[سخنرانی دینی] سلام علیکم و رحمة الله.
در خصوص احکام وطن حرف میزدیم.
گاهی اوقات میشه که یه بچهای یه جا به دنیا میاد حتی بعضا به علت مریضی حالا یا مادر یا بچه مدتی اونجا می مونه اون بچه یا مادرش اینا تو اون زایشگاه تو اون شهر، دهات هر جا می مونه.
یه مدتی می مونه بعد میره به وطن حالا برش میگردونن جایی که رشد و نمو میکنه یا وطن پدر مادره.
اینجا وطن بچه کجا حساب میشه؟
وطن بچه اونجاییه که به دنیا اومد و حتی مدتی هم موند یا اونجایی که برش میگردونن، میبرنش و اونجا رشد و نمو میکنه.
ما دیروز حکمی رو گفتیم از سمت رهبر عزیزمون که این تو دل همون هست.
گفتیم بچهای که هنوز به استقلال فکری نرسیده، وطنش وطن پدر و مادره حساب میشه.
پس اینجا اگر چنانچه اونجایی که بچه به دنیا اومده وطن پدر مادر هم هست، همونجا وطن بچهست.
اما اگر جای دیگهای وطن پدر مادره و بچه بعدا منتقل میشه به اونجا، اونجا وطن بچه حساب میشه.
دیروز ما در خصوص اینکه چرا حضرت آدم جد عزیز ما به دنیا اومدن آیاتی رو بهش دقت کردیم که شاید بشه گفت از مهمترین آیات همون آیهای بود که "قال رب کل الملائکه" خدا به ملائکه فرمود که "اني جاعل في الارض خليفة" نفرمود "اني جاعل في الجنة خليفة" و نفرمود "ولكم في الجنة مستقر ومتاع الی يوم" بلکه فرمود "ولكم في الارض مستقر ومتاع الی يوم".
جد عزیز ما حضرت آدم سلام الله عليه دریافت که خلافت در زمین واقع میشه.
مستقر استقرار، قرار، آرامش و تمتع [مکث] در زمین، در ارز واقع میشه لذا تشریف آوردن در زمین و اون امر اشفاقی یا ارشادی خدا که "لا تقربوا هذه الشجرة" به اون درخت نزدیک نشو رو عرض کردیم.
این امر مولوی نبوده، امر ارشادی از جهت دلسوزی خدا بوده که بار سنگینه.
اما حضرت آدم که قصد کرد خلیفه خدا رو زمین باشه برای اینکه خودش رو به رشد بکشونه و دیگران رو سوی-- سوار کشتی نجات بکنه.
امروز دو سه تا دیگه آیه دیدم خیلی جالبه همینها رو تاکید میکنه.
آیه شصت و یک سوره هود رو با هم بخونیم "هو الذي انشأکم من الارض" خدا اون کسیست که شما رو ایجاد کرد، ایجاد کرد "من الارض".
دقت بفرمایید خدا شما رو از زمین از اینجا نه "من الجنة" اصلاً ایجاد ما در زمینه.
و اون چهار عنصر آب و ه-- آب و خاک و هوا و حرارت که گفتیم که تو وجود در بدن و جسم و وجود داره تو این عالمه.
بعد فرمود و بقیه آیهست "وستعمرکم فيها" اصلاً شما باید برید تو زمین تا امارت ایجاد کنید، زمین رو تعمیر کنید، آباد کنید زمین رو.
اصلاً یه ماموریته.
اینطور نیست که بگیم آقا چرا حضرت آدم عذرخواهی خدا خطا کرد ما مجبور میشیم بشیم بیاییم تو این زمین.
این اشتباهاتیه که متاسفانه حتی بعضا بعضی از مفسرین ما مرتکب شدن، نگاههای اشتباه به ما دادن.
اینطور نیست که حالا هرچی که تو تفاسیر خدا خیر بده به بزرگان ما زحمت کشیدن، جون کندن واقعا اینها رو گذاشتن همون بشه عین واقع که "وما اوتیكم من العلم الا قلیلا" یا م-- "وما اوتیكم" ما اصلاً به علم از جهت علمی چیزی به شما ندادیم "الا قلیل".
این چیزی نیستش که ما گمان میکنیم همین که ما میدونیم همونه و لاغیر.
یا آیه نود و هشت سوره انعام ببینید "هو الذي انشأكم من نفس واحدة" خدا کسیست که شما را ایجاد کرده از یک نفس واحد که این بحث مبسوطی حکمای در مورد نفس واحد کردن کاری نداریم.
"فمستقر" ف پس عدهای از شما قرار گرفتید در زمین و "مستودع" عدهای هم در رحم و در صلب به ودیعت به امانت سپرده شدند.
مستقر میگه باز قرار شما در زمینه.
اصلاً قرار بوده ما بیاییم اینجا.
ما وقتی عبادت میکنیم میگیم قربتا الی الله.
نمیگیم قربتا الی الجنة که.
اگه قرار بود استقرار ما وعده ما بهشت باشه خب تو بهشت بودیم که.
"اسکن انت وزوجك الجنة" تو بهشت ساکن بودیم.
لکن قربتا الی الله میخواستیم بگیریم که اومدیم تو این دنیا.
برای عروج، برای اینکه بشیم "وادخلي يا ايتها النفس المطمئنة ارجعي" به سمت من برگرد.
"الى ربك راضية مرضية" "وادخلي عبادي وادخلي جنتي" برای اینکه به بهشت ذات خدا برسیم اومدیم تو این دنیا و الا ما که تو بهشت بودیم.
اونجا چی بود؟
"کلوا منها حيث شئتم" هرچی میخواید تو این بهشت آدم با همسرت بخورید.
خب ما که دنبال بخور بخور نبودیم که.
دنبال سیب و گلابی و حوری و نعل و قصر نبودیم که و الا بود.
اومدیم اینجا قربتا الی الله.
نه تازه الی الرحمن، الی الرحیم، الی الحکیم، الله.
لفظ جلاله که همه اسمها درش.
ما اومدیم که اسم خدا در اینجا پیاده بشه یا اسم خدا رو در وجود خودمون پیادهسازی کنیم، سوار بر کشتی خلیفت الله بشیم و بریم.
حالا این یه بحث بود که دیروز ناقص مونده بود.
ما بحثمون در خصوص قلب منافق بود گفتیم خب تکلیف این نفاقها، این کفرها، این شرکها، اینها چی میشه؟
این خونریزیها، این طغیانها که ملائکه میگن بابا میخوای "اتج العفی may یفسد فیها".
آیا کسایی رو میخوای بیاری که خونهها رو بریزن؟
خدا فرم-- گفتن که "نحن مقدس لک" یا "نسبح بحمدک و نقدس لک".
ما مقدسین دیگه میخوای چه کنی؟
خدا رحمت کنه علامه شهرانی لطیفانه میفرمایند که خدا به ملائکه اینطور جواب داد که ما مقدس نمیخوایم.
ما آدم میخوایم.
آدم که بیاد تو این زمین اسماء منو پیاده کنه و بتونه شهوت داشته باشه، غضب داشته باشه، کنترل کنه خودشو.
حالا تکلیف این نفاقها، اینها چی میشه نسبت به ما؟
ببینید هرکس نفاق به خرج بده، کفر به خرج بشه، به خرج بده به ضرر خودشه.
هیچ آسیبی از کفر و نفاق دیگران به ما نمیرسه.
قابل توجه کسانی که گمان میکنند که حتما باید برن زیر چتر دشمن یا منافقین یا نفوذیها تا به جایی برسن.
دوستای آیه سریع من بخونم من عمل آیه چهل و شش فصلت رو دقت کنید "من عمل صالحا".
هرکس کار خیری بکنه "فلنفسه" به خودش کرده و "من اساء فعلیها".
هرکس هم کار بد بکنه به علیه خودش کرده.
آسیبی به کسی نمیرسه از، از زشتی دیگران.
مگر اینکه طرف خودش بخواد و الا نخواد تازه رشد میکنه "و بشر الصابرین ولنبلونکن بشیء من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات و بشر الصابرین".
تو همهی این مص ibتها که یکیش ترسه، نفوذیها یه کاری کردن که مردم ترسیدن ازش.
تو امرار معاششون، تو بحث سیاستشون، تو بحث اتصالشون به ترس افتادن "من الخوف".
میگه "وبشر الصابرین".
اگه تو صبر کنی رشد میکنی.
اون به خ-- علیه خودش اقدام کرده.
یا آیه هفت اسرا میفرماید "ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اسأتم فلها".
هرکی هر کاری کنه به ضرر خودش کرده.
یعنی نفاق، نفوذ لطمه به خود طرف میزنه.
به تو نمیتونه آسیبی برسونه.
اینطور که میبینی یکی مثل رهبر عزیزمون دور تا دورشو انصافا خیانتکارا پر کردن از داخل و خارج که حالا دیگه از خارج دیگه مگه رهبر عزیزمون چی داره که مثلا بخواهند اموالش رو بلکه کنند.
داخل هم به ریش استغفرالله ماها بخندن.
توجه کردی؟
حالا فکر کنیم که رهبر مثلا دیگه دستاشو باید بیاره بالا ضربه بخوره دیگه.
در صورتی که محکم و مقتدرانه وایساده اتفاقا داره سود میبره از این نفاق این منافقین.
اون داره رشدشو میکنه.
به قول آیه بهجت اگر به استعمام به یکباره همچی رو دادن به ایشون، به رهبر عزیز ما، خرد خرد دارن میدن.
هی دارن رشدش میدن.
اینا رشده دیگه.
اصلا شما ختم کلام اینکه ما وقتی میریم اونور الان ببینید ظهور ظاهره.
عالم این دنیا نشئه طبیعت، ظهور ظاهر است.
ظاهرهای ما ظهور بر اساس اسم ظاهر خدا ظاهر ما ظاهر شده.
ولی وقتی میریم اونور باطنها ظهور میکنند.
یعنی باطن ظاهر میشه.
باطن به اسم ظاهر خدا در میاد.
اونجا ملکات نفسانی هرکس که نفاق داره دو روئه، نفوذی اومده اینور، اونور مثل روباهه.
ملکات نفسانی که خلق کرده، ایجاد کرده در وجود خودش.
تو اینجا بچه مذهبی میبینیش.
هیئتی و مسجدی شاید ببینیش ولی اونور مثل روباهه، مثل گرگه.
حتی ملکات نفسانی که در وجودش در نفس ناطقه خودش ایجاد کرده اینجا بروز پیدا میکنه باطنها "یوم تبلى السرائر" نمیگه سریره.
روزی که آشکار میشه باطنها ما تو در توایم.
قبلا این بحثش گذشت.
باطنها داریم.
سر و خفی و اخفا داریم.
اینها ملکاتی که در وجود خودمون ایجاد کردیم اونور میشه قیامت ما.
اگر این ملکات معنویاند بهشت محض و برین است.
اگر خدایی نکرده ظلمانیاند میشه جهنم، میشه دوزخ.
پس هرکس نفاق به خرج بده، کفر به خرج بده، شرک به خرج بده، گناه و معصیت کنه "فعلیها" به ضرر خودش کرده.
تازه سبب رشد من و شما میشه.
انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.
برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد