د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲
دارای متن همگام
شک میان دو و سه در نماز چهاررکعتی
قلب منحرف2_ ج53
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۹:۲۱
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۴ سرفصل
## شک میان دو و سه در نماز چهاررکعتی
۰:۱۲
## قلب منحرف؛ مترادفات زیغ
۱:۳۷
## عوامل انحراف قلب؛ ظلم در صدر
۱:۵۸
## روایت موسی و چاه؛ عدالت پنهان
۵:۳۰
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیات. سلام علیکم و رحمة الله.
بحث احکام ما رسیده بود به احکام مربوط به شکیات صحیح در نماز.
گفتیم نه تا شک در نماز صحیحاند.
البته همه در نمازهای چهار رکعتی.
اولیش شک بین دو و سه هست.
اگر کسی در نماز چهار رکعتی شک کنه
دو رکعت خونده یا سه رکعت خونده؟
اینو یادمون باشه تا چهار اگر شک کنیم همیشه بنا رو میذاریم بر اون بیشتره.
بین دو، سه، چهار
هروقت شک کردیم بنا رو روی اون بیشتره میذاریم.
اگر از چهار گذشت دیگه نه،
بنا رو که نمیتونیم بیشتر از چهار بذاریم که.
از چهار گذشت اون که کمتره
یا چهاره یا زیر چهاره میذاریم.
حالا که بین دو و سه با این قاعده ما باید شک
بذاریم بنا رو بر اون بیشتره یعنی سه.
خب اگر سه رکعت خوندیم
یعنی بنا رو گذاشتیم رو سه رکعت، نماز چهار رکعتیه دیگه باید یه رکعت دیگه بخونیم که بشه چهار رکعت.
پس یه رکعت دیگه نمازمو ادامه میدیم، سلام میدیم.
تموم که شد احتمال داره ما دو رکعت خونده بودیم.
وقتی دو رکعت احتمالش هست خونده باشیم، یه رکعت هم که دوباره اضافه خوندیم میشه سه رکعت.
اینجا یه رکعت جاخالی داریم.
برای اون جای خالی نماز احتیاط گذاشتن.
یه رکعت نماز احتیاط اینجا
واجبه که انسان بخونه برای اون جای خالی.
به همین سادگی. اما در خصوص
قلب منحرف ما رسیده بودیم
به قلبی که دچار انحراف میشه و خیلی هم خطرش بزرگه.
یه نکتهای رو امروز عرض کنم و
تبرکاً روایتی رو. مفاهیمی که مترادفاند، مرادفاند با
زyg یا انحراف قلبی
یعنی بوی همونو میدن. یکی ضلالت هست،
یکی غوایت هست با غین،
یکی هم میل. اینها مرادفاند.
یعنی میشه تشخیص داد که
قلبی که دچار انحراف شده
چگونهست. یعنی اولا میلش عوض شده، میل دل عوض شده به سمت باطل
یا غوایت یعنی گمراه شده
یا اینکه ضلالت هم که باز همون گمراهیست لکن حالا یه فرق کوچولویی با هم دارن که بعداً میگیم.
اما مقابل زyg چیه؟
مقابل گمراهی چیه؟
یعنی نقطه مقابلش. یکی هدایت است
فرمودن شارحین، یکی رشد،
دیگری قصد و آخرش هم ثبات.
پس هر قلبی که دوچه--
رسیده باشه به ثبات،
ثبات اعتقاد و رأی و اندیشه،
این دیگه قلب منحرف نیست.
هر قلبی که هدایت شده باشه، قلب منحرف نمیتونه باشه.
هر قلبی که رشد پیدا کرده باشه یا قصد خدا کرده باشه،
مثلاً حاجی بهش میگن قصد خدا کرده.
حج یعنی قصد کردم، قصد خدا کردم.
این دیگه منحرف نمیتونه باشه.
پس اینها رو مخصوصا عرض کردم برای اینکه بهتر جا بیفته.
اما اونچه که قبلاً هم عرض کردیم خیلی
عوامل از همه بیشتر باعث میشه که انسان به زyg بیفته، قلبش منحرف بشه رو هم بگیم.
بعد حالا به مرور اینها رو توضیح بدیم.
اول از همه گفتن ظلم.
ظلم از هر چیزی زودتر قلب رو به انحراف میکشونه.
یعنی اگر کسی میترسه که
دچار انحراف قلبی بشه باید مراقب ظلم بشه.
این ظلم چه به خودش باشه،
چه به جسمش، چه به روحش، چه به خونوادش، چه به اجتماع
و به دینش و خدایی نکرده به خدا و
اینها. در هر حال باید مراقب ظلم باشه.
بعد فرمودن فسق.
حالا اینا رو بعداً باید توضیح بدیم.
بعد عصیان است یا عصیان، بعد تبعیت شیطان است
و پیروی از شهوات.
اینها عوامل اصلی
انحراف قلبیست. در خصوص ظلم سخن بسیار است.
تبرکاً فقط عرض کنم که
هرکس یکی از گناهان بزرگی که هرکس مرتکب اون بشه، خدا وعده کرده تو همین دنیا جزشو ببینه.
بعضی از گناهان رو خدا میندازه برای روز قیامت و حالا برزخ و قیامت.
اما بعضی گناهان هست خدا وعده کرده تو همین دنیا
میبینه، میچشه و میره کیفرشو.
یکیش ظلمه. یعنی نمیشه کسی تو این دنیا ظلم بکنه بعد نبینه و بمیره.
شاید خودش نفهمه از کجا داره میخوره.
البته این به این معنا نیست که اگر کسی بلایی سرش اومد، اشکالی تو زندگی براش پیش اومد،
به کسی ظلم کرده داره تلافی اونو میده.
ما نمیتونیم، در اون حد نیستیم اینو تشخیص بدیم چون بسیاری از بلاها
رشده، تکفیر گناهانه،
نمیدونم تعالی درجهست.
اما اگر کسی ظلم کنه، مخصوصا اگر خدا دوسش داشته باشه،
قطعاً تو همین دنیا میبینش.
مگر یه عدهای که دچار
سنت املاء استدراج میشن دیگه انقدر ظلمشون گسترش پیدا میکنه که خدا اونا رو اصلاً میندازه برای اون دنیا.
اونا دیگه استثناء که پدرشونو اونور دراره.
اما قاعده اینطوریه که این دنیا اگر کسی
ظلم کرد جزشو ببینه. در کتاب سفینه بحار جلد دو صفحه دویست چهل و دو
یه روایتی که اینو خیلی قشنگ توضیح داده آورده اینو بگیم ما تبرکاً والسلام.
از حضرت موسی علی النبیین و آله و علیه الصلاة والسلام روایت شده که ایشون
از یه جایی عبور میکردن رسیدن به یک چاه آبی.
بزرگانم قاعدهشون این بوده وقتی میرسیدن به یک چیزی که طهارت داره، طهور است،
آب اینا سریع وضو میگرفتن حتی اگر وضو داشتن و این
عادت بزرگان بوده. حضرت موسی
تا این چاه آبو دید خوشحال شد و وضو گرفت رفت بالای تپهای که اونجا نماز بخونه.
نگاه کرد دید یه اِاِاِ اسب سواری اومد اونجا با این آبه آبی سر صورتش زد و آب میخورد
و بسته پولشو اونجا جا گذاشت.
حالا یه همیان یا چیزی داشت که توش پر
جواهر و سکه و هرچی بود اونجا جا گذاشت و رفت.
حضرت موسی اون سمت نگاه میکرد که چه کنه.
این برمیگرده، برنمیگرده.
دید یک چوپانی اومد بلافاصله از اونجا
داشت رد میشد. نگاهش افتاد به این
همیان و توش هم پر پول.
خلاصه برداشت و آدمی که اعتقاد نداشته باشه اینه دیگه.
حالا شایدم انشاالله که ما میگیم دنبال صاحبش میگشته.
برداشته ببره دنبال صاحبش بگرده
. برداشت و رفت. بلافاصله بعد از اون یه پیرمرد ضعیف،
فقیر، مستضعف، هیزم کشی اومد
از خستگی کنار این
چاه آبی، آب هم زد سر صورتش و شنا-- کنار این چاه آب خوابش رفت.
بلافاصله حالا حضرت موسی اون بالا داره نگاه میکنه.
بلافاصله اون اسب سواره برگشت.
تا برگشت نگاه کرد.
این ور اون ور دید همیان پر از پولش نیست.
این پیرمرد رو بیدار کرد و باهاش گفت و گو کرد که تو ندیدی گفت نه من ندیدم و بحثشون شد و اونم از،
از عصبیت گمان میکرد این پیرمرد برداشته داره حاشا میکنه زد پیرمرد رو کشت.
کشت و رفت. حضرت موسی موند.
این جریان چیه؟ اون پولو چوپانه برداشت.
این پیرمرد فقیر بیچاره کشته شد.
اینجا بحث عدالت خدا چی میشه؟
این ظلمی که اینا مرتکب شدن.
از خدا سؤال کرد. خوش به حالش.
تا سؤال میکرد جواب میگرفت
. خدا فرمود موسی عزیز من
بشین تا برات به قول ما بگیم چی بوده جریان.
جریان اینه که ما همه حکم فرماییم بر اساس عدالته.
هرکس ظلم کنه سریع به خودش میرسه.
اون چوپونه از این،
از پدر، پدر این چوپونه از پدر این اسب سواره همون مقداری که پول تو این همیان بود طلب داشت.
یه بار دیگه میگم اون چوپونه که پولو برداشت رفت،
پدرش از پدر این اسب سواره که پولشو جا گذاشته بود خدا داره به حضرت موسی میگه.
همون مقدار طلب داشت و این نداده بود.
مونده بود گردنش. ما صافش کردیم
که چی؟ این پول به حقدار برسه، حق به حقدار برسه.
اما قصه اون که زد کشتی، این پیرمرد یه زمانی زده بود پدر این اسب سواره رو کشته بود.
اینا خبر نداشتن. دست به یقه شدن و زد کشتش.
اینا هم تلاوشونو پس دادن تموم شد.
حالا شاید بشه گفت خدا اینا رو هم دوست داشته تو همین دنیا صاف کرد رفت.
اما این مهمه که بدونیم ظلم قطعا توی این دنیا جوابش انسان میگیره
و این ظلم گفتن نقطه
خدایی نکرده انشاالله برای هیچکس پیش نیاد، افتادن تو مسیر انحرافه.
یعنی قلب کسی که ظلم کنه قطعا میره به سمت انحراف
از پله پله خطوات شیطان یعنی قدم به قدم، قدم به قدم هم انسان یواش یواش میره به سمت اونجایی که ناکجا آباده.
یه دفعه نمیره. انشاالله عاقبتمون
خیر باشه به ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد