یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
وجوب تخییری نماز جمعه
پرسشی دربارهٔ اصطلاح «وجوب تخییری» در نماز جمعه مطرح شده بود. معنای آن این است که مکلف در ادای فریضهٔ واجب ظهرِ روز جمعه میان خواندن نماز جمعه یا نماز ظهر مخیر است: میتواند نماز جمعه را به جای نماز ظهر اختیار کند، و میتواند نماز ظهر را نیز در کنار نماز جمعه بخواند. این همان وجوب تخییری است. بحث اصلی جلسه، به فضل الهی، ادامهٔ سخن دربارهٔ «قلب منغمر» است.
صد کلمه و هشدار از غفلت از خطاب محمدی
إنشاءالله چون بر سر سفرهٔ «صد کلمه در معرفت نفس» حضرت استاد بنشینیم، در آنجا نه به تفصیل، که ابتدا به اجمال، اشارهها روشن خواهد شد. بسیاری از کلماتی که حضرت استاد در صد کلمه آوردهاند، نهیب بر همین موضوعاند: مبادا از خطاب محمدی — که همان قرآن است — جا بمانید و بیخبر بمانید؛ مبادا از حقیقت قرآن غافل شوید و از آن خطاب جا بمانید.
در کلمهٔ بیستمِ صد کلمه در معرفت نفس، حضرت استاد میفرمایند آنکه از اطلاع و فهمِ خطاب محمدی سرباز زده — و مراد از خطاب محمدی همان قرآن است — خود را به مفت باخته است. این سخن، سنگ بنای ادامهٔ بحث قلب منغمر است: بیخبری از حقیقت قرآن همان غوطهوری قلب است.
فهم قرآن؛ فراتر از ظاهرِ تلاوت و حفظ
برخی گمان میکنند فهم خطاب یا فهم قرآن همان است که قرآن را بخوانند، ترجمهٔ زیر آیات را بنگرند، قرآن را حفظ کنند، یا به صوتی جمیل و مجلسی تلاوت کنند. اینها انزلِ مراتب است و اصل نیست. اگرچه رهبر عزیزمان فرمودهاند اینها پایه و بستر و مقدمهٔ فهم قرآنی و عمل به آناند، نباید آنها را با اصل خلط کرد. پایه را با مقصد یکی شمردن، خود گونهای از بیخبری است.
پرانتز مزاجشناسی: فهم و حفظ
عجیب است که چون در باب فهم و حفظ به مزاجشناسی رجوع شود، آشکار میگردد که فهم عمیق با رطوبتِ مزاج پیوند دارد: مزاجِ مرطوب فهمی ژرفتر دارد. آنان که رطوبت بر وجودشان استیلا یافته و غالب شده، فهم عمیقتری مییابند؛ و حفظِ بسیارشان چندان قوی نیست. حفظ در یبوست است: آنان که مزاجشان خشک و یابس است حفظی نیکو دارند، اما فهم عمیقشان ضعیفتر است. ازاینرو حفظِ صرف باید مقدمه بماند؛ نمیتوان از صرفِ حفظِ خالی به فهم رسید.
آن حفظِ حقیقی — معنای ارشی آن — پیاده کردنِ آیات در درون است، نه تنها آنکه حسب ظاهر خود را در زمرهٔ حافظان قرآن یا روایات بشمارند. انسان باید از همین گامهای پیش پای خود آغاز کند؛ وگرنه زمین میخورد. راه از ظاهر به باطن با همین قدمهای نزدیک آغاز میشود.
معجزات علمی قرآن و دل سپردن
در بحث قلب منغمر چند جلسه است که پیرامون معجزات علمی قرآن سخن میرود. یکی از اغراض این است که از این حیث به عظمت و حقانیت قرآن پی ببریم؛ آنگاه دل میسپاریم. تا وقتی نسبت به حقانیت قرآن متزلزلیم، دل نمیدهیم. یقین علمی و شهودی راه را برای دل باز میکند.
آیهٔ دوم سورهٔ رعد را بنگرید:
«ٱللَّهُ ٱلَّذِى رَفَعَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ ٱسْتَوَىٰ عَلَى ٱلْعَرْشِ وَسَخَّرَ ٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِى لِأَجَلٍ مُّسَمًّى يُدَبِّرُ ٱلْأَمْرَ يُفَصِّلُ ٱلْءَايَٰتِ لَعَلَّكُم بِلِقَآءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ» (رعد/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا کسی است که آسمانها را بدون ستونهایی که دیده شوند برافراشت؛ سپس بر عرش استیلا یافت؛ و خورشید و ماه را تسخیر کرد؛ هر یک تا سرآمدی معین رواناند. کار را تدبیر میکند و آیات را به تفصیل بیان مینماید؛ باشد که شما به لقای پروردگارتان یقین آورید.
خدا آسمانها را بدون ستونهایی که دیده شوند برافراشته است: ستونها هستند، اما دیده نمیشوند. سپس بر تخت فرمانروایی استیلا یافت و خدایی کرد؛ خورشید و ماه را رام کرد؛ هر یک در مداری معین و تا سرآمدی مشخص رواناند. امر را تدبیر میکند و آیات را تفصیل میدهد تا شاید به لقای پروردگار خود یقین آورید. این همه عظمت برای آن آفریده شده که به یقین برسیم؛ و چون یقین آمد دل میسپاریم. تا یقین نباشد دل نمیدهیم.
عبادت تا یقین؛ و معنای موت
چون یقین آید، یکی از معانی «واعبد ربک حتى یأتیک الیقین» این است که چندان عبادت کن و اهل عبادت باش تا یقین بر تو فرود آید. معنایی دیگر نیز موت است: سفر از ظاهر به باطن به انسان یقین میبخشد. یکی از معانی ذیل این آیه همان موت است؛ هنگام مرگ همگان به یقین میرسند، اما آن موقع چه سود؟ نیکویی آن است که انسان پیش از آن، با مرگ اختیاری، به آن یقین برسد.
اگر کسی بحث لقاء را بخواهد پی بگیرد، قریب بیست و چند جلسه — کمتر از سی — به فضل الهی بر اساس مشرب علامه و آیات و روایات در یا زهرا شرقی تهران پیرامون لقاء الله سخن رفته است؛ در کانال گذاشتهاند تا از سرور ایتا پاک نشده رجوع کنند. این آیه که سرچشمهٔ یقین به لقای پروردگار قرار داده شده، یکی از آیاتی است که در باب اعجاز علمی قرآن نیز بیان شده است. اگر میخواهید به یقین برسید و از قلب منغمر فارغ شوید و قلبی باخبر و بایقین داشته باشید، به همین معجزات علمی قرآن توجه کنید.
جاذبه و ستونهای نامرئی
بحث جاذبه در این آیه بسیار شریف و شیرین آمده است. با توجه به احادیثی که در تفاصیل ذیل این آیه آمده، پردهای از حقیقتی علمی برداشته شده — آنهم در زمان نزول، هزار و چند صد سال پیش — که آن روز بر کسی آشکار نبود. مردم آن زمان گمان میکردند آسمانها به صورت کراتی تودرتو، چون طبقات پیاز، روی هم نهادهاند و طبعاً چنین کراتی معلق و بیستون نیستند و همه بر هم تکیه دارند.
حدود هزار سال پس از نزول این آیات علم بشر رسید به اینکه نظریهٔ افلاک پوستپیازی یکسره موهوم است؛ و آنچه واقعیت دارد همان است که در قرآن آمده — هزار و چهارصد سال پیش نازل شده و حدود هزار سال بعد دانشمندان بدان رسیدند: کرات آسمان هر یک در مدار و جایگاه خود معلق و ثابتاند، بیآنکه تکیهگاهی ظاهری داشته باشند؛ و تنها چیزی که آنها را در جای خود نگاه داشته تعادل است: تعادل میان قوهٔ جاذبه و دافعه. یکی از این دو با جرم کرات پیوند دارد و دیگری با حرکت آنها. تعادل جاذبه و دافعه چون ستونی نامرئی کرات را نگاه میدارد.
ادعا نمیکنیم که مراد از ستونهای نادیدنی صرفاً همین تعادل جاذبه و دافعه است؛ نمیگوییم فقط این است؛ اما این نیز قطعاً هست و یکی از آن ستونها همین است.
حدیث امیرالمؤمنین: شهرها و عمود نور
در حدیثی عظیم، امیرالمؤمنین علیهالصلاةوالسلام — امیر بیان که خود فرمودند «نحن امراء البیان»، بیان و کلام تحت امر ماست — در بحار مرحوم مجلسی علیهالرحمه، جلد پنجاه و پنج، صفحهٔ نود و یک، فرمودند: «هذه النجوم التی فی السماء مدائن»؛ این ستارگان که در آسمان دیده میشوند شهرهایند، مانند شهرهایی که بر زمیناند. حضرت برای ستارگان مثلِ شهر زدهاند. و فرمودند: «مربوطة کل مدینة إلى عمود من نور»؛ هر شهری با ستونی از نور به دیگری پیوسته است.
در افق ادبیات آن زمان — در خفقان جهل و بیخردی — آیا تعبیری شیرینتر و رساتر و روشنتر از این برای ستونهای نامرئی و امواج جاذبه و تعادل آن با نیروی دافعه میتوان آورد؟ به حق امیر بیان که مطالب عرشی و عالیه را با جملات و الفاظ خاکی چنان بیان فرمودند که هم صاحبان کمترین فهم دریابند و هم آنان که بیشترین حظ و بهره از عقل بردهاند. سپس میفرماید خداوند پس از آفرینش این آسمانهای بیستون — که نشانهٔ بارز عظمت و قدرت بیانتهای اوست — بر عرش استیلا یافت؛ یعنی حکومت عالم هستی را به دست گرفت.
تفصیل این مطلب در جلد دهم تفسیر نمونهٔ آقای مکارم و گروهشان، صفحهٔ صد و یازده آمده است. آیات دیگری نیز در باب جاذبه هست؛ از جمله آیهٔ دهم سورهٔ لقمان:
«خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا» (لقمان/۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آسمانها را بدون ستونهایی که دیده شوند آفرید.
فرصت امروز برای ورود به این آیه کافی نبود؛ إنشاءالله جلسهٔ بعد. اما چون این آیات را یکییکی بررسی کنی، به عظمت علمی قرآن پی میبری.
حسرت از برچیدن سفرهٔ الهی
آنگاه حسرت میخوری که افسوس چرا ما و جوانهای ما به جای آنکه شب و روز را بر این سفره و مائدهٔ الهی بنهند، سفره را از پیش خود برچیدهاند و به چیزهایی پرداختهاند که هیچ تعالی نمیآورد؛ بلکه اضمحلال وجودی میآورد و استعدادها را مزمحل و تباه میکند. چه خطری بزرگتر از آنکه با از میان بردن استعداد از این نشأه سفر کنیم؟ خطری بالاتر از این نیست. مقام شفاعت — که بارها گفته شده — مقام استعداد است: کسی که دستکم استعدادش را با گناه از میان نبرد و با خود ببرد؛ و آنکه استعداد را شکوفا کند نورٌ علی نور است و خود صاحب شفاعت میشود. بیخبریِ این قلب بیخبر ما را بیچاره کرده است. إنشاءالله خدا به برکت قرآن و به برکت معصومین — که روایاتشان به قول استاد به منزلهٔ بدن است نسبت به روح و نفس قرآن — ما را از این بیخبری و از قلب منغمر نجات دهد. والحمد لله رب العالمین.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.