ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

صبر کنید، مخلصم.

آیا قرائت صحیح نماز مانع از اینه که کسی امام باشه یا فقط در مأموم بودن یا هر دو یا کدومش؟

آیا در هر دو باید لحاظ شه قرائت صحیح؟

حکمش کجا پیاده میشه؟

در مأموم یعنی در نماز فرادا یا جماعت یا امام بودن.

رهبر اعظم می‌فرمایند که فرق نمی‌کنه.

بایستی که اینجا دقت داشته باشید.

همه کسانی که به کسی اقتدا می‌کنند اینو بدونند.

اولا قرائت باید برای همه صحیح باشه.

همه باید قرائتشون صحیح باشه و اگر کسی تلاشش رو بکنه برای اینکه قرائتش رو درست کنه اما نتونه به هر دلیلی موفق نشه، تلاش کرد نتونست قرائتش رو درست کنه، این نمازش درسته.

اما نکته اینجاست.

نمی‌تونه امام بایسته.

یعنی نمی‌تونم بهش اقتدا کنم.

پس اگر خواستی به رفیقت اقتدا کنی که او عادل است برای تو از منظر نگاه تو باید یقین داشته باشی که قرائتش هم درسته عزیزم.

می‌خواد واسطه‌ی فیض تو بین آسمون و زمین بشه دیگه.

قرائت اینجا خیلی مهمه.

باید بالاخره دلسوز باشه دیگه.

زحمت کشیده باشه رو قرائتش کار کرده باشه مهم باشه براش.

مهم نیست که هیچی دیگه.

اما به فضل الهی بحث قلب منزل رو سفره‌ش رو جمع می‌کنیم و اگرچه خیلی مباحثمون صحبت‌ها پیرامون قلب منزل موند، دیگه به اهلش واگذار می‌کنیم.

به امید خدا ورود می‌کنیم به بیست و دومین نوع از قلب در قرآن که انتخاب بنده نسبت به سیر بحث قلب منغمر است.

منغمر با غین.

قلب منغمر رو از کجا درآوردی حاج آقا؟

آیه رو دقت بفرمایید.

آیه شصت و سه سوره مؤمنون می‌فرماید "بل قلوبهم، بل قلوبهم" بلکه قلوبهم دلهای این‌ها "فی غمرة، غمرة، فی غمرة من هذا، بل قلوبهم من غمرة من هذا ولهم أعمال من دون ذلك هم لها عاملون".

ترجمه‌ش اینه که بلکه این دل‌های کفار و کافران در جهل و غفلت است از این در جهل و غفلت است.

حالا باید بحث بشه که از چی در غفلت است و اعمالی که این کافران عامل آن‌اند غیر اعمال آن اهل ایمان است.

چون در آیات قبل پیرامون اعمال اهل ایمان سخن گفته و صحبت کرده، اینجا می‌فرماید که اعمال این‌ها یعنی کفار غیر اعمال اون‌هاست.

بله دیگه غمرة بله.

اینجا در تفاسیر مثل آقای قرائتی تو تفسیر نورش می‌فرماید که به یک معنا غرق شدن در یک گردابیه.

کسی که میفته در یک گردابی و غرق میشه، اون ریش-- این معنای ریشه غمرة است و اینجا میگه غمرة دیگه.

بله.

غرق شدن در بلا.

نه اینجا منظور غرق شدن در بلا نیست.

میش- می‌تونه یک نوع بلا باشه این.

اما این، این نوع بلا از چه نوعیه؟

اینجا قرآن می‌فرماید که در بی‌خبریه.

چرا؟

چون می‌فرماید که "بل قلوبهم فی غمرة من هذا" [زنگ موبایل] در یک بی‌خبری‌ایست از این.

حالا این هذا رو باید بعداً ببینیم به چی باید زد.

پس غمرة یا قلب منغمر می‌شود قلبی که در بی‌خبری غرق شده.

هیچ خبر نداره از حقایق عالم، از اخبار عالم بی‌خبر است، غرق شده.

و حالا ظاهر آیه و این چیزی که از حالا معنایی که اهل لغت من بررسی کردم یا مفسرین این‌ها حضرت علامه طباطبایی علیه الرحمه یا تفسیر نور الفقلین.

این‌ها تفاسیر خوب ما، مجمع البیان شیخ مر- مرحوم طبری این‌ها دارن.

اینطور که آدم متوجه می‌شه یعنی اصلاً دیگه غرقه دیگه غرق شده.

مثل آدمی که میگن غرق شد تموم شد.

انقدر از در بی‌خبری غرق شده هیچ خبری که نه، میگن فلانی رو اگه عالم آب ببره این خواب می‌برش، عالم آب ببره اینو خواب می‌برش.

یعنی دیگه تو یه گردابی، غرقابی از آب مثلا آب بی‌خبری گرفتار شده و تمام وجودش رو فرا گرفته است.

حالا نکته‌هایی در ذیل این آیه داریم که این رو مسلخ بحث ما این آیه رو قرار دادیم به مرور انشاالله میگیم.

امروز اجازه بفرمایید تبرکاً پیرامون موضوع خبر اصلاً صحبت کنیم.

خبر در قرآن کلاً خبر، خبر به این صورت اومده یا خبر خامه.

تو قرآن هم ما زیاد می‌بینیم خبرهایی که خامن هیچ تحلیلی همراه خودشون ندارن.

خامن مثل اخباری که خدای منان پیرامون قیامت مثلا بیان کرده.

"اقترب الساعة" ساعت نیا-- قیامت نزدیک شد اینچنین شد.

"إذا زلزلت الأرض زلزالها".

اینا "إذا الشمس كورت".

و "ويوم تقوم الساعة".

این‌ها آیاتی که اخ-اخبار می‌کنند، خبر میدن از یک حقایق کلیه قطعیه که دیگه تحلیلی براش ارائه نمیده ظاهراً.

البته تحلیل داریم و دارد اما من به صورت کلی دارم عرض می‌کنم.

حالا ظاهراً ارائه نمیده.

اما خ-- قسمت دوم خبرها، خبر با چاشنی تحلیله.

سومین نوع خبر، خبر تحلیلیه.

خبر تحلیلی یعنی بر اساس دیده‌ها و شنیده‌های قطعیه است.

یعنی خبر بر اساس یک علم حسی و یقینی و علمیه.

این تحلیل داره که تو قرآن زیاد از این نوع اخبار می‌بینیم که تحلیل ارائه میده.

مثلاً اخبار اقوام پیشینیان ما که خبره که قوم لوط چجوری گرفتار شد، قوم عاد چجوری گرفت-- قوم حضرت نوح چطوری داره گرفتار شد و این‌ها خبرن اما تحلیل دارن.

یعنی چی تحلیل دارن؟

بل-- بالقطع میاد میگه علته یعنی چرایی، واکاوی.

واکاوی می‌کنه چرا اینا گرفتار عذاب شدن و تحلیلشون هم قطعیه.

یعنی ه-حدسی نیست، حسیه.

حس شده بزرگان، انبیا، این‌هایی که یا ملائکت الله این‌ها که بین آسمان و زمین در تردید بودند، این‌ها حس کردن نه که فقط حدس بزنن، دیدن.

به شهود نشستن.

اینم خبر تحلیلیه.

اما یه خبر داریم که خبر با چاشنی تحلیله.

اینا بیشتر الان خبرهای رسانه‌ای ما بیشترش از این نوعه که همراه خودش گمانه‌زنی داره.

یعنی یقینی، خبر یقینی نیست.

اگرچه شاید بالقطع داره بیانش می‌کنه اما گمانه‌زنیه و متاسفانه دروغ پراکنیه و داره مخاطب خودش رو به بیراهه می‌بره.

از این قبیل اخبار توسط حضرت حق تو قرآن ما نداریم مطلقاً.

اما نمونه‌هاییش در داستان‌های قرآنی دیده شده.

مثلاً در اونجایی که حضرت سلیمان نبی میان می‌بینن که حالا اون پرندگان سان میدید از همه‌ی جنود و لشکریانش در میان پرنده‌هایی که حالا باید به صف و به خط وایمیستادن دید هدهد نیست.

شنیدید دیگه در آیات سوره سبع باید باشه، صبا.

اینجا هست که میگه دید هدهد نیست.

اگر برید بررسی کنید آیات رو داستانش مفصل هست.

تو تفاسیر هم آمده.

حالا ما قصد به داستان‌گویی نداریم.

می‌خوایم مطلبی رو عرض کنیم.

دید هدهد نیست.

خبر گرفت.

چرا هدهد کجاست؟

که اگر علت خاصی توجیه درستی بر این غیبتش نداشته باشه، هر آینه به اشد وجه عذابش می‌کنم.

این باید سر پستش باشه.

الان چرا اینجا نیست؟

یعنی این‌ها خیلی نکات عجیبیه.

مفسرین پیرامون تک‌تک این م-مطالبی که تو این آیات اومده گفتن که حالا ما قصد تفصیل نداریم اجمالاً عرض می‌کنیم.

خب هدهد حاضر شد، حاضرش کردن اومد و بگو ببینم توجیهت چیه؟

خبر داد.

هدهد خبر داد از ملکه بلقیس و که تو یمنن و این‌ها و خب این‌ها تو فلسطین بودند.

حضرت سلیمان.

تو یمن هستن و بعد این‌ها داشت اول از چی می‌گفت؟

خبر قطعی می‌داد.

خبر خام هم نبود.

خبر قطعی می‌داد.

چرا؟

داشت می‌گفت به یقین هدهد می‌گفت به یقین یعنی به علم حسی‌ش و قطعی‌ش و دیده‌هاش دیده بود به شهود که این‌ها ستاره رو سجده می‌کنند، چرا آ-- خورشیدو سجده می‌کنند.

شیطان این‌ها رو به اق-- مثلاً بیراهه و انحراف کشونده و این‌ها خدای احد و واحد رو پرستش نمی‌کنند و این و این گفت چیزایی که دیده بود و اما یه دفعه زدش به یک خبر حدسی.

این خبر وقتی حدسی شد دیگه میره تو نوع تحلیل، حدس زد.

بالقطع و اليقین اگرچه داشت می‌گفت من خبرم قطعیه اما از اینکه حضرت سلیمان علی نبينا و آله و عليه الصلاة والسلام خبر ایشون رو ابتدا نپذیرفت فرمود باید بررسی کنم ببینم آیا، آیا تو جزو صادقین هستی یا کاذبین؟

ببینم تو راست میگی یا دروغ.

این پیداست که این خبر از نوع خبر تحلیلی بوده کما اینکه همینم شد با چاشنی تحلیل البته.

چطور؟

توی صحبت‌هاش هدهد وقتی این‌ها رو معرفی می‌کنه بلقیس و دار و دسته‌شو میگه این ع-- هیچک-- این‌ها هدایت نمی‌شن.

مطلقاً این‌ها هدایت‌پذیر نیستن.

همین که میگه این‌ها هدایت‌پذیر نیستن حضرت سلیمانه دیگه باخبره از عالم دیگه.

میدونه که اینچنین نیست، داستان به گونه‌ی دیگریست.

می‌فرماید که من باید خبر تو رو چیکار کنم؟

بررسی کنم.

خب این چاشنی تحلیل رو چون از روی حدس گفت نه از روی حس رفت جزو چی؟

اخباری که تحلیلی‌ان، چاشنی تحلیلن باید بررسی بشه که اشتباه هم کرده بود.

هدهد اینجا اشتباه کرده بود در خبرش که بعداً حالا داستانشو می‌دونید که در تاریخ ذکر کرده.

اگرچه هدهد گفت "فَهَمَ لا يَهْتَدُونَ".

"فَهَمَ لا يَهْتَدُونَ".

سلیمان بدون که این‌ها هدایت‌پذیر نیستن.

اما سلیمان کارهایی که کرد این‌ها رو اتفاقاً به نحو احسن به هدایت گرفت و هادی اون‌ها شد.

جالبه در قصه بلقیس که تشریف آوردن از، اه، عرض شود از یمن اومدن به فلسطین اول کاری که کرد می‌دونید اونجا حالا آصف درست بشه آصف ابن برخیا که بعضیا میگن وصی از سلیمان بود.

حالا معاون ایشون بود، جانشینش بود، هرچی بود.

این بزرگوار اول یه افریتی از جن وقتی حضرت سلیمان گفت کی می‌تونه تخت بلقیس رو بیاره؟

یه افریته از جن گفت من قبل از اینکه بلند شی از جات آوردمش.

بعد آصف ابن برخیا گفت قبل از اینکه چشم به هم بزنی میارمش و حضرت سلیمان سلام الله علیه هنوز چشم نزده دید اونجا هست.

حالا اینجا بحث‌ها هست از تعلم حسن زاده علیه الرحمه می‌فرمایند خب سلیمان که خودش قدرت داشت بیاره چرا خودش نیاورد؟

این می-میره توی اون بحث شؤونات که گفتیم هر چیزی رو نباید از امام معصوم خواست.

اینجا اما حضرت سلیمان آیا قدرت اینو نداشت خودش تختو بیاره؟

چرا.

اما شؤونات باید حس بشه.

سپرد به معاونش.

سپرد به زیردستش.

گفت کی می‌تونه بیاره؟

اونم یک چشم به هم زدن تختو آورد.

اینا ببین نکته‌ست خودش.

حالا بعد وقتی هم که آورد و بلقیس که اومد چند تا چیزو دید.

عبور کرد از ظاهر به باطن و از ناسوت و ملک حرکت کرد، سفر کرد به ملکوت که ایمان آورد.

اول وقتی این تختو دید گفت این کار عادی نیست.

متوجه شد که به آنی این تخت زودتر از خودش اومده متوجه شد که بحث، بحث ملکوتی است، ملکی نیست.

این قدرت ملکی و دنیوی نیست.

سرور مومنین قربونش بریم که فرمود وقتی دروازه‌ی خیبرو کندم از جا، مطلقا هیچ‌کدوم از اعضای بدن من دروازه رو حس نکردن.

یعنی با قدرت پروردگارم کندم.

با اون قدرت یقینم، نه با قدرت جسمانی.

بالقدرة الربانية لا بالقدرة الجسمانية.

حالا اینجا اینم همچین.

فهمید که قصه، قصه ملکوتیه.

بعد اومد اونجا وارد قصر بشه، قصر حضرت سلیمان.

آبگینه‌ای که بود.

حالا ایشون فکر کرد روده، نهره.

کی؟

بلقیس فکر کرد اینجا نهره.

این روایت میگه که این حالا به قول ما پاچه‌هاشو مثلا دامنشو بالا گرفت که خیس نشه.

نه گفت آبگینه‌ایه.

یعنی اونجا گمان می‌کنی که روده.

روش حضرت سلیمان گفت حرکت کن.

تو چی-- خیس نمی‌شی، حرکت کن.

این حرکت کرد.

عجیبه.

اصلا داره حرکت می‌کنه روی آب و اینجا آبگینه است اصلا یک عظمتی.

باز متوجه شد که اینجا سفر کرده از ملک به ملکوت.

یعنی این عبور کردن‌ها خیلی مهمه.

رفقا من همه‌ی این زورو زدم که هم یک کلیتی پیرامون خبر، موضوع خبر و اقسامش عرض کنم که برگردیم به آیه که این قلب منغمر که بی‌خبر است از چی بی‌خبر است، از چه اخباری بی‌خبر است که حالا انشاالله یک یک عرض می‌کنیم.

دو اینکه متوجه باشیم تا از ظاهر به باطن، چقدر ما اینو تاکید کردیم بر اساس آموزه‌ها و مشرب از تعلم حسن زاده علیه الرحمه.

تا از ظاهر به باطن سفر نکنیم، ما بی‌خبریم از اون خبرهای عالیه.

خبرهای قطعی اینها.

بله.

شرع دین پوسته دینه، ظاهر دینه.

اینم خبر میده.

خبر میده اما این خبر قطعی هست لکن عمیق نیست.

اگرچه همه‌ی معارف در طول هم‌ند.

اونام زیربناشون همینه.

عرفان زیربناش همینه.

عرفان از قرآن دراومده.

قرآن از قرآن دراومده.

چیزی جو-- اینا یک حقیقتن.

اما تا از ظاهر به باطن سفر نکنی، از-- یعنی در حقیقت حضرت سلیمان در این قصه داره بلقیس رو همون ابتدا عبورش میده از ظاهر به باطن.

توجه کردی چی شد؟

که باخبر بشه.

تا باخبر نشی به یقین نمی‌رسی.

لذا یقین و اون برد الیقین که از تعلم میگه خنک شدن وجود به یقین، اولش از علم الیقین شروع می‌شه.

از باخبری شروع می‌شه.

علم الیقین می‌شه عين الیقین.

بعد حق الیقین.

بعد برد الیقین.

از باخبری که امروز داشتم درس چهل و سوم از دروس ممتد الهمم از تعلم حسن زاده رو با بیان شریف خودشون گوش می‌دادم صبح.

ایشون فرمودن که از مشایخ‌شون-- از م-مشایخمون براتون هدیه‌ای تقدیم کنم.

خیلی شیرین بود برام.

فرمود مشایخ ما گفتن ابن عربی علیه الرحمه در فسوسش، در این فسوس باعظمتش که واقعا اندیشمندان عالم رو متحیر خودش کرده و هشتصد میلیون مرید الان تو دنیا داره، مشت مشت، مشت مشت عرفان رو، مشت مشت علم رو، مشت مشت حقیقت رو آورده ریخت می‌ریزه تو کام شما.

در فتوحاتش دامن دامن آورده.

حالا ما چقدر بی‌خبریم از اون مشت مشتش هم بی‌خبریم.

چه برسه دامن به دامن.

انشاالله بحث رو ادامه می‌دیم که ببینیم چه خبره تو این آیه.

عاقبتمون انشاالله ختم بخیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد