بسم الله الرحمن الرحیم و بهی نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
السلام علیکم و رحمة الله.
[نفس عمیق] خب اینطور در خبرگزاریها و اینها بعضا اعلام میشه که از خارج از کشور یه سری و لوازم آرایشی وارد شده که اینها از، اِاِاِ حالا یا ژلاتین یا بعضی از اعضای خوک که نجس هست یا بعضا از مردار اصلا از مرداری که خب از نظر اسلام نجس هست تهیه شده.
لوازم آرایشی حالا هم از رژ لب و نمیدونم هرچی.
اینها اعلام میشه که مراقب باشید در خرید اینها.
خب حالا چه کنن این خانمهای مؤمنهای که میخوان برن لوازم آرایشی تهیه کنن برای شوهرهاشون آرایش کنن.
بالاخره حضرت حوا منزل میخواد برای آدم منزلش چه کنه؟
خودش رو آرایش کنه از دستورات اسلامه.
خب چه کنه؟
این قصهای که پیچیده و بالاخره بره تهیه بکنه، نکنه.
[نفس عمیق] رهبری فرمودن که اصلا این اصل طهارته دیگه ما یه چند روزه داریم پیرامون اصل طهارت بحث میکنیم.
نه فقط ایشون، همه مراجع فرمودن که، اِاِاِ تا وقتی که از جهت شرعی براش محرز نشده نجس بودن این حالا وسیلهای که میخواد تهیه کنه یا اینکه از مردار تهیه شده یا نه، براش از نظر شرعی این محرز نشده، همون بنا به اصل طهارته، اون محکوم به طهارته و بنا رو میذاره بر پاکی و خریداری میکنه.
اشکالی نداره.
مگر اینکه مطمئن بشه یقین حالا اسبابی ایجاد بشه که یقین کنه.
حالا یه وارد کنندهای که قبولش داره بگه آقا این مارک مثلا مشکل داره.
اینو تهیه نکن شما قطعا نجسه یا از مردار تهیه شده ولی در غیر این صورت اصل طهارت میگه نه آقا بنا رو بر طهارت و پاکی بذار چون محرز نشده برای شما.
بحث قلب منافق به قسمت ظریفی از موضوع خودش رسیده که [نفس عمیق] یه نکتهای رو هم لای پرانتز عرض کنم.
در کتاب آداب الصلاة حضرت امام رحمت الله علیه میفرماید که برای اینکه انسان بتونه به حقایق و بطون قرآن دست پیدا کنه لاجرم باید از حجاب رد شه و بزرگترین حجاب خود انسانه.
خود نفس انسان و این تکبر و غرور و عجبش.
ببخشید.
هرکس در هر جایگاهی به نوعی گرفتار این قصه هست.
یکی کمتر، یکی بیشتر.
تو نام و لایمات روزگار معلوم میشه که چه خبره.
حالا یه آبدارچی میاد برای جناب حضرت مدیر یه چایی رو میذاره یادش میره پریشون احواله یادش میره مثلا نلبکی بیاره.
یا یادش میره مثلا سلام کنه بیاد.
چه میدونم.
یا یادش میره در به بنده حضرت مدیر اعصابش میریزه به هم و داد و فریاد و این چه وضعشه به من بیاحترامی شد و اینا.
یعنی یکی اینطوری، یکی هم یه جور دیگه.
هرکی یه طور عجبش معلوم میشه.
حضرت امام میفرماید که یکی از نشانههای عجب دقت بفرمایید خیلی عجیبه که تو وجود ماست و این حجاب اکبره حضرت امام میفرماید که باعث میشه ما نفهمیم به حقایق قرآن و پی نبریم که هیچی و از آیات قرآن حتی از آیات منافقین ما میتونیم استفاده کنیم.
یکی از عللی که نمیتونیم ما استفاده کنیم اینه که در درون خودمون گمانمون اینه، امام میفرمایند، گمانمون اینه که این آیاتی که پیرامون کفر و شرک و نفاق و جهنم و خزو و غلو و ثمل جهیم سلوا و چه میدونم اینهاست به ما ربطی نداره.
ما هم که اهل ایمانیم و اسلام رو قبول کردیم و نماز و روزه و اینها رو و حج و اینها رو داریم خمس میدیم.
دیگه مثلا اینا مال ما نیست.
جالبهها.
اتفاقا امام میفرماید همین باعث میشه که شما از همه آیات قرآن استفاده نکنید.
این حجاب اکبره.
چرا آیات نفاق رو نمیخونید؟
چرا آیات کفر رو نمیخونید؟
چرا آیات پیرامون جهنم رو نمیخونید؟
هرکس در وا- وجود خودش در عالم وجودی خودش به نوعی گرفتار این قصهها هست.
یکی کمتر، یکی بیشتر.
شما این آیه رو دقت بفرمایید.
آیه چهل و یک سوره مائده این بحثی که میگه الذین قالوا وقتی میخواد منافقین رو معرفی کنه یه چیزی داره میگه که انصافا تو اکثریت ماها هست.
میفرماید الذین قالوا آمنا بأفواههم همون که تو اون آیه صد و شصت و هفت سوره آل عمران دیروز گفتیم.
اینا چیزی رو میگن به زبونشون و لم تُعْمَنْ قُلُوبُهُمْ در حالی که تو دلشون این رسوخ نکرده و این نشونه نفاقه دیگه.
حالا یکی کمتر یکی بیشتر لایههاش عمیقتره، یکی ظریفتره، حالا لطیفتره چه میدونم یکی ذومخ شده.
چیزی که انسان به زبانش جاری کنه در حالی که بهش باور نداره، اعتماد نه این نشانه نفاقه.
آیا این تو ما نیست انصافا؟
حالا یکی کمتر یکی بیشتر گرفتاریم دیگه تعارف که با هم نداریم که.
[خنده] هم که سراغ این آیات نمیریم.
ببینید دیروز ما عرض کردیم اصلا قلب، قلب مقام حضوره.
قلب ببین میگه لم تُعْمَنْ قُلُوبُهُمْ اشاره به قلبشون میکنه.
قلب مقامیه که اون تو سلسله مراتب حس مشترک و تا عالم خیال و وهم و عقل و قلب و روح رو ما توی جلسه گفتیم و رد شدیم.
یادتون باشه قلب جایگاهیه که جمع میکنه، حاضر میکنه همه رو.
همه ادراکات قوای خیالیه که اومده به وهم یا و- بعد وهم داده به عقل.
عقل کلیسازی کرده از جزئیات و صور و اشکالی که در عالم خیال تشکیل شده همه رو میدن به قلب.
قلب سان میبینه از اینا یعنی حاضرش میکنه.
اصلا قلب محل حضوره.
[مکث] اگر کسی حس حضور نداره در درگاه خدا این قلبش مشکل داره.
این به نوعی دچار نفاقه.
صراحتا این آیه داره اینو میگه.
اگر کسی به حضور نرسیده چون قلب، قلب مقام جمعیه، مقام حضوره، جمع حقایقه، حضوره.
اگه کسی نماز میخونه حاضر نیست در برابر خدا.
قرآن میخونه خدا رو حاضر نمیدونه.
جالبه میره مثلا حرم امام رضا میخواد امام رضا رو احضار کنه.
بعضی جاها دیگه آدم به جایی میرسه انقدر بیچاره میشه که میخواد خدا رو هم احضار کنه.
خدایا کجایی؟
تشریف بیارید ما با شما کار داریم.
یعنی دیگه انقدر مشکل پیدا میکنه.
خدایا تشریف بیار ما با شما-- احضار خدا صورت میگیره.
احضار امام صورت میگیره.
خیلی جالبه.
امام رضا تشریف بیارید اینجا ما با شما کار داریم.
امام حسن تشریف بیارید ما با شما کار داریم.
احضاره.
این یعنی اوج خدایی نکرده استغفرالله بی احترامیه به امام و خداست.
یعنی این یعنی چی؟
یعنی امام رو میخوای حاضر کنی.
تو مادونی اون مافوقه و اون اصلا همه جا هست.
جایی خالی از اون نیست.
او در حضور تام تو میخوای حاضر کنی یعنی قلبت به حضور نرسیده.
این یعنی نفاق.
اینکه ما میریم محضر امام رعوف و کودکستانی حاجت میخوایم اینکه از خدا از امام حسن دبستانی حاجت میخوایم یعنی اینکه اونها رو در جایگاه خودشون قرار ندادیم.
میگن بزرگان حکما میگن اگر رفتی حرم امام رضا دستت نرسید میوه بچینی از شجره طیبه اونها بی احترامی نکن.
نگو آقا خم شو من میوه بچینم.
آقا به من ماشین بده، زنمو شفا بده، مشکل فلانمو حل کن.
این یعنی خم شو من.
میگه بیفت دستت نمیرسه.
بیفت پای شجره طیبه رو ببوس تبرکاً برو.
شما حساب کنید اینکه میگه شما بری مثلا این همه راه بکوبی بری کربلا.
بله تحت بقعه اباعبدالله دعا مستجابه.
این همه بکوبی خودتو بری اونجا یا نماز الله اکبر بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله مالکی یوم الدین میری رکوع، عزیم، سجده، اعلا، السلام علیکم.
چه خبره؟
چی شده؟
[مکث] لطف کنید یه مقدار پول تو جیبمون کم شده حضرت خدا.
این آیا پایین آوردن و تنزل خدا نیست؟
اینکه مثلا مثالی که حکما میزنن، حضرت علامه حسن زاده معمولا اینطوری مثال میزنن.
میگن شما فکر کن برید محضر مثلا پروفسور سمعی.
ایشون حتما اسم میارن.
میگن برید پیش somebody که متخصص مثلا قلب و عروق و مغز و اعصاب در، در طراز اول تو دنیا وقت بگیرید.
خودت خودتونو بکشید که چی بشه.
میخواید برید محضر ایشون.
برسید محضر پروفسور سمعی.
خب چی شده؟
خیلی س-تلاش کردی شش ماه تو نوبت بودی.
ببخشید اذیت شدی وقت گرفتی.
چقدرم پول هزینه کردی.
حالا چی میخوای؟
یه آمپول دارم تشریف بیارید من بخوابم رو تخت.
شما یه آمپول به ما بزن.
دقیقا این چ حاجاتی که ما از خدا از اهل بیت و طلب میکنیم عین اینن.
اون مقام کجا ما-- لذا میگن رفتی محضر او بسپار به خودش.
تو تعیین نکن چی به تو بده.
تو خودش رو بخواه.
از او کرامات بخواه، از او معارف و علوم دینی رو بخواه.
دیگه بقیهش رو بسپر به خودش.
جزئیات رو.
بی ادبی نکن.
چرا ما بی ادبی میکنیم؟
چرا دچار دو رویی و نفاق میشیم؟
چرا از این حجابها رد نمیشیم؟
چون در رو-- در درون خودمون میگه "لم تمن قلوبهم" این وارد قلبشون نشده.
لذا این خطر نفاقه.
از همین جا شروع میشه عزیز دلم.
نفاق، دو رویی، دو دستگی، بیچارگی که همه ما رو بیچاره کرده.
انشاالله عاقبت بخیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم