ددرس‌گفتارها

السلام علیکم و رحمة الله.

خب تو بحث‌های پزشکی و درمانی و این‌ها پیش میاد که الان الکل‌های متعددی تو بازار طب و اینا وجود داره و ما میریم دکتر با همون آمپول بهمون می‌زنن، اون الکل رو می‌زنن به ما و به هر حال یا تو مصارف منزل بعضیا دارن.

خب چه کنیم؟

این بالاخره این الکل‌ها همشون که پاک نیستن.

بعضیاشون جزو الکل‌هایین که مسکرن و [مکث] میشه گفت حرامن دیگه، نجسن.

استفاده از اینا حرام میشه و نجسن.

حالا تو مصارف پزشکی حرام نیست خوردنش.

ولی اونجا اگر استفاده بشه باید شستشو بشه مثلا جای آمپول بخوای نماز بخونی.

چه کنیم؟

ما که تشخیص نمیدیم بالاخره کدوم این الکل‌ها-- روشم هیچی نزده.

ه-- نجسه، کدوم نیست.

یه حکم اینم باز میره زیر همون حکم اصل طهارت.

اصل طهارت این بود که هر چیزی تا برات یقین نشده که این نجسه محکومه به طهارت، تمام.

همه مراجع هم اینجا فرمودن که نیاز نداره حتی شما بری، یعنی واجب نیست بر شما.

می‌تونی بری تفحص کنی اما واجب نیست.

همین که حالا دارن می‌فروشن تو بیمارستان دارن استفاده می‌کنن شما بنا رو می‌تونی بذاری بر چی؟

طهارت.

[نفس عمیق] ما رسیدیم به بخشی از حدیث امام صادق صلی الله علیه که [مکث] می‌فرماید منافق چه کسایی‌اند؟

یا که از کلاً نفاق کجاها خودش رو نشون میده؟

البته اگر دقت داشتید ما بحثمون از آیه چهل و یک سوره مائده شروع شده و همه این حرفا رو ذیل اون قسمتی داریم می‌زنیم که خدا در قرآن می‌فرماید "قالوا آمنا به افواههم ولم تؤمن قلوبهم".

اینا یه چیزایی رو به زبانشون جاری می‌کنند در حالی که تو دلشون رسوخ نکرده این‌ها.

این نشانه نفاق هست در قرآن.

حالا ما روایات رو ذیل اون آیه داریم می‌چینیم و خیلی هم حواسمون جمع باشه این کاری که ما داریم می‌کنیم صرف یه خطابه و یه وعظه، حالا یه حاج آقایی هست ما داریم نماز می‌خونیم گیر آورده ما رو دیگه.

حالا دو تا مطلب، پنج دقیقه، ده دقیقه گیر آورده ما رو.

معرکه ای بگیره و فلان.

اگر کسی مدیون قرآنه اینطوری بخواد فکر کنه.

این کاری که ما اینجا داریم با همدیگه انجام میدیم تدبر در قرآنه و کار کمی نیست.

درسته از یه آدم بی‌سوادی مثل من داره رخ میده.

اما خواهشا جدی بگیرید.

اینو واقعا جدی بگیرید.

یک لطفیه خدا به من و به نوعی به شماها کرده.

یه لحظاتی تو این دنیای van نفسا بشینیم سر سفره قرآن و عترت کنار هم اینا رو ببینیم.

خدا رحمت کنه مرحوم ملا محمد تقی مجلسی، پدر علامه مجلسی.

ایشون یه-- خودشون نقل می‌کنند که اوایل که افتاده بودن به تدبر در قرآن میگن خواب رسول الله رو دیدم.

خودشون نقل می‌کنند که خواب پیغمبر رو دیدم.

یعنی قشنگ خوابیده بودن چون بعدا در بین بیداری می‌بینن، در حالا بین بیداری و خواب.

در خواب پیغمبر رو می‌بینن.

می‌بینن که حالا زل زدن خود علامه، ملا محمد تقی مجلسی رحمة الله علیه زل زده بودم به صورت پیغمبر هرچی دقت به پیغمبر می‌کردم هی آیات ذهنم می‌اومد.

چشم پیغمبر یه سری آیاتو تو ذهنم میاورد.

لبای مبارکش یه سر، یه طور مثلا گوش مبارک، قد و بالا.

هرچی نگاه می‌کردم دقتمو بیشتر می‌کردم دیدم هی آیات مرور میشه تو ذهنم.

اصلا انگار داره القا میشه بهم.

بیدار شدم همین روش رو پی گرفتم.

رفتم تو کار تد-تدبر در قرآن.

تأمل کردم.

آیاتو همینجوری نخوندم برم.

تدبر در آیاتش کردم.

مثلا اینجا که آیه چهل و یک سوره مائده میگه "قالوا آمنا به افواههم" اینا میگن ایمان آوردیم به لبشون میگن "ولم تؤمن قلوبهم" این تو دلشون نرفته.

آدم بشینه فکر کنه یعنی چی؟

آیا منم گرفتار این هستم؟

هستم که نمازم معراج نیست.

حالا بعد میگه این روشو ادامه دادم تا یه مدتی گذشت خیلی لذت بردم تا دوباره خواب-- اینجا میگه دیگه بین بیداری و خواب پیغمبر رو دیدم.

حالا من نمی‌فهمم این یعنی چی؟

اهلش می‌فهمن.

حالا بهش میگن رؤیای صادقه یا حالا خلسه یا مکاشفه هرچی.

پیغمبر رو دیدم ازش سؤال کردم یا رسول الله اقرب الطرق الى الله چیه؟

نزدیک‌ترین راه به، به خدا.

پیغمبر به من سریع فرمود که هو ما تعلم.

همون کاری که تا حالا می‌کردی.

یعنی همون چی؟

تدبر در قرآن.

اون بو-- بهترین، نزدیک‌ترین راه به خداست.

حالا ما توجه کنیم اینو دست کم نگیریم.

حالا من مطلبی هم که گفتم برای اهمیت موضوعه که شما دقت داشته باشید، خودمم همچنین.

در ادامه حدیث امام سجاد که نشانه‌های نفاق رو می‌شمرد این نکته عجیب رو داره متذکر میشه به ما نمازگزارا دیگه.

می‌فرمود که اینا یه نشونه دیگه‌ای هم دارن.

وقتی به نماز می‌ایستد، کی؟

کسی که دلش نفاق گرفته.

حالا انشاالله ما دچار نفاق جلی نیستیم.

ما نفاق خفی داریم.

تو پرده‌ها و لایه‌های وجودیمونه.

باید بررسی کنیم.

وقتی به نماز می‌ایستد التفات و توجهش به غیر خداست.

پس منافق هم نماز می‌خونه مثل من.

اما خب وجه مم-- تمایزش اینجاست.

وقتی تو نمازه توجهش به غیر خداست.

خداوکیلی این گرفتاری تو ما هست یا نیست؟

خودمون کلا خودمون قاضی کنیم و هنگامی که به رکوع می‌رود چون چهارپایان فرود می‌شود.

یعنی از رکوع چیزی درک نمی‌کند.

این قسمتم از خود امام سجاد علیه السلامه.

یعنی از رکوع چیزی درک نمی‌کند.

میره تو رکوع مثل، مثل حیوونا هیچی نمی‌فهمه.

و یه گرفتاری بزرگ تو ما نمازگزاراست و از کجا آب می‌خوره؟

امام داره نشانه‌های نفاق قلب رو می‌شمره.

قرآن هم اونطوری داره تصریح می‌کنه.

چرا من به فکر قلب خودم نباشم؟

خدا رحمت کنه مرحوم میرزای قمی رو.

می‌فرمود خدا هم اینکه به خاطر نمازهای ما، ما را عقاب نکنه خیلی رحیمه، خیلی مهربونه.

این چه نمازیه ما داریم می‌خونیم؟

و خداوکیلی من خودم رو عرض می‌کنم وقتی اون بزرگان اونطوری می‌نالن من چی باید بگم؟

واقعا آدم وقتی خودش رو مقایسه می‌کنه با نماز خوندن اون‌ها، من چی بگم؟

حالا وقتی که این خلوت و جلوت میشه باز دقتش باید بیشتر بشه.

یعنی من تو نم-- خلوتم نماز صبحم هم امروز خودم، نماز صبحم رو چجوری خوندم بعد الان تو جمع که اومدم چجوری خوندم.

چقدر تفاوت داشت.

ایناها باز نشانه‌های نفاقه ها.

خدا رحمت کنه، شیخ یادم نمیره حضرت آیت الله مشکینی یه روز ائمه جمعه رو جمع کرده بود.

امام جمعه‌های شهرهای مختلف رو، براشون صحبت کرد.

بعد بین صحبت خیلی با اقتدار گفت "من به شما رک بگم" می‌خندید و می‌گفت.

یعنی جان مطلب رو گفت دیگه.

گفتش که "من به شما بگم هر مقدار که تو خلوتتون چجوری غلیظ نمازو می‌خونید، رقیق می‌خونید، با چه حالتی، با چه، چه وضعیتی داره خلوتتون، نماز صبحتون، سحرتون.

هر مقدار تو جماعت که میاد وایمیسید جلو پیش نماز میشید، هر مقدار اضافه بر اون می‌کنید مال خدا نیست، مال نفستونه." حالا ببینید چقدر اینا دقت نظر داشتن.

ما داریم این دقت نظرها رو؟

من دقت کردم روز مدیرکل خیلی هم محترمی وارد جمع ما شد.

همه بلند شدن همکارا.

من با دقت مخصوصا نگاه کردم حتی کسایی که مخالف همین آقا بودن بلند شدن تمام قد.

لان تا کان کسی حرف نمیزد.

نفس‌ها تو سینه حبس شده بود.

همه [نفس عمیق] کسی جرات نمی‌کرد نفس بکشه بلند.

حساب می‌بردن.

بعد ایشون بعد شروع کرد خیلی آروم با یکی صحبت کردن همه دقت می‌کردن چی میگه.

وقتی هم رفت خواهش می‌کنم چاکرم نوکرم.

همونایی که قبولش نداشتن چاکرم نوکرم خم و راست و.

بعد بعد از اینکه ایشون تشریف بردن چی داشتیم می‌گفتیم؟

یادم رفت اصلا چی گفتیم.

یعنی این مدیرکل حواس اینا رو چنان پرت کرده بود.

بعد تو اول نماز ما می‌گیم الله اکبر.

چطوری اون حالت تو ما نیست؟

یعنی استغفرالله خدا رو از یه مدیرکل کمتر می‌بینیم، می‌بینم.

به خدا اگه آدم بررسی کنه، ارزیابی کنه گرفتاری ما خیلی زیاده.

اینقدر هی گیر ندیم این مشکل داره، اون مشکل داره.

خودم، خودم [نفس عمیق] انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

الله [چند نفر با هم]، الله