یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
تیمم بدل از غسل برای امام جماعت معذور
پرسشی فقهی مطرح است: آیا تیمم بدل از غسل برای امام جماعتی که معذور است و نمیتواند غسل کند، برای اقامهٔ جماعت کافی است؟ رهبری فرمودهاند اگر شرعاً معذور باشد و از غسل عذر داشته باشد، میتواند با تیمم بدل از غسل امام جماعت شود و اقتدا به او نیز اشکال ندارد.
تناقض توجه به پستترین امور و غفلت از آیات خلقت
در بحث قلب منغمر این پرسش بنیادین مطرح میشود که چگونه است که نسبت به حسیات و آنچه در دنیا در پستترین مرتبه قرار گرفته و هیچ خیری حتی در دنیا و آخرت ندارد، پیگیر و کنجکاویم و ساعتها و روزها و گاه سالها وقت میگذاریم؟ برای سریالی که صرفاً قوهٔ خیال را به بازی گرفته، بارها پشت سر هم مینشینیم. سخن از سریالهایی نیست که پیام و محتوای عالی دارند؛ بسیاری از اینها تنها خیال را مشوّش میکنند.
چگونه است که خبرهای پیشپاافتاده و پست دنیوی که تنها در همین مقطع مادون وقت را میگیرند و سرگرم میکنند، توجه ویژه میگیرند؟ این پیگیری پیدرپی — ثم ثم، سپس این قسمت و سپس قسمت بعد — شبیه همان ساختاری است که قرآن در آیات خلقت انسان بهکار میبرد؛ اما ما به آیات «ثم ثم» کمتر میپردازیم.
آیات خلقت انسان در سورهٔ مؤمنون
«وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ» (مؤمنون/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهراستی انسان را از چکیدهٔ گِلی آفریدیم.
این آیات پیرامون خود ما و خلقت ماست. خدایی که ما را آفرید چگونه و با چه استدراجی آفرید، از چه آفرید که به خود آفرین گفت؟ نباید رفت و دید که طین چیست و سلالهاش چیست که خدا ما را از آن آفریده؟
«ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ» (مؤمنون/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس او را نطفهای در قرارگاهی استوار ساختیم.
«ثم» استدراج است؛ گویی قسمت بعدی همان سریال حقیقی خلقت. او را در قرارگاهی پنهان و پوشیده از نگاهها نهادند.
«ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ ۚ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ» (مؤمنون/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس نطفه را علقه ساختیم، پس علقه را مضغه، پس مضغه را استخوانها، پس بر استخوانها گوشت پوشاندیم؛ آنگاه او را آفرینشی دیگر انشا کردیم؛ پس بزرگ است خدا، نیکوترین آفرینندگان.
نطفه چیست که علقه باشد؟ علقه چیست که مضغه باشد؟ استخوان چگونه از مضغه پدید میآید و گوشت چگونه بر استخوان پوشیده میشود؟ «ف» نیز معنای استدراج ثم را میرساند. در رتبهٔ انتهایی خلقت انسان، انشاء به جایی میرسد که خدا به خود تبارک میگوید.
«ثُمَّ إِنَّكُم بَعْدَ ذَٰلِكَ لَمَيِّتُونَ ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ» (مؤمنون/۱۵–۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس شما پس از آن قطعاً میمیرید؛ سپس روز قیامت برانگیخته میشوید.
استدراج تمام نشده است؛ ابد در پیش است. حقیقت موت چیست؟ آنچه طی کردهایم بیخبریم، از وضع حاضر بیخبریم، و از سیری که پس از آن پیش روست بیخبر. قیامت چیست و بعثت چگونه است؟
«وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِينَ» (مؤمنون/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهراستی بالای سر شما هفت راه آفریدیم و ما از آفریدگان غافل نبودهایم.
هفت طبقهٔ آسمان بالای سر ماست و خدا از خلق غافل نیست. مگر زیر پای ما نیز تا آن سر زمین و باز آسمان نیست؟ چند آیه اینهمه «چرا» پدید میآورد. چرا باید به اموری رفت که نه به درد دنیا میخورند نه آخرت؛ اموری که تنها اعتباریات دنیویاند و چون در خاک نهاده شویم از مدرک و عنوان و شغل و نسب و بورس و سکه و مد نمیپرسند؟ اینها جز سرگرمی و لهو و لعب نیست که به پستی میکشاند.
سایه و اصل؛ مراتب هستی و رزق آسمانی
در حالی که ابد در پیش است، قلب منغمر از همهٔ اینها بیخبر است؛ چگونه میخواهد به جایی برسد که همهٔ خبرها از آنجاست؟ اینجا سایه است؛ باید از اصل خبر گرفت که نور حق بر آن تجلی کرده و سایه پدید آورده است. ملکوت سایهٔ جبروت است، جبروت سایهٔ لاهوت، و لاهوت سایهٔ فوق لاهوت و فوق عرش؛ دنیا سایهٔ ملکوت است. ما در انزل و پستترین مراتب — پست فلسفی نه اخلاقی — گیر کردهایم و توجه صرفاً همینجاست؛ در حالی که قرآن میگوید:
«وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ» (ذاریات/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روزی شما و آنچه وعده داده میشوید در آسمان است.
آنچه دنبالش هستی در آسمان است؛ سر را بالا بیاور. هرچه زیر سر لوح و قلم نوشته میشود زیر سر قلم است. قلم چیست؟ مافوق قلم رقع منشور چیست؟ مافوق آن مقام احدیت چیست؟ امهات اسماء و مفاتح غیب و ذات چیست؟ کی میخواهی خبر داشته باشی در حالی که این سیر را میروی؟
قبر برزخی و خطاب «اسمع افهم»
میخواهی چون در قبر نهادهات کنند شانه بجنبانند و با «اسمع افهم» — بشنو و بفهم — باخبرت کنند؟ اگر عبدالله باشیم، بعضی روایات میفرمایند چون قبر بسته شد — نه قبر خاکی فقهی، بلکه قبر برزخی که بدن قبر نفس ناطقه است — آنجا عبدالله بن عبدالله خوانده میشویم؛ اما اگر عبدالله نبودیم میگویند رویش را از خدا بگردانید. این چه معنا دارد، در حالی که:
«فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» (بقره/۱۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به هر سو رو کنید، آنجا وجه خداست.
چگونه روی را از خدا برمیگردانند؟ اینها پرسشهایی است که باید پاسخ یابد.
دعای عرفه؛ متى غبت و متى بعدت
امام حسین علیهالسلام در انتهای دعای شریف عرفه میفرماید: «متى بعدت» — تو کی دور بودی؟ — و «متى غبت» — تو کی غایب بودی؟ مگر خدا علام الغیوب نیست؟ کسی که غایب نبوده چگونه خبر از غیب دارد به شدت فعال؟ غیب چیست که علام باشد؟
«متى غبت حتى تحتاج الى دليل يدل عليك» — تو کی غایب بودی که برای تو دلیلی بتراشم؟ و «متى بعدت حتى تكون الآثار هي التي توصل اليك» — تو کی دور بودی که از ناحیهٔ آثار به تو وصل شوم؟ پس چگونه میگوییم قربتاً الی الله و نماز برای نزدیکی به خدا میخوانیم؟ امام در حال تفهیم است که خدا دور نبوده تا آثار واسطهٔ وصول باشند.
«عميت عين لا تراك عليها رقيبا» — کور باد چشمی که نبیند تو بر او رقیبی. این چشم ظاهر است و چشم باطن؛ و خدا این چشمها را برای چه داده است؟ این بحث در جلسات بعد ادامه مییابد. والحمد لله رب العالمین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.