ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

السلام علیکم و رحمه الله.

در خصوص وطن از رهبر عزیزمون پرسیدن که آیا همسر و فرزندان از جهت وطن باید تابع همسر باشن، شوهر باشن، پدر باشن؟

یعنی هر کجا که وطن پدر شد، لاجرم هم-- زن ایشون و بچه های ایشونم اونجا وطن‌شون باید باشه یا می‌تونن اعراض کنن، می‌تونن اصلا اونجا رو وطن نگیرن.

آقا فرمودن در خصوص همسر می‌تونه وطن شوهرش رو مثلا زن می‌تونه وطن شوهرش رو وطن اتخاذ نکنه.

این یه نکته.

اما در خصوص بچه‌ها اگر بچه‌ها صغیرن و در کسب و کاسبی و این‌ها و تشخیص سیر زندگیشون تحت تکفل پدرن و مستقل نیستن، اون‌هام لاجرم وطن پدر وطن اون‌هام حساب میشه.

اما اگر مستقلن و خودشون کسب و کاسبی دارند و این‌ها، اون‌هام می‌تونن وطن پدر رو وطن اتخاذ نکنند.

نکته‌ای که امروز بهش منتقل می‌شیم نکته بسیار مهمی‌ست و به صورت دلگرمی نه دستگرمی به یکی از عزیزان قبل از بحث عرض کردم خیلی منقلب شد.

گفت چه خوب.

چه نگرش انسان رو این بحث‌ها عوض می‌کنه.

من جمله از اینکه بدونید مباحث پیرامون ذیل درس علامه حسن زاده حفظه الله تعالی و علامه جوادی آملیه معمولا مطالبی که من میگم لذا شما با خیال راحت بپذیرید.

البته همش ذیل آیات و روایات هست از خودمون که حرفی نداریم.

شاید این بحث امروز ناپخته بمونه و فردا انشاالله تکمیلش کنیم اما بسیار نکته مهمی درش هست.

سریع بریم جلو ذهن‌هاتون رو آماده کنید که نکته پیام خیلی خوبی انشاالله دستگیرتون بشه.

اولا خدای منان به حضرت آ-- به ملائکه می‌فرماید اونجا که "اذ قال رب کل الملائکه انی جاعل فی الارض خليفه".

من قصد کردم که در زمین "فی الارض" حالا در دروس هئیت ارز رو چی میگن؟

به کره اطلاق نمی‌کنن، به سطح اطلاق می‌کنن.

یه بحثی‌ست که من به هر حال خدا میگه من می‌خوام تو زمین جعل خليفه کنم.

این یه نکته.

جای دیگه می‌فرماید که "ولکم فی الارض" این آیات قرآنا.

"ولکم فی الارض مستقر و متاع الی حين".

ما دوباره بارش برای شما این لكم لام استكمالیه.

یعنی ما برای کمال شما "فی الارض" دوباره میگه در زمین.

نمیگه در بهشت.

"فی الارض مستقر".

مستقر از ریشه قر به معنای آرامش و قرار گرفتنه.

میگه ما تو زمین برای شما قرار، استقرار و قرارگاه و آرامگاه قرار دادیم و "متاع الی حين" تا یه فرصتی به شما بدیم اونجا تمتع پیدا کنید.

متجر شما میشه.

حدیث داریم دنیا متجر اولیاء الله محله تجارته.

اینم یه نکته.

باز میگه تو زمین ما برای شما اون آرامگاه و رسیدن به تمتع گوناگون رو قرار دادیم.

توی آیه دیگه می‌فرماید به حضرت آدم خدا رو می‌کنه می‌فرماید "اسکن انت وزوجک الجنه".

تو و همسرت تو بهشت ساکن بشید "وکل من ها".

کل نعمت‌های بهشتی رو خلاصه اینجا خدا میاره تو یه جمله، تو یک کلمه که "کل من ها حيث شئتما".

بخورید از آنچه که دوست دارید تو بهشت بخورید.

که آن این بهشتی که الان حضرت آدم توشه، تو اون لحظه یه بهشت خورد و خوراکه.

بخور و بخوابه.

اون بهشت بهشتی نیست که کمال وجودی درش تعبیه شده.

لذا از خوردن مثل اینکه نیاز ما صرفا خوردن نیست که "کل من ها حيث" هرچی دوست دارید بخورید "ولا تقربا هذه الشجرة فتكونا من الظالمين".

به این نمیگه باز نخورید.

میگه به این شجره نزدیک نشید که البته عرب به هر چیز رویش و رستنی میگه شجره نه فقط به درخت.

حالا که این بعضا توش مباحث مبسوطی شده که اصلا این شجره چیه؟

فعلا هم ما کاری نداریم.

که فرمودن یه به یک معنا نفس انسانه که نفس به هر حال ما می‌دونید که نفس از جهتی تعلق به بدن داره.

برای یک تعلقش ذاتی‌ست، یک تعلقش استكمالی‌ست، یک تعلقش هم تجلی‌ست.

نفس اگر بخواد به کمال برسه از طریق این بدن به کمال میرسه.

اصلا جسمانیة الحدوث هم هست.

بدون بدن نمی‌تونه باشه نفس.

ه-- تو هر عالمی هم بره یک بدن نیاز داره تا به کمال برسه.

حالا این بدنی که ما داریم از چهار تا عنصر آب و خاک و هوا و آتش گرفته شده، این آب و خاک و هوا و آتش توی کره عرض، توی سطح عرض، توی عرض، تو زمین تعبیه شده.

اگر نفس بخواد با اون جسمش که ت-- گرفته شده یا عصاره شده م-- عرض شود عصر یا عصاره اون چهار تا عنصر در جسم ما وجود داره بخواد به کمال برسه باید بیاد جایی که این عناصر وجود داره.

یعنی همین زمین در حقیقت یک نکته اینجا برداشت کنیم.

اولا خدا در زمین خلیفه قرار داده.

حضرت آدم از اول میدونه اگر بخواد "وعلم آدم الاسماء كلها" معلم به همه‌ی اسماءه.

میدونه حضرت آدم خلیفه کجا باید باشه؟

تو زمین نه تو بهشت که.

اصلا قراره بره تو زمین.

چون قراره "إني جاعل في الأرض خليفة".

آدم ما تورو ز-- خلیفه قرار دادیم کجا؟

تو زمین قرار نیست تو بهشت خلیفه باشی که.

پس اصلا قرار بوده حضرت آدم بیاد تو زمین [مکث].

و اینجا میگه استقرار شما و متاع شما، تمتع شما تو زمینه.

حتی اگر بخوای به بهشت که هشت یعنی گذاشتن، بگذاری اون چیزهایی که خدا بهت داده استکمال پیدا کنه، نفس ناطقت کمال پیدا کنه و بتونی اون رو حالا آذوقه قرار بدی برای، توشه قرار بدی برای سیر آخرتت باید بیای این دنیا راه دیگه‌ای نداره.

اگر ما تو بهشت می‌موندیم صرف خوردن و خوابیدن بود، یک.

دوما امام حسین و شمر کنار هم بودند.

اونجا هم شمر شیطنت‌هاشو می‌کرد.

سوما [مکث]، استکمال به وجود نمی‌اومد.

یعنی اونجا اصلا قابلیت اینو نداشت که ما نفس ناطقمون به کمال برسه، به عروج برسه، معراج بره.

"الصلات معراج المؤمن".

اصلا اونجا این قابلیت رو نداشت.

اینجا این قابلیت رو داره.

ما اصلا باید میومدیم رو زمین.

حالا اینا رو می‌خوام بگم منتقل بشیم به این نکته‌ها.

پس یه خط بسلان اولا بکشید رو اون شعری که من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این خیر خرابات مرا، در این دیر خرابات مرا.

نه خیر اتفاقا باید میومدیم که به استکمال برسیم، به کمال برسیم.

این حرفا نیست.

اصلا در حقیقت حضرت آدم این نهی‌ام که "ولا تقربانه" میگه نخورید، نزدیک این شجره نشید.

[مکث] در حقیقت این امر مولوی هم مفسرین فرمودن، علامه طباطبایی فرمود امر مولوی نیست که "الا بالله حق ند".

نباید نزدیک بشه.

نه امر ارشادیه، اشفاقیه.

از رو شفقت.

مثل اینکه تو به پسرت میگی پسرم نرو آهنگری خیلی سخته.

برو عطر فروشی.

پیغمبر به یه نفر این توصیه رو کرد.

گوش نداد رفت آهنگری.

وضعش هم خوب شد.

پیغمبر فرمود تو عطر فروشی هم می‌رفتی همینقدر درآمد داشتی اما کارتو سخت کردی.

این امر اشفاقیه.

خدا از رو شفقت میگه نزدیک این درخت نشید.

توجه کردید که کار سخت میشه.

اما حضرت آدم جعل شده برای خلیفه در زمین.

این سختی رو به جان خرید که بیاد رو زمین چی کار کنه؟

هم خودش رو به کمال برسونه و به معراج، هم یک ملتی رو کشتی نجاتی بشه برای یک امتی اون‌ها رو هم به معراج برسونه.

که اون سه سیر پیغمبر در معراج یکیش از مسجد الحرام تا مسجد الاقصی رو زمین این عروج صورت گرفته.

این همین عبادت‌های ماست.

همین معراج‌های زمینی ماست که اگر این صورت نمی‌گرفت ما معراجی نداشتیم.

پس نکته اول که الان نکته دوم دیگه فردا، الان وقت نمیشه اگرچه آماده کرده بودم امروز بگم فرصت نیست.

نکته اول که بهش منتقل می‌شیم اینه که ما باید میومدیم رو این زمین حتی تو دعایی که برای امام عصرم می‌کنیم میگیم حتی تسکنه ارضک.

تا ساکن بشه حضرت آدم-- حضرت ولی عصر در زمین تو.

طوعا به مدت طولانی و تمتعه.

ببینید مستقر و ملکم في الارض مستقر و متاع تمتع.

الهی و تمتعه فيها طویلا.

امام عصر هم اینجا متمتع بشه طولانی.

البته اون طو یعنی با خا-- با طیب خاطر نه با اکراه.

پس نکته اول اینکه ما باید میومدیم.

نکته دوم که فردا بهش منتقل می‌شیم، حالا که اومدیم این همه سختی‌ها چون بحث ما بحث قلب نفاق بود، چه ربطی به بحث داره؟

این همه نفاق، این همه کفر، این همه دشمنی تو این زمین، تو این ارز، این چی میشه؟

جواب این خونریزی‌ها و فسادها رو کی چی، چی میگه؟

بالاخره از کجا در میاریم اینو؟

آیاتی آماده کردم که بگم خلاصش اینه که همه آنچه که نفاق، کفر، شرک توی این زمین س-- رخ میده کار رو سخت‌تر می‌کنه.

اما افضل الاعمال احمزها.

گرامی‌ترین کارها سخت‌ترین اون‌هاست.

ما برای اینکه به کمال مطلق برسیم نیاز به این سختی‌ها داشتیم.

در حقیقت نفاق منافقین به ضرر خودشون تموم میشه.

nema ما رو به رشد می‌کشونه.

این بحث فرداست.

انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد