ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 012

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

مسافتِ شرعی؛ تغییرِ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. درود بر داعیِ خدا و ربّانیِ آیاتش.

متوجّه شدم نظرِ رهبری در خصوصِ یکی از احکامشان تازه شده؛ این را باید دانست. در بحثِ احکامِ سفر اوّلین چیزِ مهم مسافتِ شرعیّه است: مقداری که اگر از وطنت به آن اندازه بروی مسافر حساب می‌شوی؛ نماز شکسته است و روزه نمی‌توانی بگیری. حکمِ کلّی آن است که هشت فرسخ رفت و برگشت یا رفت — یعنی اگر برنگردی رفتت هشت فرسخ باشد، یا رفت و برگشت هشت فرسخ که حداقلِ رفت یا برگشت چهار فرسخ باشد.

چهار فرسخ از نظرِ مراجع چند کیلومتر است اختلاف دارد. رهبری پیش‌تر و اکثرِ مراجع بیست و دو کیلومتر و نیم گفته بودند — بیست و دو و نیم رفت و بیست و دو و نیم برگشت. امروز با دفترِ ایشان سخن می‌گفتم که حدودِ یک هفته است نظر برگشته: چهار فرسخ را بیست کیلومتر و نیم می‌دانند. کسانی که مرجعشان ایشان است از این پس حسابِ سفر را بیست و نیم فرض کنند؛ به‌ویژه آنان که به مناطقِ سیل‌زده یا حاشیهٔ تهران می‌روند.

نماز و روزه‌هایی که بر قاعدهٔ پیشین خوانده‌اند چه می‌شود؟ فرمودند همهٔ نماز و روزه‌ها تا آن لحظه که متوجّهِ حکمِ جدید شوند درست است؛ غصه نخورند. در سایت نیز آمده. این پویاییِ فقه است؛ استنباطِ جدید می‌کنند. خدا رحمت کند امام را؛ در لحظاتِ رحلت قلب از کار افتاد و دوباره برگشتند — از نشانه‌های اولیای خدا رجعت در لحظهٔ مرگ است؛ در احوالِ حضرت زهرا نیز ثبت شده. امام در آن حالتِ بازگشت یکی از احکامِ وضو را تغییر دادند و گفتند به مردم بگویید. استنباطِ مرجع است؛ نگران نباشید.

قلبِ منافق؛ فحش و زبان‌درازی

چون احکام طولانی شد، بحثِ همیشگی را کوتاه می‌گوییم. حالتِ قلبِ منافق را می‌گفتیم؛ قلبی که دچارِ نفاق شده. یکی از نشانه‌هایش را بنگرید — خود نیز باید ترسید. گمان نکنید منافق فقط کسی است که تیشه به ریشهٔ اسلام می‌زند در لباسِ خدمت؛ بسیاری از همین‌جاها آغاز می‌شود: از رعایت نکردنِ ریزه‌کاری‌ها.

حدیث با سندِ محکم: مرحوم کلینی در کافی، جلدِ دو. امام صادق علیه‌السلام فرمودند: انّ الفحش و البذاء و السّلاطة من النّفاق. فحش و ناسزا و زبان‌درازی — سلاطة زبان‌درازی است — از نفاقِ قلب است. یعنی به‌طورِ کلّی بی‌ادبیِ زبان. کسی زبانش ترمز ندارد؛ مخصوصاً وقتی عصبانی می‌شود می‌ریزد بیرون. این از نفاقِ قلب است.

زبان؛ جلوهٔ جان

تحلیلی کوتاه که پذیرفتنی است: خودِ شخصِ شما چند نفر است؟ اگر بگویی یک نفر، وقتی گوشت می‌شنود همان لحظه چشمت می‌بیند و شاید حرف هم می‌زنی. این‌ها انواعِ مختلف‌اند؛ گویی آدم‌هایِ مختلف: یکی حرف می‌زند، یکی می‌شنود، یکی می‌بیند. نه؛ همه را به یک حقیقتِ واحد استناد می‌دهی: من می‌بینم، من می‌شنوم، من حرف می‌زنم. این «من» تو است. یک شخصِ واحد انواع و ظهور و بروزِ متعدّد دارد.

آن لحظه‌ای که انسان به طورهای مختلف جلوه می‌کند، خودِ شخص و جانِ انسان است که جلوه می‌کند. تویی که حرف می‌زنی، خودِ شخصِ تو، نفسِ تو، جان است که حرف می‌زند. گفته‌اند تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد. یعنی همین. داریم به مطلب نزدیک می‌شویم: خودِ شخص تو، آن شخصیّتِ درونی، سجیّه، سریره، جانِ وجودت — همان حقیقتی که برای قیامت می‌ماند — همان است که الان حرف می‌زند. اگر حرفِ زشت می‌زند خباثتِ خود را نشان می‌دهد. انحرافِ قلب، انحرافِ وجود؛ منحرف شده. از این‌رو می‌گویند چنین کسی از درون نجاست دارد، خبثِ باطن دارد؛ نفس نجس شده که کلام نجس است؛ نفس خبیث شده که کلام خبیث است؛ نفس منحرف شده که کلام منحرف است. نفس از طهارت خارج شده و قذارات بیچاره‌اش کرده؛ که می‌تواند راحت دروغ بگوید، راحت غیبت کند، راحت فحش بدهد.

بسیار باید مراقب بود. این زبان نشانگرِ باطنِ ماست. اگر کسی لسانش، صدایش، صوتش به دل بنشیند یعنی جانش دلنشین است؛ طهارتِ باطن دارد. برعکس، یکی دو کلمه حرف می‌زند می‌خواهی بگریزی؛ به دلت نمی‌نشیند؛ خبثِ باطن دارد. چرا امام یک جمله می‌گفت همه می‌پذیرفتند؟ این طهارتِ باطن است.

ان‌شاءالله عیدی از امام حسین همین باشد؛ چیزِ کمی نیست: طهارتِ باطن. لا یمسّه الّا المطهّرون.

عاقبت ختم به خیر باد به برکتِ صلوات بر محمّد و آلِ محمّد.

از ظاهرِ حکم تا باطنِ خلق

پویاییِ فقه را نباید با تزلزل یکی گرفت. مرجع بر اساسِ ادلّه نظر تازه می‌دهد؛ مکلّف تا پیش از علم به فتوایِ جدید معذور است و عملش صحیح. این ادبِ تقلید است: نه اضطرابِ بی‌جا، نه لجبازی بر قولِ قدیم پس از علم به تغییر.

در باطنِ بحث امّا سخن از قلب است. نفاق همیشه با توطئهٔ بزرگ آغاز نمی‌شود؛ گاه از زبانِ بی‌مهار شروع می‌شود. فحش و بذاء و سلاطة در کافی از علاماتِ نفاق شمرده شده‌اند زیرا زبان پردهٔ جان است. تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد؛ چون سخن آمد، باطن رخ نمود. آنکه راحت ناسزا می‌گوید، راحت غیبت می‌کند، راحت دروغ می‌بافد، پیش‌تر طهارتِ نفس را فروخته است. کلام نجس نیست مگر آنکه نفس نجس شده باشد؛ کلام خبیث نیست مگر آنکه سریره خبیث شده باشد.

از این‌رو مراقبتِ زبان مراقبتِ ایمان است. صدایِ پاک به دل می‌نشیند چون از جانِ پاک برمی‌خیزد؛ و کلامِ رمنده نشانهٔ تیرگیِ درون است. طهارتِ باطن همان عیدی است که از مجلسِ حسین باید برد؛ که قرآن را جز مطهّرون مس نمی‌کنند و دلِ ناپاک نیز حقیقت را مس نمی‌کند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.