ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 017

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

حد ترخص؛ یک شرط یا دو شرط

از رهبر معظم انقلاب دربارهٔ حد ترخص پرسیده شده است. حد ترخص جایی است که صدای اذان شهر شنیده نشود و دیوارها یا آخرین خانه‌های شهر مبهم دیده شود یا دیده نشود. سؤال مهم آن است که آیا هر دو شرط باید با هم باشد، یا تحقق یکی کافی است؛ برای نمونه فقط اذان شنیده نشود اما آخرین خانه هنوز دیده شود. پاسخ با احتیاط آغاز شده است: احوط آن است که هر دو شرط لحاظ شود؛ یعنی چنان باشد که هم صدای اذان شنیده نشود و هم آخرین خانه دیده نشود. سپس فرموده‌اند بعید نیست فقط نشنیدن اذان کفایت کند؛ اما حکم صریح نداده‌اند. پس احتیاط واجب است: یا هر دو را رعایت کن یا به مرجع دیگر رجوع نما.

ادب احتیاط در برابر قطع‌نداشتن

اینکه مرجع پس از عمری فقاهت احتیاط می‌کند و فتوای قطعی نمی‌دهد، نشانهٔ عظمت تکلیف است نه ضعف. در جایی که قطع نیست، جرات بی‌جا نباید کرد. حد ترخص مرز آغاز قصر و افطار سفر است؛ خطا در آن به نماز و روزه سرایت می‌کند. ازاین‌رو احتیاط دو شرط، ادب فقاهتی است.

بازگشت به قلب منافق؛ خطر متهم‌کردن

در خصوص قلب منافق نکته‌ای باید گفت: ورود به این بحث خطرناک است، چون معمولاً انسان مشرک و کافر را می‌بیند و خود را وامی‌نهد. نفاق خفی در میان اهل ظاهر دین می‌روید. باید آینه را به سوی خود گرفت.

داستان پنج ریال و حرمان از دیدار

حکایتی عبرت‌آموز نقل شده است: کسی چهل شبانه‌روز ریاضت کشید تا امام زمان را ببیند. کنار شیخ جعفر ایستاده بود. کسی پنج ریال خواست؛ بخل کرد. مردی بسیار نورانی رو کرد و فرمود: آنکه پنج ریال را دریغ می‌کند لیاقت دیدن امام زمانش را ندارد؛ و رفت. بدن او لرزید. از شیخ جعفر پرسید این که بود؟ گفت همان که برایش چهل شبانه‌روز خود را به زحمت انداختی؛ امام زمانت بود. ریاضت با بخل جمع نمی‌شود؛ ظاهر سلوک با باطن خسّت، خود از نشانه‌های نفاق عملی است.

پشیمانی دیرهنگام

کسانی که بر خود ستم می‌کنند، چون بدن سست شود و پیری و زمین‌گیری برسد، پشیمان می‌شوند و می‌فهمند لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم؛ اما دیر شده است. مسابقه آن است که پیش از ناچاری بفهمند. امید عاقبت به خیر؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

بخل خرد و محرومیت کلان

پنج ریال نماد خواسته‌های حقیر مالی است که بخل در برابر آن‌ها، باطن را رسوا می‌کند. امام ناظر بر خردترین معاملات نفس است. چهل روز ریاضت بدون سخاوت، ساختمان بی‌پی است.

حد ترخص و مرزهای دیگر دیانت

چنان‌که در حد ترخص باید دقیق بود، در حدهای باطنی — حد بخل، حد ریا، حد اصرار — نیز باید دقیق بود. فقه ظاهر و فقه باطن هر دو مرز دارند.

حال ذلیلانه در برابر توقع

بخل شاخه‌ای از توقع از دنیاست نه ذل بندگی. آنکه برای دیدار می‌کوشد اما از بخشش خرد می‌رنجد، متوقع است نه ذلیل. ذل بندگی با سخاوت هم‌خانه‌تر است.

جمع فقه سفر و فقه دل

احتیاط در دو شرط حد ترخص، نمونهٔ ادب در برابر حکم است؛ سخاوت در پنج ریال، نمونهٔ ادب در برابر ولی است. جلسه از مرز ظاهر سفر به مرز باطن محرومیت می‌رود.

ختم

در حد ترخص احتیاط کن؛ در بخل خرد محتاط‌تر باش؛ تا ریاضت به حرمان نکشد و فهم لا حول پیش از پیری بیاید. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

بخل خرد و محرومیت کلان

پنج ریال نماد خواسته‌های حقیر مالی است که بخل در برابر آن‌ها باطن را رسوا می‌کند. امام ناظر بر خردترین معاملات نفس است. چهل روز ریاضت بدون سخاوت، ساختمان بی‌پی است. بسیاری اهل اورادند و در درهمی می‌لرزند؛ همان لرزش، فاصلهٔ آنان را با دیدار رقم می‌زند.

