ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک ای داعی الله و ربانی آیه.

سلام علیکم و رحمة الله.

بحث ما قلب منغمر بود قلبی که بی‌خبر است و چه زشت است که انسان دچار بی‌خبری، غفلت و بی‌توجهی به علم و معرفت باشد.

بی‌خبر باشد از این عالمی که به نحو لا یتناهی خدای منان همه اون رو قضای وجودی انسان قرار داده است تا جایی که هو الذي فرمود هو الذي هو اون هو خودش رو این چنین معرفی کرد.

هو الذي سخر لكم ما في الأرض جميعا هرچی که هست جمعاً برای شما مسخر شما شده که این قضای عقلی شما باشه.

شما خبر بگیرید از این عالم و علم و قضای عقلی برداشت کنید، معرفت اخذ کنید که پایه بندگی‌ست، اصل بندگی‌ست، محتوا و مغزای بندگی‌ست.

بعد شما بی‌خبر باشید از این عالمی که برای شماست که بعد شما رو برا خودش خلق کرده.

انسان بی‌خبر، بی‌خبره از خود، بی‌خبره از خالق خود، بی‌خبره از دنیا و مابعدش.

این به چه درد مسیر بندگی میخوره؟

به چه کار میاد چنین کسی؟

کسی که از خودش بی‌خبره.

اوه، اوه بی‌خبری از خود چه عرض کنیم؟

بی‌خبری از خود چه عالمی‌ست؟

چه عالم تاریکی‌ست بی‌خبری از خود که حالا عرض خواهد شد که این یک معنای قلب منغمر برمی‌گرده به بی‌خبری از خود، نداشتن معرفت نفس، بی‌خبری از دنیای پیرامونمون.

اینکه از کجا اومدیم؟

انا لله بی‌خبر باشیم از الله از اون عوالمی که ازش نازل شدیم چگونه نازل شدیم؟

بی‌خبر باشیم از جایی که اومدیم، از این نشئه طبیعت نسبتش با نشأت دیگه با این عرض شود رتبه‌های دیگر وجود.

بی‌خبر از اینکه برای چی اومدیم اصلاً اینجا و بی‌خبر از اینکه به کجا می‌رویم.

بی‌خبر ازعود و معاد به کجا می‌رویم.

مثل انسان هاج و واجی که نمی‌دونه چه بکنه.

خب چنین کسی وقت مرگش هم وقتی از این بی‌خبری می‌رود در اون بی‌خبری بزرگتر که اونجا خبرهاست، اینجا سایه اونجاست.

در اون بی‌خبری بزرگتر که میره بی‌خبر کامل از اونجا یک معنای سکره یا سکرات مرگ همینه.

هاج و واج می‌شه.

متعجب و حیرت‌زده و انگشت به دهان می‌مونه.

این دنیا که نسبت به اونجا مثل حلقه‌ایست در یک بیابان بی‌خبر بود.

بعد بره اونجا از اونجا باخبر بشه که این کسی قطعاً از بزرگ‌ترین دردها و زجرها و عذاب‌هایی که براش مترتبه همه بی‌خبریشه و اصلاً هم‌نشیناش هم بیشتر از خودش زجر می‌کشند.

داریم بدترین هم‌نشین جاهله.

اصلاً بدتر از جهل ما نداریم.

اون جهلی که آدم بی‌خبر باشد البته خب یه معناش عرض شود حالا یا جاهل دو گونه‌ست.

می‌دونید دیگه یا قاصر یا مقصره.

اون جهلی که از روی کوتاهی‌ه، طرف کوتاهی کرده مقصره خودش نرفته پی‌ش.

و الا پیرامونش تا دلت بخواد علم و معرفت بوده، راه‌های ارتباطی با علم و معرفت علما و این‌ها بوده نرفته.

خب این خیلی دیگه شدیدترین حالتشه.

اون انزل مراتبش می‌شه چی؟

جهل عرض شود بر-- که قاصره.

کوتاهی نکرده، مقصر نیست.

دیگران در حقش کوتاهی کردند.

این انزل مرتب-- در هر حال می‌شود بی‌خبری.

اون شدتشه، این حدتشه، این بی‌خبریه از عالم.

وقتی که نگاه می‌کنه می‌بینه خدای منان آنچه که من اراد علم الاولین والاخرین فليصور القرآن همه این علم امکانی رو، علم امکانی رو در ظرف قرآن ریخته و اون رو به قلب پیغمبرش نازل کرده.

پیغمبری که فرمودن و ما ارسلناک الا کافه للناس برای همه مردم بشیر و نذيرا یا خدا بفرما تبارک الذي به عظمت از خودش یاد کنه که چی؟

نزل الفرقان على عبده لیکون للعالمین نذيرا للعالمین نذيرا و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین.

این پیغمبر با همه این علوم بیاد.

وصی عزیز پیغمبر امام کوین مولامون علی علیه صلوة السلام بفرماد "من به راه‌های آسمان واقف‌ترم تا راه‌های آسمان تا راه‌های زمین" به یک معنا یعنی راغب‌ترم نه که یعنی اینکه اونجا رو بهتر بلدم نه.

زمین و آسمون در برابر حضرت یک معناست.

یک حقیقت کلیه است.

این اشراف کامل به همه جزئیات و کلیات داره حضرت.

یعنی به اونجا راغب‌ترم.

یه معناش اینه که از من بپرسید سلونی قبل ان تفقدونی قبل از اینکه منو از دست بدید از من سؤال کنید که به هر حال بعد ما بیایم بیفتیم به این درد که اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا نبینا ما دچار فقدان پیغمبر شدیم و غیبت ولینا دور افتادیم از اماممون، از اماممون که امام کل است.

همه علم پیششه.

سلطنت به همه عوالم داره چون العلم سلطان همه علم ازده اوست.

بعد بریم چیزهای متعارف و دنیایی و زودگذر و حسی و احساسی ازش طلب کنیم.

اینا زشته.

بی‌خبری پدر آدمو درمیاره، بیچاره می‌کنه بی‌خبری آدم رو.

خاتم.

حالا خاتم النبیین که فرمود.

پیامبر عزیز عالم خاتم الانبیا دیگه این خاتم.

حالا یا اگه فعل ماضی بگیریش باب مفاعله میشه ختم کردن.

اسم بگیریش به معنای مهر و حالا اون آخرین پیغمبره.

خاتم بگیری اسم فاعل ختم کننده پیغمبر.

حالا هرچی که باشه ختم دیگه آخرشه.

تموم.

یعنی چون که صد آیه نود هم پیش ماست.

تمام انبیا، تمام اولیا حتی اهل بیت عصمت و طهارت حتی امیرالمؤمنین سر سفره او هستند که حتی امیرالمؤمنین می فرماید من هم بنده ای ام "عبد من عبید" یعنی بنده ای ام.

بعد مبالغه میاره.

عبید از اون شدت بندگان، بندگانی که به شدت بنده او هستند، بنده پیغمبرند.

این ببینید جایگاه پیغمبر چگونه است که او بالاصاله بقیه به تبعش این سیر صعودی رو رفتند و به فراز رسیدند.

حالا یه همچه عزیزی پیغمبر ما باشد.

یه همچه کتابی قرآن ما باشد، کتاب ما باشد.

یه همچه امامی پیشوا و امام ما و زعیم ما و بزرگ ما و پدر ما باشد.

بعد این وضع ما از بی خبری از نظام هستی.

پس چقدر بده که ما بی خبر باشیم از این کتاب‌های کتبی، قرآن کتبی، کتاب آفاقی، قرآن هستی، کتاب انسی، سیر معرفت نفس که این‌ها سبب میشه که انسان در مسیر سیر و سلوکش دچار حیرت بشه.

حیرت زده بشه.

ندونه چه کنه؟

از کجا شروع کنه به کجا بره.

آدمی که حیرانه، سرگشته است، سرگردانه، بی سر و سامانه.

این به چه چیزی امید ببنده؟

به چه امیدی نفس بکشه؟

بی خبری بدترین درد روزگاره.

بی خبری.

حالا، حالا یا انسان میگیم بی خبر.

اما خب وقتی هم که میره خبر بگیره درست خبر نمیگیره.

اینکه از طه علیه الرحمه فکر می‌کنم در درس سیزدهم دروس معرفت نفسشون اونجا می‌فرمود هرچه نگاه کردم به این عوالم هستی به این رسیدم که همه علم انباشته شده روی همه.

گفت بسم الله.

علم فقط در دانشگاه و حوزه و کتاب همه کتاب کتب شده نیست.

هر طرف رو کنی علمه آگاهی پیدا کن باخبر شو از عالم.

ببین همه نورند همه یک پارچه نورند.

الله نور السماوات والارض نور بگیر.

نور بگیر تا از ظلمت اخراجت کنه این نور که الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و اون الله نور السماوات والارض که تو رو اخراج میکنه از ظلمت به سمت نور.

این نور، نور وجوده.

نور علمه.

علم عین وجوده.

علم عین ذات حضرت حقه.

حالا در خصوص این تحصیل علم انسان باید به نحو احسن حرکت کنه.

یک آن غافل نباشه.

شما در حالات بزرگان ببینید.

بیشترین وقتی که در عمرشون گذاشتن برای تحصیل علم و معارف و خبر گرفتن از عوالم هستی بوده.

خبر گرفتن از درون و بیرون خودشون از باطن و ظاهر خودشون باخبر بشن.

صرفا اینکه حالا مثلا علم طب بده خب خیلی خوب.

علم خوب.

اما این ظاهر پیرامون ظاهر ماست.

ظاهر ما که البته اصلش ذیل اسم طبيب حضرت حق تعریف میشه که قبلاً گفتیم یعنی ظاهر و باطن در هم تنیدند.

اما امروز طب حالا پزشک گرامی که فقط به ظاهر پرداخته این هم یک بخش یک جزئی از علمه که انسان نباید متوقف بشه، باید حرکت کرد.

شرع پوسته و ظاهر دینه.

باید حرکت کرد.

دنیا ظاهر عوالم هستیه.

باید حرکت کرد.

بدن ظاهر نفسه.

باید حرکت کرد.

باید حرکت کرد.

از ظاهر به باطن سفر کرد تا خبرها گرفت.

والحمد لله رب العالمين.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد.