یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
قرائت صحیح؛ شرط امامت و اقتدا
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. آیا قرائت صحیح نماز مانع امام شدن است یا فقط در مأموم، یا در هر دو؟ حکمش کجا پیاده میشود؛ در فرادی یا جماعت یا امام بودن؟ رهبر اعظم میفرمایند فرق نمیکند. همه کسانی که به کسی اقتدا میکنند باید بدانند اولاً قرائت باید برای همه صحیح باشد. اگر کسی تلاش کرد قرائتش را درست کند اما به هر دلیل موفق نشد نمازش درست است؛ اما نکته اینجاست: نمیتواند امام بایستد؛ نمیتوان به او اقتدا کرد. پس اگر خواستی به رفیقت اقتدا کنی که از منظر تو عادل است باید یقین داشته باشی قرائتش نیز درست است. او میخواهد واسطهٔ فیض تو میان آسمان و زمین شود. قرائت اینجا بسیار مهم است؛ باید دلسوز باشد؛ زحمت کشیده و روی قرائتش کار کرده باشد و برایش مهم باشد.
ورود به قلب منغمر؛ آیهٔ شصتوسهٔ مؤمنون
به فضل الهی سفرهٔ بحث قلب منزل را جمع میکنیم؛ اگرچه مباحث بسیار پیرامون قلب منزل ماند به اهلش واگذار میشود. ورود میکنیم به بیستودومین نوع قلب در قرآن که انتخاب این حقیر در سیر بحث قلب منغمر است؛ منغمر با غین. از کجا؟ آیهٔ شصتوسه سورهٔ مؤمنون:
«بَلْ قُلُوبُهُمْ فِي غَمْرَةٍ مِّنْ هَٰذَا وَلَهُمْ أَعْمَالٌ مِّن دُونِ ذَٰلِكَ هُمْ لَهَا عَامِلُونَ» (مؤمنون/۶۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه دلهایشان در غفلتی از این است، و آنان را کارهایی جز این است که بدانها عملکنندهاند.
بلکه دلهای کفار در جهل و غفلت است از این؛ و اعمالی که عامل آناند غیر اعمال اهل ایمان است. چون آیات قبل پیرامون اعمال اهل ایمان سخن گفته، اینجا میفرماید اعمال کفار غیر آنهاست. در تفاسیر مانند آقای قرائتی در تفسیر نور میفرماید به یک معنا غرق شدن در گرداب است؛ کسی که در گردابی افتد و غرق شود. ریشهٔ غمرة همین است. غرق شدن در بلا میتواند نوعی بلا باشد؛ اما قرآن میفرماید در بیخبری است: بل قلوبهم فی غمرة من هذا — در بیخبریای از این. هذا را بعد باید دید به چه برمیگردد. پس غمرة یا قلب منغمر قلبی است که در بیخبری غرق شده؛ هیچ خبر از حقایق عالم و اخبار عالم ندارد؛ غرق شده. ظاهر آیه و آنچه از اهل لغت و مفسّرین بررسی کردهام — علامه طباطبایی علیهالرحمه، تفسیر نور الثقلین، مجمع البیان، مرحوم طبرسی — نشان میدهد اصلاً غرقه است؛ تمام شده. آنقدر در بیخبری غرق شده که میگویند فلانی را اگر عالم آب ببرد خواب میبرد؛ در گرداب و غرقاب بیخبری گرفتار شده و تمام وجودش را فرا گرفته است. نکاتی ذیل این آیه هست که مسلخ بحث ماست و به مرور میگوییم. امروز تبرّکاً پیرامون موضوع خبر سخن میگوییم.
اقسام خبر در قرآن؛ خام و تحلیلی
خبر در قرآن یا خبر خام است. زیاد میبینیم خبرهایی که خاماند و تحلیلی همراه ندارند؛ مانند اخباری که خدای منّان پیرامون قیامت بیان کرده: اقترب الساعة؛ إذا زلزلت الأرض زلزالها؛ إذا الشمس کوّرت؛ و یوم تقوم الساعة. اینها از حقایق کلّیّهٔ قطعیّه خبر میدهند و ظاهراً تحلیلی ارائه نمیدهند — البته تحلیل هست اما به صورت کلّی میگویم ظاهراً ارائه نمیدهد.
قسمت دوم خبر با چاشنی تحلیل است. سومین نوع خبر تحلیلی است؛ بر اساس دیدهها و شنیدههای قطعی؛ علم حسّی و یقینی و علمی. تحلیل دارد و در قرآن زیاد از این نوع میبینیم. مثلاً اخبار اقوام پیشین: قوم لوط چگونه گرفتار شد، قوم عاد، قوم نوح؛ خبرند اما تحلیل دارند. بالقطع میآید علّت و چرایی را واکاوی میکند چرا گرفتار عذاب شدند و تحلیلشان قطعی است؛ حدسی نیست؛ حسّی است. حس شده بزرگان و انبیا و ملائکة الله که میان آسمان و زمین تردّد داشتهاند؛ دیدهاند؛ به شهود نشستهاند نه صرف حدس. این هم خبر تحلیلی است.
اما خبری داریم که خبر با چاشنی تحلیل است. امروز بیشتر اخبار رسانهای از این نوع است که همراه گمانهزنی است؛ یقینی نیست؛ اگرچه شاید بالقطع بیانش کند اما گمانهزنی است و متأسفانه دروغپراکنی است و مخاطب را به بیراهه میبرد. از این قبیل اخبار توسط حضرت حق در قرآن مطلقاً نداریم. اما نمونههایش در داستانهای قرآنی دیده شده.
هدهد؛ خبر حسّی و خطای حدسی
حضرت سلیمان نبی میان پرندگان سان میدید از همهٔ جنود و لشکریانش؛ در میان پرندگانی که باید به صف و به خط بایستند دید هدهد نیست. در آیات سورهٔ نمل — سبأ باید باشد؛ صبا — هست که دید هدهد نیست. داستان در تفاسیر مفصّل آمده؛ قصد داستانگویی نداریم؛ مطلبی میخواهیم بگوییم. دید هدهد نیست؛ خبر گرفت چرا کجاست؛ اگر علّت و توجیه درستی بر این غیبت نداشته باشد هر آینه به اشدّ وجه عذابش میکنم؛ باید سر پستش باشد؛ الان چرا نیست؟ نکات عجیبی است؛ مفسّرین پیرامون تکتک مطالب این آیات گفتهاند؛ اجمالاً میگوییم.
هدهد حاضر شد؛ بگو توجیهت چیست؟ خبر داد از ملکهٔ بلقیس که در یمناند و اینان در فلسطین بودند؛ حضرت سلیمان. نخست خبر قطعی میداد؛ خبر خام هم نبود. به یقین میگفت؛ به علم حسّی و قطعی و دیدههایش؛ به شهود دیده بود که خورشید را سجده میکنند؛ شیطان آنان را به بیراهه و انحراف کشانده و خدای احد و واحد را نمیپرستند؛ چیزهایی که دیده بود. اما یکدفعه زد به خبر حدسی. وقتی حدسی شد رفت در نوع تحلیل. بالقطع و الیقین میگفت خبرم قطعی است اما حضرت سلیمان علی نبیّنا و آله و علیهالصلوةوالسلام خبر او را ابتدا نپذیرفت؛ فرمود باید بررسی کنم ببینم آیا از صادقینی یا کاذبین؛ راست میگویی یا دروغ. پیداست خبر از نوع تحلیلی با چاشنی تحلیل بوده و باید بررسی شود. چگونه؟ در صحبتهایش وقتی بلقیس و دار و دستهاش را معرفی میکند میگوید اینان هدایت نمیشوند؛ مطلقاً هدایتپذیر نیستند. همین که میگوید هدایتپذیر نیستند سلیمان باخبر از عالم دیگر میداند چنین نیست؛ داستان به گونهٔ دیگری است. میفرماید باید خبر تو را بررسی کنم. این چاشنی تحلیل چون از روی حدس بود نه از روی حس رفت جزو اخبار تحلیلی با چاشنی که باید بررسی شود؛ و اشتباه هم کرده بود. هدهد اینجا در خبرش اشتباه کرده بود؛ بعداً تاریخ ذکر کرده. اگرچه هدهد گفت فهم لا یهتدون؛ سلیمان دانست که او میگوید هدایتپذیر نیستند؛ اما سلیمان کارهایی کرد که آنان را اتفاقاً به نحو احسن به هدایت گرفت و هادی آنان شد.
آصف بن برخیا و شؤونات آوردن تخت
در قصهٔ بلقیس که از یمن به فلسطین آمدند اول کاری که شد — آصف بن برخیا که بعضی میگویند وصی سلیمان بود؛ معاون یا جانشین — وقتی سلیمان گفت کی میتواند تخت بلقیس را بیاورد عفریتی از جن گفت من قبل از آنکه از جایت برخیزی میآورم. آصف بن برخیا گفت قبل از آنکه چشم به هم بزنی میآورم؛ حضرت سلیمان هنوز چشم نزده دید آنجا هست. از تعلم حسنزاده علیهالرحمه میفرمایند سلیمان خودش قدرت داشت بیاورد چرا خودش نیاورد؟ میرود در بحث شؤونات که گفتیم هر چیزی را نباید از امام معصوم خواست. آیا قدرت نداشت خودش تخت را بیاورد؟ چرا؛ اما شؤونات باید رعایت شود. سپرد به معاون و زیردست؛ گفت کی میتواند بیاورد؛ او در یک چشم به هم زدن آورد. این خود نکته است.
بلقیس؛ تخت و آبگینه و عبور به ملکوت
وقتی آورد و بلقیس آمد چند چیز دید. عبور کرد از ظاهر به باطن و از ناسوت و ملک حرکت کرد؛ سفر کرد به ملکوت که ایمان آورد. اول وقتی تخت را دید گفت این کار عادی نیست. متوجّه شد به آنی این تخت زودتر از خودش آمده؛ بحث ملکوتی است نه ملکی؛ این قدرت ملکی و دنیوی نیست. سرور مؤمنین فرمود وقتی دروازهٔ خیبر را از جا کندم مطلقاً هیچکدام از اعضای بدن من دروازه را حس نکردند؛ یعنی با قدرت پروردگارم کندم؛ با قدرت یقینم نه با قدرت جسمانی؛ بالقدرة الربّانیة لا بالقدرة الجسمانیة. اینجا نیز چنین. فهمید قصه ملکوتی است.
بعد آمد وارد قصر حضرت سلیمان شود. آبگینهای بود؛ بلقیس پنداشت رود و نهر است؛ روایت میگوید دامن را بالا گرفت که خیس نشود. گفتند آبگینهای است؛ آنجا گمان میکنی رود است. حضرت سلیمان گفت حرکت کن؛ خیس نمیشوی. حرکت کرد؛ عجیب است؛ انگار روی آب حرکت میکند و اینجا آبگینه است؛ عظمتی. باز متوجّه شد اینجا از ملک به ملکوت سفر کرده است. این عبور کردنها بسیار مهم است.
قلب منغمر و مراتب یقین
همهٔ این زور را زدم تا کلیّتی پیرامون خبر و اقسامش بگویم و برگردیم به آیه که قلب منغمر که بیخبر است از چه بیخبر است؛ از چه اخباری؛ که یکییکی میگوییم. دو آنکه متوجّه باشیم تا از ظاهر به باطن — چقدر بر اساس آموزهها و مشرب تعلم حسنزاده علیهالرحمه تأکید کردهایم — تا از ظاهر به باطن سفر نکنیم از آن خبرهای عالیه و قطعی بیخبریم. شرع دین پوسته و ظاهر دین است؛ خبر میدهد و قطعی است لکن عمیق نیست. اگرچه همهٔ معارف در طول هماند؛ عرفان زیربنایش همین است؛ عرفان از قرآن برآمده؛ یک حقیقتاند. نور الثقلین و مجمع البیان و المیزان نیز بر غرقه بودن این دلها در بیخبری صحّه میگذارند؛ فلانی را اگر سیل ببرد خواب میبرد یعنی گرداب غفلت تمام وجود را گرفته است. اما تا از ظاهر به باطن سفر نکنی — در حقیقت سلیمان در این قصه بلقیس را از همان ابتدا از ظاهر به باطن عبور میدهد — باخبر نمیشوی. تا باخبر نشوی به یقین نمیرسی. لذا یقین و آن برد الیقین که تعلم میگوید خنک شدن وجود به یقین اولش از علم الیقین شروع میشود؛ از باخبری. علم الیقین عین الیقین میشود؛ بعد حق الیقین؛ بعد برد الیقین.
امروز صبح درس چهلوسوم از دروس ممتد الهمم تعلم حسنزاده را با بیان شریف خودشان میشنیدم. فرمودند از مشایخمان هدیهای تقدیم کنم. خیلی شیرین بود. فرمودند مشایخ ما گفتند ابنعربی علیهالرحمه در فصوصش — این فصوص باعظمت که اندیشمندان عالم را متحیّر کرده و هشتصد میلیون مرید در دنیا دارد — مشتمشت عرفان و علم و حقیقت را آورده در کام میریزد؛ در فتوحاتش دامندامن آورده. حالا ما چقدر بیخبریم؛ از آن مشتمشت نیز بیخبریم چه رسد به دامندامن. انشاءالله بحث را ادامه میدهیم که ببینیم چه خبر است در این آیه. عاقبت ختم به خیر باد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.