یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
حکم سفر و تعارفِ غذا بر پایهٔ اصل طهارت
در ایام نزدیک به عید، سفرها معمولاً آغاز میشود. آدمی در راه — در قطار یا اتوبوس یا هواپیما، یا با وسیلهٔ خویش — با همسفران گرد میآید؛ غذایی تعارف میشود که گاه رطوبت دارد یا آبکی است، و نمیداند تعارفکننده مسلمان است یا کافر، مشرک، اهل کتاب، یا پیرو آیینی دیگر. از دستِ کافر غذا گرفتن و خوردن حرام است؛ پس مسافر چه کند؟
بر اساس اصل طهارت همهٔ مراجع فرمودهاند تفتیش در خصوص عقایدِ طرف واجب نیست. بنا را بر آن باید گذاشت که غذا پاک است و طرف، انشاءالله، مسلمان. اگر کسی بخواهد احتیاط شخصی کند حکمش جداست؛ اما قضیهٔ شرعی و حکمِ عام آن است که تفتیش واجب نیست و خوردن رواست.
ریشهٔ لغوی نفاق: نافقاءُ الیربوع
در خصوص قلبِ منافق، بحثِ لغوی به نتیجهای روشن میانجامد. نفاق از «نفق» میآید و وجهِ تسمیهٔ منافق و نفاق در اصل از «نافقاء الیربوع» گرفته شده است. نافقاء جمعِ نفقاء است — با همزه در پایان — و نفقاء به حفرهٔ موش گفته میشود؛ نافقاء الیربوع همان سوراخها و حفرههای موش است.
موش چه میکند؟ زیرک است: برخی حفرهها را جلوی چشم میگذارد و برخی را چنان مینهد که به چشم نیاید، برای روز مبادا؛ تا اگر کسی حمله کرد بداند از کدام سوراخ برود و از کدام بیرون آید و شکارچی را گم کند و نتوانند او را بگیرند. کارِ منافق دقیقاً همین است: دو روست؛ زیر و رو میکشد؛ صاف و ساده نیست. در رویارویی چیزی مینماید و پشتِ قضیه چیزی دیگر است. برای روز مبادا بسیار چیزها در دل نگاه میدارد. حتی اگر عیبی از کسی دید مینویسد، ثبت و ضبط میکند و نگه میدارد تا روزی آبرو و حیثیتِ طرف را ببرد. این از صفاتِ نفاق است؛ بعداً تفصیل میآید، فعلاً باید هشیار بود.
ناراحت نباید شد: آیات قرآن و روایات و گفتار بزرگان بررسی میشود؛ هیچیک از هوایِ نفسِ گوینده نیست. خدا شاهد است که این حدیثِ نفس برای خودِ گوینده نیز هست. وقتی اینها خوانده میشود تن میلرزد؛ گفته میشود تا اگر کسی نیز وضعش تباه است مراقب باشد. برنخورد: نگرانی از خویشتن است. دیروز و پریروز صادقانه گفته شد که در خود نیز ردپاهایی یافته شده است. یکی از حاضران پرسیده بود بالاخره به شما اعتماد کنیم یا نه؛ چون صداقت در اعتراف به ردپایِ نفاق در خود، مایهٔ خندهٔ برخی شده بود. آدم باید صادق باشد. نباید پنداشت تافتهٔ جدا بافتهایم و کار تمام است.
نشانههای نمایشی: چهچه در جمع و خاموشی در خلوت
همینگونه است رفتارِ دستوپاشکستهٔ کسانی که تا صدایشان ضبط شود چهچه میزنند؛ تا ببینند ضبط روشن است و جمعیت بسیار است، یا مدیرکل و آدمِ محترمی نشسته، مدح و نمایش آغاز میکنند. اینها همه نشانهٔ نفاق است؛ تعارفِ بیپایه با حقیقت سازگار نیست.
حدیث امام سجاد: نهی میکند و نهی نمیپذیرد
حدیث امام سجاد علیهالسلام دراز است؛ شرحِ کاملش ده منبر میطلبد. آغازش چنین است: به درستی که منافق نهی میکند و نهی نمیپذیرد؛ و امر میکند به آنچه خود انجام نمیدهد. پیوسته این و آن را نهی و امر میکند، اما خود اندرز نمیشنود. این خطر بهویژه از آنِ صاحبانِ تریبون، اهلِ منبر و مدیران است که همیشه مشغولِ امر و نهیاند. نگاهشان از بالا به پایین عادت شده؛ بر منبر مینشینند و پایین را مینگرند و نمیتوانند برعکس شوند؛ پایِ منبر نمینشینند. عادت کردهاند پشت میز باشند، قلم به دست گیرند، آییننامه بنویسند و بپرسند چرا دیر آمدی و چرا زود آمدی؛ اما خود نمیتوانند. بسیار کم دیده شده مدیری که یک روز در جایگاهِ نیروی عادی بایستد و بر او سخت نیاید. از مدیریتی برمیخیزد و به مدیریتِ بالاتر میرود؛ نمیتواند غیرِ مدیر بایستد.
مگر در ذاتِ وجودِ تو مدیریت یا منبر یا جلوداری ثبت شده است؟ مولای متقیان علی علیهالسلام در خانه نشست. برخی — امثالِ گوینده — بیمارِ دلاند و به امر و نهی عادت کردهاند؛ و چون امر و نهی نشنوند برمیآشوبند که مرا نصیحت کردی. نگهبانانِ ورود نقل کردهاند: میگوییم کارتِ ورودِ خودرو را نشان دهید؛ دست بیرون میکشد و بالا میبرد که میدانی من کیستم؟ پدرت را درمیآورم. تو کیستی و چه شده که چنین جایگاهی برای خود ساختهای؟ به جای پرداختن به دیگران، باید از خود گفت. میگوید امر میکند به آنچه عمل نمیکند.
«لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ» (صف/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چرا چیزی میگویید که خود به جا نمیآورید؟
یاد آمده که روزی علامه حسنزاده — خدا حسنِ حالشان کند؛ برای شفای وجودشان که حالشان خوش نیست صلوات فرستاده شود — آغازِ وعظ و خطابه کرد. خطابه با درسِ بحث فرق دارد. گریهاش گرفت و گفت شرمندهام؛ نمیتوانم برای شما حرف بزنم. یادِ حدیثی افتادم که خدا به حضرت عیسی فرمود: عیسی، شرم کن از آنکه به دیگران چیزی بگویی که خود عمل نکردهای. سپس گریهاش گرفت و گفت من چه بگویم؟ و جمع نیز گریستند. چنین کسی میتواند استادِ اخلاق باشد و امر و نهی کند؛ بنگرید چقدر مراقبِ خویش است.
به خدا آن پیامبر با آن عظمتش میتوانست همان دم که زنی آمد و گفت به پسرم بگو خرما نخورد که بسیار میخورد، بگوید؛ اما فرمود برو فردا بیا. چرا دیروز نگفتی یا رسولالله؟ فرمود آن روز خودم خرما خورده بودم. الله اکبر از این دین. منافق نهی میکند و نمیپذیرد و امر میکند؛ پیامبر چنین مراقب است.
تواضع امام و علامه در برابر مخالفت و نقد
به حضرت امام با آن عظمت گفتند بسیاری مخالفِ شمایند؛ اصلاً قبولتان ندارند و نظام را. از بزرگان این جملات عجیب است. برخی میایستند و میگویند پوستش را بکنید؛ من جانشینِ امام عصرام؛ هر که با من مخالف است با خدا و امام عصر مخالف است. امام بهراحتی میفرمود مخالفِ من است — من سید روحالله — مخالفِ نظام و اسلام که نیست؛ با من مخالف است. الله اکبر از این روحیه.
به علامه طباطبایی میگفتند این همه تفسیرِ گرانسنگِ المیزان نوشتهای و عدهای نقدت میکنند. آهی کشید و فرمود البته هر کس نظری دارد. خدا نکند کسی گوینده را نقد کند و مشکلی وارد آورد؛ معلوم نیست چه گرفتاریِ نفسانی در میان است. این نفاق پدرِ ما را درمیآورد. باید بسیار مراقب بود؛ گوینده خود را میگوید تا بر کسی برنخورد. اینها را باید بررسی کرد. این تازه اولِ حدیث است؛ شاید ده پانزده بند از نشانههای نفاق در درون را بیان میکند.
داستان علامه قزوینی و ملا محسن فیض کاشانی
یاد آمد این نیز گفته شود. خدا رحمت کند ملا محسن فیض کاشانی و علامه قزوینی را که با هم بحثِ طلبگی کردند. علامه بر سرِ قصهای — که مفصل است — مستولی شد و قبول نکرد که اشتباه میکند؛ گفت حرف من درست است. بحث علمی بود. گاه در بحثِ علمی علما عمامه به سوی هم پرتاب میکنند؛ در جلساتِ خصوصی دیده شده که بحث چنان داغ میشود که شدتِ اعتقاد به سخن را مینمایاند.
ایشان مستولی شد و رفت؛ بعداً متوجه شد اشتباه کرده است. او در قزوین مینشست و فیض در کاشان. راه از قزوین تا کاشان دور است. این پیرمردِ علامه قزوینی — در آن زمان بیماشین و بیامکانات — خود را کوبید و به کاشان رساند. گفتند علامه قزوینی آمده. ملا محسن فیض کاشانی رحمتاللهعلیه خود را به در رساند، به تواضع: جانم به قربان شما، این همه راه تشریف آوردهاید. گفت نه؛ داخل نمیآیم. هرچه اصرار کرد گفت داخل نمیآیم؛ فقط آمدهام یک جمله بگویم: من اشتباه کردم. آنچه گفتم و بر حرف خود ایستادم اشتباه بود؛ شما درست میگفتید. فقط آمدهام همین را اقرار کنم و بروم. الله اکبر. داخل هم نرفت؛ چایی هم ننوشید و برگشت.
بازرسیِ پیوستهٔ نفس
نشانههای نفاق تنها در دیگری جستوجو نمیشود؛ هر صاحبِ تریبون و هر مدیر و هر اهلِ منبر باید نخست دفترِ اعمالِ خود را بگشاید. امر بدون عمل، نهیناپذیری، ذخیرهکردنِ عیبِ مردم برای روز مبادا، و نمایشِ عبادت و مدح در برابرِ دوربین و جمع، همه آینههاییاند که اگر صادقانه در آنها نگریسته شود، علاج نزدیک میگردد. حدیثِ امام سجاد با بندهای بسیار ادامه دارد؛ این جلسه تنها درِ ورودیِ آن نقشه را گشود.
اینان میتوانند زمامدارِ دین شوند تا پرچم اسلام بر فراز قلههای رفیعِ عظمت بماند. امید آنکه عاقبت به ذکر صلوات بر محمد و آل محمد ختم به خیر گردد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.