ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته سلام علیکم و رحمة الله.

سؤال اینه که اگر کسی از وطنش اعراض کرد بعد دو مرتبه تصمیم گرفت به وطنش برگرده و اونجا رو وطن خودش قرار بده از جایی که اعراض کرده می‌تونه یا نه؟

رهبر عزیز فرمودن که صرف این که شما بگی می‌خوام اینجا دوباره وطنم باشه، نمیشه که.

باید قصد کنی که [اه] اونجا مدت طولانی حداقل به مدت هفت یا هشت سال بمونی.

در این صورت که این قصد رو داشته باشی که حتما بمونی اشکالی نداره.

ما قبلاً بحثمون رسیده بود به اینجا که هر مقدار تسلیم امام نباشی هم، همون مقدار به همون نسبت سر خورده قلب ما میره سمت نفاق و باید مراقب باشیم.

حالا سؤال اساسی اینه که ما چه کنیم که [اه] عرض شود تسلیم امام باشیم.

چگونه میشه که انسان همیشه تسلیم محض امام باقی بمونه؟

اگر یادتون باشه [اه] در زیارت اربعین یه جمله کلیدی رو تشریح کردیم قبلاً ها که می‌فرمود و قلبی لقلبک سل.

اینجا ما اقرار می‌کنیم محضر امام معصوم که قلب ما در [اه] تسلیم محض قلب شماست.

قلبی لقلبک سل.

چرا قلب؟

قلب حوزه تعلقات انسانه.

عرض شد که اونچه که انسان علقه داره این میل قلبشه، از قلبش بلند میشه.

در حقیقت [اه] تعلقات ماست که حوزه قلب ما رو، کارکرد قلب ما رو تشکیل میده.

در حقیقت میشه اینطوری گفت که ما مادامی که تعلقات قلبی‌مون [امم] در حقیقت متعلقات قلبمون، اونچه که قلب ما بهش متعلقه مطابق با مت-- [اه] علقه‌ها و علاقه‌ها و عرض شود اونچه که امام عصر بهش تعلق داره باشه، ما در این صورت تسلیم محض امام هستیم.

اما به هر میزان تعلقات ما از تعلقات امام کنده بشه و جدا بشه، همون مقدار ما دیگه تسلیم نخواهیم روش، نخواهیم بود و در گردش روزگار بالاخره یه روزی از امام جدا میشیم.

این که می‌فرماین باید سعی کنیم [اه] تعلقات امام رو بشناسیم، یکی از نکات معرفتیه به جهت حساسیت این قصه است.

ما [اه] در تاریخ هم زیاد می‌بینیم کسایی که از امام و ائمه جدا شدن معمولاً کسانی هستن که علقه‌هاشون با امام به تعارض رسیده.

متاسفانه ما گاهی اوقات که محضر امام می‌رویم یک لیستی از حاجتمون رو [اه] می‌نویسیم و محضر امام میریم که اینو می‌خوایم، اونو می‌خوایم، اینو می‌خوایم، اینو می‌خوایم.

کی به شما گفته انقدر از امام چیز بخواید؟

شما باید بنشینی ادب کنی و بگی امام شما از من چی می‌خوای؟

حالا بحث آداب دعا یه چیز دیگه است.

بحث توقعات ما.

تو که جاتو با امام عوض کردی که.

استغفرالله امام رو کردی کلفتی خودت که آقا من اینو می‌خوام به من بده، اونو می‌خوام به من بده که.

باید مراقب باشیم که در حوزه تعلقات قلب ما به بی‌راهه نره.

ببینید شما وقتی یک جنسی رو وزن می‌کنید، ظاهراً دارید وزن‌کشی می‌کنید که در حقیقت جاذ-- میزان جاذبه زمین رو، اون جنس رو یا اون شی رو با ترازو بررسی می‌کنید.

در واقع دارید میزان تعلق اون شی رو به زمین که همون جاذبه‌ست می‌سنجید.

میزان تعلق هر شی به زمین وزنشه.

قیامت هم میگن که یا آیه قرآن می‌فرماد "والوزنو یومئذ الحق".

امروز ترازو حقه.

حالا حق چیه؟

علیٌ میزان الأعمال.

علیٌ حبه ایمان.

علیٌ مع الحق والحق مع علی.

در حقیقت قیامت تعلقات ما رو می‌سنجن با تعل-- نسبت به تعلقات امام.

هر مقدار که این تعلق جدا شده، همون مقدار ما سر خوردیم به سمت بی‌راهه و نفاق.

از امام جدا شده قلبمون.

ببینید شما در انتخابات روزگارتون به شما الان میگن تشریف بیارید یه مثلاً مدیریتی رو قبول کنید.

یا سن و شغل به شما پیشنهاد میدن یا میگن نه اصلاً شما زحمت کشیدید، مدیر بودید، خسته نباشید.

زحمت کشیدید، خدمت کردید، خدا هم خیرتون بده.

حالا بفرمایین مسئولیت عادی داشته باشید.

یه کارمند جز باشید.

یا هر انتخابی تو زندگی، انتخاب همسر حتی ساده‌ترین وجه بگیم انتخاب اسم برای فرزند.

این‌ها اولین کاری که ما در این حوزه ها انجام میدیم، میریم سراغ امیال درونیمون، میل قلبی‌مون، تعلقات باطنی‌مون.

هر مقدار که این تعلقات باطنی با امام تعارض داشته باشه، همون مقدار ما رو از امام جدا می‌کنه.

یه مثال من به شما بزنم.

این مثال در رجال کشی این روایت وارد شده که خیلی قابل تحمله.

که میگن امام صادق صلوات الله عليه سه کس از یاران خودش رو جزء از سابقون، از سابقون معرفی کردن.

خب می‌دونید ائمه سر و اسرار رو به هر کسی نمی‌گفتن.

لکن متاسفانه این‌هایی که سر رو می‌گرفتن بعضیاشون فهم و شعورشون انقدر نبود که این سر رو نگه دارن یا از کسی اگر شنیدن انتقالش ندن.

ما گاهی اوقات میگیم آقا خدمت امیرالمؤمنین نجف مشرف می‌شید از دنیا چیزی نخواید، حکمت بخواید.

میریم می‌شینیم میگیم آقا سینه ما رو پر کن از حکمت.

خب آقا جان تا حالا چند تا از سری که مولا به تو داده، ائمه به تو دادن تو صیفهتی نکردی و حفظ کردی به کسی ندادی؟

حالا زراره چون می‌دونید ائمه هم توی تنگناهایی خفقان‌هایی بودن نمی‌تونستن بگن ما اصلاً امامیم.

قبلاً عرض شده امام رضا صلوات الله علیه این ظرفیت رو تونست ایجاد کنه که به همه عالم اعلام کنه ما امام هستیم که اون حدیث ادل جامعه کبیره که پیرامون امام هست توسط امام رضا فرمودن در اصول کافی یا اصلاً جامعه کبیره ببینید بعضی از شؤون امامت رو برمی‌کنه.

در کدوم امام این [مکث] زیارت جامعه وارد شده؟

امام هادی صلوات الله علیه.

ظرفیت نبود.

امام صادق وقتی زراره رو تعریفش رو کرد، حالا قابل توجه کسانی که میگن شما ولایت فقیه رو از خودتون ساختین.

امام صادق صلوات الله علیه می‌فرماید هرچی زراره بگه حرف منه.

این یعنی زراره نایب منه.

چیز عجیبی نیست.

حالا زراره به محض اینکه این خبر در خصوص جایگاه زراره رسید به [مکث] یه عده‌ای بی‌ظرفیت بالاخره خبر، خبر پیچید و رسید به والیان حکومت اون زمان و قصد جان زراره رو کردن.

حالا به نظر شما امام صادق صلوات الله علیه اینجا چیکار باید بکنه؟

بخواد جان زراره رو نجات بده.

