ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

یه سؤال استفتای مشروحی شده از رهبر عزیرمون پیراهون اینکه آیا به معلول میشه اقتدا کرد؟

حالا معلول اینه که توضیح دادن تفصیلن که حالا مثلاً یه پای یا یه دست ندارن یا یه انگشت ندارن یا بند انگشت ندارن یا حالا یه عضوی از اعضای بدن رو ندارن لذا مثلاً برای گرفتن وضو نایب میگیرن.

یا مثلاً به جهت اینکه عضوی از اعضای بدن ندارن به دیوار یا عصا تکیه میکنن و امثالهم.

رهبر عزیرمون فرمودن که به طور کلی اگر استقرار و آرامش در قیام به صورت طبیعی وجود داشته باشه و بتو-بتواند آن را در حال قرائت، در حال قرائت چی؟

حمد و سوره و ذکرای نماز و انجام افعال آن حفظ کنه.

یعنی در حالی که داره قرائت و افعال نماز انجام میده، اون آرامش رو بتونه حفظ کنه، استقرار رو بتونه حفظ کنه.

همچنین قدرت بر رکوع و سجود کامل داشته باشه، اونم با گذاشتن هفت عضو بدن بر زمین.

همچنین اینکه بتونه وضو صحیح بگیره.

اگر اینها هست اقتدای دیگران به او در نماز بعد از احراز شر-- سایر شرایط امام جماعت صحیح هست؛ یعنی همون مثلاً تلفظ صحیح و عدالتش و غ-- در غیر این صورت صحیح و مرزی نیست.

اما بحث قلب منغمه رو ادامه میدیم.

کتاب شریف کشف المراد مرحوم حضرت علامه شعرانی، آشیخ ابوالحسن شعرانی علیه الرحمة، استاد توانمند حضرت علامه حسن زاده علیهم الرحمة رو میخوندم، دقت میکردم.

حالا این کتاب که البته میدونید خود کشف المراد در حقیقت میشه گفت این شرح، شرح علامه حلی بر کتاب تجرید الاعتقاد خواجه نصیره، خواجه نصیرالدین توسی.

یعنی این کتاب اصلش تجرید الاعتقاد مال مرحوم خواجه نصیرالدین توسیه، بعد علامه حلی بزرگوار شرح براش مینویسه، اسمشو میذاره کشف المراد.

بعد علامه شعرانی هم شرح میده شرح علامه حلی رو؛ یعنی شرح در شرح میشه.

به عبارتی نور on، الا نور میشه.

اونجا حالا مقدمه کتاب رو که اگر شما دقت کرده باشید خیلی دردمند حضرت علامه شعرانی علیه الرحمة که خیلی به عظمت حضرت استاد از ایشون یاد میکردن، اونجا در زمانه خودشون می فرمودن که حالا تو مقدمه کتاب نوشتن به قلم خودشون که عرض شود که ایشون مینویسن که مردم به جهل افتخار میکنن تو اون زمانه خودشون و به ندانستن معارف الهی مباهات مینمایند.

دقیقاً الانم هم چنینه.

مثلاً شما حتی به بچه حزب-- ببخشید جسارت میکنم اینطوری، به بچه مذهبی‌ها، حزب الله‌ها شما در مورد مسائل عقلی رو میگی فرار میکنن و به اینکه نمیدونه این‌ها رو مباهات میکنه.

میگه الحمد لله ما از این چیزا به دوریم.

ما سراغ عقل و مسائل عقلی نرفتیم.

افتخار هم میکنن.

حالا خ-- دست خط خود حضرت علامه شعرانی رو دارم براتون میخونم که مردم به جهل افتخار میکنن و به دا-- به ندانستن معارف الهی مباهات مینمایند.

هتام دنیا به نظر آنها امر محقق و معلوم است و غیر از آنچه تعلق به دنیا دارد ناچیز و موهوم.

حرص دنیا در انتخاب علوم نیز تأثیر کرده و آن علم، دقت کنین اینجا رو عجیبه، و آن علم را میپسندند که بیشتر مال از آن به دست آید و هر علم لازم و واجب، هر علمی که حتی واجب باشه لازم باشه که فایده دنیا ندارد متروک مانده است.

تا اینکه شنیدم مردم دنیا یکدیگر را منع میکنن از خواندن تفسیر قرآن که اعتبار و شهرت انسان را زیان دارد و هر که مشهور شود به دانستن تفسیر بلکه حدیث و سیر پیغن-- سیر پیغمبر و ائمه علیهم الصلاة والسلام ، میان علما قدر و منزلت ندارد و آن علم قدر و منزلت دارد.

کدوم علم؟

مانند علم اصول فقه که هر کس در آن تفوق یابد جاه و مال او افزون شود.

الانم مرسومه بین علما تو قم مخصوصاً اینا، اینایی که بیشتر سمت فقه و اصول، حالا نه مطلقاً اما غالباً میرن به جهت که درش پول هست دیگه.

دنیا درش هست.

دفتر و دستک و چه می دونم این‌ها.

بعد ایشون می فرمایند که اینجا رو توجه داشته باشید متن کتاب، کتابی که دست بنده است همین کتاب شریف کشف المراد که شرح تجرید الاعتقاده.

می فرمایند فقه علم فروع است و حاجت مسلمانان بدان بسیار است اما پس از مسلمان بودن علم فقه در مسلمان شدن کسی و یا رسوخ ایمان او اثر ندارد.

اما اگر مسلمانی باشد با عقیده راسخ، علم فقه بیش از همه علوم به کار او می آید.

یعنی می-- صرف علم فقه که همین ظاهر و پوسته دینه به درد کسی نمیخوره.

این باعث نمیشه ایمان رسوخ کنه در وجود انسان.

اما اگر کسی ایمانش راسخ شده اون موقع فقه به دردش میخوره.

یعنی داره میگه سراغ علوم باطنی برید.

ما علم دیگری غیر علم فقه یعنی علم فروع، فروע لازم داریم که اهل شک و تردید را در دین راسخ کند.

و مسلمانان سست را در مسلمانی قوی گرداند.

وگرنه کسانی بودند در علم فروع کامل تا در محیط دینداران بودند در علم فروع کامل یعنی کامل بودند علم فروع‌شون در فقهشون کامل بودند.

اما میف-- ایشون می فرما تا در محیط دیدا- دینداران بودند بین اهل دین بودند، در محیط دینداران بودند دیندار می‌نمودند و چون از آن محیط و جامعه خارج شدند فقه را همراه خود آوردند.

در حالی که در حالتی که به عالم غیب و آخرت و خدا و ملائکه و هر چیز نادیده اعتقاد نداشتند و مانند.

حالا می‌فرمود همین مادیون اینا که حالا پیرامون روح و عقاب و ثواب اخروی و اینها، اینها پیششون این چنین امور موهومه.

بعد ادامه میدن که با آن که مسائل فروع فقه را با کمال دقت و استدلال می‌دانستند و بسیار چنین اشخاص را خود دیدم و من یقین دارم اگر راسخان در عقاید معتقدان عالم غیب از محیط اسلامی خارج می‌شدند و شصت سال در کفرستان زندگی می‌کردند هرگز خللی در اعتقاد آنها به بقای روح و ثواب و عقاب آخرت پیدا نمی‌شد، چون به عالم غیب عقیده داشتند و اهل ظاهر به عالم غیب عقیده ندارند و شرط اول ایمان [آیه قرآن] است.

ایشان می‌فرماید که دیدم زیاد آدم‌هایی که به پوسته و ظاهر دین توجه دارند صرفاً به خم و راست شدن و به باطن دین توجه ندارند.

اینها وقتی از بین دینداران فارغ می‌شوند چی میشن؟

توخالی میشن.

و این حقایق مثلا روح و عقاب و ثواب و اینها رو موهوم می‌پندارند.

در حالی که اون کسایی که اعتقاد راسخ به مسائل دینی دارند اینها قصه‌شون فرق می‌کند.

اینها [آیه قرآن] اول به غیب ایمان آوردند.

بعد ایشون ادامه میدن.

واجب است مسلمانان همه مطالب اصول دین را از روی دلیل بدانند.

عجب!

اینو دقت کنید تو رو خدا ببینید همین ماحصل جلسه امروز ما همین باشه فکر می‌کنم بس باشه.

واجب است مسلمانان همه مطالب اصول دین را از روی دلیل بدانند اما واجب نیست همه مسائل فروع را بدانند.

حالا به یک اعتبار ایشون می‌فرمایند که اگر [نفس عمیق] دلایل بر مسائل فقهی رو کسی ندونه، اوه مشکلی براش وارد نمی‌شه.

تقلید می‌کنه از یک مجتهدی.

مجتهد عادلی، اعلمی.

اما ایشون ادامه میدن که اما اگر نداند خدا عادل است یا امام معصوم است و قولش حجت است، دین او را ضرر دارد.

زیرا که وقتی امام را معصوم ندانست و خدا را عادل نشمرد، به فرمان معصوم عمل نمی‌کند و به ثواب خدا هم اطمینان ندارد.

لذا همه اعمال او متزلزل می‌گردد.

با این مسلمانان که بر حسب ظاهر شرع مسلمانند اما در دل شک در اصول عقاید دین دارند اگر بگویی روزه بدارید نمی‌دانند چرا خود را رنج دهند و از غذا خوردن امتناع کنند؛ چون به عذاب آخرت معتقد نیستند.

از این جهت می‌بینی اکثر مردم روزه می‌خورند و دینداران راضی هستند که تظاهر نکنند اما اندیشه نمی‌کنند که چرا اصلا خود آنها بینه دارند با آن که مسلمان‌اند چرا مخالفت امر خدا می‌کنند؟

و جواب، جواب آن است که ظاهر اسلام غیر اعتقاد یقینی به آتش دوزخ است.

الله اکبر.

و اینان در باطن مسلمان نیستند.

اگر همه رسائل علم عملیه هم فتوا به چیزی داده باشند در عقیده آنها تأثیر ندارد.

بعضی علم فقه را از علوم دنیا شمرده‌اند به این معنی که فقه نظر می‌کند در آثار این جهانی اعمال شرع و تبعات این جهانی.

اینها مثلا با وضو باطل در این جهان نماز باطل است و عبادت صح-- عبادت صحیح در این جهان قضا را ساقط می‌کند و باطل ساقط نمی‌کند و بیع باطل در این جهان سبب مالکیت نمی‌شود.

اما عذاب ترک اعمال در آخرت چیست و ثواب آن چقدر است و شکاک و مرددین را به دلیل ملزم لاس-- به دلیل ملزم سازد که حتما این ثواب و عقاب هست وظیفه علم فقه نیست.

برای این مردم این قسمت اخیر بسیار لازم است و نیز در فقه بحث می‌شود چنین و چنان.

بحث ایشون اینه که اهمیت علوم باطنی، اعتقادات، بحث اعتقاد.

چون این رساله، این کتاب شریف و گران سنگ به یک معنا بی‌بدیل پیرامون اعتقاداته دیگه.

صرفاً قضای عقلایی.

حتی ایشون در سیر بحثشون خیلی کم پیش میاد از علوم نقلی یعنی از آیات و روایات بهره بگیره چون صرفاً کار عقلی انجام میده ایشون.

بعد توصیه میشه این کتاب رو بخونیم هممون.

ایشون یه در حقیقت قیاسی می‌کنه بر ظاهر دین و باطن دین.

میگه خب اکثر اینایی هم که به ظاهر دین مشغولند از باطن دین بی‌خبرند.

روچهار غرب منغمرند، بی‌خبرند و همین کار داد- داده دستشون.

