ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

[نفس عمیق] السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

السلام علیکم و رحمة الله.

رهبر عزیزمون از استفتایی که پیرامون‌شون، پیرامون موضوع وطن ازشون شده به این عنوان که اگر جایی رو ما بخواهیم وطن خودمون قرار بدیم و بمونیم اونجا زندگی کنیم، چه مدت باید حداقل بمونیم تا اونجا وطن بشه؟

آقا این چنین جواب دادن که حداقل هفت یا هشت سال باید اونجا بمونی تا وطنت بشه.

اینطور نیست که شما حالا یه جا قصد کردی یه سال، دو سال، پنج سال بمونی.

[صحبت دیگران] جان؟

[صحبت دیگران] خب اومدی تهران.

[صحبت دیگران] نه، نه.

اگر شما قصد کنی حتما هفت یا هشت سال بمونی از همین الان دیگه وطنه.

نه اینکه هشت سال بگذره بعد وطنت بشه.

قربونت برم.

نیتت باید این باشه که هفت هشت سال بمونی حداقل.

بله.

اینو باید قصد باید بکنی.

اگر کمتر باشه به فتوای رهبری اونجا شما وطنت حساب نمیشه.

حالا یه بحثی تو وطن کاری و وطن دوم و اینا هست، اونو قاطی نکنید با اون.

اونو بعدا میگیم.

نکته دیگه‌ای رو پیرامون قلب منافق عرض کنیم [نفس عمیق] که خیلی صریح و شفاف تو آیه دوازده سوره اعراف موضوع نفاق مطرح شده.

در اون آیه‌ای که خدا مستقیم رو می‌کنه به شیطان به عنوان جلودار منافقین.

آقا جان چرا شما نمیگی جلودار کفار؟

میگیم بابا این پیش نماز ا-- ملائکه بوده.

مخصوصا نمیگم امام جماعت‌ها.

چون امام جماعت قصه‌ش فرق می‌کنه که مشق ولایت می‌کنی، اون، اون پیش نماز اِاِاِ ملائکه مقربین هم بوده.

یعنی چهره بسیار موجهی داشته در وادی حالا عبادت و این‌ها.

خب این دیگه میشه منافق.

درسته تو دلش کفر هم هست اما خطرش بسیار به مراتب بدتر از کفره.

کفر روئه اما منافق رو نیست.

توی اینجا میگه خدا رو می‌کنه بهش می‌فرماید قال خدا می‌فرماید که ما منعک الا تسجد لامر توک.

بگو ببینم چی باعث شد، چی تو رو منع کرد از اینکه ما تو رو امر کردیم به سجده اما نکردی.

قال شیطان ملعون میگه انا خیر من.

من بهترم از آدم.

من از اون بهترم.

خیر من.

حالا ببینید برداشت این رو، این نگاهش رو.

خلقنی من نار وخلقه من طین.

منو از آتش آفریدی، او رو از آت-- از خاک.

این نگاه غلط او که به نوعی بهش میگن نوع-- حالا فکر جاهلیت، تعصب بیجا.

امروز معروفه به چی؟

ژن برتر.

اینایی که تعصب بیجا دارن.

آقا من آقازاده هستم، من [نفس عمیق] مال فلان نسب و نسب هستم و انتصابم به فلانی میرسه و بابام مدیرکل و فلان و این حرفا [نفس عمیق] در حقیقت زیربناش همون ابا و استکبر، استکباره، تکبره.

اما به چه جهت این ات-- استکبار رخ داده؟

نگاه غلط و تعصب جاهلی، خودبرتربینی بیجهت که بعضیا آقا طرف مثلا نتونسته یه جا مدیریت کنه ورش میدارن.

عجیب‌تر از اون اینه که میذارن تو یک مدیریت سنگین‌تر از اون.

بابا اینجا امتحانش رو پس داده، بلد نبوده، نتونسته [نفس عمیق].

وقتی میری زیرش بررسی می‌کنی می‌بینی دست‌های پنهان که نمی‌دونم این‌ها کی‌ان.

ما به هر کس هم گله‌ای می‌کنیم به، پیش مدیرها میگن دست‌های پنهان یا بالا دستی ما.

حالا این دست‌های بالا دستی تا کجا میره؟

نمی‌دونیم که اون‌ها سفارش کردن.

عزیز دلم خب خط و رد کرده [نفس عمیق].

حالا اون سمت خیلی نریم که حضور مدیرها ریزش می‌کنه که کرده [نفس عمیق].

یه نکته خیلی قابل تأمل اینجاست.

نمی‌دونم توجه کردید تو این بحث مهاجه این ملعون با خدا تو آیه سی و نه هجر، سوره هجر، اِاِاِ شروع آیه اینطوریه.

وقتی به خدا میگه قال رب به.

خیلی جالبه.

شیطان داره میگه‌ها.

قال رب به.

این کسره‌ای که زیر به اومده معنای ربی میده.

رب به اینجا یعنی اون ضمیر مستتره.

مستتر متکلم وحده.

رب به یعنی ربی.

گفت ای داره به خدا میگه رب من، پروردگار من، این چیو می‌رسونه؟

این یعنی قائل به ربوبیت خداست.

قائل به توحیده.

اما ببینید به ما اغویتنی.

استغفرالله.

اینجا دیگه خراب می‌کنه.

من قبول دارم تو خالق منی.

تو ربوبیت، ربوبیت خدا رو قبولم.

تو رب منی اما تو منو اغوا کردی.

این نگاه غلط.

اگر ریز بشیم تو خیلی از کارهای ما این هست.

کارهای بدمون رو به خدا نسبت میدیم.

کارا-- اول که یهو چند میلیون پول میاد تو حسابمون حقوق می‌گیریم، اصلا توجه نداریم که خدا داده.

میگیم زحمت بازو نه زحمت کشیدم صبح تا شب فلان.

به محض اینکه این پول تموم شد، همون ده روز، پنج روز اول ماه تموم شد و خرج شد و رفت و نیمه دوم ماه به پیسی خوردی هی قرش رو سر خدا میزنی.

چرا نمیدی؟

چرا نمیدی؟

این میشه عین همین.

همیشه متأسفانه بدی‌هامون رو به خدا نسبت میدیم.

وقتی قوی هستیم اصلاً کاری نداریم.

خدا، خدا نده که خودم ورزش کردم، خودم سالم.

وقتی مریض میشیم خدایا تو، تو مریض.

در حالی که میگه و، و مرض تو اذا مرضت وقتی من مریض میشم فه و یشفینی.

نی.

وقتی من مریض میشم خدا شفا می‌دهد.

کمال رو به خدا نسبت میده، نقص رو به خودش.

این کار رو یعنی بی‌تقوایی و شیطان داشته.

این بی‌تقوایی اگرچه توحید داشته، اگرچه مثل من و تو سر به سجده داشته اما بی‌تقوایی داشته.

یعنی حالیش نبوده اینو.

اون آیه هفتاد و نه سوره نساء رو باید هر روز ما زمزمه کنیم که بترسیم یه وقت به اون نفاق دچار نشیم.

میگه ما اصابک من حسنة فمن الله هرچی خیر به تو میرسه از خداست.

و ما اصابک من سیئة فمن نفسك.

هرچی بدیه از خودته.

لذا مرحوم شیخ اکبر محی الدین عربی رحمة الله علیه می‌فرمود معنای عرشی تقوا اینه که هرچی کماله به خدا نسبت بدی، هرچی نقصه به خودت.

ببین شیطان اینجا میگه به ما رب به ما اقویتنی نقص رو به خدا اینجا نسبت میده.

بی‌تربیتی کرده.

البته لا زینه-- لا زینه نلهم فی الارض و لاغینهم أجمعین.

بی‌تربیتی می‌کنه.

اما حضرت آدم بلافاصله چی میگه؟

این آیه رو هم دقت کنید و تمام.

آیه بیست و سه اعراف حضرت آدم این ادب رو رعایت می‌کنه.

قال ربنا ظلمنا انفسنا.

ما، من و همسرم ظلم کردیم به ما، به خودمون.

ببین نقص رو به خودش نسبت میده.

و ان لم تغفر لنا و ترهمنا اگه تو نبخشی و رحم نکنی، ببین کمال رو به خدا نسبت میده.

اگه تو نبخشی، تو رحم نکنی لنکونن من الخاسرین.

باز خسارت رو به خودش نسبت میده.

پس معنای عرشی تقوا چیه؟

هرچی کماله به خدا نسبت میدی، هرچی نقصه به خودت.

اما شیطان بلعکس کرد.

این دروازه میشه گفت نفوذ شیطان، نفوذ نفاق در وجود انسان از اینجاست که بلعکس بشه نگاه.

نقص رو استغفرالله به خدا نسبت بده، کمال رو به خودش.

ان‌شاءالله عاقبت هممون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد