بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته السلام علیکم و رحمه الله.
سؤال این هستش که اگر کسی جایی رو قصد وطن کرده بود منتها رفته بود جای دیگه ای ساکن شده بود، فعلاً برای مدت طولانی حتی اون جایی که وطنش بود نرفته بود.
مثلاً کسی تو تهران، تهران وطنش بوده اینجا رشد و نمو کرده.
حالا رفته مثلاً کرج یه خونه گرفته مدت طولانی یک کرج زندگی میکنه تهران دیگه نیست اما اعراض نکرده.
اینو دقت کنید یعنی قصد اعراض یعنی پشت کردن اینکه دیگه مثلاً تهران وطنش نباشه قصد نکرده.
آیا اینجا چون قصد اعراض نکرده ولو اینکه مدتیه تو وطن اصلیش نیست و قصد اعراض نکرده، آیا هنوز اونجا وطنش حساب میشه یا نه؟
رهبر عزیزمون فرمودن چون قصد اعراض نکرده هنوز وطنش میشه ولو مدت طولانی اونجا نیست.
حواسمون باشه قصد اعراض خیلی مهمه.
ما نکاتی رو که گفتیم دیگه بحث قلب نفاق رو یواش یواش سفرهشو جمع کنیم.
اگرچه خیلی بحثها موند دیگه ما متبرکاً میگیم.
رسیدیم به اینکه ما هر مقدار تسلیم امام معصوم و احکام دین نباشیم، همون مقدار قلبمون به سمت نفاق متاسفانه سر خورده.
و بعد عرض کردیم که این تسلیم بودن میطلبه که ما تعلقاتمون با تعلقات امام یکی باشه.
قلبی لقلبکم صرم رو توضیح دادیم.
هر مقداری که تعلقات ما به تعلق امام یکی نباشه، [صدای محیط] همون مقدار قطعاً تو چرخش روزگار یه روزی ما از امام جدا خواهیم شد.
القههای ما باید با القههای امام مطابقت داشته باشه.
حالا این تصمیم چرا؟
چرا ما باید انقدر تسلیم امام اصلاً باشیم؟
که اگر کسی تسلیم نبود در هر جزئی از اجزاء دین تسلیم نبود به همان مقدار دچار نفاق قلبی شده نسبت به امام.
به دروغ میگه قلبی لقلبکم صرم.
به دروغ میگه السلام علیک.
سلام میده یا امام رئوف مثلاً.
این سلام گفتیم یه معناش تسلیمه دیگه.
حالا که تو یه بخشی از گفتههای امام رو قبول نداری سلامم میدی این سلام از رو نفاقه.
رک.
شوخی هم نداریم.
اینا رو ما قبلاً با آیات و روایات ثابت کردیم.
اگر دقت بفرمایید در آیات ابتدایی سوره حجرات میفرماید بسم الله الرحمن الرحیم.
عجیب آیاتیه.
یا ایها الذین آمنوا لبیک.
امام صادق فرمود اینجا بگید لبیک.
چا-جانم خدا چی میخوای بگی به ما؟
لا تقدموا بین ید ید الله و رسوله.
نکنید جلو، جلو بیفتید.
پیشقدم بشید از خدا و رسولش جلو بزنید.
یعنی حرفی برای گفتن داشته باشید.
واتقوا الله تقوا پیشه کنید.
اصلاً این از شروط تقوا که شما جلو نیافتی از خدا و پیغمبرش از امام، از احکام دین، از خودت رأی و نظر صادر نکنی.
آیه دو.
یا-- خیلی جالبه.
ببین دوباره میگه یا ایها الذین آمنو باز لبیک این نشون میده که خیلی قصه مهمه.
دوباره خطاب میکنه.
ادامه همون رو باز با خطاب به اهل ایمان میگه لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبي.
اونایی که مکه رفتن، ما که نرفتیم انشاءالله قسمت شه بریم، بالای سر ضریح پیغمبر این آیه رو، این آیه رو زدن.
فقط اونجا ازش کاربرد گرفتن.
انقدر نفهمیدن.
میگه صداتونو بالا نبرید.
بالاتر از صدای پیغمبر.
ولا تجهروا له بالقول كجهر بعضکم لبعض.
اونطور که بعضیا پیغمبر صدا میزنن شما صدا نزنید.
چی میشه اگه این کارو بکنی؟
ان ته-- خیلی عجیبه.
ان تهبط أعمالکم باعث میشه همه اعمالتون هبط بشه، نابود بشه.
آیه سه.
ان الذین خیلی این آیه دیگه عجیبا غریباست.
ان الذین یغضون اصواتهم عند رسول الله.
اونایی که صداشون در وقتی محضر پیغمبرن، حالا امام هم که جلوه تام پیغمبره دیگه.
اینها نزد امامشون، نزد پیغمبرشون، نزد قرآن، نزد خدا و دین خدا هیچ س-- حرفی ندارن.
یغضون اصواتهم یعنی اصلاً حرفی برای گفتن ندارن.
اینو ترجمه ای که مفسرین کردن من همه فهمشو عرض کردم.
بعد اینجاشو میگم عجیبه.
این سرّ السر به خدا قسم.
اون عزیزانی که تو اه-- مباحث پیشین ما بودن الان متوجه این قصه میشن که چرا من انقدر اصرار دارم این سرّ السر.
میگه اینایی که هیچ حرفی پیش پیغمبر، امام، قرآن، خدا ندارن [اُولئک الذین امتحن الله قلوبهم للتقوی].
عجب.
اینا همونایین که مورد امتحان قرار گرفتن و نمرشون بیست شده.
آدمای متقیان.
چرا میگی؟
چه ربطی به بحث سرّ السر داره؟
قبلاً ما روایاتی رو آورده بودیم که یه جا میفرماید ان امرنا.
یه جا میفرماید ان حدیث آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم [صدای جمعیت] صعب مستصعب.
توجه داشته باشید میگفت صعب مستصعب.
خیلی دشواره حدیث ما فهمش، امر ما، حمل امر ما.
لا يحمله.
اصلاً نمیشه که کسی نمیتونه حمل کنه.
کسی نمیتونه بفهمه حدیث ما رو.
ولایت ما رو کسی نمیتونه حمل کنه الا سه دسته.
یادتونه؟
تو یه جا میفرماید عبد امتحن الله قلبه للإيمان.
یه جا میفرماید سه دسته میکنه.
میگه اون سه دسته یکیشون ملک مقرب بود، یکی نبی و مرسل بود، یکی هم باز عبد امتحن الله قلبه للإيمان.
میگه فقط بندهای که مورد امتحان خدا قرار گرفته و این نمرش بیست شده.
این میتونه بار ولایت ما رو برداره.
یعنی سر سوزنی دچار نفاق و دورویی نشه.
همه بار رو برداره و اون میتونه بفهمه حدیث ما اصلاً یعنی چی.
این نو بودن چرا بهش میگن حدیث؟
چون نوئه.
این حدیث، این نو بودن، تازه به تازه، نو به نو بودن امر ما رو او میفهمه.
بعد اینجا یه جور دیگه داره دوباره خدا تو این آیه سه سوره حجرات همون رو ترجمه میکنه.
چی؟
میگه اینا اصلاً حرفی ندارن.
[دیالوگ خارجی].
اصلاً اینا صداشون انقدر پایینه [دیالوگ خارجی].
هیچ حرفی برای گفتن ندارن.
این همه نهج البلاغه بعد از شهادت پیغمبره.
امیرالمؤمنین حرفی برای گفتن نداشت.
این همه ید بیضا و عظمتی که برای اباالفضل العباس سلام الله عليه میشمردن، تو این کاشیهایی که روی لرستان اگه رفته باشید در سردر خونههاشون زدن خیلی جالبه.
الله و اسم چهار-- خمسہ طیبه ریز و بزرگ یا وسط یا پایین و بعضیا بالا زیر نام الله بزرگ نوشتن اباالفضل العباس.
از نام پیغمبر هم بزرگتر نوشتنش.
این همه عظمتی که از حضرت اباالفضلیات میکنن یه دلیلش اینه میگن اصلاً هیچ حرفی در برابر امام معصوم نداشت.
حالا تحلیل خود واقعه عاشورا خودش یه قصه است که اصلاً ذخیره روز عاشورا بوده.
خودتون میدونید شاگرد رزم هم امام علی هم امام حسن بوده و هم امام حسین.
ذخیره بهش وعده ذخیره بودن دادن.
به همین وعده ذخیره صبر کرد.
همون روز ذخیره و وعده که رسیده وقتی میگه [دیالوگ خارجی] بذار برم تار و مار کنم که عرض کردیم تنها کسی که نگفته بذار برم فدات شم، شهید شم، انقدر عظمت قائله برای شأن ولایت میگه بذار برم اینا رو تار و مار کنم از جلو پات ورشون دارم.
انقدر اعتماد به نفس داره.
وقتی امیر آقا اباعبدالله میفرماد که "برو آب بیار"، "چشم".
اصلاً اینطوری من به شما بگم این رو تحلیل رو حواستون باشه.
نه اینکه با ناراحتی که متاسفانه مداحها بد بیان میکنند با ضیغ صدر.
اون [دیالوگ خارجی] نه برای اینکه برم آب بیارم.
هم-- به همون قوت و قدرتی که شمشیر میزد به همون قوت و قدرت رفته آب بیاره.
لذا اصلاً شهادت حضرت اباالفضل به خاطر آب بوده.
به خاطر آوردن آب.
نه برای اصلاً جنگ.
تنها کسی که تو کربلا نجنگید اباالفضل العباس بوده.
تنها کسی که نجنگید.
حالا اینا رو شما ببینید.
اینا اگر روضه میخونیم در کنار آیات و روایات روضه بخونید ببینید چی گیرمون میاد.
اگر کسی سر سوزن حرف، حدیث، اصلاً نظر حتی از رو خیرخواهی.
برادر ابی عبد الله داره از مدینه میره خیرخواهی میکنه.
میگه به نظر من نرو آقا فلان اینا.
این چ-- چنین کسی به هر مقدار که نظر داره سر خورده.
نظر در برابر امام داری سر خوردی.
شوخی نداریم ما.
تو کی هستی؟
من کی هستم که نظر داشته باشیم؟
بشین سر جات حرف نزن.
لام تا کام.
شما کل زیارت عاشورا که عجیبه یک دوره.
حالا همه اون سلام و لعنشو توجه میکنن.
یه بار بشینیم توجه کنیم به دعاهایی تو عاشورا.
بشینیم توجه کنیم.
من توجه کردم سرم درد گرفت.
دعاهای تو زیارت عاشورا عجیبه.
اون همه ش-- تو زجه میزنی.
مصیبت رو میگی.
مصیبت ما اعظمها رو میگی که چی بشه [دیالوگ خارجی].
یا تو ز-- سجده آخر که دیگه مخلص کار اوج و عرش کار عاشوراست.
میگه [دیالوگ خارجی].
میگه من با تو در مقعد صدق باشم [دیالوگ خارجی].
اما مع حسین.
معیت با اباعبدالله.
به هر مقدار که تو چون و چرا تو وجودت بیاری چرا، چرا، چرا، چرا اینطوری؟
چرا اینطوری؟
تسلیم محض نباشی، همون مقدار متاسفانه دچار نفاق شدیم.
من رک بگم یکی از علتهایی که خلاصه الان من روی حرف خیلی حرف دارم رو این نکته آخر.
میگه هر که را اسرار حق آموختن مهر کردن به دهان.
نه که به من اسرار حق آموختن.
به شما آموختن من نمیتونم جلوی شما حرف بزنم.
اما میگه که هر مقدار که اینجا تسلیم سر امام نباشی، همون مقدار هم با این روضهها نمیتونی گریه کنی.
حق روضه رو نمیتونی ادا کنی.
کسی میتونه روضه اباالفضل سلام الله عليه رو حق روضه و گریه، چه روضهش، چه گریه اباالفضل سلام الله عليه رو ادا کنه که این تسلیم بودن رو درک کرده باشه.
و الا نمیتونه درست برای امام حضرت اباالفضل گریه کنه.
ایشالله که عاقبت ما ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل