یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
بازگشت به وطن پس از اعراض
سؤال: اگر کسی از وطنش اعراض کرد سپس تصمیم گرفت بازگردد و آنجا را دوباره وطن قرار دهد، میتواند؟ رهبر انقلاب فرمودهاند صرف گفتن «میخواهم اینجا دوباره وطنم باشد» کافی نیست؛ باید قصد کند مدت طولانی — حداقل هفت یا هشت سال — بماند. با این قصد مانعی نیست.
تسلیم امام و جملهٔ زیارت اربعین
بحث رسیده بود که هر مقدار تسلیم امام نباشی به همان نسبت قلب به سمت نفاق میرود. سؤال اساسی: چه کنیم که همیشود تسلیم محض امام بمانیم؟
در زیارت اربعین جملهٔ کلیدی آمده: «و قلبی لقلبک سلْ»؛ اقرار میکنیم قلب ما در تسلیم محض قلب شماست. چرا قلب؟ قلب حوزهٔ تعلقات انسان است. آنچه انسان علاقه دارد از میل قلب برمیخیزد. تعلقات، کارکرد قلب را تشکیل میدهند. مادامی که متعلقات قلب مطابق علاقهها و آنچه امام عصر به آن تعلق دارد باشد، تسلیم محضیم. به هر میزان تعلقات از تعلقات امام کنده شود همان مقدار تسلیم نخواهیم بود و در گردش روزگار روزی جدا میشویم.
باید تعلقات امام را شناخت؛ این نکتهٔ معرفتی بهخاطر حساسیت قصه است. در تاریخ کسانی که از ائمه جدا شدند معمولاً کسانیاند که علقههاشان با امام به تعارض رسید.
ادب حاجت و ترازوی قیامت
متأسفانه گاهی محضر امام میرویم با لیستی از حاجات: این را میخواهم و آن را. کی گفته اینقدر از امام چیز بخواهید؟ باید ادب کرد و گفت: امام شما از من چه میخواهید؟ آداب دعا بحثی دیگر است؛ بحث توقعات است. جای خود را با امام عوض کردن و امام را کلفت خود کردن نارواست. باید مراقب بود حوزهٔ تعلقات قلب به بیراهه نرود.
وقتی جنسی را وزن میکنید میزان جاذبهٔ زمین — تعلق شیء به زمین — را میسنجید؛ وزن همان میزان تعلق است. قیامت نیز ترازوست.
«وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ» (اعراف/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سنجش در آن روز حق است.
علی میزان اعمال و انتخابهای روزانه
حق چیست؟ علیٌ میزان الأعمال؛ حب علی ایمان است؛ علی مع الحق والحق مع علی. قیامت تعلقات ما را نسبت به تعلقات امام میسنجد. هر مقدار این تعلق جدا شده همان مقدار به بیراهه و نفاق سر خوردهایم و قلب از امام جدا شده است.
در انتخابات روزگار — پیشنهاد مدیریت یا کنارهگیری، انتخاب همسر، حتی انتخاب اسم فرزند — اولین کار مراجعه به امیال درونی و تعلقات باطنی است. هر مقدار این تعلقات با امام تعارض داشته باشد همان مقدار جدا میکند.
زراره و بدگویی ظاهری برای حفظ جان
در رجال کشی روایتی آمده که امام صادق سه کس از یاران را از سابقون معرفی کردند. ائمه سر را به هرکس نمیگفتند؛ اما بعضی ظرفیت نگه داشتن سر را نداشتند. گاهی میگوییم در نجف از دنیا چیزی نخواهید حکمت بخواهید؛ اما تا کنون چند سر که مولا داده صیانت کردهاید؟
ائمه در تنگنای خفقان نمیتوانستند بگویند ما امامیم. امام رضا ظرفیتی ایجاد کردند که اعلام امامت شود؛ جامعهٔ کبیره نیز در زمان امام هادی آمده چون ظرفیت نبوده. امام صادق وقتی تعریف زراره را کردند — قابل توجه کسانی که میگویند ولایت فقیه را ساختهاید — فرمودند هرچه زراره بگوید حرف من است؛ یعنی زراره نایب من است. خبر پیچید به والیان و قصد جان زراره کردند. امام برای نجات جانش ظاهراً بدگویی کردند که زراره از چشم ما افتاده. زراره چه باید میکرد؟ کدورتی در دل نمیآورد؛ همچنان دستبوس ماند. این میشود سابقون و مقربون.
ما چه؟ بسیاری اوقات از چشم این و آن میافتیم و خیال میکنیم ظلم شده؛ شاید امام عصر ما را از چشم انداخته تا خرابکاری نکنیم و حیات معنوی و اخروی حفظ شود. تسلیم امام ماندن بسیار مهم است.
ترمه در دوراهی کوفه و کربلا
ترمه — از شعرای خوب امام حسین — در دوراهی کوفه و کربلا حضرت را دید. بار گندم قوت سالیانه بود. گفت در کوفه لشکریانی دیده که به این عظمت ندیده؛ نروید. امام را نصیحت میکند؛ در جایگاهی نیست که امام را نصیحت کند. حضرت فرمودند به سمت خواست خدا میروم. ترمه پیشنهاد یمن و ده هزار مرد جنگی داد؛ مرد جنگی مثل ترمه به چه درد امام میخورد؟ امام فرمودند به سمت خواست خدا میرویم. ترمه گفت اجازه دهید بار را برسانم و برگردم. حضرت فرمودند هر کار میخواهی بکن. آنجا باید گندم را فدای امام میکرد همانطور که جان را؛ اما نکرد. چرا؟ تعلقات.
