بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داغی الله و ربانیة آیاته.
السلام علیکم و رحمه الله.
استفتاء شده از رهبر عزیزمون پیرامون حد ترخص که شما فرمودین که حد ترخص جاییه که صدای اذان شهر رو نشنوی و دیوارها یا اون آخرین خانههای شهر هم مبهم ببینی یا نبینی.
خب حالا سؤال اینه که باید هر دو شرط با هم باشن؟
یعنی حتما نه صدای اذان شهر رو بشنوی، نه دیوار یا آخرین خونه شهر رو ببینی یا یکیش باشه به حد ترخص رسیدی.
یعنی یکی، یک شرط محقق شد مثلا فقط صدای اذان رو نشنیدی اما آخرین خونه رو هنوز میبینی.
سؤال مهمیه.
آقا فـ-- احتیاط کردن، احتیاطم چون بلافاصله با احتیاط شروع کردن فـ فرمودن احوط این است احتیاج میشه چی؟
احتیاط واجب میشه دیگه.
یعنی یا باید همین رو انجام بدیم یا رجوع کنیم به مرجع دیگه.
حکم ندادن.
فرمودن احتیاط یا احوط این است که هر دو شرط لحاظ بشه.
یعنی به گونهای باشه که هم صدای اذان شنیده نشه هم آخرین خونه شهر دیده نشه.
البته بعدش فرمودن بعید نیست که فقط نشنیدن اذان کفایت کنه.
این رو هم گفتن اما حکم صریح ندادن.
و احتیاط پس دو تا شرط رو باید حواسمون باشه.
در خصوص قلب منافق ما برگشت کنیم بعد چند وقت به موضوع اصلی بحثمون نکتهای رو عرض کنم.
اونم این که خیلی خطرناکه ورود به این قصه از جهت اینکه معمولاً ببینید کسی که مشرک و کافر و اینها شده، اون خب بعضی موقعها حتی اینها بر اساس فطرتشون عمل کردن اما در مصداق اشتباه کردن.
خطر وقتیه که آدم بدونه حقایق رو.
برای همین برای ما اهل ایمان، برای مایی که حقایق رو میدونیم خطر نفاق خیلی بیشتره.
دقت بفرمایید چی عرض میکنم.
مثلاً زهیر در جنگ صفین تو صف معاویه بود.
بر اساس فطرتش عمل کرده بود.
این نفاق نداشت که.
چگو-چگونه بر اساس فطرتش عمل کرده بود؟
به قول آیت الله خائری شیرازی رحمة الله علیه میفرمودند که فطرتش این بود که موافق مظلوم باش مخالف ظالم.
اون در تشخیص مصداق اشتباه کرده بود.
فطرتش اینو بهش میگفت اما او مصداق استغفرالله ظالم رو علی علیه الصلاة والسلام دیده بود.
مصداق مظلوم رو معاویه.
لذا رفته بود تو صف مظلوم.
اینطوری گمان میکرد.
بعد تو کربلا جبران کرد.
متوجه شد که اشتباه کرده.
ببینید این خیلی خطر نداره.
یعنی خطر دارهها، خطرش به جدیت این نیست که کسی بداند راهی اشتباهه و اون راه رو بره تازه به دیگران رو هم توصیه کنه یا بداند یک راهی درست است و از اون سر باز زند و دیگران رو منع کنه.
سد در سبیل الله.
این خطر نفاق اینجاست.
نفاق یعنی دورویی دیگه.
دورویی از کجا میاد؟
یعنی یه روی دلش میگه آقا این حرف درسته قبول دارم اما یه روی دلش میگه نه عمل نمیکنم.
کی میگه این حرف درسته؟
وقتی تو صف اهل ایمانه میگه این حرف درسته، این راه درسته، این حرف، این راه بر حقه اما در عمل بر خلافشو انجام میده.
این خیلی خطرناکه و در حقیقت به خودش ضریه خودزنی عجیبی منافق میکنه.
کسی که دلش به سمت نفاق خـ-- سر خورده دائما داره خودزنی میکنه.
یه روایتی هست که رهبر عزیزمون هم پیش از درس خارجشون یه روزی فرمودند که در ک-- از کتاب الشافی صفحه هشتصد و شصت و هفت که البته در کافی هم هست که امام صادق صلوات الله علیه فرمودند که [سخنگوی 1: کتب رجلا الی ابیذر] یه نفر یه نامهای به ابیذر نوشت که [سخنگوی 1: یا اباذر اعطرفنی بشیئ من العلم] یه طرف، طرفهای، یه چیز تازهای از علم به من بیاموز.
چه چیز نابی از تعابذر گفته.
فرمودند که [سخنگوی 1: فکت- فکتب الیه ان العلم كثير] علم خیلی زیاده ولی من یه چیزی به تو میگم که برات بسه.
حالا ببینید چی فرموده [سخنگوی 1: ان قدرت لا تسیء الى من تحبه فافعل] اگه میتونی به کسی که دوسش داری بدی نکنی همین بسه.
همین کارو بکن.
به کسی که دوسش داری بدی نکن.
بعد این طرف گفت [سخنگوی 1: هل رأیت احدا یسيء الى من يحبه] یعنی چه حرفی رو میزنی؟
مگه کسی که-- میشه کسی که دوست داشته باشی بعد بهش بدی کنی؟
حالا استنباط از تعابذر چه زیباست.
[سخنگوی 1: فقال له] گفت نه بله میشه.
[سخنگوی 1: نفسک احب الانفس الیک فان انت اسٔت الله تعالی فقط اسٔت الیها] تو نفستو هر کسی جانشو بیشتر از دیگر، هر چیز دیگهای دوست داره.
هنر شهدا اینجاست که بیشترین چیزی که بهش علاقهمندند که این ثابت شدهست، جان و نفس وجود و موجودیت خود انسانست با خدا معامله میکنه.
این کار، کار کمی نیست.
برای همین مقاماتشون خیلی بالاست.
حالا میگه تو نفستو از هر چیزی بیشتر دوست داری وقتی معصیت میکنی داری بر علیه خودت عمل میکنی.
به خودت که دوسش داری داری خیانت میکنی، داری بد میکنی.
این از بدترین انواع خطر در مسائل اخلاقیه که انسان مخصوصاً اینکه بدونه، بدونه که آقا تو این نفست، این نفس تو از نفس کلیه الهیه گرفته شده.
تو بچه شیعه هستی، تو بچه ولایتی هستی.
اینها رو بدونه که ما میدونیم هممون عالمیم.
الحمدلله.
هممون وقت گناه میدونیم این کار برای همین خیلی خطرش بیشتره.
برای ما که آگاه هستیم عزیزانی خطرش بیشتره.
همه اینایی که [نفس عمیق] میدونن آقا گرونفروشی پسته، زشته، مخالف با فطره.
اختلاس بده، نجومی گرفتن بده، خیانت کردن به مردم، فروختن آب این مردم، فروختن خاک این مردم، فروختن عرض شود این همه ماحصل انقلاب بده.
اینا رو میدونن خبر دارن اما طمع دنیا گرفتهشون.
اینها عین نفاق و منافقیناند.
هیچ فرقی با اونا-- بلکه اینا بدترن چون اینا ظاهرشون میبینید سردمدار و پرچمدار دین هم بعضا هستن.
بعضیاشون حتی لباس پیغمبر هم هستن.
[مکث] یه روزی تو یه کتاب مطالعه میکردم اینو خوب دقت کنید و بحثه برای امروز.
خیلی عجیبه.
تو رو خدا اینا رو دقت کنیم.
یه کسی خیلی دوست داشت آقاشو ببینه و ایام شعبانیه هم هست و ما هم دوست داریم.
اما ببینید [نفس عمیق] خود امام عصر چی بهش فرمودن.
ایشون رفت چهل روز تو مسجد جمکران بیعتوته کرد.
چهل روز، کدوممون تا حالا این کارو کردیم؟
چهل روز شبانه روز بره مسجد جمکران.
من خودم شاید یه روزی بود من چند روز رفتم خسته شدم ول کردم.
نتونستم کار هرکسی نیست.
چهل شبانه روز که آقاشو ببینه.
نشد.
ندید.
خسته شد.
بعد چهل روز که تموم شد برگشت.
تو راه دید شیخ جعفر مشتدی نشسته داره کفش واکس میکنه.
یه نفرم کفششو بهش داد که واکس بزنه.
اینم شیخ جعفر رو میشناخت.
مرد بزرگیه.
داره نفسشو عقاب میکنه عجب.
کارایی میکردن کفش واکس میزنن مهمونای آقا رو.
وایساد نگاه کرد ببینم چیکار میکنه.
بعد گفت خب چقدر اون طرف که کفششو داده بود به شیخ جعفر گفت چقدر بدم بهت؟
مال اون دورههاست البتهها.
گفت پنج ریال، پنج ریال.
این آقایی که چهل روز مو-متوصل شده بود گفت پنج ریال چیه؟
همه دارن بیست ریال میگیرن کفش واکس میکنن تو پنج ریال میگیری؟
مثلا داری کار و کاسبی همون کس رو میکنی.
یه نگاه بهش کرد شیخ جعفر گفت سه ریال پول موادشو میدم، دو ریال هم برای اجرت هم کفایت میکنه.
گفت آقا این معجره کرد آقا دیونه.
همه دارن بیست ریال میگیرن.
امروز چقدر این مدته تو همین بچه معنویها و مذهبیها.
بابا همه دارن، همه دارن میخورن، همه دارن فلان میکنن.
تو دیونهای.
[نفس عمیق] بعد یه نفر که بغلش وایساده بود بغل شیخ جعفر و خیلی هم نورانی بود، رو کرد به همین آقایی که چهل روز بیعتوته کرده بود.
بهش فرمود که کسی که پنج ریال رو بده بیست ریال لیاقت نداره امام زمانشو ببینه و رفت.
این موند ت-- بدنهاش لرزید.
فرمود آدم عادی نبود.
از شیخ جعفر پرسید این آقا کی بود؟
گفت همون کسی بود که به خاطرش چهل شبانه روز خودتو به زحمت انداختی.
امام زمانت بود.
[نفس عمیق] اینا همه به ن-- علیه خودشون دارن اقدام میکنن.
اینایی که این غلطها رو میکنن و یه روزی هم که وقتی بدنشون سست شد، پیری اومد سراغشون، ذلت و خاری زمینگیری اومد سراغشون، همشون پشیمون میشن.
بدون استثناء همهشون میفهمن که لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
ولی دیگه دیر شده.
انشاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد