ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 010

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

اتصال صفوف زنان و مردان در جماعت

دربارهٔ اقتدای خواهران به آقایان در نماز جماعت پرسیده‌اند کیفیت اتصال و عدم اتصال صفوف زنان و مردان وقتی پرده و حائل نیست چگونه است؟ فاصلهٔ شرعی چگونه لحاظ می‌شود؟ شاید مقصود آن باشد که به جهت نبودن پرده بتوانند بیش از حد شرعی — حدود یک متر — فاصله بگیرند. رهبری فرمودند زنان می‌توانند پشت سر مردان بدون فاصلهٔ اضافی بایستند؛ یعنی همان فاصلهٔ شرعی باید حفظ شود، نه بیشتر به بهانهٔ نبودن پرده.

قلب منغمر؛ آیهٔ مؤمنون

«بَلْ قُلُوبُهُمْ فِي غَمْرَةٍ مِّنْ هَٰذَا وَلَهُمْ أَعْمَالٌ مِّن دُونِ ذَٰلِكَ هُمْ لَهَا عَامِلُونَ» (مؤمنون/۶۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه دل‌هایشان در بی‌خبری از این است و آنان را کردارهایی است غیر از این که بدان مشغول‌اند.

آیه می‌گوید قلوبهم فی غمرة من هذا: دل‌ها در بی‌خبری‌اند. در تفسیر اهل‌بیت علیهم‌السلام جلد ده صفحهٔ هشتادوهشت — و همین روایت در بحار جلد نه صفحهٔ دویست‌وبیست‌وپنج — علی بن ابراهیم گفته: فی قوله هو لدینا کتاب ینطق بالحق؛ سپس بل قلوبهم فی غمرة من هذا یعنی فی شک مما یقولون. کتاب به زبان حق شهادت می‌دهد، اما قلوب آنان در بی‌خبری و شک نسبت به گفتهٔ پیامبران‌اند؛ از حقیقت طریق انبیا که در طول ولایت کلیه است بی‌خبرند.

وحدت رویهٔ انبیا و سخن زینب

اگر همهٔ انبیا در یک سرزمین گرد آیند هیچ اختلافی میانشان نیست؛ وحدت رویه است چون به توحید محض و توحید اصمد رسیده‌اند. چگونه حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در کربلا می‌فرماید ما رأیت إلا جمیلا؟ آن همه بلا و مصیبت قابل احصا نیست؛ اما بی‌جهت ادعا نکرده. عقيلة العرب دختر امیرالمؤمنین هرچه می‌گوید بر اساس عقل است. امام سجاد علیه‌السلام دربارهٔ ایشان فرمود أنتِ بحمد الله فَهِمَة غیر مُفَهَّمَة و عالمة غیر معلَّمَة: علم لدنی دارد؛ من لدن حکیم علیم. قرآن نیز علم لدن است. یعنی با عقل و حتی فوق طور عقل — عقيله مبالغهٔ شدت عقل است — به جایی رسیده که بدون معلم از حضرت حق علم گرفته است. آنچه بر زبان مبارکش جاری می‌شود از جنس وحی است؛ دهان، دهان معصومه است. وقتی با آن همه سختی می‌گوید ما رأیت إلا جمیلا یعنی جز رسیدن به توحید اصمد نمی‌توان چنین گفت: همهٔ عالم را یک حقیقت کلیه — ذات و شئون یا مراتب یا مظاهر به اختلاف حکما و عرفا — ظهور حق در شدت و ضعف و سعه و ضیق ببیند؛ همه را کلمات وجودی نظام هستی ببیند.

فلسفهٔ بعثت؛ تلاوت آیات

«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» (جمعه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که در میان درس‌نخواندگان پیامبری از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان می‌خواند و پاکشان می‌سازد و کتاب و حکمت می‌آموزدشان.

فلسفهٔ بعثت انبیا آن است که آیات را تلاوت کنند تا در پی آن دو وظیفه انجام شود: تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت — ادب‌آموزی. کدام آیات؟ پیش‌تر در بحث طرق عبور از ظاهر به باطن قرآن گفته شد تجلی اعظم حضرت حق — القرآن — سه شکل دارد: قرآن کتبی؛ قرآن آفاقی و هستی؛ قرآن انفسی انسان کامل. انسان کامل اصل و قضا و مندمج حقایق است:

«وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُّبِينٍ» (یس/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر چیزی را در امامی آشکار برشمرده‌ایم.

صورت کتبیه‌اش همین قرآن در دسترس ماست؛ صورت آفاقی و عینی‌اش کتاب عینی در متن خارج: آسمان و زمین و ما فیها. همه آیات‌اند.

«سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (فصلت/۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به زودی آیات خود را در آفاق و در خودشان به آنان می‌نمایانیم تا برایشان روشن شود که او حق است.

و در زمین آیات برای موقنین است؛ و در انفسکم أفلا تبصرون — آیا نگاه نمی‌کنید؟ چون نگاه نمی‌کنید بی‌خبرید. رمز را قرآن داده است.

انبیا و آرامش توحیدی

پس انبیا آمدند تا آیات کتبی و عینی و نفسی را تلاوت کنند. وقتی همهٔ کلمات وجودی نظام هستی را آیات دیدند آرام می‌گیرند؛ به توحید محض و توحید اصمد و وحدت وجودی می‌رسند؛ یک حقیقت می‌بینند: عالم را خداست که خدایی می‌کند. دیگر حرفی برای گفتن ندارند؛ همه در طول اوامر الهی‌اند: یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله وأطیعوا الرسول وأولی الأمر منکم. امر دست خداست؛ حتی روح ما از امر اوست.

«وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ ۖ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي» (اسراء/۸۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از تو دربارهٔ روح می‌پرسند؛ بگو روح از امر پروردگار من است.

«وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ» (قمر/۵۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و امر ما جز یکی نیست.

امر ما یک حقیقت واحده بیش نیست؛ دیگران کثرت به آن داده‌اند. در عالم مظاهر و مراتب به کثرت می‌خورد؛ اما نباید وجود توحید عددی و جدای مستقل به آن داد. علامه حسن‌زاده می‌فرمود یک خردل در این دنیا جدا و منفصل از بقیهٔ اشیاء نیست؛ همه مرتبط‌اند چون همهٔ اسماء در هم تنیده‌اند.

اسماء و خزائن

«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا» (بقره/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همهٔ نام‌ها را به آدم آموخت.

علامه برای سهولت فهم می‌فرمود بگویید و علّم آدم الأشیاء کلها؛ معنای همان است. علامه رفیع قزوینی فرموده هر کجا سلطان وجود قدم نهد اساکر اسماء موجودند؛ همهٔ اسماء حاضرند، اما دولت و سلطان کدام اسم قیام کند شیئیت و صورت و آثار متفاوت می‌شود؛ وگرنه در همه، همهٔ اسماء هستند. اگر همهٔ اسماء هستند پس همهٔ اشیاء هستند؛ در عین حال نیستند: هستند چون عالم کثرت است — واحدیت نظام هستی تنزل حقیقت کلیهٔ بسیط‌الحقیقه — و نیستند از این حیث که به‌خودی‌خود چیزی نیستند.

«وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ» (حجر/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیز نیست مگر آنکه خزانه‌هایش نزد ماست و جز به اندازه‌ای معین فرو نمی‌فرستیمش.

نازل کردیم از آن خزانه؛ و جمع می‌بندد: خزاین — از خزانه‌های متعدد: عالم مثال به شهود مطلق که ملک و ناسوت است؛ عالم عقل به منزلهٔ روح برای بدن عالم مثال؛ عالم مثال روح برای بدن عالم طبیعت؛ و خزانه‌های فوق طور عقل، عرش، فوق عرش، لاهوت تا ثغی ذات حضرت حق. همه در طول هم‌اند اما یک وجود واحد الصمد. وقتی چنین دیدی ما رأیت إلا جمیلا؛ هر کجا جلال است جمال نیز هست و بالعکس — ذو الجلال والإکرام. جزر و مد دریا و شب و روز و انسان در حضرت حق جلال و جمال می‌شود.

صد و بیست و چهار هزار نبی؛ نبأ عظیم

این روایت می‌گوید آنان حرف عمرها و انبیایشان را باور نکردند؛ با این همه انزال کتب و ارسال رسل — صد و بیست و چهار هزار. رمز عدد آن است که دو برابر کن و به هزار بزن که عدد کثرت است؛ یعنی تا دلت بخواهد نبی فرستادیم. اما همه در طول هم‌اند.

«لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ» (بقره/۲۸۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): میان هیچ‌یک از فرستادگانش فرق نمی‌گذاریم.

و نیز: تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض — فضیلت و برتری هست اما راه یکی است؛ همه در طول ولایت کلیهٔ الهی‌اند. هر مقدار متلبس به اسماء الهی شدند و شدت وجودی یافتند به ولایت رسیدند؛ و به همان میزان نبوت و خبر گرفتند. نبی یعنی باخبر. از چه؟

«عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ» (نبأ/۱–۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از چه می‌پرسند؟ از آن خبر بزرگ.

تفاسیر شیعه گفته‌اند نبأ عظیم ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام است؛ صاحب ولایت کلیه؛ سلطان اول و آخر به اذن الله؛ العلم سلطان. امام رضا نیز سلطان شد؛ بی‌حساب نیست؛ عالم آل محمد است.

پس اگر انبیا تماماً یک‌جا جمع شوند حرفشان یکی است: و ما أمرنا إلا واحدة؛ التوحید تمام؛ قل هو الله أحد الله الصمد. کسی که به اینجا رسید شک و تردیدی نسبت به گفتار اولیا و ائمه ندارد؛ می‌بیند همه یک حرف می‌زنند. ان‌شاءالله خدا همه را در مسیر انبیا قرار دهد که حاصل زحمات همهٔ انبیا امام عصر خاتم الأولیاء است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.