بسم الله الرحمن الرحیم و بهیم نستغفریم.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایه آیه.
السلام علیکم و رحمة الله.
عرض کردیم که یکی از شروط هشت گانه اینکه انسان مسافر باشه و نمازش قصر باشه، این هستش که نما-- سفر، سفر گناه و معصیت نباشه.
چه این سفر برای گناه باشه، چه سفر گناه باشه.
اینو دوست دارم مصداق بگم اینکه سفر گناه باشه مثل بچهای که بدون اذن پدر مادرش بره سفر.
مثل زنی که بدون اذن شوهرش بره سفر.
این سفر معصیته.
نه برای معصیت رفتهها، سفر معصیته.
چنین کسی مسافر نیست، ولو حد شرعی هم که رد کنه مسافر نیست، نمازش کامله، روزهشم باید بگیره.
یا اینکه میگه اگر برای معصیت بره یعنی چی؟
مشخصه.
یعنی اینکه سفر صرفاً نیتش از رفتن به این سفر انجام یه کار مع-- گناه و معصیت باشه.
مثل کسی که بره مثلاً استغفرالله بخواد دزدی کنه، بخواد یه-- بره یه شهری قضاوت نابجایی بکنه، بره به کسی ستم بکنه، بره یکی رو بزنه حتی.
این زدن ظلم باشه.
برای هر gun-- س-- قصد گناه و معصیتی اگه سفر کنه این سفر برای معصیت میشه و مسافر حساب نمیشه.
یه منظومهای رو ما با توجه به آیات فکر میکنم توی این حدود شصت نوع قلبی که ما داریم از قرآن استخراج میکنیم و رسیدیم به قلب منافق، هیچگاه به اندازه این قلب نفاق، قلبی که گرفتار نفاق شده توقف نکردیم به جهت اینکه اولاً آیات قرآن خیلی دربارهش هست و خیلی هم قصه مهم و قابل توجه.
ضمن اینکه خ-- عرض کردیم تصریح میکنم دو مرتبه.
یک منظومهای رو قرآن از اهل نفاق بیان کرده، مشخصات داده که این نقطهها رو مثل نقاشی که به بچه میدن نقطهها-- میگه نقطهها رو به هم بچی-- برس کن یه آخر سر یه شکلی رو بهت نشون میده.
این منظومه رو کسی از قرآن درآره و روایات متوجه اون قصه نفوذ رهبری میشه.
خب این قرآنه دیگه.
قابل توجه مدیران عزیز که اگر کسی واقعاً بخواد ریشه نفوذ رو بزنه این یه راهشه.
نفوذ یعنی چی؟
آیا جز اینه که نفاقه؟
اگر نفاق نباشه دیگه نفوذ معنا نداره.
منافقانه میان نف-نفوذ میکنن دیگه.
با این همه عرض شود فیلترهایی که در ورود و خروج نهادها و ادارجات ما وجود داره.
خب این آیاتو ما داریم میگیم.
ببین الان یه مثال.
من الان به شما میگم یه مثال قرآنی و روایی ببین تعجب شاید بکنی.
عجب این هم نشانه نفاقه.
در یک روایت معتبری که ابن مسعود از پیامبر اعظم اسلام بیان کردن در صفات منافق فرمودن "و ما يتخلف عنها إلا منافق معلوم النفاق" خیلیهم تصریح کرده پیغمبر که اصلاً چنین کسی معلوم النفاقه.
اصلاً نفاقش کاملاً مثل اینکه میگن فلانی معلوم الحاله.
اصلاً مشخصه چه جور آدمیه.
این "و ما يتخلف عنها" از چیه؟
یه بخشی از یک روایته.
تخلف از چیه؟
از نماز جماعت.
عجب.
میگه اگر کسی از نماز جماعت تخلف کرد، حالا اینجا نمیاد، اون یکی مسجد، این جما-- اون جماعتو نمیاد، اون یکی جماعت.
اصلاً جماعت اهل ایمان و نمازو نمیره شرکت کنه.
این چنین کسی اصلاً میگه معلوم النفاق.
پیغمبر فرمود اینو دیگه از بچگی ما شنیدیم دیگه.
فرمود به یهودیها سلام کنید اما به یهود امت من سلام نکنید.
گفتن مگه امت شما یهودی داره؟
فرمود بله، کسی که صدای اذان رو بشنوه، هیچ عذر شرعی هم نداشته باشه، مریض هم نباشه، ولی تو جماعت اهل ایمان برای نماز شرکت نکنه، این که اصلاً یهودی امت منه.
بعد ما جالبه یه آدم خیلی معمولی میخواد بیاد توی اداره ما مست-- استخدام بشه، پوستشو میکنیم که آیا باید حتما باید اهل جماعت و مسجد باشه.
میریم مسجد محلش تحقیق میکنیم.
ولی ما بسیار میبینیم حتی مدیرانی که اصلاً نماز جماعتو اصلاً وقت Free نمی-نمیبینند.
من سؤال میکنم اینها شأنشون بالاتره یا رهبر عزیز ما یا مراجع؟
اینها دائماً نماز جماعت سه وقت حتی دارن.
صبحشون هم جماعت میخونن.
رهبر عزیزمون نماز جماعت داره.
اون دور و بریا میان جماعت حتی دوشنبههاش که عمومیه مردم میرن.
اصلاً کسی که نسبت به نماز جماعت بیخیاله، این نشانه نفاقشه.
حالا هر دلیلی میخواد در خودش بیاره، هر توجیهی میخواد بیاره، هر آدم امنیتی که هست که هست.
کسی که تخلف کنه به این صریح ش-- پیغمبر داره نشونه میده دیگه به ما.
باید مراقب باشیم.
در هر حال و جالبه که اینها وقتی میری بررسی میکنی میبینی خیلیهاشون اصلاً به جهت مریضی دل دچار نفاق و دورویی با اهل ایمان شدن.
آخه چه جماعتی کم ار-- کم خرجتر از نماز جماعت؟
هیچ هزینهای نداره.
چه جماعتی مثل با صفایی نماز جماعت اهل ایمان.
انقدر در دسترس باشه، انقدر آدمو منظم کنه، ساعتتو باهاش تنظیم کنی.
توجه کردی؟
بعد چقدر به انسان رشد فکری میده.
اصلاً چرا ایشون شده امام جماعت؟
برای چی؟
چون ظاهراً از دیگران بیشتر مثلاً علم بیشتری داره که به غالب مراجع فرمودن اگر آخوند هست، عمامه به سر هست، چون تحصیل علم داشته این نشانهی عظمت علمه ها.
العلم سلطان.
میگه اصلاً جایز نیست به غیر عمامه به سر جلو وایسته.
من بعضی مساجد رفتم با همین لباس آخوندی جماعت زیاد یک نفر پا نشد بگه حاج آقا، آقای پیرمردی که اون جلو وایسادی بیا اینور یه آخوند تو مسجد شده.
یک نفر یعنی این اصلاً انقدر ضعف دارن بعضیا از جهت آگاهی مسائل شرعی یا حتی جالب اینا رو شما ببینید پیغمبر میفرمود آقای قراشی هم تو کتاب راز نمازش آورده.
میفرمايد باید اهل فکر هم باشه.
امام جماعت باید فکور باشه، مبرهن باشه، اهل برهان باشه.
یعنی بین شما آدمی که تقواش بیشتره، علمش بیشتره، مبرهن اهل برهان و فکره، اون وایسته جلو.
و البته باید عدالت محرز بشه.
این هست.
ولی این که حتما حق نداری اصلاً شما بری تفحص کنی، بررسی کنی آقا ایشون چیکار میکنه تو زندگیش.
پیغمبر و امام باقر شاخص دادن.
فرمودن چشمش پاک باشه، زبانش پاک باشه، تو داد و ستد و معاملات هم اهل خیانت نباشد و السلام.
بعد تازه مراجع اینو فرمودن اصلاً نیاز نداره تو بری عین ذرهبین بذاری یه دونه عیب ازش.
کدوم یکی از ما میتونیم ادعا کنیم هیچ گناهی از ما سر نزده و ما عدالتمونه مطلبه.
اهدی جرأت همچین جسارتی نداره.
پس چه کنیم؟
فرمودن اصرار بر گناه نداشته باشه.
یعنی شما نبینی این همش داره گناه میکنه.
تو ازش گناهی نبینی.
اصرار مصر نباشه.
البته سخته.
پیشنمازی خدا رحمت کنه شیخ اعظم مرحوم شیخ مرتضی انصاری، این عالم بزرگوار چند بار عرض کردم خدمتتون همیشه به شاگرداشون سه تا توصیه داشتن دیگه یادتونه؟
اصلاً دیشب یادتون هست چی خوردید؟
توصیه میکردن که آقا جون یه چیزو چه برای خدا باشه چه برای غیر خدا انجام بده.
عجب!
اون چیه؟
تحصیل علم.
علم نور داره آدمو خوش فکر میکنه.
یک چیزو فرمودن که چه برای خدا بود و چه برای غیر خدا انجام نده.
اونم قضاوت.
الله اکبر.
چقدر بین ما این قضاوت هست حتی برای غیر خدا.
و یک چیزو فرمود فقط اگه برای خدا بود انجام بده برای غیر خدا انجام نده.
اونم پیشنمازیه.
امام جماعت شدن.
سخته اما اگر بدونیم چه توفیق بزرگی نصیب ما میشه با این جماعت اهل ایمان و این شخصی که جلو میایسته به نیابت از شما انشا میکنه.
اهدنا ما را هدایت کن به سمت راه مستقیم و اگه یه نفر اون تو جمع قر-- قبول بشه نمازشو از همه میپذیرن و بحثهای این چنینی که البته من معتقدم دوست داشتید بحث میکنیم با هم.
معتقدم که اون جماعتی که فرمود اگر این جماعت اتفاق بیفته فقط خدا ثوابشو میدونه نه این جماعتهایی که ماها داریم جسارتاً ببخشید با امام جماعتی من.
جماعت محل جمع توحد محضه یعنی همه به سمت یک قبله ایستادن.
همه یک شکل دارن نماز میخونن.
امام که میره رکوع همه رکوعن، سجود همه سجود.
ظاهراً، ظاهراً توحد هست.
اما اگر باطناً هم توحد بود، قلبها همه به سمت خدا بود نه یکی تو بازارش، یکی پشت میزش، یکی مشغول گفتوگو با همسرش، یکی مشغول مطالعه، یکی داره چکهاش رو بررسی میکنه تو نماز.
این چه جماعتیه؟
این جماعت نیستش که.
اگر محل جمع بود نقطه رو زد.
توحد داشت اون جماعت اتفاق میافتاد.
در هر حال اینهایی که معمولاً نمیان ختم کلام اینکه اینها مریض، مریض احوالن، قلبشون مریضه، دچار بدبینیاند.
همین چند روز پیش یه عزیز بچهی خوب ما گفتش که به من گفتن مسجد بلال اگه میخوای مشکل کاریت حل بشه برو مسجد بلال.
چرا؟
اونجا مدیرها، برو صف اول مدیرها میشینن.
بشین اونجا مدیرها نگاهت کنن ببیننت کارت حل میشه.
گرهات باز میشه.
حالا یکی اومده یه چیزی به ایشون گفته یا خودش از کسی شنیده.
دیگه همه رو به این چشم میبینه.
فکر میکنه هر کی میاد مسجد دنبال اینه که مثلاً خودی نشون بده و دنبال اینجور حرفا.
این بدبینیه.
اتفاقاً یه آیه هم بگم و این آیه رو برید دقت کنید.
این منظومهها رو من توصیه میکنم مدیران این منظومه قرآنی رو نشانه شناسی کنن.
یه منظومه قشنگی میشه که من ندیدم جایی انجام بدن.
این آیه رو هم بشنوید و برید به امید خدا.
احزاب سوره 19.
"سلَقُوکم بألسنتٍ هداد أشهةً على الخير" عجب!
میگه اهل نفاق زبانهای تند و تیز خودشون رو بیادبانه به سمت شما میکشونن.
"سلَقُوکم بألسنتٍ هداد".
اما "أشهةً على الخير" وقتی بحث مال پیش میاد میان تو جمع شما.
پرایسند.
تا میگن دارن فلان چیزو پخش میکنن، دارن فلان چیزو...
میان تو جماعت مؤمنین.
اما همش بدگویی میکنن.
فلانی ول کن بابا.
اونو میدونی اون برای این اومده تو جماعت، اون برای این اومده تو جماعت.
همش بدبینی و بدگویی برای اهل ایمان.
چرا؟
دل دچار نفاق شده، بدبین شده، عالم مثال و خیال وجودش رو تصفیه نکرده عزیزم.
لذا همش بدبینه.
انشاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد