ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 036

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

قصدِ ده روز و خروج از شهر

اگر کسی قصدِ ده روز کند و بخواهد قطعاً ده شبانه‌روز بماند، مسافر حساب نمی‌شود. نکته آن است که برخی گمان می‌کنند همچون وطن است: در وطن می‌توان عصر بیرون رفت و پیش از اذانِ ظهرِ فردا بازگشت و روزه درست باشد. اما در قصدِ ده روز چنین نیست. چون در نجف مثلاً ده روز قصد کنی، حق نداری حتی یک ساعت به کوفه بروی و بازگردی — مگر آنکه عرف آنجا مسجدِ کوفه را جزءِ شهرِ نجف بداند، چنان‌که شاه‌عبدالعظیم را با تهران یک شهر می‌شمارند. اگر عرف یکی دانست اشکال ندارد؛ وگرنه حتی یک ساعت خروج جایز نیست.

عادتِ اهلِ نفاق؛ غر زدن از نفهمیدنِ حقایق

یکی از عادت‌هایِ اهلِ نفاق غر زدن و نق زدن از نفهمیدنِ حقایقِ الهی است. قرآن می‌فرماید جز پاکان مس نمی‌کنند؛ معارف نیز حقیقت‌اند و جز با طهارت مس نمی‌شوند. گاه انسان زور می‌زند حقیقتی عقلی را بفهمد و برنمی‌دارد؛ چون ناپاکیِ درون مانع است. آنان که ناپاکی دارند حقایق را — هرچند در قرآن صریح باشد — نمی‌فهمند و اشکال می‌تراشند.

یکی از اشکال‌تراشی‌ها آن بود که چون سختی بر پیامبر و یاران ریخت، گفتند خدا بر پیامبر خشم کرده و رها کرده است. این را باید با دورانِ انقلاب و حالِ امروز تطبیق داد؛ نه آنکه رفاه و سعادت نفی شود، و نه آنکه بی‌تدبیریِ مدیران یا خطایِ انتخابِ مردم نادیده گرفته شود؛ سخن از سنخِ دیگری از سختیِ راه است. در جنگِ تبوک گفته‌اند روزی یک خرما به سه نفر می‌رسیده؛ کدام یک چنین روزی را درک کرده است؟ و این نه یکی دو روز.

سورهٔ ضحی؛ ما ودعک ربک وما قلی

چون سختی فزونی یافت منافقان سوءاستفاده کردند و گفتند اگر پیامبر راست می‌گفت وضع چنین نبود؛ چنان‌که امروز برخی می‌گویند اگر نظام حق است چرا مشکلات هست. آیهٔ سومِ ضحی نازل شد:

«وَالضُّحَىٰ ۝ وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَىٰ ۝ مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَىٰ» (ضحی/۱–۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به روزِ روشن؛ و سوگند به شب چون آرام گیرد؛ که پروردگارت تو را وداع نگفته و خشم نگرفته است.

ضحی به تابش و رجعت و ظهور نیز اشاره شده؛ لیلِ اذا سجی را برخی به دورانِ پشتِ پردهٔ غیبتِ ولایت از زمانِ امیرالمؤمنین تفسیر کرده‌اند. خدا به پیامبر می‌گوید رها نکرده‌ات و خشم نگرفته. کی می‌فهمد؟ آنکه طهارتِ باطنی دارد. امروز در بازار اگر از این معارف گفته شود مسخره می‌کنند و از دلار می‌پرسند؛ پولِ حرام نطفه‌ها و فرزندانِ آینده را می‌بندد. چنان‌که نورِ تجلی بیشتر می‌شود، ظلمتِ جهل نیز بیشتر می‌شود.

انشراح؛ مع العسر یسرا

سورهٔ بعد با ضحی پیوند دارد؛ فقها گفته‌اند اگر ضحی خوانی انشراح را نیز بخوان:

«أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ ۝ وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ ۝ الَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَكَ ۝ وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ ۝ فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا ۝ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا» (انشراح/۱–۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا سینه‌ات را برایت نگشودیم؟ و بارِ گرانت را از تو برنداشتیم؛ همان که پشتت را شکسته بود؛ و نامت را برایت بلند نکردیم؟ پس همانا با سختی آسانی است؛ آری با سختی آسانی است.

شرحِ صدر داده شده؛ وزر هست اما سبک شده — نه آنکه بار و فشار نباشد. دو بار «مع العسر یسرا» از مؤکدات و اصولِ اعتقادی است. خدا می‌خواهد یسر باشد نه عسر:

«يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ» (بقره/۱۸۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا برای شما آسانی می‌خواهد و سختی نمی‌خواهد.

از سوی دیگر حدیث است اگر سه چیز نبود مردم ادعایِ خدایی می‌کردند: فقر، بیماری، مرگ. این‌ها یادِ توحید می‌آورند. در دلِ سختی یسر نهاده شده است.

قارون؛ امتحان در میانِ قومِ موسی

خدا مؤمنان را سخت می‌آزماید. در زمانِ موسی قارون از قومِ موسی و خویشاوندِ او بود؛ از موسی اندکی کیمیا آموخت و مس را طلا کرد، سپس به سویِ فرعون رفت و توانگر شد. خدا می‌گوید گنج‌ها بدو دادیم چنان‌که شتران کلیدهایش را می‌بردند. آن‌گاه طرفدارانِ موسی صدا برآوردند: چون نزدِ قارون و فرعون رفت وضعش خوب شد؛ تو پابرهنه برای ما چه آوردی؟ امتحان آغاز شد. باید مراقبِ سم‌پاشیِ منافقان بود؛ امروز نیز بسیارند که نه تحلیلِ سیاسی دارند نه فرهنگی نه مذهبی، نه قرآن می‌فهمند؛ یاوه‌ می‌گویند و مردم را به جانِ هم می‌اندازند.

آنان که سختی کشیده‌اند فهمیده‌اند سختی همراه است؛ فهم مهم است تا بر خدا داد نزنند. غر زدنِ منافقانه وقتی با سختیِ مؤمنان همراه می‌شود سم است. پاسخِ الهی در ضحی و انشراح آن است که رهاشدگی در کار نیست و با عسر یسر نهاده شده. فهمِ این حقیقت طهارت می‌خواهد؛ بی‌طهارت همان آیات نیز بهانهٔ طعنه می‌شود. امتحانِ قارون هشدار می‌دهد که رفاهِ ناگهانی در دلِ نهضت می‌تواند صف‌ها را بشکافد.

در تبوک سختیِ قوتِ روزانه ایمان را محک زد؛ منافق همان را بهانهٔ تهمتِ رهاشدگی ساخت. امروز نیز مشکلاتِ اقتصادی را بهانه می‌کنند تا نور را انکار کنند. آیه می‌گوید با عسر یسر است؛ دو بار تأکید شده تا اصل فراموش نشود. قارون نشان می‌دهد علمِ جزئیِ کیمیا بدونِ ولایت به فرعونی‌شدن می‌انجامد.

پیوندِ ضحی و انشراح در فهمِ سختی

فقها پیوندِ خواندنِ ضحی با انشراح را گفته‌اند؛ در باطن نیز پیوند است: ضحی می‌گوید رها نشده‌ای، انشراح می‌گوید بار هست اما سبک شده و با عسر یسر است. منافق فقط نیمهٔ عسر را می‌بیند و یسر را انکار می‌کند؛ مؤمن هر دو را با هم می‌خواند. دو بار آمدنِ «مع العسر یسرا» تأکید است تا اصل فراموش نشود.

حدیثِ سه چیز — فقر و بیماری و مرگ — نشان می‌دهد یسرِ مطلقِ دنیا بسترِ طغیان است. خدا یسر می‌خواهد اما نه یسری که بندگی را از یاد ببرد. سختیِ تبوک و سختیِ امروز هر دو محک‌اند؛ تفاوت در طهارتِ فهم است.

قارون و فتنهٔ رفاه در دلِ نهضت

قارون خویشاوندِ موسی بود و اندکی از علمِ او برگرفت؛ سپس علم را به خدمتِ فرعون برد. خدا گنج داد تا امتحان تمام شود؛ شتران کلید می‌بردند. آن‌گاه زبان‌ها گشوده شد که پابرهنهٔ موسی چه آورده و توانگرِ قارون چه. این الگو در هر نهضتی تکرارپذیر است: رفاهِ ناگهانیِ برخی در کنارِ سختیِ عموم، مادهٔ سم‌پاشیِ منافق می‌شود.

امروز نیز کسانی بدونِ تحلیلِ قرآنی و سیاسی و فرهنگی مردم را به جانِ هم می‌اندازند. وظیفه آن است که طهارتِ باطن حفظ شود تا حقایق مس شوند و غر زدنِ از سرِ نفهمی جای درکِ مع العسر یسرا را نگیرد. قصدِ ده روز نیز نمادِ التزام است: چون نیتِ اقامت بستی، بازی با حدود نکن؛ خروجِ بی‌ضابطه نیت را می‌شکند چنان‌که غر زدنِ منافقانه ایمانِ جمع را می‌فرساید.

جمع‌بندیِ فقهی و اخلاقیِ جلسه

پس دو لایه در این جلسه کنار هم نشست: لایهٔ فقهیِ قصدِ اقامت و ممنوعیتِ خروج مگر به عرفِ اتصالِ شهری؛ و لایهٔ اخلاقی‌عرفانیِ نفاق که سختی را بهانهٔ تهمتِ رهاشدگی می‌کند. هر دو لایه یک پیام دارند: حدود را نگاه دار. در فقه حدودِ سفر، در سير حدودِ زبان و طهارت. بی‌حدی در هر دو، انسان را از صفِ مؤمنان به صفِ غرزنان می‌کشاند.

تطبیق با زمانه

نیشِ منافقانه در عصرِ پیامبر با نیشِ امروز یک جنس دارد: سختی را دلیلِ بطلان می‌شمارد. آیه می‌گوید پروردگار وداع نکرده و خشم نگرفته؛ بار را سبک کرده نه برداشته. آنکه طهارت دارد این را می‌فهمد و غر نمی‌زند؛ آنکه درهم‌آمیخته به حرام و غفلت است فقط دلار می‌بیند و نور را انکار می‌کند. ظلمت با نور هر دو شدیدتر می‌شوند؛ انتخابِ صف با طهارتِ باطن است.

امتناع از خروج در قصدِ ده روز و امتناع از غر زدن در سختی، هر دو ادبِ حدودند؛ یکی حدودِ سفر و دیگری حدودِ زبان و عقیده.

این ادبِ حدود نگهبانِ ایمانِ جمع است.

عاقبت به خیر باد، به برکتِ صلوات بر محمد و آلِ محمد: اللهم صلّ علی محمد و آلِ محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.