یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
لوازم آرایشی و اصل طهارت
در خبرها گاه اعلام میشود که از خارج لوازم آرایشی وارد شده که از ژلاتین یا اجزای خوک نجس، یا از مردار نجس در شرع، تهیه شده است؛ از رژ لب و مانند آن. زن مؤمنهای که میخواهد برای شوهر آرایش کند — و آرایش زن برای شوهر از دستورات اسلام است — چه کند؟ رهبری و همهٔ مراجع فرمودهاند تا وقتی از جهت شرعی نجس بودن یا تهیه از مردار محرز نشده، بنا بر اصل طهارت است و محکوم به پاکی؛ خرید اشکال ندارد مگر آنکه یقین حاصل شود، مثلاً واردکنندهای مورد اعتماد بگوید فلان مارک قطعاً نجس یا از مردار است. در غیر این صورت اصل طهارت حکم میکند بنا بر پاکی بگذار چون محرز نشده است.
حجاب اکبر نفس در آداب الصلاة
بحث قلب منافق به نقطهٔ ظریفی رسیده است. در آداب الصلاة امام خمینی رحمةاللهعلیه آمده که برای رسیدن به حقایق و بطون قرآن ناگزیر باید از حجاب گذشت و بزرگترین حجاب خود انسان است: نفس و تکبر و غرور و عجب. هرکس در هر جایگاهی به نوعی گرفتار است؛ یکی کمتر یکی بیشتر. در ناملایمات روزگار معلوم میشود: آبدارچی برای مدیر چای میآورد و نعلبکی یا سلام یا در را فراموش میکند؛ اعصاب مدیر به هم میریزد و داد میزند که بیاحترامی شد. عجب هر کس به رنگی آشکار میشود.
امام میفرماید یکی از نشانههای عجب — حجاب اکبر — این است که گمان کنیم آیات کفر و شرک و نفاق و جهنم به ما ربطی ندارد چون اهل ایمانیم و نماز و روزه و حج و خمس داریم. همین گمان مانع استفاده از همهٔ آیات قرآن است. چرا آیات نفاق و کفر و جهنم خوانده نمیشود؟ هرکس در عالم وجودی خود به نوعی گرفتار این قصههاست؛ یکی کمتر یکی بیشتر.
قالوا آمنا و لم تؤمن قلوبهم
آیهٔ چهل و یک سورهٔ مائده منافقین را چنین معرفی میکند:
«الَّذِينَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ» (مائده/۴۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که با دهانشان گفتند ایمان آوردیم و دلهایشان ایمان نیاورد.
همان مضمون آیهٔ آل عمران نیز هست: چیزی به زبان جاری میشود که در دل رسوخ نکرده؛ نشانهٔ نفاق است. لایهها یکی عمیقتر و یکی لطیفتر است؛ اما چیزی که زبان بگوید و باور نباشد نشانهٔ نفاق است و انصافاً در بسیاری هست — یکی کمتر یکی بیشتر. و از همینرو کمتر سراغ این آیات میرود.
قلب مقام حضور
دیروز گفته شد قلب مقام حضور است. آیه به قلب اشاره میکند: لم تؤمن قلوبهم. در سلسلهٔ مراتب حس مشترک تا خیال و وهم و عقل و قلب و روح، قلب جایگاه جمع و حضور است: ادراکات خیالی که به وهم و سپس به عقل رسیده و کلیسازی شده، همه به قلب داده میشود و قلب آنها را سان میبیند و حاضر میکند. قلب محل حضور است.
اگر کسی حس حضور در درگاه خدا ندارد قلبش مشکل دارد و به نوعی دچار نفاق است. اگر نماز میخواند و حاضر نیست، قرآن میخواند و خدا را حاضر نمیداند، این همان شکاف زبان و دل است. گاه چنان بیچاره میشود که میخواهد خدا را احضار کند — خدایا کجایی تشریف بیاور با تو کار داریم — یا امام رضا و امام حسن را احضار میکند. احضار امام و خدا اوج بیاحترامی است؛ مادون میخواهد مافوق را که همه جا هست حاضر کند، یعنی قلب به حضور نرسیده و این نفاق است.
حاجت کودکستانی و مثال پروفسور
رفتن به محضر امام رئوف و حاجت کودکستانی خواستن، یا از امام حسن حاجت دبستانی طلبیدن، یعنی آنان را در جایگاه خود ننهادن. بزرگان حکما میگویند اگر به حرم امام رضا رفتی و دستت به میوهٔ شجرهٔ طیبه نرسید بیاحترامی مکن؛ نگو خم شو تا بچینم، ماشین بده، زن را شفا ده. بگو بیفت؛ پای شجره را ببوس و تبرکاً برو.
مثال علامه حسنزاده: فرض کن نزد پروفسور طراز اول قلب و عروق و اعصاب وقت گرفتهای، شش ماه نوبت و هزینه؛ برسی و بگویی آمپول بیاور روی تخت بخوابم تا تو بزنی. بسیاری از حاجات جزئی که از خدا و اهل بیت میطلبیم عین همین است. آن مقام کجا و این درخواست کجا. میگویند رفتی محضر او بسپار به خودش؛ تعیین مکن چه بدهد؛ خود او را بخواه، کرامات و معارف و علوم دین را بخواه و بقیه را به او واگذار؛ جزئیات را با بیادبی مخواه.
ریشهٔ نفاق در نارسیدن به قلب
چرا بیادبی و دورویی و نفاق و از حجابها نگذشتن؟ چون در درون «لم تؤمن قلوبهم»؛ به قلب وارد نشده است. خطر نفاق از همینجا آغاز میشود: دورویی و دودستگی و بیچارگی. انشاءالله عاقبت به خیر شود؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اصل طهارت در عمل روزمره
بحث چندروزهٔ اصل طهارت تنها فتوای نظری نیست؛ برای مؤمنهای که میخواهد لوازم آرایشی برای شوهر تهیه کند راهگشاست. تا علم شرعی به نجاست یا تهیه از مردار نرسیده، بنا بر پاکی است. یقین از اسباب معتبر — چون خبر واردکنندهٔ مورد قبول — حکم را عوض میکند؛ ظن و شایعه کافی نیست. این همان بنای عقلا و شرع بر طهارت است تا خلاف ثابت شود.
عجب مدیر و آبدارچی
ناملایمات عجب را افشا میکند. مدیر که از فراموشی نعلبکی یا سلام یا در به هم میریزد، همان حجاب اکبری را نشان میدهد که امام در آداب الصلاة از آن سخن گفته است. گمان بینیازی از آیات نفاق و جهنم نیز صورت دیگری از همان عجب است: پندار اینکه ما اهل ایمانیم پس آن آیات مال دیگران است. امام میگوید همین پندار مانع فهم بطون قرآن است.
حضور در نماز و زیارت
قلب که مقام جمع حقایق و حضور است اگر در نماز و تلاوت غایب باشد، نشانهٔ نفاق لطیف است. احضار خدا و امام در حرم و کربلا — در حالی که تحت بقعه دعا مستجاب است اما ادب آن است که خود را پایین آوری نه آنکه مافوق را به حاجت کودکستانی فرود آوری — معیار ادب معرفت است. تعیین جزئیات روزی و شفا بدون سپردن به خود او، تنزل دادن مقام است. راه خروج از نفاق، ورود ایمان به قلب و حس حضور است نه زیادت سخن زبانی.
کربلا و بقعه و ادب دعا
تحت بقعهٔ اباعبدالله دعا مستجاب است و راه دور کربلا کوبیدن ارزشمند؛ اما اگر پس از تکبیر و حمد و رکوع و سجود تنها درخواست کمشدن پول جیب باشد، آیا این تنزل دادن خدا نیست؟ مثال حکما همین را میگوید: محضر اول را برای آمپول جزئی مکاه. ادب آن است که خود او و کرامات و معارف خواسته شود و جزئیات به او سپرده شود.
لایههای نفاق در وجود
آیهٔ مائده و آیهٔ آل عمران یک حقیقت را میگویند: قول به زبان و نبود ایمان در قلب. لایهها یکی ذومخ و یکی لطیف است؛ اما اصل نشانه یکی است. انسان چون خود را اهل نماز و روزه و خمس میبیند سراغ آیات نفاق نمیرود؛ امام میگوید همین حجاب اکبر است. عجب در مدیر و در آبدارچی و در عالم و در عامی به رنگهای مختلف ظاهر میشود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.