یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استفتا دربارهٔ شک امام جماعت در تلفظ
استفتایی از رهبر معظم رسیده است. پیشتر گفته شد که به فتوای همهٔ مراجع تا رهبری، به کسی که تلفظش صحیح نیست نمیتوان اقتدا کرد. سؤال این است: امام جماعت در اثنای نماز در کیفیت تلفظ کلمهای شک میکند و از آن میگذرد؛ پس از نماز متوجه میشود که اشتباه تلفظ کرده است. در آن لحظه فکر میکرد درست بوده یا شک داشته است. حکم نماز خودش و مأمومین چیست؟
رهبر فرمودند نماز محکوم به صحت است؛ مشکلی ندارد. این پاسخ، تکلیف شک متأخر پس از عبور از محل را روشن میکند و اضطراب بیجا را از امام و مأموم برمیدارد.
فلسفهٔ چشم و گوش؛ بازگشت به قلب منغمر
در جلسهٔ پیش قلب منغمر، بحث چشم و حساسیت آن و فلسفهٔ ایجاد چشم در وجود انسان مختصر تذکر داده شد تا بعدتر در باب بیخبری بسط یابد. خدای منان چشم را برای خبر گرفتن از عالم داده است. قوهٔ سامعه برای خبر شنودی است و قوهٔ باصره برای خبر شهودی. همه برای خبر گرفتناند. قلب منغمر قلب کسی است که چشم و گوش را بر روی حقایق هستی بسته است؛ نه اینکه ابزار نداشته باشد، بلکه ابزار را بر حقیقت بسته باشد.
چهار چشمِ بنده در حدیث امام سجاد
حدود یک سال پیش همین حدیث را بحث کرده بودیم. در تفسیر صافی، جلد دو، صفحهٔ صد و بیست و هشت، از امام سجاد علیهالسلام پیرامون چشم حدیثی شریف آمده است: الا ان للعبد اربع اعین؛ آگاه باشید که خدای منان برای بندهاش چهار چشم قرار داده است.
«أَلَا إِنَّ لِلْعَبْدِ أَرْبَعَ أَعْيُنٍ: عَيْنَانِ يُبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ دِينِهِ وَدُنْيَاهُ، وَعَيْنَانِ يُبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ آخِرَتِهِ» (تفسیر صافی ج۲ / از امام سجاد علیهالسلام)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آگاه باشید برای بنده چهار چشم است: دو چشم که با آنها امر دین و دنیای خود را میبیند، و دو چشم که با آنها امر آخرتش را میبیند.
عینان یبصر بهما امر دینه و دنیاه: دو چشم ظاهری در حقیقت به ظاهر دنیا و ظاهر دین میپردازند؛ با آنها امر دین و دنیا را میپاید. و عینان یبصر بهما امر آخرته: دو چشم دیگر هست که با آنها بنده به امر آخرتش بصیرت مییابد — قیامت و پس از مرگ. این دو چشم ظاهر را همه دارند و همه متوجه آناند؛ اما اینکه با چه نگاهی پیرامون خود را بنگرند مهم است: آیا این دو چشم در طول آن دو چشم باطن قرار گیرند یا نه.
ارادهٔ خیر و گشودن چشم قلب
«فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْرًا فَتَحَ لَهُ الْعَيْنَيْنِ اللَّتَيْنِ فِي قَلْبِهِ فَأَبْصَرَ بِهِمَا الْغَيْبَ وَأَمْرَ آخِرَتِهِ» (تفسیر صافی / ادامهٔ حدیث)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چون خدا برای بندهای خیر اراده کند، دو چشمی را که در قلب اوست میگشاید تا با آنها غیب و امر آخرتش را ببیند.
فتح له العینین نشان میدهد که دو چشم را دارد؛ اما خدا آن را باز میکند. جای این دو چشم در قلب است؛ یعنی در هویت وجودی بنده. پیداست که با آنها باید باطن و غیب را پایید. فابصر بهما الغیب: با این دو چشم به غیب بصیرت و آگاهی مییابد و امر آخرتش را — آنچه مربوط به قیامت و پس از مرگ است — درمییابد.
و إذا أراد الله به غیر ذلک: اگر ارادهٔ خدا بر خیر این بنده تعلق نگرفت — و البته این در طول ارادهٔ خود عبد به سوی شر است — قرآن میفرماید ما امداد میرسانیم: دنیاطلبان را در مسیر دنیایشان میکشیم و آخرتطلبان را در مسیر آخرتشان یاری میکنیم. وقتی ارادهٔ خیر نباشد، ترک القلب بما فیه؛ آن دو چشمی که در درون قلب بودهاند دیگر چیزی نمیبینند. چون مربوط به نظام اقدساند ترک میکنند و قهر میکنند؛ ذیل اسم القهار خدا تعریف میشوند. چشم باطن طرف کور میشود؛ یعنی از آخرت بیخبر میماند.
بیخبری از آخرت و مکث دنیا
کسی که از آخرتش بیخبر است از جایی که میخواهد برود بیخبر است؛ از حساسترین لحظات زندگیاش. دنیا یک مکث است. قرآن از پرسش ملائکه از انسانها در قیامت حکایت میکند: چقدر در دنیا مکث داشتید؟ میگویند لحظاتی؛ آنی کمتر از آنی. این مکث کوتاه را به ابد فروختن چیست؟ چشم بستن. یکی از ابزار آگاهی از نظام هستی، از درون و بیرون خود، همین چشمهای ظاهر و باطن است. وقتی بسته و کور شوند، دیگر چه میخواهی ببینی؟ چگونه از حقایق نظام هستی، از عوالم، از علوم و معارف خبر بگیری؟
نفحات ربانی در ایام دهر
حدیث شریف نبوی در احیاء العلوم، جلد یک، صفحهٔ صد و سی و چهار، بسیار زیبا است:
«إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ فَتَعَرَّضُوا لَهَا» (حدیث نبوی / احیاء العلوم ج۱ ص۱۳۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای پروردگارتان در روزهای روزگارتان نفحههایی است؛ خود را در معرض آنها قرار دهید.
بعضی روایات دارد: الا فتعرضوا لها. خود را در معرض این نفحات و دمیدنها و وزیدنهای رحمت خدا در ایام روزگار قرار دهید. به «لربکم» توجه کنید: این نفحات از سمت و ناحیهٔ رب شما صورت میگیرد. چرا رب؟ چون میخواهد شما را پرورش دهد، بالا ببرد، رشد دهد و ارتقای وجودی بخشد؛ دائماً تعالی و تعالی بر شما میدمد. لعله ان تصیبکم نفحة منها فلا تشقون بعدها ابدا: اگر خود را در معرض این نفحهها قرار ندهید، بعداً هیچ فایدهای برای شما نخواهد داشت. اکنون باید چشم را باز کرد و در معرض نفحات ایستاد. این نفحات همان بیداری و یقظه و آگاهی و باخبر شدن از حقایق است.
نبی، امامت، ولایت و مراتب باخبری
چرا به او نبی میگویند؟ چون باخبر است. چرا امامت و ولایت و خلافت همه در طول او هستند؟ با رتبهبندی: ولایت در همه جاری است و امامت مرتبهٔ عالیهٔ آن. اگر از ابتدا بچینی و سیر صعودی بگیری: اول عبد، بعد نبی، بعد رسول، بعد به معنایی خلیل، بعد امام؛ همه معنای ولایت و خلافت را دارند — خلیفهٔ خدا روی زمین با رتبههای متعدد. همه به میزانی که آگاهی از عالم بیابند و از علم الهی بهره جویند، در خلافت و ولایت و امامت و نبوت و رسالت و عبودیت رتبه میگیرند. چیزی جز این نیست: هرچه خبر گرفتی و باخبر شدی. اگر قلب بیخبر باشد به مقام خلافت و نبوت و رسالت و خلت و امامت و ولایت نخواهد رسید؛ به هر میزان باخبر است رسیده است.
این معنای قربتاً إلی الله را بهتر میفهماند: قربتاً إلی الله یعنی چشیدن و رسیدن و دارا شدن؛ تلبس به اسماء الله، چشیدن حقایق اصلی، باخبر شدن از علوم، علم به احوال اعیان موجودات، حکمت. حکمت متعالی در بالاترین حدش همان است که یس والقرآن الحکیم و یعلمهم الکتاب والحکمة به آن اشاره دارد. اگر غیر از این باشد در بیخبری خواهیم مرد و در بیخبری محشور خواهیم شد و در بیخبری خواهیم ماند.
شهادت، معرفت و آغاز تعلیم پس از مرگ
چه شیرین است که بالاترین نعمتهای بهشتی در مقام شهادت رخ میدهد و شهود: الشهداء عند ربهم یرزقون. سید بحرالعلوم بارها در رسالهشان فرمودهاند که این مقام، مقام علم و معرفت است؛ مقام آگاهی از حقایق عالم. وقتی مؤمن از دنیا میرود — مؤمن یعنی محب علی — اینقدر حرمت دارد که از آنجا به بعد تعلیم آغاز میشود. موت مؤمن محب علی با تعلیم شروع میشود: یعلمهم الکتاب والحکمة. کسریها باید جبران شود تا هی به تعالی وجودی برسد. ببین جایگاه علم و معرفت چقدر مهم و والاست که از آنجا تازه شروع میشود.
حالا بیخبری را بگیر: به همان میزان که آگاهی داشتن و باخبر شدن از حقایق نظام هستی — به یک معنا سیر حکمتی و عرفانی از حیث نظر و عمل — مهم است و در اعلی مرتبه قرار دارد، به همان مقدار بیخبری در پستترین و مادون قرار دارد. لذا کسی که بیخبر است میگویند در دنیا دنیوی و پست زندگی کرد؛ در انزل مراتب دنیا گیر کرده و گرفتار اینجاست؛ به سایه توجه دارد و به اصل توجه ندارد. انشاءالله خدا همه را از این گرفتاریها و بیخبریها حفظ کند. والحمد لله رب العالمین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.