بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.
موضوع احکام، احکام سفر بود.
عرض کردیم که نظر رهبری اخیراً در مسافت شرعی بیست کیلومتر و نیم شده حداقل در رفت.
حالا یه استفتای خیلی مهمی است که معمولاً بهش توجه نشده.
این هست دقت بفرمایید که از آقا رهبر عزیزمون سؤال شده که اگر از انتهای شهر مبدا تا ابتدای شهر مقصد این مسافت به میزان مسافت شرعی نشد اما به اون خونه و محلی که داخل شهر میخوایم بریم مستقر بشیم تا اونجا اگر حساب کنیم مسافت شرعی میشه، آیا اینجا ما مسافریم یا نه؟
آقا فرمودن اگر شما ف-- صرفاً به قصد اون شهر داری سفر میکنی، یعنی چی؟
یعنی اگر از شما سؤال کنن برای چی میری اونجا؟
بگی دارم میرم شهر فلان مثلاً شهر یزد.
اگر از شما سؤال کردن و شما جوابت اینه، خب شما اونجا مسافر حساب نمیشی چون رسیدی به شهر.
به مقصد رسیدی.
اما اگر به عنوان نمونه مثلاً کسی از شما دعوت کرده به منزلش، به باغش، شما بری به باغش، به منزلش بری، اصلاً قصد شما از این سفر صرفاً این دعوتیه که فلانی از شما کرده بری به منزل ایشون، به باغ ایشون.
خب اون لحظه، حالا ما حرف باغو که میزنیم همه میخندن.
معلومه که همه باغ دوستن.
[خنده] بله خدا نعمت رو بر شما افزون کنه.
به هر حال اگر قصد منزل اون شخص باشه و تا منزل اون شخص هم مسافت شرعی باشه بله مسافر حساب میشید.
اما بحث ما کشیده بود به قلب منافق و گرفتاریمون زیاده آقا جان.
ببینید یه حدیث خیلی عجیبی رو من از امام صادق صلوات الله علیه امروز حدیث نفس کنم از کتاب شریف مستدرک الوسائل، جلد یازده، صفحه سیصد و شصت و هفت.
حضرت فرمودن که ان للمنافق اربع من علامات النفاق.
چهار تا علامت دارن منافقین.
حالا ما تا بحث منافقین رو میگیم همه دامن جمع میکنند که آره دیگه ما بری هستیم از این بحث و در صورتی که اینطوری نیست.
اتفاقاً ماها بیشتر در معرض خطریم.
حالا عرض میکنم.
اولین نشونه فرمودن قساوة القلب دلش سنگ میشه.
بعد فرمودن و جمود العين چشمش خشک میشه.
سومین نشونه فرمودن والاصرار علی الذنب.
اص-- هی اصرار بر گناه و معصیت داره.
بر ذنب داره اصرار.
این اصرار رو توجه بفرمایید.
چهارم فرمود والحرص على الدنيا حریص به دنیا میشه.
هی حرص میزنه بر دنیاش.
حالا اگر کسی دقت کرده باشه در آیین معارف، ذیل این چهار تا موضوع متوجه میشه که اتفاقاً حکمت این حدیث اینه که اصلاً این از همون آخر به اول شروع میشه.
یعنی چی؟
یعنی اون نکتهای که آخر حضرت فرموده، این سیر از اونجا آغاز میشه.
یعنی اگر کسی دچار طمع و حرص به دنیا شد، سپس اصرار به گناه میکنه.
یعنی شروع، نقطهی انحراف، نقطهی شروع نفاق قلب، حرص به دنیاست که آدم به لذتها و به هر حال اون متاع دنیوی و اینها دل ببنده و دل خوش کنه و دنبال اونها باشه.
اگر کسی حرص به دنیا داشت، چنین کسی دچار اصرار بر گناه میشه و اگر کسی اصرار بر گناه کرد چشمش خشک میشه و خشکی چشم نشونهی چیه؟
قساوة قلبه که قبلاً تو بحث قلب قسی فکر میکنم یه بیست جلسهای بحث کردیم.
در هر حال این، ا، خیلی تذکر به جاییست برای حتی ماهایی که تو لباس دین هستیم.
خطر اتفاقاً در موضوع نفاق اونجایی به اوج میرسه که و خطر جدی میشه که ما دین رو، لباس دین رو، هیئت و وجهه دین و مقدسات رو به خاطر دنیا اختیار کنیم.
این حتی بدتر و خطرناکتره.
یعنی اینکه من خلوت کنم با خودم.
آقا شما که رفتی تو لباس پیغمبر آخوند شدی که قدیمها میگفتن آخوند یعنی آقا خوند، آقا اونو خونده یعنی امام عصر.
الان نبینید که تحقیر میکنند.
حالا آیا واقعاً تو به این سبب رفتی تو لباس دین که ندای امام زمانت رو لبیک بگی؟
شاگرد حضرت بشی؟
مرید حضرت بشی؟
پیرو حضرت یا اینکه نه، الان فعلاً نون تو این لباسه.
آیا شما تو هیئتهات و این وجاهت، این وجهه دل و سجاده و تسبیح و ریش و ولایت و چه میدونم، آیا اینها به خاطر دنیاست یا نه؟
عشق و علاقهست و اون، ا، الگههای درونیست؟
حالا هرچی که هست، نه به خاطر دنیا.
این آدم به هر حال بل 인간 علی نفسه بصیره.
این بصیرت رو قبلاً عرض کردیم و که بهتر خودشو میشناسه.
به شدت انسان نسبت به جان خودش و نفس خودش آگاهه.
در خلوت متوجه میشه.
حالا باید مراقب بود حتی در عملیات دینی و مذهبیمون ما قصدمون دنیا نباشه.
این خیلی خطرناکه.
من نمیدونم چی بگم.
دهان خودم بسته است.
آدم وقتی توجه میکنه و ریز میشه تو کارهای خودش، میبینه که خیلی در معرض خطره.
مگر خدا نجات بده.
خدا رحمت کنه مرحوم حاج میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، استاد از طهام رو دیگه در عظمت ایشون زبانها قاصره.
چی بگم من؟
ایشون در احوالاتشون میخوندم که یه کتابی ایشون مینویسن خیلی خوب و قوی در یک موضوع علمی.
تازه بحث علمی است، معرفتی است، عین حقیقت.
حرفی از دنیا اصلاً توش نیست.
چنین کسی وقتی این کتاب رو میخونه-- مینویسه متوجه میشه که مرحوم ملا محسن فیض کاشانی اعلا الله مقامه شریف هم تو همین موضوع کتاب خوبی نوشته.
کتاب رو مطالعه میکنه و اصلاً کی-- من از شما سؤال کنم کی اصلاً تو امروزه خود ماها کی یه همچین نگاههایی داریم به عملیات عبادتمون، در کتاب نوشتنمون.
به هر حال ایشون کـ-وقتی کتاب رو مطالعه میکنه شک میکنه که بالاخره کتاب خودش قویتره یا اون.
توسل میکنه به امام صادق صلوات الله علیه.
روزه میگیره.
اون اعمال خاصی رو که یک بخشیش رو مرحوم شیخ عباس قمی رحمة الله علیه در مفاتیح الجنان آورده که انسان بتونه معصوم رو ببینه چه شرایطی داره.
لباس متحر، بستر با طهارت، وجود طاهر اینها و اون اذکار خاصی که حالا هزار تا قل و قلو چه و چه اینا رو میخونه و میبینه.
مجربه.
ایشون امام صادق صلوات الله علیه رو با اون اعمال خاصی که داشتن انجام میدن زیارت میکنند در عالم رؤیای صادقه.
از حضرت سؤال میکنند که آقا جان کتاب من در این موضوع علمی کاملتره یا کتاب حاج ملا محسن فیض رحمة الله علیه.
امام صادق صلوات الله علیه به یکباره سکوت میکنند.
حالا اینم درش نکاتی هست، این سکوت حضرت.
به هر حال ایشون اصرار میکنند که آقا جان مثل شمایی سائل رو محروم نمیکنه و حضرت تو یه جمله میفرمایند که کتاب ملا محسن کاملتره.
همین تمام.
وقتی ایشون از اون حالت میاد بیرون کتاب خودش رو محو میکنه.
آخه من نمیدونم چی بگم در قبال این، همین یک حرکت این عارف و این واصل و این عالم و آگاه.
چی بگیم ما الان به قول علامه جوادی آملی حفظه الله تعالی میفرمودند که از یک میلیون نفر آدم یه نفر شاید حاضر باشه اسمش تو کتابش ثبت نشه.
واقعاً فقط برای خدا نوشته باشه.
اینکه حالا حتی بحث علمیش، بحث معرفتش اینا مطلقاً دنیا رو در نظر نداشته باشه کار هر کسی نیست عزیزان دلم.
خلاصه هممون در معرض، معرض خطریم و کار میطلبه.
باید کار کنیم.
انشاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد