت وامی‌گذارد؛ اما ظلم را چنان نهاده که ظالم، گاه بی‌آنکه بداند از کجا می‌خورد، جزای خود را در همین نشئه بچشد. این قاعده استثناهایی چون املاء و استدراج دارد؛ اما قاعده همان است.

نباید هر سختی زندگی را تلافی ظلم خواند. بلا گاه رشد است، گاه کفاره، گاه رفعت درجه. تشخیص مصداق از حد ما بیرون است. آنچه قطعی است مراقبت از ظلم است — به خود، به جسم و روح، به خانواده و اجتماع و دین — تا قلب قدم‌به‌قدم در خطوات شیطان نیفتد.

عدالت پنهان در ظاهرِ بی‌عدالتی

داستان موسی بر سر چاه، ظاهر را درهم می‌ریزد و باطن را می‌نمایاند: همیان به صاحب حق می‌رسد، خون به خون پاسخ می‌دهد، و پرسش نبی با پاسخ رب پاسخ می‌گیرد. آنچه به چشم بی‌عدالتی می‌آمد، ترازوی عدل بود. ازاین‌رو ظلم نه تنها حق دیگران را ضایع می‌کند، که مسیر قلب را کج می‌کند؛ و کجی قلب یک‌شبه نیست، پله‌پله است تا ناکجاآباد. ان‌شاءالله عاقبت خیر باشد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.