حد ترخص به‌مثابهٔ ادب مرز

حد ترخص مرز آغاز قصر است. خطا در تعیین مرز، به نماز و روزه سرایت می‌کند. ازاین‌رو احتیاط دو شرط — ناشنیدن اذان و ندیدن آخرین خانه — ادب فقاهتی است. بعید بودن کفایت اذان، راه رجوع به غیر را نمی‌بندد؛ اما تا وقتی مقلد این مرجع است، احوط را باید پاس دارد یا عدول کند.

نفاق خفی در میان اهل ورد

نفاق همی‌شود انکار رسالت نیست؛ گاه دوستی پنهان مال است با حفظ ظاهر سلوک. داستان پنج ریال درست بر این لایه انگشت می‌گذارد. آنکه برای امام می‌کوشد و از بخشش به خلق او دریغ می‌ورزد، در باطن معامله دیگری دارد.

حال ذلیلانه و حال متوقعانه

بخل شاخه‌ای از توقع از دنیاست نه ذل بندگی. ذلیلِ خدا بخشنده است چون چیزی را از خود نمی‌بیند؛ متوقع، حتی ریاضت را سرمایهٔ طلب دیدار می‌انگارد و چون پنج ریال بخواهند می‌رنجد. توقع، دشمن ذل است.

پشیمانی پیش از سستی بدن

همه چون پیر شوند لا حول را می‌فهمند؛ هنر آن است که جوان و توانا بفهمند. تأخیر فهم، خسارت ابدی می‌آورد. درس پایانی جلسه همین شتابِ فهم است: پیش از آنکه زمین‌گیری ناچار کند.

پیوند ظاهر سفر و باطن محرومیت

فقه حد ترخص می‌آموزد در مرزها دقیق باش؛ حکایت دیدار می‌آموزد در بخل دقیق‌تر باش. هر دو دربارهٔ حدّند: حد شهر و حد نفس. عبور نادرست از هر حد، حکم را عوض می‌کند: یکی نماز را، دیگری توفیق را.

سخاوت به‌عنوان شرط سلوک

سلوک بدون انفاق ناقص است. انفاق فقط مال کلان نیست؛ همان پنج ریال میدان آزمون است. هر بخل کوچک، رأی عدم‌آمادگی برای مراتب بالاتر صادر می‌کند — چنان‌که در حکایت صادر شد.

ختم ادبی جلسه

در حد ترخص دو شرط را پاس دار یا آگاهانه عدول کن؛ در معاملات خرد نفس سخاوت بورز؛ ریاضت را با بخل میالای؛ و لا حول را پیش از پیری بچش. امید عاقبت به خیر؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

دقت در تقلید احتیاطی

چون مرجع احتیاط واجب کرده، مقلد یا ملتزم به جمع دو شرط می‌شود یا با رعایت شرایط به مجتهد دیگر رجوع می‌کند. این سازوکار، هم تکلیف را روشن می‌کند و هم از جمود و از تسامح بی‌دلیل جلوگیری می‌نماید. مرز شرعی سفر شوخی‌بردار نیست.

شیخ جعفر و گواهی دیدار

در حکایت، شناساندن مرد نورانی بر عهدهٔ شیخ جعفر است: همان که برایش ریاضت کشیدی. این یعنی اهل معرفت گاه واسطهٔ تذکرند، نه آنکه خود سمت را عوض کنند. تذکر آمد؛ ظرفیت نبود؛ فرصت از دست رفت.

استغنای ولی و نیاز سالک

امام به پنج ریال نیازمند نیست؛ سالک به بخشیدن نیازمند است. بخل، فقر سالک را نشان می‌دهد نه نیاز امام را. ازاین‌رو محرومیت، کیفر تکوینی بخل است در مسیر دیدار.

جمع نهایی

ظاهر را در حد ترخص با احتیاط پاس دار؛ باطن را در بخشش خرد بیازمای. نفاق آنجا می‌روید که ورد باشد و بخل بماند. پیش از پیری لا حول را زنده کن. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادآوری عهد دیدار

دیدار امام فقط کرامت نیست؛ مسئولیت است. آنکه می‌خواهد آقا را ببیند باید خلق آقا را تمرین کند: سخاوت، عدل، رقت. پنج ریال میدان کوچک همان تمرین است. بدون آن، چهل روز فقط عدد است نه سلوک.

سخاوت خرد، کلید درشتِ دیدار است؛ احتیاط در حد ترخص، ادب مرزهای شرع.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.