بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمه الله.
امروز این یکی دو دقیقه ای که معمولا ما حکم شرعی میگیم یه نکته دیگه ای عرض کنم.
اونم این که بارها من این رو چند بار عرض کردم جزو خاطرات خوب ماست که اصفهان درس میخوندیم مدرسه صدر اصفهان خدا رحمت کنه حضرت آیت الله العظمی ابتهی شیرازی.
ایشون یه روز بین دو نماز ظهر و عصر بلند شد قسم خورد گفت اینایی که نمازخونه رو گرم میکنن، صلوات میگیرن، دعا میخونن، اذان میگن، تکبیر میگن اینا قیامت یه سر و گردن از ما بالاترن.
من خواهش میکنم که فقط مصرفی نباشیم تو این وادی.
بالاخره الان ببین بعد چند سال دو تا دو تا نماز رو یه عزیزی اومدن تکبیر گفتن و خب من وقتی که میخوام اون تهیا متوجه سجود و رکوع و اینها بشن یا خانوما باید داد بزنن الله اکبر.
خب این تمرکز منو تو نماز میریزه به هم که من حواسم به اون تهیام باشه.
وقتی یکی اذان میگه اینا خودش بار برداشتنه در راه خداست.
چرا بعضیامون فقط مصرفی هست.
حالا یکی قرآن بلده بشینه قرآن، دعا، اذان، تکبیر چه اشکالی داره؟
چرا بار رو دوش یه نفر دو نفر باشه؟
همیشه متاسفانه شما ببینید هیئتهایی که خیلی رشد میکنن یکی دو نفر چهار نفر فدا میشن.
عمرشونو میذارن تا اون هیئت رشد کنه.
الان هیئت همین جا، هیئت مسلم بن جعفر نعمت صلوات الله مطمئن باشید بعضیا فدا شدن تا این هیئت جون گرفته.
اینطوری نیست که شما فکر کنید همینطوری یه هیئت به پا میشه.
خون دلها خورده میشه.
مراقب باشیم اینطور نباشه که مصرفی باشیم.
به خدا قیامت باید جواب بدیم برای این ارزشها.
بیتفاوت نباشیم.
و بعضیا متاسفانه بدتر تو هیئتهای خودمون که به نام خودمونه، هیئت فلانی وسط گود سینه زب ضرب میزنیم ولی جاهایی که میریم یه گوشه میشینیم اصلا کار به کار اینا انگار که اصلا با روضه غریبه است.
این خوب نیست.
این نشانه معذرت میخوام یه نشانه بدی داره.
حالا نگم.
ورود به بحث کنم.
یه آیه ای رو میخونم که این آیه جزو آیات عجیب قرآنه و من نمیدونم آیا ماها توجه تا حالا کردیم به این آیه و این قبیل آیات یا نه.
یه ترسی رو یک لرزi رو تو وجود ما میندازه این آیه.
ببینیم میترسیم امروز یا نه.
اولش آیه پ-- شصت و پنج سوره نساء میفرماید فلا، نه چنین است.
خیلی بحث حرف معلومه مهمه.
و ربک و قسم یاد میکنه به پروردگار تو.
خدا میگه نه چنین است قسم به پروردگار ربک تو یا رسول الله.
خیلی حرف معلومه مه-مهمه و سنگینه.
لا يؤمنون اینا اهل ایمان نیستن.
چه کسایی؟
حتی يحكموك فيما شجر بينهم.
این کسایی که ادعا میکنن ما اهل ایمانیم، ما مسجد میاییم، ما هیئت میریم، چه اینا، اینا اهل ایمان نیستن حتی يحكموك مگر اینکه تو رو حاکم قرار بدن، قاضی قرار بدن فيما شجر بينهم در اون چیزی که مشاجره کردن و اختلاف پیدا کردن.
حالا شما به من بگید معمولا دو گروه دو نفر میرن پیش قاضی بالاخره یکیشون ناراضی برمیگرده دیگه.
چون قاضی حکم به صلاح دو تا عرض شود اِاِاَ مقبولیت دو تا که نمیده یکی رو رد میکنه که تایید میکنه.
این نهیب اینجاست.
میگه اولا تو رو حاکم قرار بدن.
ثانیا ثم سپس تو رو که حاکم قرار دادن ثم تو هم قضاوت کردی لا يجدوا في أنفسهم دقت بفرمایید نمیفرماید مثلا على لسانهم.
لا يجدوا في أنفسهم حرج مما قضيت.
از اونجا که تو قضاوت کردی تو دلشون في أنفسهم تو جانشون حرجی پیش نیاد.
تو دلشون هم آه نکشن از این حکم تو.
نگن عجب چرا مثلا پیغمبر این حکم رو کرده.
بعد ادامشو ببینید و يسلموا تسليما و اینا تسلیم باشن.
اگر تسلیم امر تو نباشند قبلش قسم خورده به خود پیغمبر به پروردگار پیغمبر که چی؟
فلا آگاه مد-- متوجه باشید فلا متوجه باشید اینطوری نیست.
و ربک قسم به پروردگار تو لا يؤمنون.
حالا بگید شما لا يؤمنون حتى يسلموا تسليما.
این آخر اینطوری هم میشه گفت.
اینا ایمان نیاوردن مگر اینکه تسلیم محض تو باشن.
میشه سلام منافقانه گفت؟
میشه رفت حرم علی بن موسی الرضا با عشقم بریم و اون بگیم السلام علیک یا امام رئوف اما منافقانه باشه؟
مگر ما نفاق رو قبلا تر با خود قرآن ترجمه نکردیم که قالوا یه چیزی رو میگن بأفواه، بأفواههم به زبونشون جاری میکنن لا يجدوا في قلوبهم یا أنفسهم این تو جانشون تو قلبشون نیست.
پیداش نمیکنی.
اون چیزی که رو زبونشون جاری میشه این علامت نفاقه دیگه.
حالا بیای به امام معصوم بگی سلام.
سلام چیه یه معناش؟
یه معناش تسلیمه.
من تسلیم محض توام ای امام مهربان.
ای شاهان.
که چطور تصمیمی تسلیم این امامی که خیلی وظایفت رو زمینه استغفرالله.
کار داره دشوار میشه ها کار داره دشوار میشه.
یعنی واقعاً ببینید این چیزی که دارم میگم ببینید من از خودم که حرف نمیزنم.
وقتی توجه به آیات و روایات میکنم میبینم کار چقدر دشواره.
تازه میفهمم چرا عرفا و بزرگان اهل معرفت فرمودن حتی آیات قعر جهنم هم که خوندی خطاب به خودت بگیر نه به اهل نفاق و مثلاً مشرکین و کفار و اینها.
نه به خودت بگیر.
به خود-- این قرآن برای من و تو اومده.
بعد امام صادق صلوات الله علیه ازش سؤال کردن آقا حقیقت صلوات چیه؟
اشاره کرد به اون آیه "إن الله وملائكته يصلون على النبي يا أيها الذين آمنوا صلوا عليه".
فرمود این "صلوا عليه" صلوات است.
ظاهر صلوات است.
همون چی؟
صلواتی که الان رو زبونتون جاری شد بعضیاتون دیدم دارید میگید.
این همون ظاهر صلواته که اجر هم داره.
خیلی هم اجر داره.
با هر صلواتی چقدر گناه پاک میشه و اینا.
اما حضرت فرمود دنبال باطن صلواتی "ويسلموا تسليما".
اون "يسلموا" یه تسلیمه.
اونم چه تسلیم شدنی.
تسلیم محض بودن باطن صلواته.
یعنی تو اگر میخوای به باطن صلوات برسی ذکر صلوات وارد ذکرت بشه نه ذاکرت.
ذکر یعنی قلب.
ذاکر لسانه.
به قول علامه حسن زاده حفظه الله تعالی میگه این ذکر وارد ذکرت بشه، وارد قلبت بشه باید باطن صلوات رو برش برسی.
باطن یعنی تسلیم بودن.
چطور بعضی از امور دین رو زمین میذاری بعضیاشو برمیداری؟
چرا کراهت داری به بعضی از دستورات دین، قرآن، اهل بیت و به بعضی شوق نشون میدی؟
چرا ورق ورق میکنیم قرآن رو به بعضی از دستورات عمل میکنیم بعضیا رو تعطیل میکنیم.
چقدر ما بچه هیئتی داریم که خمس نمیده.
میگه برو بابا آخوندا درست کردن.
بابا قرآن داره میگه.
خمس میده.
نمیره بده به مرجع تقلیدش.
نمیره بده به مثلاً نماینده مرجع تقلیدش.
خودش میده به یه فقیر.
میگه بابا این که به کی بدی هم از قرآن درآوردن علما.
آخه چرا از خودمون بعضیها دین درست میکنیم؟
خیلی بترسیم.
خلاصه مطلب اینکه تسلیم میخوان اهل بیت، تسلیم.
کیه که تسلیم باشه؟
کی میشه مالک اشتر که وقتی امیرالمؤمنین بهش فرمود مالک برو و فاتح برگرد، رفت فرمود این قرآنها رو میبینی؟
بزن بنداز.
قرآن اینا.
واقعاً جیگر میخواد آدم تصور کنید شما با شمشیر قرآن رو بزنی بندازی.
تصورش مشکله.
آدم تنش میلرزه.
بابا میگه قرآن رو رو پات نذار چه برسه بزنی با شمشیر بندازی.
بابا یه ذره فکر کنیم به اینها تو عالم خیال وجودمون.
واقعاً تسلیم محض امام باید باشه.
همه هم پینه بسته این پینشونیها، اهل-- میدونه دیگه میشناسه اینا.
بعضیاشون از فقهای زمانن حافظ قرآن چه و چه.
خسته تون نکنم.
مالک میره.
یه قدمیه خیمه معاویه.
یعنی کار تمومه.
یه قدم دیگه بره جلو معاویه رو زده.
علم رو انداخته.
خبر رسید مالک، امیرالمؤمنین فرمود برگرد.
خوارج منو محاصره کردن برگرد.
چشم.
اصلاً چون یک لحظه، یک آن نمیگه بابا آخه امیرالمؤمنین الان جاش بود؟
این حرفا چیه؟
تسلیم محض.
سریع برمیگرده.
برمیگرده میره کمک آقاش.
هرچی امام بگه.
کد خدا وکیلی کدوم یکی از ما اینطوری هستیم؟
من خلاصه مطلب رو تو یه جمله بگم.
هر میزان، میترسیم از این حرفام عیبی نداره بترسیم چون پشتوانه ش قرآن بود میگم.
شاید جایی هم این حرفو پیدا نکنید.
با زرص قاطع با پشتوانه قرآن عرض میکنم حدیث نفس برای خودم و به شما.
هر مقدار از حقیقت و باطن صلوات که همون تسلیم محض امام بودن است فاصله گرفتیم، همون مقدار ما ورود به نفاق کرده قلبمون.
دو رو هستیم.
به همین [مکث] به همین قاطعیت میتونم اینو رو بیان کنم.
ان شا الله خدا به دادمون برسه و عاقبتمون ختم بخیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل