یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
حد ترخص و مسافت شرعی
یکی دیگر از عناوین شرعی در فقه مسافر حد ترخص است. حد ترخص با صاد با مسافت شرعی متفاوتاند. مسافت شرعی آن میزانی است که باید قصد کنی قطعاً بروی تا مسافر حساب شوی؛ بحثش گذشت. اما حد ترخص یعنی کجا مرخص میشوی؛ کجا وقتی از شهر خارج شدی دیگر مسافر حساب میشوی؛ از کجا، با آنکه قصد مسافت شرعی داری، حق داری — بلکه باید — نماز را شکسته بخوانی و روزه را افطار کنی؛ پیش از آن حق نداری.
کتابهای مراجع و همهٔ رسالههای عملیه نوشتهاند: جایی که صدای اذان شهر را نشنوی و دیوارهای شهر یا آخرین خانههای شهر را واضح نتوانی ببینی. امروز اذان از رسانه پخش میشود و با بلندگو میگویند؛ قصه اندکی فرق کرده؛ ازاینرو مراجع حد تعیین کردهاند. بررسی کردهاند؛ میان هزار و سیصد و پنجاه متر تا هزار و پانصد متر اختلاف هست. رهبر هزار و سیصد و پنجاه متر حد ترخص را بیان کرده؛ یعنی از آخرین خانهٔ شهر یا دیوار شهر حساب کن هزار و سیصد و پنجاه متر. اکنون تابلو زدهاند؛ معمولاً همهٔ شهرها چون خارج شوی تابلوی حد ترخص دارد.
حد ترخص یعنی چه؟ یعنی اگر قصد داری قطعاً به فتوای رهبری حداقل بیست کیلومتر و نیم در رفت بروی، از حد ترخص دیگر مسافر حساب میشوی. بعضی میایستند تا به مقصد برسند و آنگاه نماز شکسته میخوانند؛ این غلط است. اصلاً چون به حد ترخص رسیدی دیگر مسافری و باید نماز را شکسته بخوانی؛ روزه را هم همانجا باید افطار کنی. در شهرت نمیتوانی افطار کنی؛ باید به حد ترخص برسی و نباید صبر کنی تا به مقصد برسی. این اشتباه است.
رأس النفاق خیانت است
در خصوص قلب منافق دیروز نکتهٔ بسیار مهمی گفته شد. چون این قصه اینقدر مهم است امروز نیز بر آن تأکید میشود: رأس النفاق خیانت است. آن سر نفاق، آن اوجش، بحث قلب نفاق بود؛ قلبی که دچار نفاق شده. هر کس دچار نفاق شد، دچار خیانت شده؛ قطعاً سر خورده به سمت نفاق و قلبش به دورویی افتاده؛ دوراهی. به صراط مستقیم ثبات قدم نیافته؛ نسبت نیافته به قول بزرگان. این خیانت هرچه به ارزشهای اصیلتر باشد مکافاتش بیشتر است.
دعوت صالح و کاخهای در کوه
نمونهای در روایات با ریشهٔ قرآنی؛ ذیل آیات سیزده فصلت و چهل و چهار ذاریات و هفتاد و هشت اعراف میتوان این داستان را پیگیری کرد؛ تقریباً معروف است. یکی از بزرگان از انبیاء عظام حضرت صالحاند. کنار حضرت هود کجا دفناند؟ وادیالسلام؛ که مقفول هم واقع مانده. این دو بزرگوار از بزرگترین انبیاء الهیاند. حضرت صالح حدود صد و چهار سال رسالت کرد؛ شانزدهسالگی مبعوث شد و صد و بیست سال عمر کرد؛ صد و چهار سال رسالت میشود. مردم را دعوت میکرد؛ لکن آخرها هرچه میگفت گوش نمیدادند. مردم رفته بودند گرفتار دنیا شده بودند؛ عجیب. بدتر از اکنون انقلاب ما که حتی بعضی عمامهبهسرها که باید مظهر زهد و تقوا باشند در کاخ زندگی میکنند؛ بدتر از اینها در دل کوه خانهها و قصرهایی ساخته بودند که بعضی آثارش را امروز میروند میبینند و باورشان نمیشود. آن موقع نه جرثقیل بود و نه چیزی؛ چگونه ساخته شده؟ خیلی گرفتار دنیا شده بودند؛ باغهای بزرگ؛ بدجوری حرص دنیا؛ و هرچه حضرت صالح نصیحت میکرد فایده نداشت.
پیشنهاد صالح و درخواست شتر
آخر فرمود بیایید جمع شویم. چه میخواهید؟ از بتهای شما درخواست کنیم؛ اگر بتهای شما دادند همه ایمان بیاوریم به بتهای شما؛ اگر خدای من درخواست شما را داد ایمان بیاورید به خدای من. گفتند حرف خوبی است؛ حرف منطقی است. هفتاد نفر از گندهها و زبدههایشان را جمع کردند و رفتند در کوهی؛ آنجا شروع کردند به درخواست. عباد و اهل زهدشان نخست از بتها خواستند؛ هیچ خبری نشد. نوبت حضرت صالح سلاماللهعلیه شد. باز زرنگی کرد؛ از خودش نگفت. گفت شما چه میخواهید من از خدای خود بطلبم؟ همه گفتند چیز عجیب و غریب بخواهیم. گفتند از خدا بخواه همیناکنون از دل این کوه شتری بیرون آید که اولاً ده ماهه آبستن باشد، ماده باشد، سینهاش سفید باشد و بدنش زرد بسیار پررنگ باشد؛ چیزهای عجیبی خواستند.
به محض آنکه حضرت صالح سلاماللهعلیه دست بالا برد — در قصصالانبیاء مبسوط است و ذیل آیاتی که گفته شد تفاسیر آمده — یکباره غرش و صدای مهیبی آمد و کوه شکافت. آن شتر بیرون آمد با همان وضعی که میگفتند. همه متعجب ماندند. جالب آنکه از آن هفتاد نفر متأسفانه فقط شش نفر ایمان آوردند؛ بقیه گفتند این سحر کرده؛ این ساحر است و رفتند. از آن شش نفر هم یکی دوباره بین راه برگشت و گفت پشیمان شدم. پنج نفر ماندند.
تقسیم آب و خیانت به ناقه
بعداً قرار شد این پنج نفر که ایمان آوردهاند؛ قرار شد این شتر چه شود چون معجزهٔ الهی است تزیین شود. حضرت فرمود یک روز چشمهای آنجا بود با آب بسیار خوب — این هم امتحان خداست؛ امتحانات عجیبی که باید بر آنها بحث شود — یک روز از این آب شتر بخورد و یک روز مال شما؛ آن روز که شتر میخورد حق ندارید دست به آب بزنید. گفتند ما تشنه میشویم چه کنیم؟ حضرت فرمود از شیر شتر بخورید. این همه آدم؟ گفت آری معجزهٔ خداست. همه از شیر این شتر میخوردند و باز برکت میکرد؛ چه که خدا بخواهد. خلاصه این گذشت تا آنکه دیدند نمیشود؛ نتوانستند ببینند؛ حقد و کینه نتوانستند ببینند. به این معجزهٔ الهی خیانت کردند.
چه کردند؟ هجار زدند که اینقدر پول میدهیم هر که برود این را بکشد. هم کسی جرئت نمیکرد. عجیب است؛ همه نکته است؛ سرّ باور کنید. از چه طریق موفق شدند؟ زن. دو زن خوشگل پیدا کردند. یکی اسمش سَدوق دختر مَهیا بود؛ آمد پیش شخصی به نام مِصرَع؛ زیر پایش نشست و ناز و عشوه کرد و دل او را برد و گفت اگر میخواهی به من برسی راه مهریهٔ من کشتن این شتر است. زن دیگری رفت سراغ قُدار بن صالح؛ او را گیر آورد و دلبری کرد؛ اینها مثلاً زنهای پولدار و خوشگل آن زمان بودند. خلاصه قدار هم گول خورد که شتر را بکشند.
رفتند پنهانی؛ شتر آنجا برای خود کیف میکرد. اول قدار تیری زد؛ در روایت نوشته دو پای جلوی این شتر را به هم دوخت. آن مصرع هم با شمشیری دو پای عقب را زد. افتاد زمین. قدار برخاست با شمشیر گردن شتر را زد و چون افتاد ریختند. خیلی عجیب است که ملت خبردار شدند؛ ریختند گوشت این شتر را قربانی میبردند. عجب! اگر قبول ندارید این معجزه است مثل شیخ فضلالله نوری رحمتاللهعلیه که بالای دار بردندش؛ بعد پای دار ملت به حالش گریه میکردند. گریه چیست؟ ظلم شده؛ نجاتش دهید. خلاصه هیچی.
عذاب پس از خیانت
بعد حضرت صالح فرمود حالا که خیانت کردید چه میشود؟ تا سه روز اول چهرهتان زرد میشود بعد سرخ بعد سیاه. باز این هم لطف خدا بود که با خودشان بمانند؛ باز چهرههاشان اینگونه شد باز ایمان نیاوردند. گفتند بگو خدا عذابش را بفرستد ببینیم. یکباره تندباد و صاعقه زد؛ هم آن خانهها هم همه درهم و ویران شدند. ببین خیانت به معجزهٔ الهی.
انقلاب؛ معجزهٔ عصر ما
حالا بحث دیروز را به روز کنیم. به نظر شما چه معجزهای در عصر ما بالاتر از انقلاب خود ماست؟ خود حضرت امام از معجزهٔ الهی از آن یاد کرد؛ انفجار نور؛ معجزهٔ قرن. اگر کسی به این انقلاب به خون این شهدا خیانت کند، این هم به مقدسات و معجزات الهی خیانت کرده و مطمئن باشد روزی صاعقهٔ خدا میگیردش. حالا یا در آب غرق و خفه میشود یا سقف سرش خراب میشود؛ بالاخره آه دل این خانوادههای شهدا میگیردش و این نشانهٔ نفاق است. انشاءالله عاقبتمان ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.