ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی یا آیه.

سلام علیکم و رحمة الله.

بعضیا گمان می‌کنند که وقتی می‌دونن امام جماعتی یا امام جمعه‌ای حتی در بعضی از استفتائات اومده که مثلاً تلفظش صحیح نیست و بعضی از مخارج رو درست ادا نمی‌کنه، میشه بهش اقتدا کرد و بعداً مثلاً به ثواب نماز جماعت رسید و بعداً اعاده کرد نماز رو.

یا اینکه بهش اقتدا کرد و چون مثلاً تلفظش صحیح نیست حمد و سوره رو خودت بخونی.

اینا اشتباه محض.

همه اینا، اینا رو اشتباه می‌کنند مردم این قبیل چیزا رو میگن و اصلاً ما در همچین چیزی نداریم.

رهبر عزیرمون هم اینو رد می‌کنه و می‌فرماید که اصلاً جایز نیست اقتدا کردن به امامی که تلفظش صحیح نیست و مخارج حروف رو بیان نمی‌کنه اینطور که باید بگه به لسان عرب و اصلاً نمیشه به اون اقتدا کرد.

بحث ما بحث قلب منغمر بود که و هرچه می‌کشیم متأسفانه از همین قلب منغمر است که متأسفانه ما در هر چیزی عرض که عرض شد که وقت می‌گذاریم به جز در خبر گرفتن از حقایق نظام هستی که اصلاً برای این اومدیم که بشناسیم.

ما برای معرفت آمدیم، برای اخذ معرفت آمدیم، برای اخذ علم آمدیم، برای تلقی حقایق از نظام هستی آمدیم.

اصلاً قرآن اومده که القا کنه به ما علم اول و آخر رو که [آیه قرآن] خدای منان خواست از علم لدنیه خودش در اختیار ما قرار بده، ما را از بی‌خبری و غفلت بیرون بیاره.

لذا قرآن رو نازل کرد، ارسال رسل، انزال كتب و امامان رو یک به یک برای ما فرستاد.

اما متأسفانه ما غفلت کردیم.

این و غ و این غفلت کار دست ما داد.

اصلاً اینکه ما به تدریج همونطور که در اون آیه ثمه ثمه استدراج در خلقت عرض شد اینکه به تدریج اومدیم تو این دنیا و اصلاً نظام دنیا نظام تدریجه برای اینکه ما به تدریج دقت بفرمایید چی عرض می‌کنم و با استدراج و ثمه ثمه هی اشتداد وجودی پیدا کنیم از قوه به فعل، از مجهول به معلوم که یعنی به معرفت دست پیدا کنیم که اون بستر عبادت معرفته.

[آیه قرآن] و یا [آیه قرآن] احببت ان چی؟

اعرف، شناخته بشم.

[آیه قرآن] یعنی اینکه شناخته بشم خلق رو ایجاد کردم.

اینم حرکت هبی ازش در حقیقت اصطلاح حکما و عرفا از حرکت هبی ازش یاد می‌کنند که به هب نه به احتیاج ما را آفرید.

خب به چی؟

برای چی؟

اعرف برای اینکه شناخته بشه.

برای اینکه خدا شناخته بشه.

این شناخت یعنی از ناحیه قلب آگاه رخ میده، نه از ناحیه قلب منغمر.

قلبی که در اجاب و در یک بی‌خبری قرار گرفته و بی‌خبر از همه جاست.

اصلاً اینکه لذا مرحوم حاجی سبزواری علیه الرحمه در حاشی، حاشیه منظومه‌شون می‌فرماید که اگر ابداعاً و پیش از آشنایی با این عرض شود مثلاً اصطلاحات مثل جوهر و عرض و ظاهر و باطن و جماد و نبات و چه و چه و این‌ها به یک باره با همین هوش و استعداد و بالفعل اینا می‌اومدیم آفریده می‌شدیم و بحث استدراج و متدرجاً در کار نبود و یعنی اون آیه [آیه قرآن] که بحثش گذشت اگر این چنین نبود یعنی همینطور که هستی به عینه در متن خارج پیاده می‌شدی با همین هوش و هواس و استعداد و این فعلیت که الان داری.

اصلاً ببین چقدر مشکل میشد.

در یک میشه گفت بهت عجیب قرار می‌گرفتی و نجاتتو در این، از این بهت شاید اصلاً ناممکن بود.

یه استدراجی خدا قرار داد که چی؟

فلسفه این استدراج مثل بچه‌ای که اول میره کلاس آمادگی بعد عرض شود ابتدایی همینطور دوره متوسطه اول، دوم همینطور تا سطح پیشرفته و تخصصی و چه جالب که میگیم مهد، مهد کودک.

قرآن هم زمین رو مهد میگیره و خلقت زمین رو بر اساس مهد میگیره.

یعنی آمادگی.

یک آمادگیه، یه آمادستانه، یه کودکستانه.

آمادگیه برای اینکه انسان غذای عقلی برداره، هی از ضعف به قوت بره، از مجهول به معلوم حرکت کنه.

اصلاً حرکت نفس یعنی همین دیگه.

تا جایی پیش بره که بتونه تصرف در ماده کائنات کنه که دیگه این سعادت نفسه.

خب این فلسفه خلقت ماست.

خب چگونه ما از فلسفه خ، خلقتمون غافل باشیم؟

بعد خدا در خلقت ما به خودش بارک الله بگه، تبریک به خودش بگه، آفرین و احسن بگه بعد ما بی‌خبر.

چقدر زشت باشه این چنین.

و اونجا اون فرمایش مولامون علی علیه الصلاة والسلام که عرض شد در یک جلسه‌ای سید رضی علیه الرحمه فرمود دیگه مثل این کلمه مولا، هم‌قیمت این مولا اصلاً نمیشه تصور کرد هر ق, هم‌قیمت این کلمه مولا علی رو.

یا مثلاً اینکه فرمود هیچ سخن حکیمایی به هم وزن، حکیمانه‌ای به هم وزن اون نیست.

یعنی هی، این همه حکما سخن گفتن هیچکدوم هم وزن این جمله مولا نیست.

هیچ سخنی نمی‌تونه هم ردیف اون قرار بگیره.

اونم یکی از، اه، وجوهش هم اون حکمت هشتاد و یک نهج البلاغه بود.

یادتونه دیگه؟

"قیمة کل امر امایحسن".

حالا دو جور این روایت اومده.

اونجا گفتیم به میزانی که به بهترین وجه ممکن کاری رو انجام بده قیمت هر کسی به اون بهترین وجه ممکنیه که کارو انجام میده.

اینجا مثلا به این معنی دیگه‌ای هم گفتن، گرفتن به این معنا که فرمودن که ارزش هر کسی یعنی اون چیزی که ارزش تو رو در نهایت نشون میده، ارزش چیزاییه که بهش دل بستی.

تو به چی دل بستی؟

ارزش اون چیزی که بهش دل بستی "مایحسن" و براش یعنی اون نزد تو، اه، قیمت داره "احسن وجهه"، نیکوترین چیزه.

ارزش اون چ-چی هست که تو به اون ارزش دادی؟

قیمت و، قیمت تو همونه.

به چی دل بستی به یک معنا؟

به چی ارزش دادی بیشتر از هر چیزی به چی ارزش دادی؟

ارزش تو همونه.

ببین چقدر زیبا برداشت‌هایی که می‌کنند.

البته می‌تونه یک حدیث مولا هزاران هزار بسط و معنا این‌ها داشته باشه و ما بی‌خبر همه در طول هم.

و این نشون میده که ما چقدر دوریم.

حالا یک محک دیگه خودمون رو، یه محک خودمون رو بزنیم.

الان بیشترین چیزی که برای ما ارزشمنده در این نشئه طبیعت چیه؟

به چی دل بستیم؟

اون همونه.

ما ارزش ما همونه.

همون مقدار ارزش داریم.

چقدر ما برای علم که باارزش‌ترین چیزیست که خدا خلق کرده و براش عقلی رو قرار داده که بتونی با سیر عقلی غذا برداری، غذای عقلت، غذای عقلت که بشه همون علم که بتونی رشد کنی به، برگشت کنی در "انا الیه راجعون" رجعت کنی بری به اون مبدأ خودت برسی.

اون غذای عقلت که میشه گفت مقدس‌ترین وجود نظامه، موجود نظامه، خلق نظامه.

اون غذاش چیه؟

علمه دیگه.

غذای عقل علمه.

حالا چقدر غذای، چقدر به عقلت غذا دادی؟

چقدر عقل ما غذا برداشته از این عالم؟

همون مقدار وزن و اندازه‌ی عقل ما محاسبه می‌شه و ما هم اون دنیا با عقلمون محاسبه می‌شیم.

بازخواست می‌شیم.

حساب و کتاب اصلاً نظام ثواب و عقاب بر اساس عقله.

چقدر عقلت تا به کجا رسیده؟

اصلاً بهشت جایگاه عقلاست.

حالا این عقل رو همون وجود نفس بگیر که حالا تو دلش قلب هست، روح هست، وهم هست، خیال هست.

همه حواس قوا "النفس في وحدتها کل القوی".

همه‌ی قوا درشن.

این‌ها رو دادن به ما که چی؟

این غذاها رو برداریم برای اینکه بریم به بهترین وجه ممکن پرواز کنیم، عروج کنیم.

نمیشه ما در دعا طلب کنیم که الهی مثلاً "الحقنا بعبادک الذین هم بالبدارة الیک یسارعون" که مثلاً خدایا ما رو ملحق کن به اون بندگان خودت که سرعت گرفتن "بالبدارة الیک یسارعون" به سمت تو به سوی تو سرعت گرفتن و "بابک علی الدوام یطرقون" دائم در خونه‌ی تو رو کوبیدن "و ایاک فی الیل و النهار یعبدون" دائم در شب و روز در عبادت تو بودن.

که حالا این عبادت چی معنا شد؟

"ای ليعرفون" یعنی دائماً در سیر معرفتی بودن، غذای علمی برداشت کردن.

به تک تک کلمات وجودی نظام هستی توجه کردن.

اهل توجه عرفانی بودن خصوصاً به خودشون که عالم اینجا نهفته‌ست.

مولامون علی علیه‌السلام مگر نفرمود "ان انک اتظن انک جرم صغیر" تو گمان می‌کنی یه جرم کوچکی هستی "وفیک tombol العالم الاکبر" در حالی که عالم اکبر اون بزرگ‌ترین عالمی که نمیشه وصفش کرد در وجود توست.

فیکه "وفیک tombol العالم الاکبر".

حالا اینطوری باشی بعد مثلاً غافل باشی در درون خودت سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد.

آن که خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد.

آنچه در درون خودت بود غافل بودی.

سر در گریبان فرو نبردی.

به سر قلب عبارتی قرآن که "و лиتلقف" هست د-- نرسیدی که تلطیف سر کنی.

سر در گریبان خودت فرو ببری.

خودت رو بشناسی که علامه می‌فرماید این "ولیتلقف" ای یتعقل، ای یتعمل، ای یتدبر، ای يتفکر.

اهل تأمل و تعقل و تفکر و تدبر این‌ها باشی به تلطیف سر می‌رسی، به حقایق می‌رسی.

اینطوری نباشی بعد بیای به خدا بگی خدایا ما رو "الحقنا بعبادک الذین هم بالبدارة الیک یسارعون".

اونایی که سرعت گرفتن به سوی تو، دائم در خونه تو رو کوبیدن، شب و روز در عبادت بودن، به جایی رسیدن چنان حیرت کردن "رب زدنی فیک تحیرا رب زدنی علما رب زدنی فیک تحیرا و هم من هیبتک مشفقون".

اینا به گونه‌ای به حیرت افتادن، به علم دسترسی پیدا کردن که از عظمت تو ترسان شدن، خاشع شدن، مشفق شدن، حیران شدن.

بعد حالا ما تقاضا کنیم "الحقنا" بعد خودمون هیچ تقلایی نداشته باشیم.

نمیشه عزیزان اصلاً راه نداره.

هی بشینیم تنبلی کنیم بگیم ما جزو استثنائات روزگار باشیم یک شبه از صد ساله بریم هیچ تلاشی هم نکنیم.

این چنین نمیشه.

اصلاً اینطوری راه نداره که ما گمان کنیم دست رو دست بگذاریم تنبلی کنیم ساعت و روز و شبانه روز ما همینجوری به غفلت بگذره.

حالا یه آقایی بیاد با یک القا، به یک نفس، به یک بسم الله الرحمن الرحیم تو گوشمون همه حقایق رو بریزه تو وجود ما.

حالا اون کل احمد ببخشید آست مم کاظم کربلایی خب ایشون بله به یک القا کل قرآن تو وجودش ریخت اما لفظ قرآن ریخت نه حقایق و باطن قرآن.

بالاخره مراتب محفوظ است.

[مکث] فرق میکنه بین ما و اون علما، فقها، حکما، بزرگان، عرفایی که یک عمر اهل تلاش و کوشش بودند فرق میکنه و فرق است بین من و از-- اصلاً قیاسش هم آدم احساس خجالت میکنه که خودش رو بخواد مثلاً قیاس بگیره با یه بزرگی مثل حضرت علامه حسن زاده که شب و روزشه بیشترین کار ایشون در طول شبانه روز مثلاً هجده سال، هجده ساعت ببخشید.

هجده ساعت در بیست و چهار ساعتشون تلاش علمی داشته باشه.

آخه من چی بگم؟

چه عرض کنم؟

آدم خجالت میکشه.

یا محی الدین عربی که خب از خود حضرت علامه شنیدم فرمود بیش از هشتصد و پنجاه تا هشتصد و شصت عنوان که معنون شده یعنی عنوان بندی شده از مجلدات کتب و رسالات ایشون مثلاً دست به قلم بشه بنویسه.

یکیش فتوحات یکیش فسوس که عالمو بریزه به هم.

هشتصد میلیون مرید سر سفره‌ش باشن.

بعد حالا من بیام اینجا بگم خدایا الحقنا بعباده الذین هم ببدار لک یسارعون.

اینایی که امثال محی الدین عربی‌ها، شیخ الرئیس‌ها، ملا صدراها، شیخ طوسی‌ها، علامه حلی‌ها، علامه حسن زاده‌ها که اینا یسارعون سرعت گرفتن علی الدوام یطرقون دائماً در کوبیدن شب و روز یعبدون در حال عبادت تو بودن به مقام حیرت رسیدن.

حالا الحقنا ما رو به اون‌ها ملحق کن.

این خیلی درخواست سخیف و زشتیه.

اصلاً اهانته به مقام اون‌هاست.

باید تلاش کرد.

باید تلاش کرد.

أليس للإنسان لما سعى.

بله در پس تلاش تو البته اون‌ها معرفت محبت می‌کنند، مرام می‌گذارند و به اس الحاق انشاالله اگر به شفع و هم جنسی و هم سنخی رسیدیم ملحقت می‌کنند.

اما اینکه ما با تن، تنبلی و بی‌خبری و قلب منغمر بی‌خبری و غفلت بخواهیم به اونجا برسیم محال است.

مطلقا راه نداره به قول علامه.

والحمد لله رب العالمين.

اللهم صل على محمد و آله.

اللهم صل على محمد و آله.

اللهم صل على محمد و آله.

اللهم صل على محمد و آله.