هر مقدار تعلقات به دنیا بیشتر باشد ترس بیشتر است. یاران امام حسین کسانی مثل حبیب بودند که همسر را طلاق دادند تا در خط حضرت بمانند — البته این باید تبیین شود تا سوءاستفاده نشود. مراقب تعلقات باشیم. انشاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات.
نسبت نفاق با فاصله از تعلقات امام
هر مقدار انسان تسلیم امام نباشد همان مقدار قلب به نفاق میگراید. نفاق اینجا به معنای دوگانگی ظاهر و باطن در میدان ولایت است: زبان ارادت میگوید و دل جای دیگر وابسته است. جملهٔ زیارت اربعین «قلبی لقلبک سل» پیمان همتعلقی است نه شعار. قلب حوزهٔ میلهاست؛ تا میلها با میل امام همراستا نباشد تسلیم کامل نیست.
شناخت تعلقات امام کار معرفتی حساس است. تاریخ پر است از کسانی که علقهشان با امام به تعارض رسید و جدا شدند. لیست حاجات طولانی محضر امام، جابهجایی ادب بنده و مولاست. باید پرسید امام از من چه میخواهد نه آنکه امام را کارگزار حاجات کرد.
وزنکشی قیامت و انتخابهای خرد و کلان
وزن هر شیء میزان تعلق آن به زمین است. قیامت وزن را حق میداند و حق با علی و علی میزان اعمال است. پس سنجش نهایی نسبت تعلقات ما به تعلقات امام است. هر جدایی به اندازهٔ خود سرخوردگی به نفاق است.
انتخابات زندگی — پست و مقام، همسر، نام فرزند — همه از میل باطن آغاز میشوند. اگر آن میل با امام تعارض داشته باشد جدایی رقم میخورد ولو ظاهر دینی بماند. مراقب بودن در همین جزئیات، مراقبت از حوزهٔ قلب است.
درس زراره: بدنامی ظاهری برای سلامت باطن
امام صادق زراره را نایب سخن خود خواندند. خبر به دستگاه رسید و جانش در خطر افتاد. امام برای حفظ جان، او را از چشم انداختند. زراره کینه نورزید و دستبوس ماند؛ سابقون چنیناند. گاه امام عصر نیز بنده را از چشم این و آن میاندازد تا حیات معنوی حفظ شود. تفسیر هر محرومیت به دشمنی خلق، بیادبی به حکمت امام است.
درس ترمه: نصیحت امام و ترجیح گندم
ترمه در دوراهی، امام را نصیحت کرد و بار گندم را بر فدا کردن مال ترجیح داد. مرد جنگیِ ترسو و متعلق به درد قیام نمیخورد. حبیبگونه باید تعلق را برید تا در خط ماند. طلاق همسر در روایت یاران برای تبیین است نه مجوز سوءاستفاده. جمع درس: تسلیم ماندن یعنی انتخابات زندگی را با تعلقات امام میزان کردن؛ وگرنه گردش روزگار انسان را به حوزهٔ نفاق میکشاند.
کارکرد قلب بهمثابه میدان تعلق
آنچه انسان به آن دل میبندد حوزهٔ عمل قلب را میسازد. قلب فقط عضو عاطفی نیست؛ میدان تصمیمهای پنهان است. وقتی علقهٔ مالی، جاه، نام، یا حتی خدمتِ ظاهری از علقهٔ امام جدا شود، تسلیم ترک برمیدارد. زیارت اربعین این را در یک جمله خلاصه میکند: قلب من برای قلب تو تسلیم باشد. تسلیم قلبی یعنی ترجیح میل امام بر میل خود در تعارضها.
ادب حاجت آن است که پیش از خواستن، شنیدن باشد. امام را به فهرست نیازها فروکاستن، جابهجایی جایگاه است. استغفار از این ادبنشناسی خود بخشی از درمان نفاق خفیف است.
ولایت فقیه و نیابت زراره
کسانی که نیابت فقیه را برساخته میپندارند باید سخن امام صادق دربارهٔ زراره را بشنوند: هرچه بگوید حرف من است. این یعنی کانال سخن امام میتواند در یار ثقه جاری شود. البته ظرفیت سرنگهداری شرط است؛ بیظرفیتها سر را فاش کردند و جان را به خطر انداختند. بدگویی ظاهری امام، تاکتیک حفظ جان بود نه سقوط واقعی زراره از چشم امام. فهم این لایه، انسان را در فتنههای اجتماعی از زودرنجی و جدایی بازمیدارد.
ترس، تعلق و یاران کربلا
هرچه تعلق به دنیا بیشتر، ترس از دست دادنش بیشتر. ترمه بار گندم را نگه داشت و از فدا عقب نشست. در مقابل، کسانی تعلقات را بریدند تا در خط بمانند. این بریدن بهمعنای بیمسئولیتی خانوادگی نیست؛ درس اولویت است: وقتی امام در میدان است، مال سالیانه نمیتواند حجت تخلف باشد. نفاق آنجا جوانه میزند که زبان یا حسین میگوید و دل به انبار گندم بند است. مراقبت از تعلقات، مراقبت از قلب در برابر نفاق است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.