یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
اقتدا و ادب تلفظ
برخی گمان میکنند اگر بدانند امام جماعت یا امام جمعه تلفظ صحیح ندارد و برخی مخارج را درست ادا نمیکند، میتوان به او اقتدا کرد و سپس به ثواب جماعت رسید و نماز را اعاده نمود؛ یا اقتدا کرد و چون تلفظ امام نادرست است حمد و سوره را خود خواند. اینها اشتباه محض است. چنین مجوزی در فقه نیست.
رهبر معظم نیز این را رد کردهاند و فرمودهاند اقتدا به امامی که تلفظش صحیح نیست و مخارج حروف را چنانکه باید به لسان عرب بیان نمیکند جایز نیست؛ اصلاً نمیتوان به او اقتدا کرد.
قلب منغمر و غایت معرفت
بحث اصلی قلب منغمر است. هرچه میکشیم از همین قلب منغمر است: در هر چیز وقت میگذاریم جز در خبرگرفتن از حقایق نظام هستی؛ حال آنکه برای شناخت آمدهایم.
آمدهایم برای معرفت، برای اخذ علم، برای تلقی حقایق از نظام هستی. قرآن آمده تا علم اول و آخر را القا کند؛ خدای منان خواست از علم لدنی خود در اختیار بگذارد و از بیخبری و غفلت بیرون آورد. از این رو قرآن نازل شد، رسولان ارسال شدند، کتب انزال یافت و امامان یکییکی فرستاده شدند. ما غفلت کردیم و همین غفلت کار دست ما داد.
استدراج و فلسفهٔ تدریج
«ثُمَّ ثُمَّ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اشاره به تدریج و استدراج در خلقت که در بحث پیشین آمده بود.
نظام دنیا نظام تدریج است تا با استدراج اشتداد وجودی بیابیم: از قوه به فعل، از مجهول به معلوم، تا به معرفت برسیم؛ و بستر عبادت معرفت است.
حرکت حبّی و هدف آفرینش
«کُنْتُ کَنْزاً مَخْفِیّاً فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِکَیْ أُعْرَفَ» (حدیث قدسی مشهور)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گنجی نهان بودم؛ دوست داشتم شناخته شوم؛ پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم.
حکما و عرفا این را حرکت حبّی مینامند: آفرینش به حب است نه به احتیاج. هدف، شناختهشدن حق است. این شناخت از ناحیهٔ قلب آگاه رخ میدهد، نه از قلب منغمر که در حجاب و بیخبری فرو رفته است.
سخن حاجی سبزواری دربارهٔ استدراج
مرحوم حاجی سبزواری در حاشیهٔ منظومه میفرماید: اگر ابداعاً و پیش از آشنایی با اصطلاحاتی چون جوهر و عرض و ظاهر و باطن و جماد و نبات، ناگهان با همین هوش و استعداد بالفعل آفریده میشدیم و استدراج و تدریج در کار نبود، انسان در بهتی عجیب میافتاد و نجات از آن شاید ناممکن میبود.
خدا استدراجی قرار داد مانند کودک که نخست آمادگی میرود، سپس ابتدایی، متوسطه، و تا سطح تخصصی پیش میرود. جالب آنکه «مهد» میگوییم و قرآن نیز زمین را مهد میگیرد: آمادگی، آمادستان، کودکستان؛ تا انسان غذای عقلی بردارد، از ضعف به قوت برود، از مجهول به معلوم حرکت کند. حرکت نفس همین است، تا آنجا که بتواند در مادهٔ کائنات تصرف کند؛ و این سعادت نفس است.
این فلسفهٔ خلقت ماست. چگونه از فلسفهٔ خلقتمان غافل باشیم؟ خدا در خلقت ما به خود «بارک الله» و «احسن» میگوید و ما بیخبر بمانیم؛ چه زشت است چنین.
قیمت هر امرئ و آنچه دوست میدارد
سید رضی همقیمت کلمهٔ مولا علی را تصورناپذیر میدانست و میگفت هیچ سخن حکیمانهای هموزن آن نیست. از وجوه آن حکمت هشتادویکم نهجالبلاغه است: «قیمة کل امرئ ما یُحسِنُه».
دو برداشت آمده است. یکی: قیمت هر کس به بهترین وجهی است که کار را انجام میدهد. دیگری: ارزش نهایی هر کس همان چیزی است که به آن دل بسته؛ آنچه نزد او قیمت دارد نیکوترین وجه اوست. به چه دل بستهای؟ ارزش تو همان است.
حدیث مولا هزاران بسط میپذیرد و ما بیخبریم؛ و این نشان میدهد چقدر دوریم.
محک شخصی: اکنون بیشترین چیزی که در نشئهٔ طبیعت برای ما ارزشمند است چیست؟ به چه دل بستهایم؟ ارزش ما همان است.
غذای عقل و حساب آخرت
چقدر برای علم — باارزشترین چیزی که خدا آفریده و برای آن عقل نهاده — هزینه کردهایم؟ غذای عقل علم است. چقدر عقل از این عالم غذا برداشته؟ همان مقدار وزن عقل محاسبه میشود و در آن دنیا با عقل محاسبه و بازخواست میشویم. نظام ثواب و عقاب بر اساس عقل است. بهشت جایگاه عقلاست.
نفس در وحدتش کل القوی است؛ قلب و روح و وهم و خیال همه قوا در آناند. این قوا داده شدهاند تا غذا برداریم و به بهترین وجه عروج کنیم.
دعای الحاق و معنای عبادت معرفتی
نمیشود در دعا طلب کرد «الْحِقْنا بِعِبادِکَ الَّذینَ هُمْ بِالْبِدارَةِ إِلَیْکَ یُسارِعونَ» — ما را به بندگانی ملحق کن که به سوی تو شتاب گرفتهاند و دائماً درِ خانهٔ تو را میکوبند و شب و روز عبادت میکنند — در حالی که عبادت به معنای «ای لیعرفون» است: دائماً در سیر معرفتی بودن و از تکتک کلمات وجودی نظام هستی غذای علمی برداشتن؛ اهل توجه عرفانی بودن، بهویژه به خود که عالم اکبر در آن نهفته است.
عالم اکبر در وجود انسان
«أَتَزْعَمُ أَنَّکَ جِرْمٌ صَغیرٌ وَفیکَ انْطَوی الْعالَمُ الْأَکْبَرُ» (منسوب به امیرالمؤمنین)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گمان میکنی جرم کوچکی هستی، در حالی که عالم اکبر در تو پیچیده شده است.
با چنین حقیقتی غافل بودن از درون، همان طلب جام جم از بیگانه است در حالی که خود داشت. سر در گریبان فرو نبردن و به تلطیف سر نرسیدن، محرومیت از حقایق است.
علامه میفرماید «ولیتلطّف» یعنی یتعقل، یتأمل، یتدبر، یتفکر. اهل تأمل و تعقل و تفکر به تلطیف سر و به حقایق میرسند.
آنان که سرعت گرفتند به حیرت رسیدند: «رَبِّ زِدْنی فیکَ تَحَیُّراً» و از هیبت حق مشفق شدند. تقاضای الحاق بدون تقلای خود سخيف است و به مقام آنان اهانت.
رد تنبلی و قیاس با بزرگان
نمیشود گمان کرد دست روی دست بگذاریم و یکشبه از صدساله بگذریم. القای یکبارهٔ همهٔ حقایق با یک بسمالله در گوش، راه عموم نیست. حتی آنجا که الفاظ قرآن به یک القا ریخته شد، حقایق و باطن مراتب محفوظ است.
فرق است میان ما و علما و فقها و حکما و عرفایی که عمری اهل تلاش بودند. قیاس خود با علامه حسنزاده که بیشترین کار شبانهروزش هجده ساعت تلاش علمی بوده، خجالت میآورد. یا محییالدین عربی که بیش از هشتصد و پنجاه تا هشتصد و شصت عنوان مجلد و رساله نوشته؛ فتوحات و فصوص عالم را به هم ریخته و میلیونها بر سر سفرهاش نشستهاند.
درخواست الحاق به امثال شیخالرئیس و ملاصدرا و شیخ طوسی و علامه حلی و حسنزاده، در حالی که خود تنبل و منغمریم، درخواست سخيف است. باید تلاش کرد. «لَیسَ لِلْإِنسانِ إِلّا ما سَعی». پس از تلاش، اگر به همجنسی و همسنخی رسیدیم، الحاق ممکن است؛ اما با تنبلی و قلب منغمر مطلقاً راه نیست.
جمعبندی جلسه
قلب منغمر قلبی است که برای همه چیز وقت میگذارد جز معرفت. فلسفهٔ خلقت استدراجی به سوی معرفت است. قیمت انسان قیمت محبوب اوست. غذای عقل علم است و حساب بر عقل. عالم اکبر در انسان است و تلطیف سر با تعقل. دعای الحاق بدون سعی اهانت به مقام سالکان است. والحمد لله رب العالمین.
غفلت و کار دست ما
غفلت کار دست ما داد. نظام دنیا برای اشتداد وجودی است: از قوه به فعل و از مجهول به معلوم. عبادت بدون بستر معرفت پوستهای بیمغز است. قرآن و ارسال رسل و انزال کتب و امامان برای بیرونآوردن از بیخبری آمدهاند؛ ما فرصت را به چیزهای دیگر دادیم.
مهد زمین و غذای عقل
قرآن زمین را مهد میگیرد؛ خلقت زمین بر اساس مهد است. مهد آمادگی است تا انسان غذای عقلی بردارد و ضعف را به قوت بدل کند. حرکت نفس همین صعود تدریجی است تا تصرف در مادهٔ کائنات؛ و آن سعادت نفس است. تبریک خدا به خود در خلقت انسان، مسئولیت معرفت را سنگین میکند.
دو وجه حکمت قیمت
وجه نخست: قیمت هر کس بهترین وجهی است که کار را انجام میدهد. وجه دوم: ارزش هر کس ارزش چیزی است که به آن دل بسته. هر دو وجه در طول هماند و حدیث را تنگ نمیکنند. محک عملی این است که امروز در نشئهٔ طبیعت چه چیزی نزد ما بیشترین قیمت را دارد؛ همان اندازه وزن وجودی ماست.
حساب بر اساس عقل
چقدر به عقل غذا دادهایم؟ همان مقدار وزن عقل محاسبه میشود. بازخواست آن دنیا بر مدار عقل است؛ بهشت جایگاه عقلاست. نفس در وحدتش همهٔ قوا را دارد تا پرواز و عروج ممکن شود. کمغذایی عقل همان انغمار است.
جام جم و تلطیف سر
سالها دل طلب جام جم میکرد؛ آنچه خود داشت از بیگانه تمنا میکرد. سر در گریبان فرو نبردن و اهل تعقل و تدبر نبودن، راه تلطیف سر را میبندد. علامه «ولیتلطّف» را به تعقل و تأمل و تدبر و تفکر بازمیگرداند.
مراتب القا و فرق لفظ و حقیقت
تفاوت است میان القای لفظ قرآن و رسیدن به حقایق و باطن. مراتب محفوظ است. کسانی که عمری کوشیدند با کسانی که تنبلی را با امید به استثنا عوض کردهاند یکی نیستند. فتوحات و فصوص و منظومه و اسفار میوهٔ سالها کوبیدن درِ خانهٔ خداست؛ الحاق لفظی بدون همسنخی، اهانت است.
سعی و امکان الحاق
«لَیسَ لِلْإِنسانِ إِلّا ما سَعی». پس از سعی، معرفت محبت میکند و مرام میگذارد؛ اگر به همجنسی رسیدیم الحاق ممکن است. با قلب منغمر و غفلت شبانهروزی مطلقاً راه نیست. این جمعبندی جلسه دربارهٔ قلب منغمر است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.