بعد ایشون ادامه میدن که امروز مادیین بر عقول غالب مردم مسلط گردیدند.

کسانی که نه به آخرت و نه به خدا عقیده ندارند و عالمی غیر از همین جهان که می‌بینیم باور ندارند.

[آیه قرآن] ایشون اشاره به این آیه می‌کنند.

واجب اهم از برای علما و متعلمین در زمان ما آن است که ثابت کنند موجود دیگری بلکه عالم دیگر غیر مرئی اونند که خدا و روح و برزخ و ملائکه و امثال آن از آن عالماند هست و تا کسی به این عالم معتقد نباشد محال است مسلمان باشد و محال است هیچ مسئله از مسائل اصول دین یا فروعه دین را به او آموخت.

توجه کردی چی شد؟

بعد ایشون ادامه میدن و صراحتاً می‌فرمایند که اصلا واجب عینی است دوره‌ی اعتقادات دیدن یعنی باخبر شدن از باطن عالم اعتقادات همون گره‌های وجودی که انسان ا-- به ع-به عقل بنشینه، قلبش گره بخوره با باورها و عقایدی که باطن دین رو می‌سازه.

متأسفانه درد ایشون در ابتدای رساله اینه که اکثر مردم حتی مسلمونا گرفتار ظواهر دین‌اند.

واقعا هم اینطوری هست.

گرفتار ظواهر دین‌اند.

خبر نداره.

بی‌خبره.

نمی‌دونه چرا اصلا داره نماز می‌خونه.

نمی‌دونه چرا باید از امامت دم بزنه.

نمی‌دونه چرا باید اصلا برای امام حسین خوب عزاداری کنه، گریه کنه، سینه بزنه.

چرا حج میره؟

چرا این شکلیه؟

چرا اجتماعات؟

چرا مثلا نماز جماعت ارجح است بر فرادا؟

اینا همینطوری صرفا مثل کلاغ نوک می‌زنه جسارتاً به زمین و هیچ خبری نداره از باطن دین، باطن دین، باطن دین رو اگر شما ورداری اسم شریف الباطن خدا رو برداشتی و اصلا این امکان نداره یعنی یکی از اسمای خدا معطل بمونه.

اسم الباطن خدا معطل بمونه.

نمیشه.

یعنی دو تاش توأمان در هم پیچیده‌اند.

هم ظاهر رو باید حفظ کرد هم باطن رو.

مشکلاتی که پیش اومده عزیزان دلم اینه که ما یا دچار ظاهریم که حالا مسلمان‌های دو آتیشه مقدس‌نما و این‌ها و باطن رو تعطیل کردیم یعنی کار عقلی نمی‌کنیم، دنبال علوم معارف نمی‌ریم یا صرفا دچار باطنیم.

القا-- عرفان‌های حلقه، عرفان‌های حلقه، عرفان‌های نوظهور، ادعاهای آنچنانی به بیراهه کشوندن جوون‌ها خصوصا که نفس ناطقه خصوصا تو جوونی یه مقدار بهش سختی بگیری سریع جرقه می‌خوره، آتش می‌گیره و شعله‌ور می‌شه.

از خودش یه حقایقی بروز می‌ده گول می‌خورن سریع.

یا اینکه نه هر دو تاش تعطیله.

نه باید هر دو باید با هم باشه.

هم ظاهر دین، هم باطن دین.

لکن اونچه که پایه‌ی ظاهر دینه، باطنه.

این ظاهر از دل باطن ظهور کرده دیگه.

اصلا این ظاهر ظهور باطنه و اگر کسی باطن رو توجه نکنه یعنی قلبش منغمر باشه، بی‌خبر باشه از باطن عالم، ظاهرش هم توخالیه، ظاهرش هم به درد نمی‌خوره.

یک مسلمان توخالی، بی‌اندیشه، بی‌عقل، بی‌لب، بی‌مغز به چه درد می‌خوره؟

إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات اینا قطعاً آیات الهی‌اند.

