ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 008

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

اقتدا به معلول؛ شرایط امام جماعت

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. استفتای مشروحی از رهبر عزیز شده بود: آیا به معلول می‌توان اقتدا کرد؟ معلول را تفصیل داده‌اند؛ مثلاً یک پا یا دست یا انگشت یا بند انگشت ندارد یا عضوی از اعضای بدن را ندارد؛ برای وضو نایب می‌گیرد یا به دیوار و عصا تکیه می‌کند. رهبر فرمودند به‌طور کلی اگر استقرار و آرامش در قیام به صورت طبیعی وجود داشته باشد و بتواند آن را در حال قرائت حمد و سوره و اذکار نماز و انجام افعال حفظ کند؛ همچنین قدرت بر رکوع و سجود کامل داشته باشد با گذاشتن هفت عضو بر زمین؛ همچنین بتواند وضوی صحیح بگیرد؛ اگر این‌ها هست اقتدای دیگران به او پس از احراز سایر شرایط امام جماعت — تلفظ صحیح و عدالت و مانند آن — صحیح است؛ در غیر این صورت صحیح نیست.

کشف المراد؛ از تجرید تا شرح شعرانی

بحث قلب منغمر را ادامه می‌دهیم. کتاب شریف کشف المراد مرحوم علامه شعرانی — آشیخ ابوالحسن شعرانی استاد توانمند علامه حسن‌زاده — خوانده می‌شد. اصل آن تجرید الاعتقاد خواجه نصیرالدین طوسی است؛ علامه حلی شرحی بر آن نوشته به نام کشف المراد؛ سپس علامه شعرانی شرحِ شرح علامه حلی را نوشته؛ شرح در شرح؛ نورٌ علی نور. مقدمهٔ کتاب به قلم خود علامه شعرانی بسیار دردمند است؛ حضرت استاد از ایشان به عظمت یاد می‌کردند.

افتخار به جهل و حرص دنیا در انتخاب علوم

ایشان می‌نویسند مردم به جهل افتخار می‌کنند و به ندانستن معارف الهی مباهات می‌نمایند. دقیقاً اکنون نیز چنین است؛ حتی میان مذهبی‌ها وقتی از مسائل عقلی سخن می‌گویی می‌گریزند و به اینکه از این چیزها دورند مباهات می‌کنند. تمام دنیا به نظر آنان امر محقق و معلوم است و غیر از آنچه تعلق به دنیا دارد ناچیز و موهوم. حرص دنیا در انتخاب علوم نیز تأثیر کرده: آن علم را می‌پسندند که بیشتر مال از آن به دست آید؛ و هر علم لازم و واجب که فایدهٔ دنیا ندارد متروک مانده است. تا آنجا که شنیده‌اند مردم یکدیگر را منع می‌کنند از خواندن تفسیر قرآن که اعتبار و شهرت انسان را زیان دارد؛ و هر که مشهور شود به دانستن تفسیر بلکه حدیث و سیرهٔ پیامبر و ائمه میان علما قدر و منزلت ندارد؛ و آن علم قدر دارد که مانند اصول فقه هر کس در آن تفوق یابد جاه و مالش افزون شود. اکنون نیز میان علما — به‌ویژه در قم — غالباً سمت فقه و اصول می‌روند چون دنیا در آن هست؛ دفتر و دستک. حرص دنیا حتی تفسیر و حدیث و سیره را بی‌منزلت کرده و اصول فقه پول‌ساز را بر صدر نشانده است؛ درد شعرانی همین واژگونی اولویت‌هاست که امروز نیز تکرار می‌شود.

فقه فروع پس از رسوخ ایمان

ایشان می‌فرمایند فقه علم فروع است و حاجت مسلمانان بدان بسیار است؛ اما پس از مسلمان بودن، علم فقه در مسلمان شدن کسی یا رسوخ ایمان او اثر ندارد. اما اگر مسلمانی با عقیدهٔ راسخ باشد علم فقه بیش از همهٔ علوم به کار او می‌آید. یعنی صرف علم فقه — ظاهر و پوستهٔ دین — ایمان را در وجود رسوخ نمی‌دهد؛ اما اگر ایمان راسخ شده آن موقع فقه به دردش می‌خورد. پس باید سراغ علوم باطنی رفت. ما علم دیگری غیر از علم فروع لازم داریم که اهل شک و تردید را در دین راسخ کند و مسلمانان سست را در مسلمانی قوی گرداند. کسانی بودند در علم فروع کامل؛ تا در محیط دینداران بودند دیندار می‌نمودند؛ چون از آن محیط خارج شدند فقه را همراه آوردند در حالی که به عالم غیب و آخرت و خدا و ملائکه و هر چیز نادیده اعتقاد نداشتند؛ مانند مادیون که روح و عقاب و ثواب اخروی نزدشان موهوم است. با آنکه مسائل فروع را با کمال دقت و استدلال می‌دانستند — و بسیار چنین اشخاص را خود دیدم — یقین دارم اگر راسخان در عقاید معتقدان عالم غیب از محیط اسلامی خارج می‌شدند و شصت سال در کفرستان زندگی می‌کردند هرگز خللی در اعتقادشان به بقای روح و ثواب و عقاب آخرت پیدا نمی‌شد؛ چون به عالم غیب عقیده داشتند. اهل ظاهر به عالم غیب عقیده ندارند و شرط اول ایمان ایمان به غیب است. ایشان تصریح می‌کنند که شرط اول ایمان ایمان به غیب است؛ بدون آن ظاهر دین پوسته‌ای توخالی می‌ماند و در آزمون خروج از محیط دینداران فرو می‌ریزد.

اصول دین از روی دلیل؛ نه همهٔ فروع

دیدم بسیار کسانی که صرفاً به پوسته و ظاهر دین — خم و راست شدن — توجه دارند و به باطن دین نه؛ وقتی از میان دینداران فارغ می‌شوند توخالی می‌شوند و روح و عقاب و ثواب را موهوم می‌پندارند. آنان که اعتقاد راسخ دارند اول به غیب ایمان آورده‌اند. واجب است مسلمانان همهٔ مطالب اصول دین را از روی دلیل بدانند؛ اما واجب نیست همهٔ مسائل فروع را بدانند. اگر دلایل مسائل فقهی را نداند مشکلی نیست؛ تقلید می‌کند از مجتهد عادل اعلم. اما اگر نداند خدا عادل است یا امام معصوم است و قولش حجت است دین او را ضرر دارد؛ چون وقتی امام را معصوم نداند و خدا را عادل نشمرد به فرمان معصوم عمل نمی‌کند و به ثواب خدا اطمینان ندارد؛ همهٔ اعمالش متزلزل می‌گردد. ماحصل جلسه می‌تواند همین باشد: وجوب دانستن اصول از روی دلیل و بسنده بودن تقلید در فروع، مادام که ستون‌های اعتقاد — عدل الهی و عصمت امام و حجیت قول معصوم — در دل استوار باشد. با این مسلمانان که بر حسب ظاهر شرع مسلمان‌اند اما در دل شک در اصول عقاید دارند اگر بگویی روزه بدارید نمی‌دانند چرا خود را رنج دهند؛ چون به عذاب آخرت معتقد نیستند. از این‌رو اکثر مردم روزه می‌خورند و دینداران راضی‌اند که تظاهر نکنند؛ اما اندیشه نمی‌کنند چرا مخالفت امر خدا می‌کنند. جواب آن است که ظاهر اسلام غیر از اعتقاد یقینی به آتش دوزخ است؛ و اینان در باطن مسلمان نیستند. اگر همهٔ رسائل عملیه هم فتوا دهند در عقیدهٔ آنان تأثیر ندارد.

فقه آثار این‌جهانی؛ وظیفهٔ غیر فقه

بعضی علم فقه را از علوم دنیا شمرده‌اند به این معنی که فقه نظر می‌کند در آثار این‌جهانی اعمال شرع: با وضوی باطل نماز باطل است؛ عبادت صحیح قضا را ساقط می‌کند و باطل ساقط نمی‌کند؛ بیع باطل سبب مالکیت نمی‌شود. اما عذاب ترک اعمال در آخرت چیست و ثواب آن چقدر است و شکاک و مرددین را با دلیل ملزم سازد که حتماً این ثواب و عقاب هست — وظیفهٔ علم فقه نیست. برای این مردم این قسمت اخیر بسیار لازم است. اهمیت کتاب کشف المراد — که رساله‌ای گران‌سنگ و به یک معنا بی‌بدیل پیرامون اعتقادات است — همین جاست؛ صرفاً قضایای عقلی؛ حتی کم از آیات و روایات بهره می‌گیرد چون کار عقلی می‌کند. توصیه می‌شود این کتاب را بخوانیم. کشف المراد از این‌رو صرفاً کتابی کلامی نیست؛ هشدارنامه‌ای است علیه مسلمانی پوسته‌ای و دعوت به عقلی که قلب را به غیب گره بزند.

ظاهر و باطن دین؛ خطر قلب منغمر

ایشان قیاسی میان ظاهر و باطن دین می‌کنند: اکثر کسانی که به ظاهر دین مشغول‌اند از باطن بی‌خبرند؛ روچهار غرب منغمرند و همین کار دستشان داده. امروز مادیین بر عقول غالب مردم مسلط گردیده‌اند؛ کسانی که نه به آخرت و نه به خدا عقیده دارند و عالمی غیر از همین جهان مرئی باور ندارند. واجب اهم برای علما و متعلمین در زمان ما آن است که ثابت کنند موجود دیگری بلکه عالم دیگر غیر مرئی هست که خدا و روح و برزخ و ملائکه از آن عالم‌اند؛ و تا کسی به این عالم معتقد نباشد محال است مسلمان باشد و محال است هیچ مسئله از اصول یا فروع دین را به او آموخت. واجب عینی است دورهٔ اعتقادات دیدن؛ باخبر شدن از باطن عالم؛ نشستن عقل و گره خوردن قلب با باورهایی که باطن دین را می‌سازد. متأسفانه درد ایشان در ابتدای رساله آن است که اکثر مردم حتی مسلمانان گرفتار ظواهر دین‌اند؛ نمی‌دانند چرا نماز می‌خوانند؛ چرا از امامت دم می‌زنند؛ چرا برای امام حسین عزاداری می‌کنند؛ چرا حج می‌روند؛ چرا جماعت ارجح از فراداست؛ مانند کلاغی که نوک به زمین می‌زند و از باطن بی‌خبر است.

اسم الباطن و جمع ظاهر و باطن

اگر باطن دین را برداری اسم شریف الباطن خدا را برداشته‌ای؛ امکان ندارد یکی از اسمای خدا معطل بماند. ظاهر و باطن توأمان در هم پیچیده‌اند؛ هم ظاهر را باید حفظ کرد هم باطن را. مشکلات آن است که یا دچار ظاهریم — مسلمان‌های دوآتشهٔ مقدس‌نما — و باطن را تعطیل کرده‌ایم و کار عقلی و معارف نمی‌کنیم؛ یا صرفاً دچار باطنیم — عرفان‌های حلقه و نوظهور که جوانان را به بیراهه می‌کشند؛ نفس ناطقه در جوانی اگر سختی ببیند سریع جرقه می‌خورد و شعله‌ور می‌شود و حقایقی بروز می‌دهد و گول می‌خورند — یا هر دو تعطیل است. باید هر دو با هم باشد؛ لکن آنچه پایهٔ ظاهر دین است باطن است؛ این ظاهر از دل باطن ظهور کرده. اگر کسی باطن را توجه نکند — قلبش منغمر باشد و بی‌خبر از باطن عالم — ظاهرش نیز توخالی است. وقتی قلب منغمر باشد نه فقط معرفت باطنی که حتی خم و راست شدن ظاهری نیز از معنا تهی می‌شود؛ چون مجرای فهم بسته است و شخص نمی‌داند چرا این اعمال را به جا می‌آورد. مسلمان توخالی بی‌اندیشه و بی‌لب به چه کار می‌آید؟

«إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لَآیَاتٍ لِّأُولِی الْأَلْبَابِ الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (آل عمران/۱۹۰–۱۹۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا در آفرینش آسمان‌ها و زمین و آمد و شد شب و روز نشانه‌هایی است برای خردمندان؛ کسانی که خدا را ایستاده و نشسته و بر پهلو یاد می‌کنند و در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند.

آیات برای اولی الألباب است؛ آنان که لب و مغز دارند؛ اهل ذکرند؛ نه آنکه تسبیح به دست مقدس‌مآبی راه بیندازند. آنان که از فکر به ذکر می‌رسند — به قول علامه — به اصل ذکر و اصل علم و معرفت رسیده‌اند. متأسفانه اهل ذکر مرسوم میان مذهبیون غالباً عقل را تعطیل کرده‌اند؛ تا دو کلمهٔ عقلی سنگین بزنی فرار می‌کنند. ففرّوا إلی الله؛ به سمت الله حرکت کن. الله چیست؟ رسالهٔ سه‌جلدی الله‌شناسی علامه سید محمدحسین حسینی تهرانی را باید خواند تا بشناسی. الله نخستین اسمی است که منتشر شد؛ از کانال وجودی رب ارتزاق می‌کنی؛ مرتبهٔ الوهیت وجود است و بدون ارتباط با او امکان ندارد با ذات خدا و باطن عالم مرتبط شوی.

فصل الخطاب؛ فهم اینجا آسان‌تر از برزخ

پس قلب منغمر — قلبی که بی‌خبر است — به شدت خطرناک است. متأسفانه اکثر ضرباتی که اهل ایمان خورده‌اند از جهال و مقدسین بوده که از باطن دین فارغ شده‌اند. درس امروز از علامه شعرانی — استاد استاد بزرگ ما — آن بود که به باطن دین رجوع کنیم؛ اهل کار عقلی باشیم؛ غذای عقلی از نظام هستی برداریم؛ در هر چیز تأمل و تفکر کنیم؛ اگر بی‌خبر باشیم باختیم. پس امروز باید به باطن دین رجوع کرد و غذای عقلی برداشت؛ هر بی‌خبری امروز، فردا در مواقف برزخی با پوست‌کندن جبران می‌شود و آن راه بس گران‌تر از تأمل و تفکر در همین نشئه است. هر مقدار بی‌خبریم پس از مرگ می‌خواهند باخبرمان کنند؛ این باخبر کردن مواقف و سیر تکامل برزخی است و به یک معنا عذاب برزخی؛ پوست کنده می‌شود تا آنجا متوجه شوی. اینجا خیلی راحت‌تر است. اگر اینجا یک رکعت نماز هزار درجه بالا ببرد، آن‌سو هزار رکعت یک درجه بالا می‌برد؛ همین‌طور یک فهم علمی و کشف و چشیدن حقایق اینجا اگر هزار درجه بالا ببرد، آن طرف باید هزاران کلمهٔ وجودی با اصرار و التجا و سختی بچشی تا یک درجه بالا بروی. ان‌شاءالله خدا رحم کند. یا أرحم الراحمین یا دلیل المتحیرین یا غیاث المستغیثین. والحمد لله رب العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.