ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 031

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

وطن کودک پیش از استقلال فکری

گاه کودک در شهری جز وطن والدین زاده می‌شود و به‌سبب بیماریِ مادر یا خودِ کودک مدتی در همان زایشگاه و شهر می‌ماند؛ سپس او را به جایی بازمی‌گردانند که رشد و نمو می‌کند یا وطن پدر و مادر است. پرسش فقهی این است که وطن شرعی کودک کدام است: محل ولادت و اقامت موقت، یا محل انتقال بعدی؟

فتوای رهبری که دیروز نیز در همین افق آمده چنین است: کودکی که هنوز به استقلال فکری نرسیده، وطنش وطن پدر و مادر به شمار می‌رود. بنابراین اگر محل ولادت همان وطن والدین باشد، همان‌جا وطن اوست؛ اما اگر وطن والدین جای دیگر باشد و کودک بعداً بدانجا منتقل شود، آنجا وطن او محسوب می‌شود. این ضابطه تکلیف قصر و اتمام و روزه در سفر را برای خانواده روشن می‌کند و تابع احساس دلبستگی صرف نیست.

آدم؛ خلیفه در زمین نه فقط در بهشت

دیروز آیاتی خوانده شد که از مهم‌ترین‌هاست. خدا به ملائکه فرمود انی جاعل فی الارض خلیفة؛ نفرمود انی جاعل فی الجنة خلیفة. و نفرمود لکم فی الجنة مستقر؛ بلکه لکم فی الارض مستقر و متاع الی حین. جد ما آدم دریافت که خلافت و قرار و آرامش و تمتع در زمین واقع می‌شود؛ از این‌رو به زمین آمد. نهی «لا تقربوا هذه الشجرة» امر مولویِ تحریمِ مطلق نبود؛ امر ارشادی از سر دلسوزی بود که بار خلافت سنگین است. آدم قصد کرد خلیفهٔ خدا در زمین باشد تا خود را به رشد بکشاند و دیگران را بر کشتی نجات نشاند.

استعمار زمین؛ مأموریت آبادانی

امروز آیاتی دیگر همین را تأکید می‌کند.

«هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا» (هود/۶۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او شما را از زمین پدید آورد و شما را به آبادانی آن برگماشت.

خدا شما را من الارض ایجاد کرد نه من الجنة. چهار عنصر آب و خاک و هوا و حرارت در بدن از همین عالم‌اند. واستعمرکم فیها اصل مأموریت است: آباد کنید. خدا آدمِ عامل می‌خواهد نه فقط تسبیح‌گویِ بی‌خلافت. قربت باید الی الله باشد؛ الی الجنة غایت است نه جایگزینِ کار روی زمین.

نفاق به زیان خود؛ سود برای صابر

نفاق و کفر و شرک و معصیت فعلى نفسه؛ به زیان خود شخص است. تازه ممکن است سبب رشد طرف مقابل شود. گمان نکن که فشار منافقان رهبر را زمین می‌زند؛ گاه محکم می‌ایستد و از همان فشار سود می‌برد. اگر امتحان را یک‌باره بدهند نابود می‌کند؛ خردخرد می‌دهند تا رشد آید.

ظهور ظاهر و بَلای سرائر

این دنیا نشئهٔ طبیعت و ظهور اسم ظاهر است؛ ظاهرها بر اساس اسم ظاهر خدا نمودار شده‌اند. وقتی به آن سو رویم باطن‌ها ظهور می‌کنند؛ باطن با اسم ظاهر درمی‌آید. آنکه اینجا هیئتی و مسجدی می‌نماید و نفاق در نفس نهاده، آنجا روباه‌صفت و گرگ‌صفت دیده می‌شود. یوم تبلى السرائر — نه یک سریره؛ باطن‌ها. ما سر و خفی و اخفا داریم. ملکات ساخته‌شده قیامتِ شخصی‌اند: نورانی بهشت و ظلمانی دوزخ. پس هرکه نفاق ورزد به زیان خویش کرده و گاه ناخواسته مؤمن صابر را رویانده است.

پیوند فقه وطن و فلسفهٔ هبوط

حکم وطن کودک و داستان هبوط آدم از یک روح‌اند: قرار انسان در زمین با ضابطه است نه با خیال. کودک تابع والدین است تا به استقلال برسد؛ آدم تابع مأموریت خلافت است تا عمارت کند. هر دو از «مستقر ارضی» سخن می‌گویند.

قربت الی الله در میدان عمارت

اگر نیت آبادانی ریا و قدرت باشد، استعمار به معنای قرآنی نیست؛ فساد است. واستعمرکم وقتی درست است که قربت الی الله مدار باشد. بهشت‌طلبیِ بدون کار زمین، فرار از خلافت است؛ کار زمین بدون قربت، دنیاگرایی است.

خاتمهٔ سرائر

ترس از روزی که باطن نفاق صورت حیوانی بگیرد، باید امروز زبان و نیت را اصلاح کند. هیئت و مسجد اگر پوشش نفاق شوند، آن‌سو رسوایی‌اند. علاج، صدق حضور است نه تأخیر توبه به پس از مرگ.

تفصیل حکم (بخش 0)

استقلال فکری مرز تبعیت وطنی است؛ تا آن مرز، ارادهٔ والدین مدار است و پس از آن، تصمیم خود شخص موضوع می‌یابد. فقیه با این مرز از بلاتکلیفی خانواده در مسافرت‌های درمانی می‌کاهد.

تأمل اعتقادی (بخش 1)

امر ارشادیِ دوری از شجره، مهر الهی است نه تناقض با خلافت. سنگینی بار خلافت را گوشزد می‌کند تا آدم با چشم باز به زمین آید.

نمونهٔ کاربردی (بخش 2)

چهار عنصر بدن، سندِ من الارض بودن‌اند. تسبیحِ صرف بدون عمارت، نادیده گرفتن واستعمرکم است.

پیوند با عمل (بخش 3)

هیئت‌نماییِ منافق در دنیا حجاب اسم ظاهر است؛ در برزخ حجاب کنار می‌رود و ملکه خود را نشان می‌دهد.

هشدار باطنی (بخش 4)

خردخرد آمدن بلا برای مؤمن صابر نردبان است و برای منافق شکنجه؛ فرق از نیت و ثبات است نه از اصل فشار.

جمع فقه و اخلاق (بخش 5)

سرّ و خفی و اخفا مراتب باطن‌اند؛ هرکدام ملکه‌ای می‌سازد که قیامتِ شخصی می‌شود. اصلاح هر لایه، اصلاح همان قیامت است.

افق قیامت (بخش 6)

قربت الی الله میزان صحت عمارت است. بدون آن، آبادانی به طغیان می‌انجامد؛ با آن، خاک بستر عروج می‌شود.

ادب حضور (بخش 7)

جمع فقه وطن و آیهٔ هود این پیام را دارد: انسان موجودی زمینیِ مأمور است؛ نه معلّق در خیالِ بی‌وطن و نه اسیر خاکِ بی‌خدا.

آدم می‌خواهد نه فقط مسبح

تسبیح ملائکه بود؛ خلافت آدم است. اگر فقط تسبیح می‌خواستند، هبوط لازم نبود. پس زمین میدان ساختن انسان است. هر ترکِ آبادانی به بهانهٔ ذکرِ محض، کژخوانیِ دین است؛ چنان‌که هر آبادانیِ بی‌ذکر نیز کژروی است.

قربت الی الله و الی الجنة

نیت اگر فقط بهشت باشد، بنده معامله‌گر می‌شود؛ اگر الله باشد، بهشت خود می‌آید. استاد تأکید کرد قربت الی الله مدار است تا زمین‌گریزیِ بهشت‌طلبانه جای خلافت را نگیرد.

باطن روباه در پوشش مذهب

ملکات نفسانی که منافق در نفس ناطقه می‌سازد، اینجا پنهان می‌ماند و آنجا صورت می‌گیرد. مسجدی‌دیدنِ ظاهر، دلیل پاکی باطن نیست. یوم تبلى السرائر همین پرده‌دری است.

سود رهبری از فشار نفاق

گاه گمان می‌رود فشار خارجی و نفاق داخلی رهبری را زمین می‌زند؛ حال آنکه ایستادگی مقتدرانه ممکن است از همان فشار نیرو بگیرد. رشد تدریجی در بلا، تفسیر صابرانهٔ همان فتنه‌هاست.

ختم کلام جلسهٔ سی‌ویک

فقه وطن کودک، فلسفهٔ هبوط، فرمان عمارت، و هشدار سرائر چهار گوشهٔ یک مربع‌اند: انسان در زمین با ضابطه و مأموریت و مراقبت باطن زندگی می‌کند. نفاق این مربع را از درون می‌پوساند و به زیان خودِ منافق تمام می‌شود.

عاقبت به‌خیری در گرو صدق همین مأموریت زمینی و پاکی سرائر است.

صدقِ خلافت زمینی و پاکی سرائر، دو بال عاقبت‌به‌خیری در این جلسه‌اند.

و الله ولی التوفیق.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.