لأولي الألباب برای اونایی که لب دارن، مغز دارن و همینان که الذين يذكرون الله قيما وقعودا وعلى جنوبهم اینا اهل ذکر‌اند.

نه اونی که تسبیح دستشونه مقدس مقابی راه می‌ندازن.

جسارت نشه.

اون‌هایی که از فکر به ذکر می‌رسن به قول علامه اونا به اصل ذکر رسیدن.

اونا به اصل علم و معرفت دسترسی پیدا کردن.

بعد دوباره تصریح می‌کنه همینا که يذكرون الله هستند و يتفكرون في خلق السماوات والأرض.

حالا شما ببینید متأسفانه هرچی اهل ذکر رو ما دور و برمون می‌بینیم از همین بچه‌های مرسوم و حالا چه عرض کنم متعارف به مذهبیون این‌ها اصلا عقل رو تعطیل کردن.

تا دو کلمه حرف عقلی و سنگین و وزین می‌زنی د فرار.

الفرار.

خب به کجا؟

فرار به کجا؟

ففر الى الله به سمت الله حرکت کن.

الله حالا چیه؟

یه رساله‌ی سه جلدیه.

کتاب سه جلدیه.

الله شناسی علامه آستاد محمد حسین ت-- حسینی تهرانی باید بخونی تا بشناسی الله چی هست.

همین.

حالا بعد از الله بی‌خبری بعد میگی الله اکبر.

خب چه فهمیدی؟

چی گفتی؟

الله کیست؟

چیست؟

اون اولین اسمی که منتشر شد.

بعد از اون کانال وجودی رب انتشار پیدا کرد که تو از همون طریق ارتزاق می‌کنی رزقت رو از الله می‌گیری.

مرتبه الوهیت وجود است و بدون ارتباط با او امکان نداره انسان به-- با ذات خدا مرتبط بشود.

بت-بتوان با باطن عالم ارتباط گرفت.

حالا بحث‌هایی که گذشته و خواهد گذشت انشاالله.

پس قلب منغرب-- منغمر قلبی که بی‌خبر است به شدت خطرناک است.

متأسفانه اکثر ضرباتی که اهل ایمان خوردن از جهال و مقدسین می‌خوردن که فارغ از باطن دین شدن.

اینو یادمون باشه.

امروز درسی که گرفتیم از حضرت علامه علیزاده استاد استاد بزرگ ما علامه شهرانی این بود که به باطن دین رجوع کنیم.

اهل کار عقلی باشیم.

غذای عقلی برداریم از نظام هستی.

در هر چیزی تأمل و تفکر کنیم که اگر بی‌خبر باشیم باختیم عزیزان و هر مقدار که ما بی‌خبریم بعد از مرگ میخوان ما رو باخبر کنن.

این باخبر کردن ما پس از مرگ الا ماشاءالله مواقف، مواقف که حالا همون سیر برزخی، سیر تکامل برزخی و حالا به یک معنا اون می‌شود عذاب برزخی.

سختی-- پوستت کنده میشه تا اینا رو اونجا متوجه بشی.

اینجا خیلی راحت‌تره.

عزیزان فصل الخطاب امروز این باشه همینطور که اگر اینجا مثلا یک در-- یک رکعت نماز هزار درجه بالا ببرد، اونور هزار رکعت نماز یک درجه بالا می‌برد.

اینجا هم همینطور یک فهم علمی، یک درک و یک کشف علمی و چشیدن حقایق اینجا اگر هزار درجه بالا ببرد، اون طرف باید چه کنی؟

هزاران کلمه‌ی وجودی رو پوستت کنده بشه تا هزاران بار با اصرار و التجا و با سختی و عذاب بچشی و بفهمی تا یک درجه بالا بری.

انشاالله که خدا به ما رحم کنه.

یا ارحم الراحمین، يا دليل المتحيرين، يا غياث المستغيثين.

والحمد لله رب العالمين.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد.