ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

السلام علیکم و رحمة الله.

در خصوص نماز جماعت اقتدای اون خواهرها به آقایون که حکم دیگه عرض کنیم که سؤال کردن کیفیت اتصال و عدم اتصال صفوف زنان و مردان در نماز در صورت نبودن پرده و حائل چگونه است؟

حالا پرده حائل نیست، خانم‌ها می‌خواهند متصل شوند چگونه است کیفیت اتصال یا عدم اتصال؟

یعنی فاصله شرعی چگونه لحاظ می‌شود وقتی پرده نیست؟

شاید منظورشون اینه که می‌توانند مثلاً فاصله بیشتری از حد شرعی بگیرند که حالا حدود یک متر هست الان فرمودند.

مثلاً بیشتر از این به جهت که نبودن پرده هست مثلاً خانم‌ها بیشتر از حد فاصله شرعی اینا فاصله بگیرند.

رهبر عزیزمون فرمودند زنان می‌توانند پشت سر مردان بدون فاصله بایستند.

یعنی باید اون فاصله شرعی حفظ بشه.

دقت بشه عزیزان.

اما بریم سراغ بحث قلب منغمر.

آیه شصت و سه سوره مؤمنون بود که چقدر هم این آیه پرحرف هستش که می‌فرماید بل قلوبهم فی غمرة من هذا ولهم اعمال من دون ذلک هم له عاملون.

اینا در یک بی‌خبری هست قلوبهم قلب‌هاشون در یک بی‌خبری هست.

در کتاب اجازه بدید تقدیم کنیم یه تفسیری رو که از یک وجه باطن این آیه دو مرتبه پرده‌برداری کرده برای ما که از کتاب شریف تفسیر اهل بیت علیهم السلام جلد ده صفحه هشتاد و هشت البته همین، همین روایت رو در کتاب شریف بهار جلد نه صفحه دویست و بیست و پنج هم می‌تونید ببینید.

اونجا می‌فرماید که قال علی ابن ابراهیم، علی ابن ابراهیم گفته فی قوله هو لدینا کتاب ینتقم بالحق ای عليكم ثم قال بل قلوبهم فی غمرة من هذا ای فی شک مما یقولون.

اینجا می‌فرماید که این هو لدینا کتاب ینتقم بالحق یعنی به زبان شما به حق شهادت می‌دهد.

این کتاب به زبان حق شهادت می‌دهد.

به زبان خودتون.

به حق شهادت می‌دهد اما به زبان خودتون.

خب اما بل قلوبهم فی غمرة من هذا یعنی قلوب این‌ها در یک بی‌خبری‌ست از این.

حالا این بی‌خبری رو اینجا گرفته یعنی اینکه اون‌ها به گفته پیغمبران در یک شکی قرار دارند.

مما فی شک مما یقولون یعنی اینکه به حق شهادت نمی‌دن به جهت اون بی‌خبر بودنشون به یک معنا از حقیقت طریق انبیا که اون‌ها یک حقیقت در طول ولایت کلی هستند که فرمودند اگر همه انبیا بلا اتفاق در یک سرزمینی تجمع کنند هیچگونه اختلافی بین این‌ها نیست.

چگونه می‌شود که اینطوری باشه؟

چون وحدت رویه است.

اون‌ها به توحید محض رسیدند.

به توحید اصمد رسیدند.

چگونه است که خانم زینب سلام الله علیها در کربلا می‌فرماید ما رأیت الا جمیلا؟

اون همه بلا و مصیبت مگه شوخیه؟

اصلاً قابل احصا و بیان نیست.

ولی بی‌جهت خانم مدعی نشده که شعار نداده خانم که دختر امیرالمؤمنین عقیلت العربه هرچه می‌گوید بر اساس عقل است.

و اونجا که امام سجاد علیه السلام در خصوص ایشون فرمود أنت بحمدالله فهمت غیر مفهمه وعالمة غیر معلمة یعنی علم لدنی داره حضرت بهره برده از علم لدن.

من لدن حکیم علیم.

قرآن هم علم لدنه.

یعنی به یک معنا خانم که با عقلش و حتی فوق طور عقلش عقیله به یک معنا مبالغه است دیگه عقیله یعنی به شدت عاقله.

یعنی به یک معنا حتی فوق طور عقل.

یعنی به جایی دسترسی پیدا کرده که تونسته من لدن از حضرت حق علم رو اخذ کنه و دریافت کنه بدون معلم و بدون کسی که بخواد بهش بفهمونه.

این شوخی نیست این مقام.

خب یعنی آنچه که بر لسان مبارک ایشون جاری می‌شه از جنس وحیه.

این دهان، دهان معصومه است.

وقتی می‌فرماید ما رأیت الا جمیلا با این همه این سختی‌ها رو زیبا می‌بینه یعنی چی؟

جز رسیدن به توحید اصمد نمی‌شه این حرفو زد که همه عالم رو یک حقیقت، یک حقیقت کلیه ذات حالا بنا به اختلافاتی که بین حکما و عرفا اینا هست حالا یا ذات شعون یا ذات عرض شود مراتب یا ذات شعون یعنی ذات مظاهر.

همه این‌ها رو ظهور حق ببیند در شدت و ضعف یا در صعه و ضیق.

شعون حق یا مراتب حق ببیند.

همه رو کلمات وجودی نظام هستی ببیند.

این فلسفه بعثت انبیاست که یتلو عليهم آياته که در آیه دو سوره جمعه می‌خونیم "یتلو عليهم آياته".

آیات رو اینا اصن انبیا اومدن که تلاوت کنن آیات رو.

خب آیات رو که برا وقتی شما دقت می‌کنید به قرآن که اصن فلسفه بعثت انبیا که "هو الذي بعث في الأميين رسولا منهم يتلو عليهم آياته" [نفس عمیق] اومدن که آیات رو تلاوت کنن که در پس تلاوت این آیات من و شما، ااا ملهم بشیم به اینکه دو تا وظیفه داریم "یزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة".

در تحت تعالیم و تلاوت حقایق و قرآن جمعی توسط انبیا تزکیه نفس کنیم و تعلیم علوم، تعلیم کتاب و حکمت یعنی ادب‌آموزی.

خب این تلاوت، تلاوت چی؟

"یتلو عليهم آياته" آیات.

خب وقتی شما به قرآن دقت می‌کنید می‌بینیم که این آیات سر تا سر نظام هستی رو پر کرده تا جایی که قبلاً عرض شد در اون بحث مفصل و مبسوطه که البته ما بحث مبسوط بود اما اجمالاً گفتیم و رفتیم تو شاید مثلاً پونزده شونزده جلسه.

در خصوص طرق عبور از ظاهر به باطن قرآن.

حالا نمی‌دونم دوستان نگه داشتند این مباحث رو و پیگیر بودند.

در هر حال اونجا گفتیم که سه شکل قرآن، اون تجلی اعظم حضرت حق، القرآن یک شکلش قرآن کتبی بود، یک شکلش قرآن آفاقی و هستی بود و یکی هم قرآن انفسi انسان کامل.

که عرض شد باز این انسان کامل می‌شود اصل و قضا و لفظ و به هم پیچیده شده و مندمج شده اون حقایق که "کُلَّ شَيْءٍ عَلَّمْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ" بعد صورت کتبیه او می‌شود همین قرآنی که در دسترس ماست و صورت آفاقی و باز شده‌ش و عینی‌ش، کتاب عینی‌ش در متن خارج می‌شود همین عالم آفاقی، نظام آفاقی، آسمان و زمین و ما فیها.

خب همه اینا آیات‌اند.

"سنريهم آياتنا في الآفاق و في أنفسهم حتى يتبين لهم أنه الحق" آیات در کجا؟

در آفاق، در أنفس.

"و في الأرض آيات للموقنين." "و في أنفسهم." یا "و في أنفسکم." هم در ارض آیات هست هم در جان‌ها، نفوس شما، "و في أنفسکم أفلا تبصرون." آیا نگاه نمی‌کنید؟

چون نگاه نمی‌کنید بی‌خبرید.

رمز رو اونجا قرآن داده.

"أفلا تبصرون." چون نگاه نمی‌کنید بی‌خبرید.

خب همه اینا آیات‌اند.

پس انبیا بحث رو گم نکنیم.

انبیا تشریف آوردند که تلاوت قرآن آیات کنند.

تلاوت آیات، کدوم آیات؟

آیات کتبیه، عینیه و نفسیه.

همه اینا آیات الهی‌اند.

یعنی وقتی که انبیا همه این کلمات وجودی نظام هستی رو آیات دیدن، دیگه این‌ها می‌آرمند.

به اون آرامش و سکون لازم می‌رسند.

به توحید محضه و توحید اصمد و اون وحدت وجودی می‌رسند.

یعنی یک حقیقت می‌بینند.

عالم رو که خداست و خدایی داره می‌کنه.

دیگه حرفی برای گفتن ندارند.

همه در طول اوامر الهی هستند.

"يا أيها الذين آمنوا أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولي الأمر منكم." تمام.

همه در طول اون امر‌اند.

بحث حالا عالم امر و این‌ها که حضرات خمسه که انشاالله خواهد آمد.

که امر دست خداست حتی روح ما هم از امره دیگه.

"يسألونك عن الروح قل الروح من أمر ربي." "و ما أمرنا إلا واحدة." اصلاً امر ما یک، یک حقیقت واحده بیش نیست.

دیگران کثرت بهش دادن و کثرت دیدن.

حالا در عالم مظاهر اگر شما دقت کنید و مراتب بله خورده به کثرت.

اما اینا رو ما نباید وجود حالا توحید عددی به قول بعضیا بهش بدیم و وجود جدایی از هم و مستقل از هم.

به قول حضرت استاد علامه حسن زاده علیه الرحمه یک خردرد در این دنیا جدا و منفصل از بقیه اشیاء نیست.

همه اشیاء به هم مرتبط‌اند چون همه اسماء در هم تنیده شده و به هم مرتبط‌اند.

مگر نه این است که "و علم آدم الأسماء كلها" و علامه بخواد برای اینکه سهولت فهم ایجاد کنه حقیقت مطلب رو به ما بچشونه فرمود بگید "و علم آدم الأشیاء كلها" درسته، معنای همونه.

یعنی اسماء مگر باز مرحوم علامه رفیع قزوینی، استاد علامه نفرمودن که هر کجا که سلطان وجود قدم نهاد اساکر اسماء موجودند.

یعنی همه اسماء اونجا هستند، حاضرند.

اما نسبت به اینکه دولت و سلطان کدوم اسم قیام کند مثلاً شیئیت اون شی و صورتش و آثارش اینا متفاوت شده و الا در همه، همه اسماء هستند.

خب اگر همه اسماء هستند پس همه اشیاء هستند.

همه و همه هستند و در عین حال نیستند.

هستند چون عالم کثرت است.

واحدیت نظام هستی، تنزل اون حقیقت کلیه بسيط الحقیقه است.

نیستند از این حیث که به خودی خود چیزی نیستند.

"إم من شيء إلا عندنا خزائنه و ما ننزله إلا بقدر معلوم." ننزله ما نازل کردیم از اون خزانه.

اونم چه شیرین که جمع می‌بنده.

خزائن و می‌گه خزیونه‌ها یعنی اینا از خزانه‌های متعددی نازل شدن.

یه خزینه عالم مثال است که اومده به شهود مطلق که همین ملک است و ناصوت و دنیا.

یه خزینه یا خزانه‌ها می‌تواند عالم عقل باشد.

که او به منزله‌ی روح است برای بدن عالم مثال.

عالم مثال روح است برای بدن عالم طبیعت.

همین‌طور خزینه‌ی فوق طور عقل، خزانه‌های اونجا، عرش، فوق عرش، اینا لاهوت اینا هرچی که شما بگیری بری تا ثغی ذات حضرت حق همینطوری خزانه‌ها پشت خزانه‌ها.

همه‌ی اینا در طول هم اما یک وجود واحد الصمد.

وقتی شما اینطوری دیدی بله "و ما رأيت إلا جمیلا" جز زیبایی چیزی نمی‌بینی.

هر کجا که جلال است جمال هم است.

هر کجا که جمال است جلال هم هست.

ذو الجلال والاكرام.

جزر و مد با هم هست که به یک معنا خدا هم جزر و مد داره، شب و روز هم جزر و مد داره، دریا و آسمان و زمین هم جزر و مد دارن، انسان هم جزر و مد داره.

به یک معنا حقیقت جزر و مد در حضرت حق می‌شود جلال و جمال حضرت حق.

جزرش بشود جلال و مدش بشود جمال.

عزیزان دل که ما متأسفانه حالا بحث به اینجا کشیده شد خواستیم این رو عرض کنیم از کجا بحث به اینجا کشیده شد؟

این حقیقت که این روایت داره می‌فرماید اینا باور نکردن حرف عمرهاشون رو، حرف انبیاشون رو، این همه انزال كتب و ارسال رسل صد و بیست و چهار هزار.

یعنی تا دلت بخواد ما هرچی-- هر دوره‌ای رو شما حساب کنید ما بدون نبی نگذاشتیم، بدون حجت نگذاشتیم که حالا این رمزه دیگه.

یک رو دو برابر کن می‌شه دو.

دو رو دو برابر کن می‌شه چهار.

بعدش بزنش به هزار که عدد کثرته.

صد و بیست و چهار هزار نه یعنی صد و بیست و چهار هزار نه منهای یک نه به علاوه‌ی یک، نه.

یعنی تا دلت بخواد ما نبی فرستادیم.

اما این انبیا همه در طول هم.

لا نفرق بین احد من رسله.

دقت بفرمایید آیه‌ی قرآن.

لا نفرق بین احد من رسله.

هیچ فرقی بین این‌ها از حیث حالا اون "تِلْكَ الرُّسُلْ فَأَوَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ" هست بله.

فضیلت و برتری بر همدیگه دارن اما راه یکی‌ست.

اصلاً همشون در طول ولایت کلیه‌ی الهی هستن و هر مقدار که متلبس به اسما پیدا کرد، اِاِاِ متلبس به اسماء الهی شدن و شدت وجودی بر اثر پیاده شدن این اسما در وجودشون حاصل شده، به یک معنا به ولایت رسیدن.

یعنی به همون میزانی که به ولایت رسیدن نبوت گرفتن و خبر گرفتن.

نبی، نابع، باخبر.

مشبهه‌ش یا مثلاً مبالغه ‌ش می‌شه نبی.

نابع، باخبر.

از چی خبر دارن؟

"أَمَّ یَتَسَاءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ" اون نبأ عظیم، اون خبر بزرگ عالم چیه؟

تمام تفاسیر فرمودن ولایت امیرالمؤمنین، تفاسیر شیعه فرمودن مولامون علی علیه‌السلام صاحب ولایت کلیه.

اون سلطان اول و آخر علی الاطلاق که به اذن الله به این سلطنت رسیدن که همه‌ی علم و حکمت نزد اوست که العلم سلطان.

بله.

چه جالب که امام رضا هم شدن سلطان، سلطان صریر الارتضاء اینا بی-- بدون حساب نیست.

العلم سلطان.

اونم که عالم آل محمد صلی الله علیه و آسه.

تو دلتون صلوات بفرستید که حالا بحث قطع نشه، منم حواسم پرت نشه.

بله.

پس انبیا اگر چنانچه تماماً یکجا جمع شن حرفشون یکی‌ست.

"و ما امرنا إلا واحدة".

التوحید تمام.

"قل هو الله أحد، الله الصمد" تمام شد.

دیگه اینجا اگر کسی به اینجا رسید و توجه داشت دیگه شک و تردیدی نسبت به گفتار اولیا و ائمه نداره.

می‌بینه همه یک حرف می‌زنن.

همه در مملکت وجود تجمع کنن همه‌شون دارای یک امرند.

ان‌شاءالله که خدا به هممون رحم کنه و در مسیر هممون رو، همه‌ی ارکان وجودمون، ظاهر و باطنمون رو در مسیر انبیا قرار بده که حاصل زحمات همه‌ی انبیا می‌شود امام عصر خاتم الأولیا صلوات الله عليه و الحمد لله رب العالمين.

اللهم صلي على محمد اللهم صلي على محمد يا رب صلي على محمد و آله يا رب صلي على محمد و آله.