ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 004

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

قلب منغمر؛ بی‌خبری زشت

بحث قلب منغمر است؛ قلبی که بی‌خبر است. چه زشت است که انسان دچار بی‌خبری و غفلت و بی‌توجهی به علم و معرفت باشد؛ بی‌خبر از این عالمی که به نحو لا یتناهی خدای منان همهٔ آن را قضای وجودی انسان قرار داده تا جایی که هو الذی خود را چنین معرفی کرد: هو الذی سخر لکم ما فی الأرض جمیعاً — هرچه هست جمعاً برای شما مسخر شده تا قضای عقلی شما باشد. خبر بگیرید از این عالم و علم و قضای عقلی بردارید؛ معرفت بگیرید که پایه و اصل و مغزای بندگی است. آنگاه بی‌خبر باشید از عالمی که برای شماست و شما را برای خودش خلق کرده؟

«هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا» (بقره/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که آنچه در زمین است همه را برای شما آفرید.

انسان بی‌خبر، بی‌خبر از خود است، بی‌خبر از خالق خود، بی‌خبر از دنیا و مابعدش. چنین کسی به چه درد مسیر بندگی می‌خورد؟ کسی که از خودش بی‌خبر است — بی‌خبری از خود چه عالم تاریکی است. یکی از معانی قلب منغمر به بی‌خبری از خود و نداشتن معرفت نفس و بی‌خبری از دنیای پیرامون برمی‌گردد: از کجا آمده‌ایم؟ أنا لله؛ بی‌خبر باشیم از الله و از عوالمی که از آن نازل شده‌ایم و چگونه نازل شده‌ایم؛ بی‌خبر از نشئهٔ طبیعت و نسبتش با نشآت دیگر و رتبه‌های وجود؛ بی‌خبر از اینکه برای چه آمده‌ایم و به کجا می‌رویم؛ بی‌خبر از معاد. مانند انسان هاج و واج که نمی‌داند چه کند.

سکرات مرگ؛ میوهٔ بی‌خبری

چنین کسی وقت مرگ از این بی‌خبری به بی‌خبری بزرگ‌تر می‌رود؛ آنجا که خبرهاست و اینجا سایهٔ آن است. یکی از معانی سکرات مرگ همین است: هاج و واج می‌شود، متعجب و حیرت‌زده و انگشت‌به‌دهان می‌ماند. این دنیا نسبت به آنجا مانند حلقه‌ای در بیابان است و او از همین بی‌خبر بود؛ چون آنجا از آنجا باخبر شود قطعاً از بزرگ‌ترین دردها و زجرها و عذاب‌ها همان بی‌خبری‌اش است و هم‌نشینانش نیز بیشتر از خودش زجر می‌کشند. بدترین هم‌نشین جاهل است؛ بدتر از جهل نداریم.

جاهل دو گونه است: قاصر و مقصر. جهلی که از روی کوتاهی است — طرف کوتاهی کرده، مقصر است، نرفته پی‌اش در حالی که پیرامونش تا دلت بخواهد علم و معرفت و علما بوده — شدیدترین حالت است. انزل مراتبش جهل قاصر است: کوتاهی نکرده؛ دیگران در حقش کوتاهی کرده‌اند. در هر حال بی‌خبری است؛ آن شدت دارد و این حدت.

قرآن و پیامبر و علی؛ علمی که در دسترس است

چون نگاه کند می‌بیند خدای منان آنچه من أراد علم الأولین والآخرین فلیثور القرآن را گفته؛ همهٔ علم امکانی در ظرف قرآن ریخته و بر قلب پیامبرش نازل کرده. پیامبری که وما أرسلناک إلا کافة للناس بشیراً ونذیراً؛ تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیراً؛ وما أرسلناک إلا رحمة للعالمین.

وصی عزیز پیامبر، مولای ما علی علیه‌السلام، فرمود من به راه‌های آسمان واقف‌ترم تا راه‌های زمین — به یک معنا راغب‌ترم؛ زمین و آسمان در برابر حضرت یک حقیقت کلیه است و اشراف کامل به جزئیات و کلیات دارد. سلونی قبل أن تفقدونی — قبل از آنکه مرا از دست بدهید از من بپرسید؛ تا نیفتیم به درد اللهم إنا نشکو إلیک فقد نبینا وغیبة ولینا: دچار فقدان پیامبر و دوری از امام کل که همهٔ علم پیش اوست؛ العلم سلطان. آنگاه چیزهای متعارف و دنیایی و زودگذر و حسی از او طلب کنیم؛ این‌ها زشت است. بی‌خبری پدر آدم را درمی‌آورد و بیچاره می‌کند.

خاتم‌النبیین — خواه فعل ماضی باب مفاعله، خواه اسم به معنای مهر، خواه اسم فاعل ختم‌کننده — ختم است و آخر. چون که صد آمد نود هم پیش ماست. تمام انبیا و اولیا حتی اهل‌بیت و حتی امیرالمؤمنین سر سفرهٔ اویند؛ امیرالمؤمنین می‌فرماید من بنده‌ای از عبید اویم — با مبالغه: از شدت بندگان او. جایگاه پیامبر چنان است که او بالاصاله و بقیه به تبع این سیر صعودی را رفتند. چنین پیامبری، چنین قرآنی، چنین امامی؛ آنگاه این وضع بی‌خبری از نظام هستی. چه بد است بی‌خبری از کتاب کتبی قرآن، کتاب آفاقی هستی، کتاب انفسی سیر معرفت نفس؛ این‌ها سبب می‌شود در سیر و سلوک دچار حیرت شود، نداند از کجا شروع کند و به کجا برود. آدم حیران و سرگشته به چه امیدی نفس بکشد؟ بی‌خبری بدترین درد روزگار است. و گاه که خبر می‌گیرد درست خبر نمی‌گیرد. ان‌شاءالله از این بی‌خبری رهایی یابیم.

سه کتاب؛ و حیرت بی‌خبر

بی‌خبری فقط ندانستن نام‌ها نیست؛ بریدن از سه کتاب است: قرآن کتبی، کتاب آفاقی هستی که مسخر انسان شده، و کتاب انفسی معرفت نفس. وقتی این سه خوانده نشود، سالک حیران می‌ماند: از کجا آغاز کند و به کجا رود. آدم سرگشته به چه امیدی نفس بکشد؟

پیامبر خاتم است و همه انبیا و اولیا — حتی امیرالمؤمنین که خود را عبدی از عبید او خواند — سر سفرهٔ اویند. قرآن ظرف علم اولین و آخرین است؛ علی می‌گوید سلونی قبل أن تفقدونی و راه‌های آسمان را از راه‌های زمین آشناتر می‌داند. با چنین سرمایه، طلب متعارف و حسی از امام و غفلت از علم کل، زشتی مضاعف دارد. اللهم إنا نشکو إلیک فقد نبینا وغیبة ولینا — شکایت فقدان پیامبر و غیبت ولی — وقتی معنا می‌یابد که انسان قدر حاضر را بداند.

جاهل مقصر و سایهٔ مرگ

اگر راه‌های علم باز بوده و نرفته، مقصر است و شدت عذابش بیشتر؛ اگر دیگران در حقش کوتاهی کرده باشند قاصر است، اما بی‌خبری همچنان درد است. بدترین هم‌نشین جاهل است؛ در برزخ نیز هم‌نشینان از بی‌خبری او زجر می‌کشند. دنیا حلقه‌ای در بیابان آخرت است؛ کسی که اینجا بی‌خبر زیست، آنجا انگشت‌به‌دهان می‌ماند. این یکی از چهره‌های سکرات است.

قلب منغمر همان قلبی است که از خود و از خدا و از معاد غرق در غفلت شده. علاجش خبر گرفتن است: از قرآن، از آفاق، از انفس؛ و نشستن بر سفرهٔ پیامبر و وصی. ان‌شاءالله از این غرقاب بیرون آییم.

خبر گرفتن نادرست

گاه انسان بی‌خبر نیست به معنای مطلق؛ خبر می‌گیرد اما درست خبر نمی‌گیرد. علم را از مجاری ناقص می‌گیرد، یا ظاهر را می‌گیرد و باطن را رها می‌کند، یا طب ظاهر را می‌ستاید و از طبیب حقیقی غافل می‌ماند. ظاهر و باطن در هم تنیده‌اند و ذیل اسم طبیب حضرت حق تعریف می‌شوند؛ اما اگر خبر فقط از سطح باشد، قلب همچنان منغمر است.

بزرگان بیشترین وقت عمر را صرف تحصیل علم و معارف و خبر گرفتن از عوالم هستی کردند؛ از درون و بیرون، از باطن و ظاهر. بی‌خبری از خود تاریک‌ترین عالم‌هاست؛ و بی‌خبری از خالق و از معاد، بندگی را از محتوا تهی می‌کند. عالم مسخر انسان شده تا قضای عقلی بردارد؛ اگر برندارد، تسخیر بی‌ثمر می‌ماند و مرگ با حیرت می‌رسد. ان‌شاءالله دل از غرقاب غفلت سر برآورد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.