یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
وطن شدن؛ هفت یا هشت سال
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. درود بر داعیِ خدا و ربّانیِ آیاتش.
از رهبر دربارهٔ وطن پرسیدهاند: اگر جایی را بخواهیم وطن قرار دهیم و زندگی کنیم حداقل چه مدّت باید بمانیم تا وطن شود؟ فرمودند حداقل هفت یا هشت سال باید آنجا بمانی. چنین نیست که یک سال یا دو سال یا پنج سال قصد کنی کافی باشد. اگر قصد کنی حتماً هفت یا هشت سال بمانی از همین الان وطن است؛ نه آنکه هشت سال بگذرد بعد وطن شود. نیّت باید این باشد که حداقل هفت هشت سال بمانی. اگر کمتر باشد به فتوایِ رهبری آنجا وطن حساب نمیشود. بحثِ وطنِ کاری و وطنِ دوم را با این قاطی نکنید؛ بعداً گفته میشود.
شیطان پیشنمازِ نفاق
دربارهٔ قلبِ منافق آیهٔ دوازدهِ اعراف بسیار صریح است؛ آنجا که خدا رو میکند به شیطان به عنوانِ جلودارِ منافقین. چرا جلودارِ کفّار نگوییم؟ چون پیشنمازِ ملائکه بوده؛ چهرهٔ بسیار موجّهی در وادیِ عبادت داشته؛ این میشود منافق. در دل کفر هم هست امّا خطرش به مراتب بدتر از کفرِ آشکار است. کفر رو است؛ منافق رو نیست.
خدا میفرماید ما منعک الا تسجد اذ امرتک؛ چه چیز مانع شد سجده نکنی وقتی امر کردم؟ شیطان گفت انا خیرٌ منه؛ من از او بهترم. خلقتنی من نار و خلقته من طین. این نگاهِ غلط همان تعصّبِ جاهلی است که امروز به ژنِ برتر معروف است؛ آقازادگی و نسب و انتصاب. زیربنایش ابی و استکبر است؛ تکبّر. از کجا آمده؟ نگاهِ غلط و خودبرتربینیِ بیجا.
ربّی بما اغویتنی
در سورهٔ حجر وقتی با خدا محاجّه میکند میگوید قال ربّ بما اغویتنی. کسرهٔ تحتِ باء معنایِ ربّی میدهد: ای پروردگارِ من. پس قائل به ربوبیّت است؛ قائل به توحید. امّا خراب میکند: تو مرا اغوا کردی. قبول دارد خالق و ربّ است؛ امّا نقص را به خدا نسبت میدهد. اگر در کارهایمان ریز شویم بسیار همین است. وقتی پول به حساب میآید میگوییم زحمتِ بازو؛ وقتی تمام شد به خدا اعتراض: چرا نمیدهی؟ وقتی سالمیم خود را میستاییم؛ وقتی بیمار میشویم خدا را ملامت. در حالی که دربارهٔ ایّوب آمده: و اذا مرضت فهو یشفین؛ وقتی من بیمار میشوم او شفا میدهد. کمال را به خدا نسبت میدهد و نقص را به خود.
آیهٔ نساء و ادبِ آدم
آیهٔ هفتاد و نهٔ نساء را باید هر روز زمزمه کنیم تا به آن نفاق دچار نشویم:
«مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ۖ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ» (نساء/۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر نیکی به تو رسد از خداست و هر بدی به تو رسد از خودِ توست.
شیخِ اکبر محیالدین میفرمود معنایِ عرشیِ تقوا این است که هر چه کمال است به خدا نسبت دهی و هر چه نقص به خود. شیطان عکس کرد: نقص را به خدا نسبت داد. این دروازهٔ نفوذِ شیطان و نفاق در وجود است.
حضرت آدم ادب را رعایت کرد:
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتند پروردگارا بر خود ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی از زیانکاران خواهیم بود.
نقص را به خود نسبت دادند؛ کمالِ مغفرت و رحمت را به خدا؛ و زیان را باز به خود. پس معنایِ عرشیِ تقوا: کمال از او، نقص از من. شیطان برعکس کرد و دروازهٔ نفاق از همینجا باز میشود.
عاقبت ختم به خیر باد به برکتِ صلوات بر محمّد و آلِ محمّد.
وطنِ شرعی با نیّتِ ماندگار ساخته میشود نه با عبورِ تقویمی. و قلبِ منافق از آنجا بیمار میشود که خوبیها را از خود ببیند و بدیها را از خدا؛ ادبِ آدم عکسِ این است و راهِ نجات.
وطن با تصمیمِ ماندگار ساخته میشود. هفتهشت سال نه شمارهٔ تقویم پس از وقوع، که افقِ نیّت از روزِ نخست است. کمتر از آن مسافرگونهای است که ریشه ندوانده.
شیطان چون پیشنماز بود خطرش نفاق شد نه کفرِ عریان. کفرِ عریان دشمنیِ آشکار است؛ نفاق دشمنیِ پنهان در لباسِ سجده. از اینرو قرآن او را الگویِ منافق میخواند.
جملهٔ انا خیر منه همان منطقِ ژنِ برتر است: آتش را بر خاک ترجیح دادن و فراموش کردن که ارزش به قرب است نه به جنسِ ماده. استکبار از سنجشِ غلط میزاید.
ربّ بما اغویتنی اقرار به ربوبیّت است با بیادبیِ اتّهام. بسیاری از اعتراضهایِ ما به روزی و بیماری از همین قالب است: خوبی را از خود دیدن و سختی را از خدا دانستن.
آیهٔ نساء ترازویِ تقواست: حسنه از خدا، سیّئه از نفس. ابنعربی همین را جانِ تقوا شمرد. آدم و حوّا با ظلمنا انفسنا این ترازو را درست نهادند؛ ابلیس واژگونه.
پس دروازهٔ نفاق همان واژگونه دیدن است. تا نعمت را از خود و بلا را از خدا ببینی، دل دو رنگ میشود؛ و تا برعکس کنی — چون آدم — راهِ توبه و توحید باز میماند.
در وطن، نیّتِ کوتاهمدّت ریشه نمیدهد؛ از اینرو فتوا افقِ هفتهشتساله خواست. نیّت اگر همان افق را داشته باشد حکم از روزِ نخست جاری است؛ چون حقیقتِ اقامت همان عزم است نه صرفِ مرورِ ایّام.
نفاق از کفر خطرناکتر است چون در صفِ ساجدان میایستد. ابلیس الگویِ این دوگانگی است: ربّ میگوید و همزمان خدا را متّهم میکند. بسیاری از شکایتهایِ روزمرّه از روزی و بیماری بازنویسیِ همان جملهاند.
ادبِ آدمیّت در ظلمنا انفسنا خلاصه شد. تا این جمله وردِ دل نباشد، توحید در زبان میماند و نفاق در عمل میروید. آیهٔ نساء را هر روز خواندن تمرینِ همین ادب است: خوبیها را هدیه ببین و بدیها را آینه.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.