بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آياته.
سلام علیکم و رحمة الله.
بعضی پرسیدن که شما در خصوص نماز جمعه، اه، اصطلاح وجوب تخیری رو بیان کردید یعنی چی؟
وجوب تخیری یعنی مکلف در ادای وریز-- فریضه واجب ظهر در روز جمعه بین خواندن نماز جمعه یا نماز ظهر مخیر است.
میتواند اختیار کنه نماز جمعه رو به جای نماز ظهر، میتونه نه، نماز ظهر رو هم بخونه در کنار نماز جمعه.
این یعنی وجوب تخیری.
اما بحث قلب منغمر رو به فضل الهی ادامه میدیم.
اتفاقا، اه، انشاالله سر سفرهی صد کلمه در معرفت نفس حضرت استاد که بنشینیم، اونجا نه به تفصیل، ابتدا به اجمال بیان خواهیم کرد.
بسیاری از کلماتی که حضرت استاد در صد کلمه آوردند همش نهیبه بر همین موضوعه.
اینه که نکنه جا بمونید و بیخبر بمونید از خطاب محمدی که همان قرآن است.
نکنه بیخبر بمونید و جا بمونید، غافل بمونید از حقیقت قرآن.
اتفاقا مثلا در کلمهی بیستش، در کلمهی بیست صد کلمه در معرفت نفس، اونجا حضرت استاد میفرمایند اون که، اون کسی که از اطلاع فهم خطاب محمدی سرباز زده است، منظور از خطاب محمدی هم قرآنه.
میفرماید کسی که سرباز زده از اطلاع فهم این قرآن خود را به مفت باخته است.
که حالا این بعضیا گمان میکنند که فهم خطاب یا فهم قرآن یعنی همین که قرآن رو بخونن، ترجمه زیر آیات رو بخونن و مثلا قرآن رو حفظ کنن و حالا به یک صوت جمیلی به صورت مجلسی مثلا قرآن رو تلاوت کنن، قرائت کنن اینها.
نه، اینها انزل مراتبشه و اینها اون اصل نیست.
اگرچه رهبر عزیزمون فرمودن اینا پایهی و بستر و مقدمه اون فهم قرآنی و عمل به اونهاست.
اما اینا انزله، نباید اینها با هم خلط بشن.
اتفاقا چه عجیب که وقتی شما در بحث فهم و حفظ رجوع میکنی به بحث مزاج شناسی، حالا یه پرانتز باز کنیم اینجا، اونجا میبینید که اصلا فهم عمیق در رطوبته.
یعنی مزاجی که رطوبت داره فهم عمیقی داره.
اصولا آدمهایی که مزاجشون رطوبت داره یعنی رطوبت، اون رط به وجودیشون استیلا داره و غالبه اونا فهم عمیقتری دارن و همش-- و همینها حفظ زیادشون خیلی خوب نیست.
چرا؟
چون حفظ در یبوسته.
در آدمهایی که یابس هستن، خشکه، مزاجشون خشکه، اونا اتفاقا حفظ خیلی خوبی دارن و فهمشون، فهم عمیقشون البته ضعیفه.
لذا اینها باید مقدمه باشه.
اینکه ما صرفا بخواهیم از، اه، حفظ بریم صرف حفظ بریم مثلا به فهم برسیم.
صرف حفظ خالیه.
یعنی بدونیم که خب ما هم که حفظ کردیم آیات رو مثلا در ز-- جمله کسانی هستیم که حافظ قرآنیم یا حافظ روایاتیم، نه.
اون حفظ کردن یعنی در درون خودت پیاده کردن.
اون معنای ارشیشه.
و الا خب حالا این حسب ظاهرش، اه، بله از-- به هر حال انسان باید از همین ابتدا و از این گامهای جلوی پای خودش شروع کنه دیگه.
و الا زمین میخوره.
مخصوصا در حیث حالا اینکه ما در بحث قلب منغمر یه چند جلسهای هست که پیرامون معجزات علمی قرآن داریم بحث میکنیم.
یه حسبش همینه که ما از این حیث به عظمت و حقانیت قرآن که پی ببریم اون موقع دل میدیم.
وقتی متزلزلیم متاسفانه نسبت به حقانیت قرآن دل هم نمیدیم.
مثلا شما ببینید آیه دو سوره رعد رو ببینید اونجا براتون بخونم.
ببینید این همه خدا عظمت رو آفریده صرفا به خاطر چی؟
آ-- انتهای آیه میگه برای چی؟
الله الذي رفع السماوات بغير عمد ترونها.
خدا کسیه که آسمان رو، آسمانها رو بدون ستونهایی که اونا رو ببینید برافراشته.
یعنی ستونها هستن.
نه اینکه ستونها نیستن، هستن اما، اه، نمیتونید ببینید.
ثم استوی علی العرش.
سپس بر تخت فرمانروایی خودش، خداست و خدایی میکنه دیگه، تسلط پیدا کرد.
وسخر الشمس والقمر.
و اینجا رام کرد، تسخیر کرد برای شما.
چی رو؟
خورشید و ماه رو.
کل یجري لاجل مسمى.
حالا همین خورشید و ماه به این عظمت، اینها در یک مدار معینی و یک سرامدی روانن و البته کل یجري لاجل مسمى.
توی وقتی، وقت معینی.
خب یدبر الامر که خدا اینجا همه کارها رو تدبیر میکنه.
یفصل الآیات نشانههای خودش رو، همین آیات خودش رو شرح میده به تفصیل که چی بشه این همه عظمت؟
لعلکم بلکه شما شاید شما بلقاء ربکم توقنون.
عجب!
بلکه شما به لقاء پروردگار خودتون، ربکم طوقنون به یقین برسید.
ببینید این همه عظمت رو خدا آفریده که به یقین برسونه من و شما رو.
و وقتی ما به یقین رسیدیم اون موقع دل میدیم.
تا وقتی که یقین نیست دل نمیدیم.
وقتی یقین آمد "واعبد ربک حتى یأتیک الیقین" یه معناش اینه انقدر عبادت خدا تو بکن، انجام بده، اهل عبادت باش تا یقین بر تو بیاد.
حالا یک معناش هم موته.
خود موت یعنی ر-- سفر کردن از ظاهر به باطن به انسان یقین میده.
یکی از معانی که ذیل این آیه ای که قرائت کردیم هست همون موت هست که اون یقین یعنی موت.
هنگام موت انسان به یقین میرسه اما دیگه اون موقع چه فایده؟
به چه درد میخوره اون موقع یقین؟
همه میرسن.
ااا خوبیش اینه که انسان قبلش به مرگ اختیاری به اون یقین برسد.
حالا شما اگر کسی این بحث لقاء رو، اینها رو خواست پیگیری کنه فکر میکنم قریب به سی جلسهای تا حالا ااا نه کمتر بیست و خوردهای جلسه ما پیرامون لقاء الله سخن گفتیم در به فضل الهی بر اساس ااا مشرب علامه و آیات و روایات در یا زهرا شرقی تهران.
اون رو در کانال گذاشتن عزیزان میتونن رجوع کنن تا پاک نشده از سرور ایتا.
حالا اونجا ببینید بعد اینجا همه عظمت رو خدا آفریده برای اینکه چی؟
شما یقین کنید به لقاء پروردگار خودتون.
اتفاقاً این آیه ای که خدا سرمنشاء یقین و یقین به چی؟
لقاء پروردگار خودمون قرار داده، ه-- یکی از آیاتی است که پیرامون اعجاز علمی قرآن بیان شده.
حالا ببینید این خودش یه تأکیدی بر اینکه اگر میخواید به یقین برسید، میخواید از قلب منغمر فارغ بشید و انشاالله قلب باخبر بلکه با یقین داشته باشید ااا به همین معجزات علمی قرآن توجه کنید.
بحث جاذبه است اینجا.
بحث جاذبه در این آیه خیلی شریف و شیرین مطرح شده.
همینطور که میدونید ااا با توجه البته به احادیثی که در تفاصيل ذیل این آیه شریفه اومده ااا و پرده از روی یک حقیقت علمی برداشته شده، اونم در زمان نزول این آیات هزار و چند صد سال پیش.
اون موقع خب بر کسی آشکار نبود این حقایق.
اون موقع گمان میکردن که گمانشون این بود مردم اون زمان که آسمانها به صورت کراتی تو در تواند.
مثل طبقات پیاز روی هم قرار گرفتن و خب طبعا چنین کراتی هیچ کدومشون معلق و بی ستون نیستن که همه بر هم تکیه دارن.
ولی خب وقتی این آیات نازل شد و همه بیخبر بودن حدود هزار سال بعد از نزول این آیات بود که علم بشر به اینجا رسید که نخیر این بحث افلاک پوست پیازی به کلی موهومه و آنچه که واقعیت داره بر اساس اینچه که حالا ما الان داریم تو قرآن میبینیم اما هزار و چهارصد سال پیش نازل شده و بعداً حدود هزار سال بعد از نزول قرآن مردم بهش رسیدن، دانشمندان البته بهش رسیدن، دیدن که نخیر کرات آسمان هر کدوم توی مدار و جایگاه خودشون معلق و ثابتن بدون اینکه تکیهگاهی داشته باشن در حسب ظاهر و تنها چیزی که اونا رو در جای خودش ثابت نگه داشته تعادله.
دقت بفرمایید چی عرض میکنم.
تعادل بین قوه جاذبه و دافعه شونه.
این اصل علمیه که بعدا ثابت شد.
که البته یکی از اینا به جرم این کرات ارتباط داره و دیگری به حرکت اونها.
در هر حال تعادل جاذبه و دافعه به صورت یک ستون نامرئی کرات آسمان رو در جای خودش نگه داشته.
حالا شما ببینید ما نمیخوایم اینجا ادعا کنیم که منظور از این ستونهای نامرئی که ما نمیبینیم صرفاً همین مثلاً تعادل جاذبه و دافعه بین کرات هست.
نمیگیم صرفاً اینه.
اما این هم قطعاً هست.
یکی از اون ستونهها قطعاً همین هست.
اتفاقاً چه جالب که در حدیثی، یه حدیث بسیار با عظمتی، آقامون امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام این امیر بیان که خودشون فرمودن "نحن امراء البيان" ما امیران، اصلاً بیان و کلام تحت امر ماست.
ااا ایشون فرمودن حالا اصل حدیث رو خواستید ببینید در کتاب بحار مرحوم مجلسی علیه الرحمه، جلد پنجاه و پنج، صفحه نود و یک، اونجا امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام فرمودن "هذه النجوم التي في السماء" این ستارههایی که میبینید تو آسمون "مدائن" اینا شهرهاین.
حضرت مثل شهر رو زدن برای این ستارهها.
"مثل المدائن التي في الأرض" مثل اون شهرهایی که روی زمینن.
یا چه جالب فرمودن "مربوطة کل مدينة إلى عمود من نور" که اینا این شهرها مثل این حالا این ستارهها مثل شهرهایی که روی زمینن، هر شهری با شهر دیگری مرتبطاند.
چگونه؟
با ستونی از نور.
"عمود من نور".
"مربوطة کل مدينة إلى عمود من نور".
با یه عمودی از نور.
حالا شما ببینید به نظر شما در افق ادبیات وقتی بنگری در اون زمان، در اون زمان خفقان جهل و بیخردی و اینها، در اون زمان آیا تعبیری شیرینتر و رساتر و روشنتر از این تعبیری که امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام آوردن بر ستونهای نامرئی آیا میشد بیان کرد؟
برای ذکر همون امواج جاذبه و تعادل اون با نیروی دافعه.
به حق امیر بیانم که اون مطالب عرشی و عالیه رو به جملات و الفاظ و حالا این کلمات خاکی به گونهای بیان فرمودند که حالا صاحبان کمترین فهم بفهمند و اونهایی هم که بیشترین حظ و بهره را از عقل بردن هم اونا هم بفهمند.
که حالا بعد حضرت همچنین ادامه در ادامه میفرماید که خداوند بعد از آفرینش این آسمانهای بی ستون که نشانه بارز عظمت و قدرت بیانتها اوست، بر عرش استیلا یافت.
یعنی حکومت عالم هستی را به دست گرفت.
که حالا به تفصیل اگه دوست داشتید در جلد ده تفسیر نمونه آقای مکارم و گروه عزیزشون صفحه صد و یازده میتونید این رو که الان ما عرض کردیم ببینید.
و همچنین البته آیات دیگهای هست در خصوص جاذبه و مثلا در آیه ده سوره لقمان «خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا».
خب اونجا هم اگر دقت بفرمایید در اون آیات هم حالا متاسفانه فرصت امروزمون دیگه ایجاب نمیکنه ورود کنیم به این آیه جلسه بعد انشاالله.
اما یک یک این آیات رو وقتی بررسی میکنی به عظمت علمی قرآن پی میبری.
بعد آه حسرت میکشی که افسوس که چرا ما و جوونهای ما به جای اینکه شب و روزشون رو سر این سفره و مَعده بی الهی بگذارند، این سفره رو برچیدند و جمع کردند از جلوی خودشون و به چیزهای دیگهای پرداختند که هیچ تعالیای براشون نداره.
اتفاقاً اضمحلال وجودی میاره براشون و مزمحل میکنه استعدادهاشون رو از بین میبره.
و چه خطر بزرگی که ما با از بین بردن استعداد از این نش سفر کنیم و بریم.
دیگه خطری بالاتر از این نیست که اون مقام شفاعت بارها عرض شده و مقام استعداده.
کسی بتونه استعدادش رو حداقل با گناه مزمحل نکنه، از بین نبره، با خودش ببره و کسی بتونه این استعداد رو شکوفا کنه که نور على نور.
دیگه خودش صاحب شفاعت میشه.
اما چه کنیم که متاسفانه این بیخبری، این قلب بیخبر بیچاره کرده ما رو.
انشاالله خدا بر ما رحم کنه و ما رو از این بیخبری بیرون بیاره.
به برکت قرآن، به برکت معصومین که روایاتشون به قول استد استاد به منزله بدن است.
روایات اهل بیت نسبت به قرآن به منزله بدن است نسبت به روح و نفس قرآن.
والحمد-- انشاالله که خدای منان به هممون رحم کنه و از قلب بیخبر اون قلب منقبه همه ما رو نجات بده.
والحمد لله.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد و آل محمد.