امام صادق پشت سر جملاتی رو پیرامون زراره گفتن که م-مضمونش اینه که زراره از چشم اُف-ما افتاده.

چرا امام رضا-- امام صادق صلوات الله علیه این کار رو کردن؟

این بدگویی ظاهری رو کردن؟

برای اینکه جان زراره رو نشون بدن.

حالا زراره چه باید بکنه؟

باید بگه امام [مکث] مثلاً از من برید، به من بدی کرد یا هرچی در دلش کدورتی ایجاد بشه.

همونطور دست بوس امام صادق صلوات الله علیه باقی موند.

این می‌شه که می‌شه سابقون و مقربون.

اما ما چی؟

بسیاری از اتفاقات روزگار که می‌افته ما از چشم این و اون می‌افتیم، از گردش از گرده، گردونه‌ها خارج می‌شیم و خیلی جایگاه‌ها به ما نمی‌رسه و این‌ها.

یه وقت می‌بینی امام عصر ما رو از چشم انداخته که خرابکاری نکنیم، جان حیات معنوی ما رو حفظ کنه، حیات اخروی ما رو حفظ کنه.

در هر حال اینو می‌خوام بگم که تسلیم امام شدن و امام موندن خیلی مهمه.

اینکه انسان [مکث] بر اساس چی انتخابات زندگیش رو انجام میده و هر مقدار این انتخاباتی که انجام میده مطابق با تعلقات امام نباشه، همون مقدار قطعاً تو گردش روزگار وارد حوزه نفاق می‌شه.

در خصوص ترمه قبلاً ما عرض کردیم ترمه با طی دسته‌ و هجیمی از شعراي خیلی خوب امام حسین صلوات الله علیه در دوراهی کوفه و کربلا حضرت رو دید.

بار گندم، حالا چند تا شتر اون موقع بار گندم زده بود، قوت سالیانه می‌بردن.

به حضرت رسید گفت آقا من در کوفه لشگریانی دیدم که به این عظمت تا حالا ندیده بودم.

نرید.

ببینید امامش رو نصیحت می‌کنه.

نصیحت امام که آخه تو در جایگاهی نیستی که امام رو نصیحت کنی که.

ول-ولی نصیحت می‌کنه.

می‌گه آقا نرو.

و حضرت می‌فرمایند من به سمت خواست خدا میرم.

شما چیکاره‌ای؟

شما می‌خوای چیکار کنی؟

خب اینجا ترمه تعلقاتش کار دستش میده.

می‌گه اول به حضرت پیشنهاد میده بیا بریم یمن.

من ده هزار تا مرد جنگی برای شما جور می‌کنم.

آخه مرد جنگی که مثل ترمه باشه به چه درد امام می‌خوره؟

در هر حال امام فرمودن ما به سمت خواست خدا میریم.

[مکث] گفت نه سربازای شما هم نمی‌خوایم.

ترمه گفت اجازه بدید من [مکث] بار گندمم رو ببرم برسونم برگردم محضر شما.

حضرت فرمود هر کاری می‌خوای بکنی بکن.

خب اونجا باید بار گندم رو می‌ریخت یا ت-- می‌داد به حضرت.

به ابی عنتوعمی و مالی و آسرازی و مالمم فدا، جانمم فدا.

این گندم‌ها رو باید فدای امام حسین می‌کرد خب.

همونطور که جانش رو فدا می‌کرد.

اما نکرد.

چرا؟

تعلقات.

تعلقات ما نسبت به دنیا و شؤونات متعدد ما در این دنیا هر مقدار که بیشتر باشه، همون مقدار ترس ما بیشتره.

یاران امام حسین بودن کسایی مثل حبیب، زنشون رو طلاق دادن برای اینکه بتونن تو خط امام حسین بمونن و فدایی حضرت بشن.

که حالا البته این باید تبیین بشه.

حالا فردا از، هرکسی نره سوءاستفاده کنه نسبت به زنش و هرچی.

مراقب تعلقاتمون باشیم.

ان‌شاءالله که عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد